معرفی موسسه روان پویا تحلیل ارومیه

 

 

با نام و یاد خدا ؛

موسسه علمی پژوهشی آموزشی روان پویا تحلیل ارومیه تشکیل شد. هدف از تاسیس این موسسه کمک به بالا بردن سطح علمی و انجام فعالیت های تحقیقی است. آقای دکتر علی خادمی و آقای علی نوروزی به ترتیب رییس هیئت مدیره ومدیر عامل موسسه می باشند.
فعالیتهای این موسسه به تفصیل توضیح داده خواهد شد.

 

فعالیت های موسسه

 

1.همکاری با شرکت ها و ارگان ها در زمینه پژوهشی

2.انجام تحلیل های آماری پژوهش ها

3.مقاله نویسی

4.راهنمایی در زمینه پایان نامه

5.برگزاری کارگاه های آموزشی روان شناختی

6.فعالیت ها و کمک های داوطلبانه و خیریه

 و هر آنچه که در تحقیق و پژوهش نیاز است

 

بلاگ موسسه : www.RavanPouyaTahlil.Blogfa.com

کانال تلگرام : Https://telegram.me/RavanPouyaTahlil

ای میل :                    RavanPouyaTahlil@Chmail.ir

 

SPSS

از این پس نگران کارهای آماری پایان نامه ها

و مقالات خود نباشید

فقط کافیست با شماره تلفن ۰۹۱۴۷۱۵۷۱۰۳ تماس حاصل فرمایید.

9 اردیبهشت روز روان شناس مبارک

بنا به عقیده فروید سه نوع اضطراب وجود دارد

 

▪ اضطراب واقعی: ناشی از تهدیدها و خطرات واقعی از جانب محیط است.

▪ اضطراب عصبی: اضطرابی که از جانب "بن" ( نهاد ) برانگیخته می‌شود و ترس از افسارگسیختگی تکانه‌ها و آمال جنسی و یا عدم ارضای آن‌ها می‌باشند.

▪ اضطراب اخلاقی: همان ترس از وجدان است. یعنی عدم اجرای فرامین اخلاقی پایگاه "فرامن". معمولا اشخاصی که دارای پایگاه روانی "فرامن" قوی می‌باشند، بیشتر دچار این اضطراب می‌شوند. پیشتر گفته شد که" لیبیدو" در هر مرحله از زندگی فرد در جای خاصی از بدن متمرکز می‌شود و نقش خاصی را ایفا می‌کند. فروید به این ترتیب به ایجاد این نظام تحولی دست زد که به مراحل رشد روانی - جنسی معروف است. مفهوم جنسیت در نظر فروید دارای معنا و مفهوم خاص خود بوده و به معنای لذت جنسی بزرگسالی محدود نمی‌شود.

یک شخصیت سالم ...

 

در همه ی جنبه های زندگی ، توانایی مرموزی در خلاقیت دارد .

همه چیز زندگی را دوست دارد .

تقریبا آماده انجام هر کاری است .

مشتاق زندگی است .

هنگامی که در کنارش هستید ، از آه و ناله ، گله و شکایت و نق زدن و افسوس خوردن خبری نیست .

از ظاهر و قیافه خود خشنود است .

همیشه خرسند و خشنود است .

هیچ گاه در آرزومندی به سر نمی برد .

به سادگی با شرایط روزگار سازگار است .

اگر وضیعت نامطلوبی باید برچیده شود ، با تمام قوا برای ریشه کن کردنش تلاش می کند .

دوستدار زندگی است .

سالک و جستجوگر است .

احساس گناه نمی کند . او پذیرفته است که انسان جایزالخطاست .

از تکرار رفتارهایی که او را از سازنده بودن باز می دارد پرهیز می کند .

خود را ملامت نمی کند و گریه و زاری سر نمی دهد .

هر گز نگران و مضطرب نیست .

از ورود احساسات نامطلوب به ذهنش جلوگیری می کند .

او همیشه نگران اکنون است .

به پوچی انتظار برای لذت و کامیابی در آینده به خوبی واقف است .

به استقلال در محیط اجتماعی زندگی خود شدیدا نیازمند است .

مایل است گهگاهی خلوت گزین باشد و تنهایی اختیار کند .

هر گز جویای تایید و تحسین دیگران نیست .

مستقل از عقاید دیگران عمل می کند .

بسیار ساده و صادق و بی تکلف است .

با آداب و رسوم کلیشه ای مخالفت می ورزد .

می داند کجا بخندد و چگونه بخنداند .

شوخ طبعی خود را در هر شرایطی حفظ می کند .

اصولا به مردم نمی خندد بلکه با مردم می خندد .

ستایشگر طبیعت و شیفته آن است .

به هیچ وجه در مشاجره بی حاصل دخالت نمی کند .

او همواره به عنوان امدادگری دلسوز ، در صف مقدم فعالیت های اجتماعی شرکت می کند .

همیشه به کاری مشغول است که زندگی دیگران را با صفاتر و قابل تحمل تر کند .

در مقابل تفاوت های ظاهری افراد نا بینا است .

خوب می خورد و بخشی از اوقات روز را به ورزش اختصاص می دهد .

خود را در پس نقاب ها و نقش های اجتماعی پنهان نمی کند .

او از جمله افرادی نیست که این جا و آن جا بنشیند و به شایعه پراکنی و یاوه گویی بپردازد .

هر کاری را به شیوه ماهرانه و خاص خودش انجام می دهد .

شور زندگی در وجودش موج می زند .

ساعات کمی را به خواب اختصاص می دهد .

او هر گز به اندازه کافی نمی داند و پیوسته می کوشد تا بیشتر بداند .

قادر است احساسات مخرب را دفع کند .

مردم را همان طوری که هستند می پذیرد .

هر گز تلاش نمی کند دیگران را تحت تاثیر قرار دهد .

معیارهای اخلاقی او تابع شرایط نیست .

دوستی اش حد و مرزی نمی شناسد .

او خود را متعلق به حامعه بشری می داند .

جنگ را معضل بزرگی برای جامعه بشری می شناسد .

هر گز رشک و حسد نمی ورزد .

هر روزش سرشار از شادی و شادمانی است .

فقط کافی است تصمیم بگیرید تا چنین باشید .

 

 «شخصيت سالم» عنوان جالبي است. همه در آرزوي آن هستند و همه مدعي اند چنين شخصيتي دارند. در اينجا 20 نکته را در مورد شخصيت سالم تشريح مي کنيم و شما مي توانيد خود را با آنها بسنجيد.

اين آگاهي ها مي تواند به شما کمک کند که اگر ويژگي هاي منفي داريد، آن ها را شناسايي کنيد و با جديت در جهت رفعشان بکوشيد و اگر ويژگي هاي مثبتي داريد اجازه ندهيد رفتار مناسب ديگران باعث تزلزل آن ها در شما بشود.

 

 

منابع :

ماكسون مالتز درس زندگي ترجمه ي مهدي قراچه داغي 1377

رحيمي عباس زندگي موفق- راز هاي خوب زيستن سال1386

پسنديده عباس رضايت از زندگي 1384

ماهنامه ي مشاوران موفق 89/90

دكتر سید وحید شریعت - روا‌ن‌پزشك : عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشكی ایران

غلامحسین ریاحی

سایت های تبیان و راسخون

تهیه کننده : میگنا با کمک مرضيه حاجي آبادي* تربیت معلم واوان / استاد:اميد زاهدي

گردآور : زاهد فیضی

انواع شخصيت هاي نا سالم و خصوصيات آنها

 

 شخصيت وسواسي كمال گرايي ,عدم توانايي در تصميم گيري,انجام رفتارها بر اساس يك سري قوانين,ترس از اشتباه كردن ,عوامل ضعيف

 شخصيت خود شيفته:

 خود مهم بيني شديد,تحسلات زياد,خودنماي,جلب توجه ديگران,مختل بودن روابط بين فردي,استثمار ديگران.

 شخصيت منفعل – پرخاشگر:

 مقاومت  در برابر انبظارات جامعه,بي كفايتي در فعاليتهاي شغلي يا اجتماعي به صورت لجبازي,كم كار تنبلي,و عدم اعتماد به نفس,پرخاشگري و....

 شخصيت پارانوئيد:

 بدبيني  و سوءظن,پرخاشگري,بي اعتمادي به ديگران روابط خشك و رسمي روابط اجتماعي ضعيف,كينه ورزي احساس تهديد از جانب ديگران و حالت تدافعي.

 شخصيت اسكيزوئيد:

 بي  تفاوت نسبت به ديگران,بي علاقه,گوشه گيري ,سرد,افسرده ,عدم ابراز هيجانات ,خجالتي ,خرافاتي.

 شخصيت وابسته:

 افرادي  مطيع,توافق پذير,اعتماد به نفس پايين,فاقد قدرت تصميم گيري,ترس از رهاشدن,غيرفعال,قهركننده,تأخير در كارها,سلطه پذيري و.....

 شخصيت دوري گزين:

 هراس,اظطراب ,احساس بي كفايتي ,دوري از موفقيت اجتماعي ,حساسيت به انتقادها ,احساس خجالت شديد.

 شخصيت ضد اجتماعي:

 خود پسندي ,تحريك پذير,بي نظم و قاعده,بي عاطفه,بي پروا ,قانونگريزي ,عدم توانايي در ايجاد رابطه گرم و صميمي با ديگران,پرخاشگري ,سركشي وغيره.....

 شخصيت نمايشي:

 رفتار هاي جلب توجه كننده,هيجانات سطحي:خلق و خوي ناپايدار,اغراق در مسايل خود,رفتار هاي تحريك آميز,  زود رنج ,وابسته ,فاقد بلوغ فكري و....

 شخصيت اسكيزو تاريپال:

 رفتارهاي  عجيب وغريب ,تفكرسخرآميز,تحريف واقعيت,افكارخرافي,سوءظن,عواطف نامتناسب,اظطراب اجتماعي,رفتار يا ظاهر غير عادي,عقايد انتساب,حرف زدن با خود.

 شخصيت فردي:

 ناپايداري خلق و خو,روابط بين فردي,تصور ار خود ضعيف,مضطرب و تحريك پذير,پرخاشگري.

 

منابع :

ماكسون مالتز درس زندگي ترجمه ي مهدي قراچه داغي 1377

رحيمي عباس زندگي موفق- راز هاي خوب زيستن سال1386

پسنديده عباس رضايت از زندگي 1384

ماهنامه ي مشاوران موفق 89/90

دكتر سید وحید شریعت - روا‌ن‌پزشك : عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشكی ایران

غلامحسین ریاحی

سایت های تبیان و راسخون

تهیه کننده : میگنا با کمک مرضيه حاجي آبادي* تربیت معلم واوان / استاد:اميد زاهدي

گردآور : زاهد فیضی

شخصیت سالم

 

شخصیت ما مجموعه‌ای از افكار، احساسات، هیجانات، رفتارها و واكنش‌ها است كه از نوجوانی و جوانی در ما شكل می‌گیرد و تاثیرات آن بر تمام جنبه‌های زندگی سایه می‌افكند و در طول زندگی‌مان تقریبا الگوی ثابتی دارد. اما شخصیت سالم واقعا چگونه است، چه خصوصیاتی دارد یا باید چه كیفیتی داشته باشد؟ برای پاسخ به این سوال لازم است دوباره به تعریف شخصیت در بالا نگاهی بیندازیم و به چند نكته دقت كنیم:

 1- فراگیر بودن و تاثیرگذاری بر جنبه‌های مختلف زندگی، از شرایط اصلی شخصیت است، به این معنا كه شخصیت یک فرد تقریبا بر همه برخوردها و شرایط زندگی او تاثیرگذار است.

2- ثبات نسبی این خصوصیات در طول زندگی است، به این صورت كه پس از شكل‌گیری در اوایل جوانی، ادامه می‌یابند و با گذشت سال ها تفاوت كمی می‌كنند. به همین علت است كه نمی‌توان انتظار داشت افراد پس از ازدواج، زیاد تغییر كنند.

3- شخصیت هم شامل افكار، عقاید و برداشت‌های فرد است و هم شامل هیجانات، عواطف و احساسات و هم توانایی كنترل و مدیریت این هیجانات و احساسات.

افراد دارای شخصیت سالم حتی در شرایطی كه برای شان مطلوب نیست می‌توانند خود را كنترل كنند و از خود انعطاف نشان دهند.

4- رفتار و برخوردهای ما در شرایط گوناگون نیز بخش مهمی از شخصیت‌مان را تشكیل می‌دهند.

پس شخصیت من را در صورتی می‌توان سالم دانست كه صفات اخلاقی‌ام باعث شود تا بتوانم روابط مناسب و پایداری با بیشتر افراد برقرار نمایم، بتوانم هیجانات و احساسات شدید و ناگهانی خود را كنترل كنم یا آنها را به شكلی جامعه‌پسند بروز دهم و رفتارم با هنجارهای جامعه‌ای كه در آن زندگی می‌كنم تفاوت اساسی نداشته باشد، یا به عبارت دیگر بتوانم به شكل مناسبی خودم را با این هنجارها وفق بدهم. افراد دارای شخصیت سالم حتی در شرایطی كه برایشان دلخواه نیست می‌توانند خود را كنترل كنند و از خود انعطاف نشان دهند یا برای تغییر شرایط محیطی، اقدامات لازم را انجام دهند.

خوب، اگر شما هم مثل من همه این خصوصیات را ندارید، لازم نیست خیلی نگران یا از خود ناامید شوید. اگر حتی تعدادی از این خصوصیات را داشته باشید، به احتمال زیاد شما اختلال شخصیت ندارید!

 

منابع :

ماكسون  مالتز  درس زندگي          ترجمه ي مهدي قراچه  داغي 1377

رحيمي عباس    زندگي موفق-         راز هاي خوب  زيستن سال1386

پسنديده عباس   رضايت  از زندگي                  1384

ماهنامه ي مشاوران موفق                          89/90

 دكتر سید وحید شریعت - روا‌ن‌پزشك : عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشكی ایران

 غلامحسین ریاحی

 سایت های تبیان و راسخون

تهیه کننده : میگنا با کمک مرضيه حاجي آبادي* تربیت معلم واوان / استاد:اميد زاهدي

 

گردآور : زاهد فیضی

 

عوامل موثر به شخصیت 4 - تاثیر شغل بر شخصیت

شاید تاحالابارهاشماهم شنیده اید یاحتی خودتان گفته ایدمثلا" صاحبان فلان شغل فلان جور رفتار می کنندیا فلان ویژگی ازافراد دارای فلان شغل بعید نیست وصدها حدسها وپیش بینیهای دیگر ولی به نظرتان آیا واقعا"این حدسها درست است ؟یعنی آیامی توان بر اساس شغل رفتار افراد را حدس زد ؟اگر اینطور است باچه دلیل ومدرکی می توانیم ثابت کنیم که این حدسها می توانند درست باشند ؟

مابرای بررسی این موضوع افرادی را به عنوان نمونه از ده شغل مختلف انتخاب وخصوصیات شخصیتی آنها مخصوصا"رفتارهای ظاهریشان را باهمدیگر درهرشغل مقایسه کرده ایم وبه این نتیجه رسیده ایم که تقریبا" این حدسها درست است ولی برای اینکه یافته های ما ازپشتوانه علمی برخوردارگردد بایددیدگاههای نظریه های علمی رادراین مورد بیان کنیم بدین ترتیب ماابتدا به تشریح شخصیت پرداخته و بعد با استفاده از نظریه های جامعه شناسی خرد(جامعه شناسی پدیدار شناسی هوسرل وکنش متقابل نمادی گافمن )و با استفاده از روانشناسی اجتماعی به تشریح چارچوب نظری این پژوهش خواهیم پرداخت.

اماابتداباید دانست شخصیت چیست وچگونه شکل میگیرد؟البته "برای روشنتر شدن مفهوم شخصیت بهتر است ریشه ی این کلمه را در نظر بگیریم کلمه ی شخصیت ترجمه کلمه ی پرسونالیتی انگلیسی یا پرسونالیته ی فرانسه است که هر دواز کلمه ی پرسوناء لاتین مشتق شده است .پرسونا ماسکی بود که در زمان قدیم بازیگر تاتر به چهره ی خود میزد وآنرا تا آخر نمایش نگه میداشت یکی ازویزگیهای این ماسک ثبات ودائمی بودن آن درطول نمایش بود.به این ترتیب میتوان گفت که شخصیت یعنی عنصر ثابت رفتار فرد شیوه بودن اوبه طور کلی آنچه همواره با اوست وموجب تمایزاو ازدیگران میشود واین ثبات زمینه ای رافراهم می آورد تارفتار فرد در موقعیتهای مختلف تا اندازه ای به طور عینی پیش بینی شود (گنجی.1371ص54)

چنان که متوجه شدید از این تعریفها چنین استنباط می شود که شخصیت ثابت است وقابل تغییر نیست ولی اخیرا پزوهشگران دریافته اند که صفات شخصیتی از آنچه نخست پنداشته می شود نا پایدارترند. صفات شخصیتی ومحیط هر دو مشترکا" موجب رفتار می شوند ومحیط بیش از پیش مهم تشخیص داده شده است"(همان .ص55)

بنابراین درروان شناسی جدید نیزشخصیت راچنین تعریف کرده اند : " سازمان پویای جنبه های شناختی ( یعنی تواناییهای ذهنی ) عاطفی غیر شناختی ( یعنی ارادی وغیرارادی ) و فیزیولوزیک وشکل ظاهری هرفرد این تعریف نشان می دهدکه " تعامل میان سه تعیین کننده عمده بر شکل گیری شخصیت اثر می گذارد. این سه تعیین کننده ها عبارتند از میراث فیزیولوزیکی فرد گروههایی که به آنها وابسته است وفرهنگی که درآن عضوییت دارد(شکر کن.1377ص 175)

جامعه شناسی پدیدار شناسی هوسرل

"ادموندهوسرل (1938-1859)بنیا نگذار فلسفه پدیدار شناسی واستاد دانشگاههای کوتینگن وفر یبورگ آلمان بود او گر چه تحصیلات دانشگاهی خود را در زمینه ریاضیات وفیزیک دنبال کرد ولی با آشنایی با روان شناسی جدید که توسط ویلهم وونت مطرح شده بود شدیدا"به تحقیقات تجربه گرایانه روانشناسی گرایانه گرایش پیدا کرد اما پس از مدتی دیدگاههای آزمایشگاهی آزمونهای تجربی رفتار گرایانه را مورد انتقاد قرار داد و با استفاده از معانی ومفاهیم ایده الیسم آلمانی پایه های مکتب پدیدارشناسی را بنیان نهاد. با نقد در دیدگاههای مکتب روانشناسی گرایی معتقد می شود که هستی آنگونه که بینش طبیعت گرایی هوسرل تصور می کرد امر حاصل از تعیین وتا یثرات عوامل خارجی نیست بلکه بایدبه عنوان واقعیتی نهفته کشف گردد او مطالعه تجربی را تنها شناخت سطحی ووقایع می دانست که مملو از ساختهای مبهم و غیر واقعی است.لذا درجستجوی باطن اشیاءبرآمده وبا شعار برگشت به اشیاءمکتب پدیدار شناسی خود را بنیان نهاد.تا بتواندواقعیت نهفته یا پدیدار اشیاءرا در باطن آنها پیدا کند. او معتقدبودکه پدیده چیزی است که بایستی آشکار و پدیدار شود لذا باید به دنبال واقعیتی بود که سبب این پدیداری گشته است پس میان واقعیت و پدیده تفاوت وجود دارد ((بود)) در پدیدارشناسی هوسرل وجود طبیعی است که از سر تفکر عادتی حاصل شده است و بایستی کنار گذاشته شود تا ((نمود)) یا(( پدیده ))نمایان گردد وکار یک پزوهشگر شناخت پدیده یا نمود اشیاءو رخداده است این نگرش دو گانه- پدیده وبود)سبب شد که هوسرل هستی رادردوشکل متفاوت موردشناسایی قراردهد : یکی شکل طبیعی آن ودیگری شکل خنثی یاپدیداری آن . اومعتقدبودکه هرعملی دارای نیت است همین امر بانیت است که بایدموردمطالعه قرارگیرد.این نیست که د ر پس نمودهای ظاهری وقوالب مصنوعی وهنجاری پنهان است بایدشناخته شود تاپس ازآن عمل آگاهانه فردقابل شناخت ودستیابی قرارگیرد(تنهایی .1377ص190)

پس اگربخواهیم بانظریه پدیدارشناسی هوسرل رفتارهای خاص شاغلان هر شغل رابررسی کنیم بایدبدنباله علت پنهانی وواقعی این رفتارها باشیم یعنی اگرخصوصیات شخصیتی خاص یک شغل ونیزتشابه این خصوصیاتها (مخصوصا"ویزگیهای ظاهری ) را میان صاحبان آن شغل رابه عنوان پدیده ای که آشکاروپدیدار بگیریم باید نیتی راکه این پدیده رابوجود آورده است را پیداکنیم.

کنش متقابل اجتماعی گافمن

کار دیگری که در این مورد انجام گرفته خود در زندگی روزانه (1959) اثر اروین گافمن است گافمن یکی از شخصیتهای نظریه نوین کنش متقابل نمادین به شمار می آید به نظر وی آدمها برای نگهداشت تصویر ثابتی از خود ،برای مخاطبان اجتماعی شان اجرای نقش می کنند گافمن در نتجه علاقه به اجرای نقش به نظریه نمایشی روی آورد .

نظریه نمایشی گافمن :بنا بر این نظریه زندگی اجتماعی یک رشته اجرای نقشهای نمایشی همانند ایفای نقش در صحنه نمایش است .برداشت گافمن از خود با رهیافت نمایشی او شکل گرفته بود به نظر گافمن شخصیت یک فرد را تنها خود به وجود نمی اورد بلکه آن با برخوردهای او با دیگران و افرادی که نزردیک او هستند به وجود می آید (شخصیت یک اثر نمایشی است که در صحنه نمایش بوجود می آید) (گافمن، 1959،ص253)

به نظر گافمن افراد در هنگام برخورد با دیگران می کوشند جنبه ای از خود را نمایش دهند که مورد پذیرش دیگران باشد افراد می خواهند خودی را که به حضار نشان می دهند به اندازه ای نیرومند باشد که آنها را به همان سان که خودشان می خواهند نشان دهد و نیز افراد می خواهند که نمایش آنها حضارشان را وادارد تا داوطلبانه به دلخواه آنها عمل کنند. (ثلاثی،1377ص 292)

گافمن سپس نمای شخصی را به قیافه و منش تقسیم می کند .قیافه شامل آن چیزهایی می شود که منزلت اجتماعی نمایشگر را به حضار نشان می دهد.منش ،به دیگران یادآور می شود که چه نوع نقشی را باید از یک نمایشگر در یک موقعیت معین انتظار داشته باشند.منش عجولانه و منش صبورانه ،دو نوع اجرای نقش کاملا متفاوت را نشان می دهندوما عموما انتظار داریم که قیافه ومنش با یکدیگر همخوانی داشته باشد (ثلاثی،1377ص 293)

-جمع بندی چارچوب نظری

پس در حین اینکه شخصیت در اثرعوامل مختلف تشکیل می شودولی نقش محیط در این میان غیر قابل انکار است که محیط در اثر اجتماعی شدن فرد بر شخصیت وی تاثیر می گذارد ." اجتماعی شدن فرایندی است که بوسیله آن از طریق تماس باانسانها دیگر کودک ناتوان به تدریج به انسانی آگاه ودانا وماهر درشیوه های رفتارویزه فرهنگ ومحیط معینی تبدیل می شود عوامل اجتماعی شدن نیزشامل خانواده گروه همسالان مدارس رسانه های همگانی وبلاخره محیط کار است . کار درهمه فرهنگها زمینه مهمی است که فرایندهای اجتماعی شدن درآن عمل می کنندمحیط کاراغلب تقاضاهای جدبدی رامطرح میکند که شایدمستلزم سازگاریهای عمده ای در شیوه نگرش یارفتار فرد باشد"(گیدنز.1378 ص 95)

زندگی گروهی وکار گروهی چه درسرگرمیها وچه درانجام دادن کارهای روزمره درموجودیت ماجایگاهی بسیار مهم دارد همه در درون گروهی متولد می شویم که خانواده می نامیم به تدریج که زمان رفتن به مدرسه فرامی رسد به گروههایی وارد می شویم که از همسالان وبه شکل اختیاری تشکیل می شوند بعدها تقریبا"کل زندگی خودرا به این ترتیب اداره می کنیم که درسازمانهای دولتی غیردولتی وحتی درمشاغل آزاد به صورت گروهی کارمی کنیم(گنجی.1380ص275)

بنابراین اگر کار یا شغل را به عنوان یک گروه اجتماعی در نظر بگیریم برای اینکه عضو این گروه اجتماعی شویم بایدبا اعضای دیگر گروه کنش متقابل داشته باشیم وهدفهای مشترکی رادنبال کنیم ورابطه ی ثابتی با آنها داشته باشیم ومسلما"وابستگی بین مابوجود خواهد آمدوآگاهانه برای اینکه در این گروه پذیرفته شویم با اعضای آن همانندسازی خواهیم کرد یعنی سعی میکنیم با آنها هم عقیده وهمرنگ شویم علاوه بر آن همانطور که قبلا"گفتیم هر شغل وهر کار مقتضیات خاص خودرا داردوافراد دارای آن شغل باید خودرا با آن مقتضیات وفق دهندو نقشهایی را بازی کنند وهمچنین با مرور زمان افکار واحساسات وسلیقه های اعضا در همدیگر نفوذ میکند و تقریبا" همرنگی وبازی نقشی خاصی در گروه بوجود می آید ونیز کاروشغلی که فرد انجام میدهد به مرور وبا گذشت زمان علا وه بر نگرش فرد وطرزبرخورد وصحبت اوحتی در نوع حرکات اعضای بدن او مانندحرکات دست وطرز راه رفتن ونیز در نوع چین وچروک چهره ودستهای او تا ثیر بسیار ژرفی میگذارد....

 

منبع: وب سایت تخصصی علوم اجتماعی

گردآور : یثربی

عوامل موثر بر شخصیت 3- تاثیر وراثت بر شخصیت

 پژوهش در زمینه تاثیر وراثت بر شخصیت

تحقیق در مورد اثرات ژنتیک (وراثت) روی شخصیت مشکل است. دلایل چندی برای این موضوع وجود دارد، یکی از آنها این است که یک اتفاق نظر عمومی در زمینه تعریف شخصیت وجود ندارد. وقتی هیچ‌گونه توافقی در زمینه اینکه چگونه می‌توان شخصیت را اندازه گیری کرد، وجود ندارد و با توجه به این که تحقیقات نیاز به روشهای عینی اندازه گیری دارد، دچار مشکل می‌شویم.

 اشکال دیگر این است که از نظر اخلاقی امکان ندارد بتوانیم آزمایشاتی را انجام بدهیم که لازمه‌شان تغییر دادن متغیرهای ژنتیکی است. برای این که جانداران را از نظر ژنتیکی مورد مطالعه قرار دهیم، می‌توانیم از تلقیح مصنوعی یا تولید مثل انتخابی استفاده کنیم. در حالی که انجام چنین کاری در مورد انسان امکان پذیر نیست. در این مورد یک محقق ژنتیکی می‌تواند از به اصطلاح آزمایشات طبیعت که در مورد دوقلوها اتفاق می‌افتد، سود ببرد.

 شیوه‌های مطالعه تاثیر وراثت بر شخصیت :

دو شیوه مطالعه رایج در زمینه بررسی تاثیر وراثت بر شخصیت وجود دارد:

• مطالعات مقایسه‌ای روی دوقلوها

• شیوه‌های کنترل دوقلوها

 مطالعه‌های مقایسه‌ای روی دوقلوهای یک تخمکی و دو تخمکی :

دوقلوهای یک تخمکی از یک تخم که به وسیله یک اسپرم لقاح یافته، بوجود می‌آیند. بنابراین ساختار ژنتیکی آنها یکی است و آنها همیشه از یک جنس هستند. دوقلوهای دو تخمکی که از دو تخم که به وسیله دو اسپرم جداگانه لقاح یافته‌اند، بوجود می‌آیند و شباهت آنها از لحاظ ژنتیکی همچون خواهر و برادران معمولی است.

 در تحقیقات و بررسی‌های قدیمی روی دوقلوها ، گروههای دوقلوی یک تخمکی یا دوقلوهای دو تخمکی که از یک جنس هستند، در خصوصیات مورد نظر محقق با هم مقایسه می‌شوند. اگر جفتهای دوقلوی یک تخمکی در مقایسه با جفتهای دوقلوی دو تخمکی شباهت بیشتری نسبت به یکدیگر داشته باشند، می‌توانیم نتیجه گیری کنیم که عوامل ژنتیکی نقش مهمی در بوجود آوردن آن خصوصیت داشته‌اند. لیکن این نوع نتیجه گیری فقط در صورتی معتبر است که دوقلوهای هر جفت تحت تاثیر فاکتورهای محیطی یکسان قرار گرفته باشند و این امر امکان پذیر نیست، مگر در موارد بسیار نادر. بر اساس این مشکل محققان ژنتیک شخصیت ، به روش تحقیقی دیگری روی آورده‌اند که روش کنترل با دوقلوها نامیده می‌شود.

 شیوه کنترل دوقلوها :

شواهد و دلائل متعددی وجود دارد که تعدادی از دوقلوهای دو تخمکی و یک تخمکی از هم جدا شده و در محیطهای جداگانه‌ای بطور متفاوت تربیت شده‌اند و علی‌رغم متفاوت بودن محیط ، دوقلوهای یک تخمکی شباهت بیشتری به هم داشتند. وقتی که شخصیت این دوقلوها بعدا مورد بررسی و مقایسه قرار گرفت، برخی از تفاوتهای شخصیتی موجود بین آنها ناشی از محیط و برخی از وجوه اشتراک آنها ناشی از وراثت بود. این بررسیها نشان داده‌اند که دوقلوهای یک تخمکی از نظر شخصیت بطور قابل ملاحظه‌ای به هم شبیه هستند.

 نتیجه تحقیقات در مورد تاثیر وراثت بر شخصیت :

با وجود مشکلات مربوط به روش شناسی در زمینه تاثیر وراثت بر شخصیت ، تحقیقات انجام گرفته ، این فرض را تائید می‌کنند که فاکتورهای ژنتیکی نه تنها نقش عمده‌ای در میزان فعالیت ، نوع‌دوستی ، پرخاشگری ، اضطراب ، الکسیم ، مجرمیت ، برونگرایی ، هوشمندی و مردم آمیزی دارد، بلکه نقش عمده‌ای نیز در زمینه‌های مربوط به روانپزشکی همچون اختلالات عاطفی ، مانیک _ دپرسیو ، روان پریشی و اسکیزوفرنی دارد.

 شیوه عمل وراثت بر شخصیت :

البته آنچه باید مورد توجه قرار گیرد این است که هیچ کدام از خصوصیات شخصیتی از طریق یک ژن به تنهایی ایجاد نمی‌شوند، بطوری که هیچ ژنی به تنهایی نمی‌تواند پایه و اساس نمونه‌های پیچیده خصوصیاتی باشد که تحت عنوان شخصیت مطرح می‌شوند. این نمونه‌ها به صورت ویژگیهای چند ژنی (پلی ژنی) نامیده می‌شوند. وقتی کسی می‌گوید خصوصیات شخصیتی مثل مردم آمیزی ، متاثر و مبتنی بر عوامل ژنتیکی است، این بدان معناست که یک ژن یا ترکیبی از ژنها بطور مستقیم مسئولیت ایجاد آن خصوصیت را بر عهده دارند.

 فقط وراثت؟

آیا وراثت به تنهایی یا در تعامل با عوامل دیگر شخصیت را تحت تاثیر قرار می‌دهد؟ هیچ کدام از جنبه‌های شخصیت مطلقا ناشی از تاثیرات ژنهای منفرد نیست و آنچه مسلم است تعامل اثرات ژنتیکی و محیطی شالوده و اساس همه اعمال ، افکار ، احساسات و نیازهای انسان هستند. اگر یک قسمت از خصوصیات شخصیتی مبتنی بر عوامل ژنتیکی باشد، مسلما قسمت دیگر آن بایستی بر اساس فاکتورهای محیطی حاصل شده باشد، تا آنجا که رفتار انسانی نشان می‌دهد، ژنها به تنهایی نمی‌توانند کاری انجام دهند. ظهور آنها همیشه به هماهنگی با محیط بستگی دارد.

 

              منبع : سایت علمی دانشجویان ایران   http://ravanshenasionline.persianblog.ir/

              گردآور : یثربی

عوامل موثر بر شخصیت 2-تاثیر محیط و جامعه بر شخصیت

از عوامل مهم موثر بر ویژگیهای شخصیتی افراد عامل محیط است. تجاربی که فرد از محیط خود کسب می‌کند، ارتباط و تعاملی که با محیط دارد، بازخوردها و تاثیراتی که از محیط دریافت می‌دارد، رشد و شکل گیری شخصیت او را تحت تاثیر قرار می‌دهد. هرچند افراد انسانی با یک سری ویژگیهای ذاتی که جنبه ارثی و ژنتیک دارند، متولد می‌شود، اما محیط و جنبه‌های مختلف آن تاثیر بسزایی در بروز این ویژگیها یا مکنون ماندن آنها ایفا می‌کند.  

بر این اساس هرچند برخی ویژگیهای شخصیت با پایه و اساس ژنتیک در فرد وجود دارند، اما ظهور و بروز آنها به شرایط محیطی بستگی دارد. برخی از ویژگیهای شخصیتی نیز عمدتا توسط محیط در فرد بوجود می‌آیند و ریشه‌های ارثی ضعیفی را در آنها می‌توان شناسایی کرد. با این حال آن چه برای روان شناسان حائز اهمیت است، تعامل وراثت و محیط است که پیچیدگی‌های موجود در این تعامل و تاثیر آن بر ویژگیهای مختلف شخصیتی هنوز جای پژوهش دارد.

انواع محیطهای موثر بر شخصیت

تقسیم بندیهای مختلفی می‌توان روی محیط انجام داد و تاثیرات آن را بر شخصیت مورد مطالعه قرار داد. در یک تفسیم بندی کلی ، محیط به دو محیط قبل از تولد و محیط بعد از تولد تقسیم می‌شود. امروزه روان شناسان تاثیر عوامل محیطی قبل از تولد را بر انواع ویژگیهای رشدی و شخصیتی مسلم می‌دانند. شرایط روحی مادر ، احساسات عاطفی او نسبت به جنین در حال رشد و عوامل مشابه دیگر ، رشد و شکل گیری شخصیت کودک را تحت تاثیر قرار می‌دهد. در محیط بعد از تولد ویژگیهای شخصیتی والدین ، شیوه‌های تربیتی ، انواع امکانات اقتصادی ، فرهنگی و جغرافیایی محیط رشد کودک ، دارای اهمیت به شمار می‌روند. در یک تقسیم بندی عمومی محیط موثر بر شخصیت فرد به دو دسته محیط فیزیکی و محیط اجتماعی تثسیم می‌شوند:

محیط طبیعی یا فیزیکی موثر بر شخصیت

محیط فیزیکی آن محیط طبیعی است که دارای آب و هوا ، شرایط اقلیمی ، منابع غذایی و دیگر امکانات مادی می‌باشد. هر کدام از این عوامل می‌توانند بر روی شخصیت افرادی که به نحوی با آنها در ارتباط هستند، تاثیر بگذارد. در مناطقی که با تغییرات فصلی ، تغییرات دمایی بارزی صورت می‌گیرد، می‌توان اعمال بسیار خصمانه‌ای را در فصل تابستان گرم بیشتر از فصل زمستان مشاهده کرد. مردمی که در مناطق کوهستانی زندگی می‌کنند، با غریبه‌ها کمتر جوش می‌خورند. در حالی که مردمی که در مناطق جلگه‌ای زندگی می‌کنند، چنین نیستند. شواهد متعددی که حاصل پژوهشهای مختلف در این زمینه می‌باشد، حاکی از تاثیر محیطهای فیزیکی بر شخصیت افراد و شکل گیری و رشد آن است.

محیط اجتماعی

قسمت اعظم یادگیریهایی که شخصیت افراد تحت تاثیر قرار می‌دهد نه در فضای معمولی محیطهای طبیعی، بلکه در محیط بسیار پیچیده که به وسیله رفتار افراد دیگر خلق و ایجاد شده است، انجام می‌پذیرد. منظور از محیط پیچیده اجتماعی یعنی الگوهای فرهنگی ، طبقه اجتماعی ، شیوه‌های تربیتی کودکان، ساختار خانواده ، سیستمهای تعلیم و تربیت و الگوهای استخدامی است. هر کدام از اینها به نوعی تاثیرات خود را روی شخصیت افراد نشان داده‌اند.

رفتار اعضای وابسته به یک فرهنگ در قبال افراد مسن ، به حس احترام به خود افراد مسن جامعه تاثیر می‌گذارد. اعضای یک طبقه اجتماعی بر روی نحوه گفتار ، نوع پوشش ، امکان بازآفرینی فعالیتها ، نحوه تلقی از استعدادها و اهداف زندگی تاثیر می‌گذارد. آنچه که افراد در دوران کودکی خویش تجربه می‌کنند، مانند تنبیه‌های انضباطی والدین ، الگوهای غذایی ، شیوه بروز احساسات و عواطف ، ممانعتها و انتظارات غالبا پایه و اساس شخصیت افراد در سنین بزرگسالی است. در ارتباط با این موضوع ساختار خانواده هم دخیل است. یعنی تعداد خواهران و برادران ، تعداد افراد خانواده ، وجود پدر یا مادر ، تماما نشان داده‌اند که نقش عمده‌ای در تحول شخصیت کودک به عهده دارند. در خارج از محیط خانه ، شخصیت به وسیله مشخصه‌های محیط اجتماعی مثل مدرسه ، میزان تحصیلات ، شغل و محل کار تاثیر می‌پذیرد.

تفاوتهای فردی در تاثیرپذیری شخصیت از محیط

پژوهشهای مختلف نشان می‌دهد که حتی شرایط یکسان محیطهای طبیعی یا اجتماعی تاثیرات متفاوتی بر روی افراد گوناگون خواهند داشت. البته این مطلب از جهتی نتیجه تعامل و ارتباط عوامل وراثتی و محیطی است. به عنوان مثال تاثیر آب و هوای گرم را بر روی افرادی که در محیط پرجمعیت زندگی می‌کنند، در نظر بگیرید. کاملا واضح و روشن است که چنین موقعیتی ، اعمال به شدت خصمانه را افزایش می‌دهد، اما این امر بدان معنی نیست که هر کسی که در چنین محیطی زندگی می‌کند، رفتار خصمانه‌ای خواهد داشت.

تفاوتهای فردی در عملکردهای مردم در قبال گرما در شرایط پرجمعیت را نیز از یک سو می‌توان نتیجه تعامل عالی وراثت و محیط دانست. به عبارتی ، علاوه بر این که تاثیر عوامل مختلف محیطی غیر از گرما و شرایط پرجمعیت می‌تواند دخالت کرده و رفتار فرد را شکل دهد، عامل وراثت نیز از سوی دیگر تاثیر فزاینده‌ای خواهد داشت. به این ترتیب در مناطق جرم‌خیز یک شهر هر چند آمار افراد متمایل به جرم ، ممکن است زیاد باشد، ولی این شامل همه افراد نمی‌شود. چرا که عواملی محیطی که موثر بر تقویت ویژگیهای شخصیتی که مانع گرایش به جرم در فرد می‌شود، نیز در مورد افراد وجود خواهد داشت. همین طور عاملی به نام ژنتیک که تاثیر قوی در تعامل خود با محیط برجا می‌گذارد.

 

               منبع : رشد   http://ravanshenasionline.persianblog.ir/

               گردآور : یثربی

عوامل موثر بر شخصیت 1- تاثیر فرهنگ بر شخصیت

 

آدمیان در بدو تولد با یکدیگر تفاوت چندانی ندارند. یک کودک در هر جای دنیا که متولد شود اشتراکات بسیاری با کودکان دیگر دارد. هر فردی از آغاز طفولیت همان طریقه هایی را بر می گزیند که فرهنگ جامعه او ایجاب می کند. به بیان دیگر انسان ناگذیر است که خود مختاری سائق های زیستی را با قیدها، آداب و رسوم و خواستهای فرهنگ جامعه خویش به مهار بکشد تا بتواند به عنوان یک عضو سالم و مورد قبول جمع در جامعه زندگی کند. زیرا کجروی از موازین فرهنگی مستوجب عقوبت است.
هنگامی که انگیزه های روانی و تظاهرات سائق های زیستی طفل با ارزشها و موازین فرهنگی جامعه انطباق یافت، شخصیت او شکل گرفته است. به بیان دیگر شخصیت متعادل وقتی حاصل می آید که کشش های شخصی با انتظارات جمعی توافق یافته باشد.

هر فرهنگی ویژگی های خاص خود را دارد و این ویژگی ها بر شکل گیری شخصیت کاربران فرهنگی تاثیر دارد (مثلا انگلیسی ها خونسردند و امریکایی ها متعهد، ژا پنی ها پرتلاش و اسکاتلندی ها خسیس و فرانسوی ها رمانتیک و ایرانی ها بدبین). در یک فرهنگ مادر توجه زیادی به کودک می کند، به روش صحیحی کودک را از شیر می گیرد، در تمیز داشتن او دقت می کند، کودک ازحمایت و توجه خاصی بر خوردار است و ... و در فرهنگ دیگر کودک به روشهای خشن از شیر گرفته می شود، مادر در تمیز کردن کودک دقت نمی کند.

حال اگر توجه داشته باشیم که در دنیا هیچ فرهنگی مانند فرهنگ دیگر نیست و به تعداد اقوام و جامعه های مختلف فرهنگ های متفاوت وجود دارد، متوجه می شویم که به تعداد فرهنگ ها، روش های پرورش اطفال و بالنتیجه شخصیت های متفاوت داریم. مسئله مهمی که در رابطه فرهنگ و شخصیت مطرح است این است که: تاثیر فرهنگ در تکوین شخصیت تا چه حد است؟ و شخصیت تا چه اندازه در چگونگی فرهنگ تاثیر می گذارد؟ و بالاخره تاثیرات متقابل فرهنگ و شخصیت چگونه است؟ آیا می توان یک شخصیت اساسی را که مبین شخصیت های افراد یک جامعه است برای هر فرهنگی معین کرد؟ برا ی پاسخ دادن به این سوال باید دست به تحقیقی تطبیقی بزنیم.
تحقیقات خانم مارگارت مید انسان شناس امریکایی در نوع خود جالب توجه است. مید با مشاهده بحران های دوره نوجوانی در بین دختران امریکا این مساله را مطرح می کند: علل بحران های یی که به هنگام نوجوانی روی می دهد چیست؟ آیا این بحران ها ریشه روانی دارد یا منشا آنها اجتماعی است؟ برای این منظور دست به مطالعاتی تطبیقی زد. مید نشان داد که بسیاری از مسائل و مشکلات روانی خاص یک فرهنگ هستند و در برخی فرهنگ های دیگر یافت نمی شوند. مثلا عقده عدیپی که فروید ذکر می کند در فرهنگ هایی دیده می شود که خانواده هسته ای است و لیبیدو کودک به شخص خاصی (مانند پدر) معطوف می شود اما در فرهنگ هایی مانند قبایل ساموا این چنین نیست. در این قبایل طفل تا سنین 6 یا 7 سالگی در خانه می ماند، خانواده گستره است و حدود 10 یا 12 نفر با هم در یک جا زندگی می کنند.

وجود افراد متعدد به غیر از پدر و مادر در کنار طفل مانع از این می شود که الزاما پدر یا مادر مظهر قدرت و سانسور اجتماعی باشند و برای کودک تصویری از والدین ظالم ایجاد گردد. در ساموا بین تضاد های جنسی و قوانین اخلاقی مانند جامعه های غربی تضادی نیست و به همین دلیل امراض روانی که نتیجه بحران های بلوغ در جامعه امریکا است، درساموا دیده نمی شود. مید در تحقیق دیگری بومیان سه قبیله از گینه جدید را بررسی گرد و با این بررسی نشان داد که اختلافات شخصیتی که مغرب زمین بین زن ومرد قائل می شود فیزیولوژیک نیستند بلکه تحت تاثیر تعلیم و تربیتی است که زن ومرد از فرهنگ جامعه خود در یافت میدارند.
خانم راث بندیکت انسان شناس امریکایی می گوید: فرهنگ همان روانشناسی فرد است که با بعد زمان بر روی پرده سینما منعکس شود یا به بیان دیگر هر نمونه فرهنگی نموداری است از شخصیت مردمی که به آن فرهنگ تعلق دارند.
حال بپردازیم به اینکه فرهنگ و شخصیت چگونه برهم تاثیر می گذارند
انسان نیاز ها و غرایزی دارد که باید ارضا شود. اما رندگی اجتماعی امکان ارضا شدن تمامی امیال و غرایز انسان را فراهم نمی کند و بند های اجتماعی و اخلاقی این اجازه را به افراد نمی دهند که هرگاه و در هر جایی تمایلات خود را ارضا کنند. کاردینر معتقد است از یک طرف احتیاجات اولیه انسان از جمله شهوت، باید ارضای خود را با نهاد های اجتماعی و با موازین و ارزشهای جامعه تطبیق دهد و از طرف دیگر هر گاه بعضی از این امیال هرگز تجلی نکنند و یا به صورت مورد قبول جامعه ظاهر نشوند و یا به نحو سمبولیک ارضا نشوند، این احتیاجات وئ سائق ها با ابداع اساطیر، افسانه ها، اشعار، موسیقی و خلاصه فرهنگ عامه به تدریج نهادهای موجود در جامعه را تغییر می دهند.
کاردینر بیان می کند چون همه اطفال یک جامعه با نهاد های اولیه (مانند سازمان خانواده، شیوه های تریبیتی کودکان، نوع تشویق یا تنبیه، آیین های مربوط به غذا خوردن، تمیز نگه داشتن کودک، کمبود یا وفور غذا، و...) مشابهی روبرو هستند همه آنها مشخصات مشابهی را در شخصیت خود خواهند داشت و آن شالوده شخصیت اساسی جامعه را تشکیل می دهد. شخصیت اساسی در واقع شخصیت مشترک توده مردم یک جامعه را نشان می دهد که در شرایط مشابه، دوره طفولیت را گذرانده اند. تغییر شخصیت اساسی در طی زمان بسیار جزئی و کند است. اگر عواملی بعد از دوران کودکی پیدا شود که با شرایط نا مناسب دوران طفولیت متفاوت باشد رفتار و نظر کم کم تغیر می کند ولی اگر چنین نشود عکس العمل های کودک به شکل عادت در آمده و ادامه پیدا خواهد کرد و در بزرگی منش و الگوی رفتاری وی را مشخص خواهد کرد. الگوی رفتاری که خود به خود نا خودآگاه است. این تجربیات و نوع تربیت بالاخره نظام خاصی برای تظاهر خود پیدا می کند ( نظام هایی چون: اساطیر، داستانها، نهاد ها، ایدئولوژی ها و ....).

 

منبع : وبلاگ تعلیم و تربیت . http://ravanshenasionline.persianblog.ir/

گردآور : یثربی

تاثیر شخصیت بر فرهنگ

جامعه شناسان معتقدند همانطور که شخصیت افراد از فرهنگ آن منطقه ، جامعه یا طبقه تاثیر می ‌پذیرد. تاثیرات متقابلی به صورتی ظریف و پیچیده در فرهنگ می‌گذارد. شخصیتهایی که دگرگونیهای فرهنگی را رهبری می‌کنند یا ثبات و استحکام فرهنگی را موجب می‌شوند.

تغییر فرهنگ و شخصیت

تغییرات فرهنگی ، دگرگونی فرهنگها از مسایل مورد بحث رایج در علوم جامعه شناختی هستند. از این رو بسیار احتمال دارد که فرد در مواجهه با تغییرات فرهنگی قرار گیرد. زمانی که فرهنگ یک جامعه بنا به دلایل مختلف مثل تاثیر پذیری از عوامل اجتماعی ، اقتصادی و ... تغییر پیدا می‌کند. یا فرد به صورت ارادی یا غیر ارادی در فرهنگی متفاوت از فرهنگ خود قرار می‌گیرد مثل مهاجرت و ... چه تغییراتی از لحاظ شخصیتی در او اتفاق می‌افتد؟

براساس نظریات مختلف واکنشهای افراد در قبال این تغییرها معمولا متفاوت و متاثر از ویژگیهای فردی یا شخصیت آنهاست. برخی افراد به راحتی این تغییرات را پذیرفته و تغییراتی در شرایط زندگی خود ایجاد می‌کنند،برخی در مقابل این تغییرات شدیدا مقاومت نشان می‌دهند و برخی ناراحتیها و مشکلاتی را تجربه می‌کنند.برخی از این تغییرات فرهنگی به صورتی ظریف و بدون آگاهی کامل فرد اتفاق می‌افتند و طبعا تاثیرات آهسته و ظریفی را در شخصیت فرد به جای می‌گذارند. برخی شخصیتها در مقابل تغییرات فرهنگی انعطاف پذیرتر هستند که البته این انعطاف پذیری به عنوان یک ویژگی شخصیتی در سایر حوزه‌های زندگی آنها نیز قابل مشاهده است.

فرهنگ ، تعلیم و تربیت و شخصیت

فرهنگ نفوذ عمیقی روی شیوه‌های تعلیم و تربیت یک جامعه دارد. برنامه‌های تعلیم و تربیتی علاوه بر تاثیر از برنامه‌های دیگر جامعه (اقتصادی ، سیاسی و ...) در چارچوب فرهنگی طرح ریزی و اجرا می‌شوند. با توجه به این که هدف تعلیم و تربیت ، رشد شخصیتهای یک جامعه است. روشن است فرهنگ با سایه‌ای که روی برنامه‌های تعلیم و تربیت می‌گستراند شکل گیری و تربیت شخصیتهای جامعه را متاثر می‌سازد. برخی برنامه‌های تعلیم و تربیتی و حتی توصیه‌های روانشناختی قابل اجرا در تمامی فرهنگها نیستند. بر این اساس متخصصان تعلیم و تربیت و روانشناسان هر جامعه یافته‌های سایر جوامع را در زمینه‌های مختلف تعلیم و تربیت ، شخصیت و ... بر اساس فرهنگهای جامعه خود مورد بررسی قرار می‌دهند. حتی آزمونهای شخصیتی قبل از اجرا در جوامع مختلف باید با هنجارهای فرهنگی آن جامعه سازگار گردد.

   

گرد آور : زاهد فیضی

منبع : http://daneshnameh.roshd.ir

تاثیر محیط بر شخصیت

دید کلی

از عوامل مهم موثر بر ویژگیهای شخصیتی افراد عامل محیط است. تجاربی که فرد از محیط خود کسب می‌کند، ارتباط و تعاملی که با محیط دارد، بازخوردها و تاثیراتی که از محیط دریافت می‌دارد، رشد و شکل گیری شخصیت او را تحت تاثیر قرار می‌دهد. هرچند افراد انسانی با یک سری ویژگیهای ذاتی که جنبه ارثی و ژنتیک دارند، متولد می‌شود، اما محیط و جنبه‌های مختلف آن تاثیر بسزایی در بروز این ویژگیها یا مکنون ماندن آنها ایفا می‌کند.

بر این اساس هرچند برخی ویژگیهای شخصیت با پایه و اساس ژنتیک در فرد وجود دارند، اما ظهور و بروز آنها به شرایط محیطی بستگی دارد. برخی از ویژگیهای شخصیتی نیز عمدتا توسط محیط در فرد بوجود می‌آیند و ریشه‌های ارثی ضعیفی را در آنها می‌توان شناسایی کرد. با این حال آن چه برای روان شناسان حائز اهمیت است، تعامل وراثت و محیط است که پیچیدگی‌های موجود در این تعامل و تاثیر آن بر ویژگیهای مختلف شخصیتی هنوز جای پژوهش دارد.

انواع محیطهای موثر بر شخصیت

تقسیم بندیهای مختلفی می‌توان روی محیط انجام داد و تاثیرات آن را بر شخصیت مورد مطالعه قرار داد. در یک تفسیم بندی کلی ، محیط به دو محیط قبل از تولد و محیط بعد از تولد تقسیم می‌شود. امروزه روان شناسان تاثیر عوامل محیطی قبل از تولد را بر انواع ویژگیهای رشدی و شخصیتی مسلم می‌دانند. شرایط روحی مادر ، احساسات عاطفی او نسبت به جنین در حال رشد و عوامل مشابه دیگر ، رشد و شکل گیری شخصیت کودک را تحت تاثیر قرار می‌دهد. در محیط بعد از تولد ویژگیهای شخصیتی والدین ، شیوه‌های تربیتی ، انواع امکانات اقتصادی ، فرهنگی و جغرافیایی محیط رشد کودک ، دارای اهمیت به شمار می‌روند. در یک تقسیم بندی عمومی محیط موثر بر شخصیت فرد به دو دسته محیط فیزیکی و محیط اجتماعی تثسیم می‌شوند:

محیط طبیعی یا فیزیکی موثر بر شخصیت

محیط فیزیکی آن محیط طبیعی است که دارای آب و هوا ، شرایط اقلیمی ، منابع غذایی و دیگر امکانات مادی می‌باشد. هر کدام از این عوامل می‌توانند بر روی شخصیت افرادی که به نحوی با آنها در ارتباط هستند، تاثیر بگذارد. در مناطقی که با تغییرات فصلی ، تغییرات دمایی بارزی صورت می‌گیرد، می‌توان اعمال بسیار خصمانه‌ای را در فصل تابستان گرم بیشتر از فصل زمستان مشاهده کرد. مردمی که در مناطق کوهستانی زندگی می‌کنند، با غریبه‌ها کمتر جوش می‌خورند. در حالی که مردمی که در مناطق جلگه‌ای زندگی می‌کنند، چنین نیستند. شواهد متعددی که حاصل پژوهشهای مختلف در این زمینه می‌باشد، حاکی از تاثیر محیطهای فیزیکی بر شخصیت افراد و شکل گیری و رشد آن است.

محیط اجتماعی

قسمت اعظم یادگیریهایی که شخصیت افراد تحت تاثیر قرار می‌دهد نه در فضای معمولی محیطهای طبیعی، بلکه در محیط بسیار پیچیده که به وسیله رفتار افراد دیگر خلق و ایجاد شده است، انجام می‌پذیرد. منظور از محیط پیچیده اجتماعی یعنی الگوهای فرهنگی ، طبقه اجتماعی ، شیوه‌های تربیتی کودکان ، ساختار خانواده ، سیستمهای تعلیم و تربیت و الگوهای استخدامی است. هر کدام از اینها به نوعی تاثیرات خود را روی شخصیت افراد نشان داده‌اند.

رفتار اعضای وابسته به یک فرهنگ در قبال افراد مسن ، به حس احترام به خود افراد مسن جامعه تاثیر می‌گذارد. اعضای یک طبقه اجتماعی بر روی نحوه گفتار ، نوع پوشش ، امکان بازآفرینی فعالیتها ، نحوه تلقی از استعدادها و اهداف زندگی تاثیر می‌گذارد. آنچه که افراد در دوران کودکی خویش تجربه می‌کنند، مانند تنبیه‌های انضباطی والدین ، الگوهای غذایی ، شیوه بروز احساسات و عواطف ، ممانعتها و انتظارات غالبا پایه و اساس شخصیت افراد در سنین بزرگسالی است. در ارتباط با این موضوع ساختار خانواده هم دخیل است. یعنی تعداد خواهران و برادران ، تعداد افراد خانواده ، وجود پدر یا مادر ، تماما نشان داده‌اند که نقش عمده‌ای در تحول شخصیت کودک به عهده دارند. در خارج از محیط خانه ، شخصیت به وسیله مشخصه‌های محیط اجتماعی مثل مدرسه ، میزان تحصیلات ، شغل و محل کار تاثیر می‌پذیرد.

تفاوتهای فردی در تاثیرپذیری شخصیت از محیط

پژوهشهای مختلف نشان می‌دهد که حتی شرایط یکسان محیطهای طبیعی یا اجتماعی تاثیرات متفاوتی بر روی افراد گوناگون خواهند داشت. البته این مطلب از جهتی نتیجه تعامل و ارتباط عوامل وراثتی و محیطی است. به عنوان مثال تاثیر آب و هوای گرم را بر روی افرادی که در محیط پرجمعیت زندگی می‌کنند، در نظر بگیرید. کاملا واضح و روشن است که چنین موقعیتی ، اعمال به شدت خصمانه را افزایش می‌دهد، اما این امر بدان معنی نیست که هر کسی که در چنین محیطی زندگی می‌کند، رفتار خصمانه‌ای خواهد داشت.

تفاوتهای فردی در عملکردهای مردم در قبال گرما در شرایط پرجمعیت را نیز از یک سو می‌توان نتیجه تعامل عالی وراثت و محیط دانست. به عبارتی ، علاوه بر این که تاثیر عوامل مختلف محیطی غیر از گرما و شرایط پرجمعیت می‌تواند دخالت کرده و رفتار فرد را شکل دهد، عامل وراثت نیز از سوی دیگر تاثیر فزاینده‌ای خواهد داشت. به این ترتیب در مناطق جرم‌خیز یک شهر هر چند آمار افراد متمایل به جرم ، ممکن است زیاد باشد، ولی این شامل همه افراد نمی‌شود. چرا که عواملی محیطی که موثر بر تقویت ویژگیهای شخصیتی که مانع گرایش به جرم در فرد می‌شود، نیز در مورد افراد وجود خواهد داشت. همین طور عاملی به نام ژنتیک که تاثیر قوی در تعامل خود با محیط برجا می‌گذارد.

    گرد آور : زاهد فیضی

    منبع : http://daneshnameh.roshd.ir

انگيزش شخصيت ايمن از ديدگاه اسلام

 
بحث از ايمنى ـ ناايمنى، بيمارى ـ سلامت و بهنجار ـ نابهنجار، بخشى از مباحث مهم و اساسى نظريه شخصيت در روان شناسى است، به طورى كه مى توان گفت: نظريه شخصيت وقتى كامل است كه بتواند تعريف جامع و صحيحى از اين مفاهيم ارائه دهد، هر چند ارائه تعريف جامع از مفاهيم در علوم انسانى به طور عام و در روان شناسى به طور خاص، كارى بس پيچيده و دشوار است. چه، محور و مدار بحث در اين علوم، موجود بى نهايت پيچيده اى است به نام انسان.
از آن جا كه مقاله حاضر متكفل بيان انگيزش شخصيت ايمن از ديدگاه اسلام است، ابتدا شايسته است تعريفى از مسأله ايمنى و امنيت روانى از ديدگاه علم روان شناسى، همچنين از ديدگاه متون دينى ارائه گردد، آن گاه موضوع اصلى مورد بررسى قرار گيرد.


مفهوم ايمنى
ايمنى همان احساس رهايى از ترس و اضطراب و احساس اطمينان و اعتماد به توانايى ها و تأمين نيازهاى فعلى و آتى است.( ) به عبارت ديگر شخص در درون خود احساس اطمينان و احساس ارزشمندى دارد.( ) از ديدگاه متون دينى، احساس امنيت آن حالت اطمينان روان و نداشتن خوف و ترس است( )، اصل اين است كه كلمه امن در آرامش قلب به كار برده شود.( ) از اين روست كه اصل و ريشه كلمه ايمان همان امنيت، آرامش و نداشتن خوف، وحشت و اضطراب است.( )

شخصيت ايمن از منظر روان شناسان انسانگرا
آلپورت (G.W.Allport,1897-1967) معتقد است كه داشتن هدف هاى درازمدت و تلاش براى آينده، كانون وجود آدمى را تشكيل مى دهد. انسان سالم و ايمن همواره به بارورى، تجربه هاى تازه و كشف مسائل جديد نيازمند است. شخص ايمن و سالم آن قدر احساس ايمنى مى كند كه حاضر به آزمايش تجربه هاى گوناگون مى شود تا اعتبار آن ها را در آزمايشگاه زندگى روزمره اش بيابد. آلپورت در اين زمينه، جمله اى معروف دارد: «رستگارى تنها از آنِ كسى است كه پيوسته در پى هدف هايى باشد كه سرانجام، به طور كامل به دست نمى آيند.»( )
راجرز (G.Ragers) انگيزه اصلى وجود آدمى را همان صيانت، فعليت و اعتلاى تمامى جنبه هاى شخصيت مى داند و آن را علاقه به فعليت بخشيدن يا علاقه به تحقق توانايى هاى بالقوّه ناميده است. راجرز از اين علاقه چنين ياد مى كند: «در بشر، ميلى ذاتى براى آفرينندگى وجود دارد. مهم ترين آفريننده هر انسان، خود اوست.»( )
از ديدگاه فروم (E.Fromm 1900-1980)، انگيزش شخصيت ايمن و سالم عبارت از «ارضاى نيازهاى روانى» است، اما نه به هر طريقى; شخص ايمن و سالم نيازهاى روانى اش را از راه هاى صحيح و سازنده تأمين مى كند.( )
مزلو (A.Maslow 1908-1970) انگيزش اصلى و اساسى شخص ايمن و سالم را «خودشكوفايى»( ) مى داند. در نظر وى، انسان ايمن به حدّ كافى نيازهاى اساسى خود را تأمين كرده است; به گونه اى كه انگيزش اصلى او گرايش به خودشكوفايى است. خودشكوفايى به منزله شكوفايى مداوم توانايى ها، استعدادها و ظرفيت هاست ودر همه اوقات، در طول زندگى ادامه مى يابد.( )

شخصيت ايمن از نظر اسلام
ديدگاه هاى روان شناسان مذكور ـ فى الجمله ـ مورد تأييد اسلام است، اما اسلام افق هاى والاترى در اين زمينه مطرح مى كند و مسأله را بسيار عميق تر و ريشه دارتر معرفى مى كند. اسلام معتقد است كه عشق به كمال مطلق، انگيزش اصيل و اساسى انسان است. در اين جا، لازم است ابتدا واژه هاى «كمال»، «مطلق» و «كمال مطلق» تعريف شود:
«كمال» هر چيزعبارت از رسيدن آن چيز به فعليت و وضعيتى است كه با آن سازگار است. به تعبير ديگر، هر وجودى زمينه ها و استعدادهاى وصول به فضيلت هايى را دارد كه متناسب با آن شىء وسازگار با سرشت واستعدادهاى درونى اوست.
«مطلق» در لغت، به معناى رهايى شتر از عقال و قيد و بند براى آزاد بودن در چريدن يا يافتن آب و نيز به معناى رهايى و آزادى اسير آمده است و «اطلاق» به معناى عدم قيد و رهابودن از هر بستگى است.( )
«كمال مطلق» به معناى كمالى است بى قيد، بى حد و بى نهايت. مقصود از اين اصطلاح در ادبيات و فرهنگ اسلامى، وجود خداوند متعال است; يعنى ذات مستجمع جميع كمالات و صفات جلال و جمال به نحو على الاطلاق.( )
توضيح آن كه هر موجودى كمالى مخصوص به خود دارد. موجود هر چه پيچيده تر بوده و استعدادهاى متنوع ترى داشته باشد، كمال لايق او هم دقيق تر است. از اين رو، كمال انسان ـ از اين حيث كه داراى قوا و استعدادها و تمايلات بس گوناگون و پيچيده اى است ـ خود بسى دقيق مى باشد. عارف سترگ، امام خمينى(رحمه الله)، معتقد است كه عشق به كمال در نهاد هر انسانى وجود دارد. بنابراين، چنين عشقى فطرى است. عشق به كمال آن چنان در رفتار و زندگى انسان ها مشهود است كه هيچ كس نمى تواند آن را انكار نمايد. «قلب در هيچ مرتبه از مراتب و در هيچ حدى از حدود، رحل اقامت نيندازد. اين كمال جويى پيوسته روزافزون است. آن كس كه كمال را در سلطنت و قدرت ديد، به هر قدرت و سلطنتى كه رسيد، دل را در گرو سلطنتى بالاتر مى بيند و آن كه فريفته و شيفته جمال زيبا و رخسار دل فريبى شد، اگر از جميل تر و دلبرى دلرباتر نشانى جست، دل سپرده او گشت. اين مجمل، تو خود مفصلش را بخوان. پس همگان با يك دل و يك زبان گوياى اين حقيقتند كه ما عاشق كمال مطلق هستيم.»( )
از منظر امام(رحمه الله)، انسان هر كمال و محبوبى را كه براى فرونشاندن عطش فطرت عشق به كمال، به سوى آن شتابان مى رود، همچنان در خوداشتياق به موجودى برتر و بالاتر را مى يابد و در هر مرتبه اى كه پاى مى نهد، راهى گشاده تر در برابر خود مى بيند. اين افزون خواهى و نارضايتى از كمالات نارس و ناقص، خود دليلى آشكار بر اين است كه او جوياى كمال مطلق است و عشق او جز در پاى معشوق حقيقى و كامل آرام نمى گيرد.
از همين جا، مى توان نتيجه گرفت كه بروز و ظهور استعدادها و ظرفيت هاى بالقوّه انسان باحركت در مسيررسيدن به كمال مطلق حاصل مى شود و ظهور هر يك از استعدادها خود كمالى نسبى و بين راه است وهركدام انسان راگامى به مطلوب نهايى نزديك مى كند.
شهيد مطهرى(رحمه الله) در اين باره مى نويسد: «اين كه انسان دنبال چيزى مى رود و بعد كه واجدش شد، شوقش از بين مى رود، بلكه حالت تنفّر و دل زدگى پيدا مى كند، دليلش آن است كه آنچه انسان در عمق دلش مى خواسته اين نبوده و خيال مى كرده اين است. به عبارت ديگر، انسان كمال مطلق را مى خواهد، انسان از محدوديت ـ كه نقص و عدم است ـ تنفّر دارد; چون به هر كمالى كه مى رسد، اول همان بارقه كمال نامحدود او را به سوى اين كمال محدود مى كشاند، خيال مى كند مطلوب و گم شده اش اين است. وقتى كه مى رسد، آن را كم تر از آنچه مى خواست، مى بيند; باز دنبال چيز ديگرى مى رود; چون خواسته اش از اول كامل تر از آن چيزى است كه دنبال آن مى رفته و اگر انسان به كمال مطلق خودش ـ يعنى به آن كه در نهادش قرار داده شده است ـ برسد، در آن جا آرام مى گيرد، ديگر دل زدگى و تنفّر هم پيدا نمى كند; چون آن جا ديگر محدوديت و نقص نيست.»( )
بنابراين، فراتر و برتر از همه دل بستگى ها، ميل نهايى ويژه در ژرفاى وجود انسان نسبت به خدا و در سوى اوست كه متأسفانه براى بسيارى از روان شناسان ناشناخته مانده است. اين ميل نه از گونه احساس و نه از گونه عواطف، بلكه از اين هر دو لطيف تر و پنهان تر است و از آن جا كه كمال نهايى انسان به آن وابسته است، شكوفا كردن آن نيز اختيارى و به دست خود انسان ميسور است. اين انگيزه همان انگيزه كمال مطلق طلبى است كه به خاطر ويژگى و امتياز خاصش نسبت به ساير انگيزه هاى انسان، از آن به عنوان «فراانگيزه» ياد مى شود.

تفاوت انسان ايمن و غيرايمن
اما آنچه ذكرش در اين جا حايز اهميت است پرداختن به اين سؤال است كه اگر انگيزه كمال مطلق جويى در نهاد همه انسان ها وجود دارد، چه فرقى است بين انسان ايمن و سالم با شخص ناايمن و فاقد سلامت؟
به اين سؤال چند جواب مى توان داد:
1. درست است كه اين انگيزه در تمام انسان ها وجود دارد، اما درجه فعليت و توجه به آن متفاوت است و به صورت هاى گوناگون بروز و ظهور مى كند:
اول: به صورت يك نيروى محرّك ناآگاهانه كه در عمق جان انسان جاى دارد، هر چند خود انسان از وجود آن غافل است و نسبت به آن معرفت و توجه بالفعل ندارد و به تبع آن، نمى تواند بهره چندانى از آن ـ در شكوفا نمودن استعدادهايش ـ ببرد.
دوم: انگيزه و علاقه اى كه به شكل آگاهانه براى افراد متعارف حاصل مى شود و همه مؤمنان كم و بيش از آن برخوردارند. اين نيرويى است كه اصالتاً به بهره مند شدن صحيح از نعمت ها و دفع ناملايمات و بالعرض به خداوند تعلق مى گيرد.
سوم: مرتبه كامل اين انگيزه براى اولياى خدا و كسانى است كه مرتبه معرفتشان درباره خداوند كامل شده است. اينان به معدن عظمت الهى متصلند( ) و دايم در شور و نشاطند; چون به بى نهايت و كامل مطلق وصل شده اند( ) و از اين رو چيزى كم ندارند( ) و هر چه بخواهند مى شود.( ) سرور و آرامش و بهجتى كه آنان دارند، احدى از انسان ها ندارد.( )
اگر بخواهيم اين سه طيف از انسان ها را از لحاظ ايمنى و سلامتى مورد بررسى قرار دهيم بايد بگوييم: دسته دوم و سوم در محدوده سلامت و ايمنى واقع شده اند، با اين تفاوت كه دسته سوم به نهايت ايمنى رسيده اند و ـ به اصطلاح ـ انسان هايى كامل هستند و دسته دوم به طور نسبى، سالم و داراى درجاتى از ايمنى مى باشند. اما دسته اول به دليل وجود غفلت و عدم شناخت و توجه به ابعاد ظرفيت ها و استعدادهاى وجودى خود، در زمره افراد غيرسالم و ناايمن به حساب مى آيند; چون قدم اولِ ورود به حيطه سلامت و امنيت، نبود غفلت و درك استعدادهاى بالقوّه خويش است، در حالى كه غافل، از درك و شناخت ظرفيت وجودى خود عاجز است و به تبع آن، دست رسى به ابزار و روش تحقق استعدادهاى خود را نيز ندارد. چنين انسانى در اضطراب و احساس ناايمنى به سر مى برد.
2. دومين جواب اين است كه انسان هاى سالم و ايمن در تشخيص مصاديق كمال و كمال هاى نسبى و كمال نهايى دچار اشتباه نمى شوند، اما افراد ناايمن به دليل وجود غفلت و عدم ارضاى نيازهاى اصيل و ناتوانى در بارور نمودن استعدادهاى خويش ـ كه خود كمال هاى متوسط و بين راه است ـ و در تشخيص مصاديق كمال، دچار لغزش و اشتباه مى شوند; تصور مى كنند هر لذتى كمال است يا هر علمى، كمال نهايى است يا هر جميلى بالاترين جمال را داراست، به خصوص اين كه اين گونه افراد گاهى در كمال هاى نسبى و واسطه اى متوقف مى شوند; مثلاً، تمام توجهشان به رياست و مقام است; نه به غير از آن به چيزى دل مى بندند و نه مى دانند قدرت و رياستى با كيفيت بالاتر هم وجود دارد. در اثر غفلت و جهل، نمى توانند درك كنند كه دارايى مطلق، قدرت مطلق و لذت مطلق( ) يعنى چه، چنين افرادى در اثر حجاب و زنگار، عقلشان از شناخت تفصيلى كمالات ناتوان است و از آن جا كه حركت به سوى كمالات مافوق، اكتسابى است و در پرتو تلاش آگاهانه واختيارى حاصل مى شود، شخص ناايمن ابزار لازم و توان كافى براى رسيدن به كمالات بالاتر را ندارد.
خلاصه اين كه «فطرت عشق به كمال مطلق در همه افراد بشر موجود است، اگرچه در تشخيص كمال و اين كه محبوب و كمال حقيقى چيست با يكديگر اختلاف دارند. انسانى ثروت را كمال حقيقى و ديگرى قدرت و شهرت را محبوب حقيقى خود مى پندارد و افراد ديگر علم و جمال را. همگى اين ها خطاى در تطبيق مى كنند و به دنبال كمال موهوم مى روند و آن را كمال حقيقى مى پندارند.»( )

خلاصه و نتيجه
از نظر اسلام، انسان جز يك كشش فطرى ويژه بيش تر ندارد كه همان انگيزه خداجويى يا كمال مطلق جويى است. بر اساس اين نگرش، گونه هاى مختلف انگيزه هاى والاى بشرى از قبيل دوست داشتن، عدالت، حق، صدق، كرامت، زيبايى، جاودانگى و نفرت از ظلم، باطل، ناقص و زشتى همه در راستاى انگيزه خداجويى ديده مى شود. از اين رو، اين انگيزه، اصيل ترين، والاترين و شامل ترين انگيزه انسانى است كه هيچ انگيزه ديگرى با آن برابرى نمى كند. بنابراين، اگر براى انگيزه هاى والاى بشرى، سلسله مراتبى در نظر گرفته شود انگيزه كمال مطلق جويى در بالاترين مرتبه جاى مى گيرد. البته خود اين انگيزه داراى مراتبى است و هر چه مرتبه اش بالاتر باشد، درجه بيش ترى از شدت، پاكيزگى، صفا و كمال را داراست. اين انگيزه در مدارى نه تسلسلى و تكرارى، بلكه بر حسب استعدادها، شايستگى ها و تلاش ارادى انسان با حركت تصاعدى به سوى هدف نهايى نزديك تر مى گردد.
 
 
 
                 گردآور : زاهد فیضی

شخصیت از روی خنده و نکاتی در مورد خنده

خنده زوركی: نیشخند كنترل شده است که تا چشم ها گسترش نمی یابد.

دهان كجی: گوشه لب ها را مانند پوزخند به عقب برده و دندان ها را نمایان می گرداند.

تبسم با دهان گشوده: دندان های بالا نمایان شده و به شخصی كه با شما گفتگو می كند می فهماند كه مایل هستید بیشتر با او آشنا شوید.

تبسم با لبان بسته: این لبخند تنها برای ادای احترام و ادب و نزاكت است.

در هم كشیدن لب ها: هرگاه فردی لب هایش را در هم كشید به مفهوم آن است كه طرف مقابل اش را جذاب و دلربا یافته.

لب های سفت و جمع شده: دال برتنش و عدم پذیرش است.

جویدن لبها: وقتی فردی لب پایین خود را جویده و سرش را تكان می دهد نشانگر خشم فرد است.

تماس با لب 1: هرگاه انگشت اشاره به طور عمودی برای لحظه ای به طرف بالا آید می گوید: ساكت باش.

تماس با لب 2: ولی هرگاه انگشت اشاره به لب پایین تماس پیدا كند و دهان اندكی باز شود مفهومش چنین است: "می خواهم با شما صحبت كنم".

..................................................

 


7نکته جالب و خواندنی درمورد خندیدن

1...صدای خنده زنان، آهنگین‌تر از مردان است
2...زنان 126 درصد بیشتر از مردان می‌خندند
3...اولین خنده انسان‌ها در رحم مادر اتفاق می‌افتد
4...کودکان گاهی تا 300 بار در روز و بزرگسالان به طور متوسط 17 بار در روز می‌خندند
5...با یک دقیقه خندیدن از ته دل می‌توانید به اندازه 10 دقیقه پیاده‌روی، کالری بسوزانید
6...اینکه «خنده، خنده می‌آورد» و «شادی مسری است» از یافته‌های جدید محققان است
7...جری لوییس، کمدین سرشناس آمریکایی در روز جهانی خنده امسال به عنوان خوش‌خنده‌ترین چهره هالیوود برگزیده شد

 

 

شخصیت سالم یا نا سالم

شادابي ،نشاط ، لذت بردن از زندگي و هدفمندي مستلزم داشتن شخصيت سالم است . ازطريق آشنايي با معيارهاي سلامت رواني و تطابق آن باويژگي هاي شخصي ،تعامل با ديگران و محيط پيراموني اندكي مي توانيم عوامل آسيب زا به شخصيت سالم را شناسايي و با اصلاح آنها ، در كسب شخصيت سالم تلاش كنيم .


سلامت رواني و جسماني خواست همه انسانهاست و همه در تلاشيم شخصيت هاي سالمي درزندگي براي برقراري مناسبات سالم انساني پيدا كنيم .اما آيا تا كنون انديشيده ايد كه چه فردي ازشخصيت سالم بهره مند است .


گوردن آلپورت يكي از نخستين روان شناسي بود كه توجه خود را به شخصيت سالم معطوف داشت . از نظر وي افراد سالم در سطح معقول و آگاه عمل مي كنند ،از قيد و بندهاي گذشته آزادند و از نيروهايي كه آنها را هدايت مي كنند كاملا آگاهند  و مي توانند برآنها چيره شوند . راهنماي اشخاص بالغ ، زمان حال ،‌هدفها و انتظارهايي است كه از آينده دارند .جنبه بنيادي شخصيت آدمي را مقاصد سنجيده و آگاهانه (اميدها و آرزوهاي او ) تشكيل مي دهد . اين هدفها ، انگيزه شخصيت سالم قرار مي گيرد  و بهترين  راهنما براي فهم رفتار كنوني انسان هستند .وجود آدمي برداشتن هدفهاي دراز مدت استوار است و انسا ن  را  از  حيوان ، كودك را از سالمند ،در اكثر موارد ،‌شخصيت سالم را از بيمار متمايز مي كند .


از نظر آلپورت ،‌انسانهاي سالم نياز مداومي به تنوع ،‌احساس و درگيري تازه دارند .كارهاي روزمره و عادي را كنار مي گذارند و درجست و جوي  تجربه هاي تازه هستند . ماجراجو هستند ،‌خطر مي كنند و چيزهاي تازه كشف مي نمايند . همه اين فعاليتها ايجاد تنش مي كند و در هر صورت تنها از راه تجربه ها و خطرهاي تنش زاست كه بشر مي تواند ببالد . نگاه شخص سالم به آينده او را پيش  ميراند و اين نگرش با هدفهاي خاص خود شخصيت را يگانه مي سازد و سبب افزايش ميزان تنش او مي شود .


از ديدگاه آلپورت


گسترش مفهوم خود ،ارتباط صميمانه خود با ديگران ، امنيت عاطفي ، ادارك واقع بينانه ، مهارتها و وظايف ، عيينيت بخشيدن به خود و فلسفه يگانه سازندگي هفت معيار شخصيت سالم است .


ازسوي ديگر اريك فروم معتقد است كه به سبب اهميت نيروهاي اجتماعي و فرهنگي براي درك يكايك اعضاي جامعه ،بايد ساختار آن جامعه درگذشته و حال تجزيه و تحليل گردد . بنابراين شناسايي ماهيت جامعه كليد درك شخصيت متغير انسان است . شخصيت ،خواه سالم و ناسالم به فرهنگ بستگي دارد . فرهنگ مانع يا حامي رشد و تكامل مثبت انسان است .


فروم شخصيت انسان را بيشتر محصول فرهنگ ميداند . از نظر وي سلامت روان بستگي به اين دارد كه جامعه تا چه اندازه نيازهاي اساسي افراد جامعه  را برآورده مي كند ،نه اينكه فرد تا چه حد خود را با جامعه سازگار مي كند . در نتيجه ، سلامت روان بيش از آنكه امري فردي باشد . مساله اي اجتماعي است . جامعه ناسالم در بين اعضاي خود دشمني بدگماني بي اعتمادي ميآفريند و مانع از رشد كامل آنها مي گردد . درمقابل جامعه سالم به اعضاي خود امكان مي دهد به يكديگر عشق بورزند ،بارور، كارآمد و خلاق باشند و قوه تعقل  و عينيت خود را بارورو نيرومند سازند . به نظر وي در جامعه اي که گرسنگي و بي قانوني حاکم باشدهمه رفتارهاي طبيعي و انساني به فراموشي سپرده ميشود و جامه بيمار مردم بيمار ميپرورد.  


از نظر مزلو نيز كه يك روانشناس انسانگر است .شخص سالم در حال خودشكوفايي يا تحقيق ذات است ،شخصي است كه شايستگي بودن و شدن را داراست .


درک درست ازواقعيت ،ذهن بازداشتن به تجربه ها ،‌افكار ، اطلاعات جديد ،وحدت شخصيت هويت راسخ ، خود را مي شناسد و برآن اساس رفتار مي كند ،توانايي گسترش روابط صيميانه ،خلاقيت و برخورداري از رفتار اخلاقي مبتني بر اصول معنوي  را ويژگي هاي شخصيت سالم مي داند و معقتد است  افرادي كه خواستار خود شكوفايي هستند به نوبه خود نيازهاي سطوح پايين تر شان (يعني نيازهاي جسماني ،‌ايمني ، تعلق ،‌محبت و احترام ) را برآورده سازند آنان دچار بيمارهاي رواني نيستند ،آنان الگوهاي بلوغ ، پختگي و سلامتي هستند و با حداكثر استفاده از همه قابليتها تواناييهايشان خويشتن را فعليت و تحقق مي بخشند . ميدانند چسيتند ،كيسيتند و كجا مي روند . به اعتقاد وي جوانان نمي توانند كاملا خواستار تحقق خود باشند ،آنان احساس هويت نيرومند و استقلال ندارند ، به رابطه عاشقانه پايدار نرسيده اند ، اما مي توانند به سوي تحقق خود پيش بروند  و از خود ويژگيهاي  نشان دهند كه حاكي از توجه به بلوغ و سلامت روان باشد .


به اعتقاد مزلو ويژگي ديگرافراد خود شكوفا ،‌ادراك صحيح از واقعيت عيني شناخت عيني از موضوعهاو اشخاص پيرامون خود به همانگونه كه وجود دارد و تشخيص رياكاري و نادرستي است


ازسوي ديگر روان شناسان شناخت گرا ، براين باورند كه شخص سالم ،‌رويدادهاي محيط را با استفاده از روشهايي تعبير و تفسير  مي كند كه به احساس خوب (يا اميد ) مي انجامند و او را قادر مي سازند به اينكه براي حل مسائل زندگي خود مهارتهاي خاصي را بكار برد .


وين و داير با پيش كشيدن بحثي تحت عنوان تصوير اشخاصي كه نقاط ضعف شخصيت خويش را از بين برده اند . معتقد است كه اين اشخاص همه چيز زندگي را دوست دارند ،‌ازانجام هيچ  كاري  ناراحت نميشوند .اوقات خود را با شكوه و شكايت ، يا اين آرزو كه اوضاع طورديگري باشد ،‌تلف نمي كنند . نسبت به امور زندگي احساس شور و هيجان دارند .خواست و توقعشان از زندگي تاحدي است كه دستيابي به آ‌ن برايشا ن امكان داشته باشد . وقتي افراد ديگري نزديك چنين افرادي هستند ،‌در وجود آنان هيچگونه ناله و شكايت يا حتي آههاي افسوس بار نمي بينند . در مهماني ها يا درتنهايي ، به سادگي به آنچه كه در اطرافشان قراردارد خود را سرگرم ميكنند . تظاهر به لذت بردن نمي كنند . بلكه هر آنچه را كه هست بطور خردمندانه ميپذيرند و توانايي شگفت انگيز در لذت بردن ازواقعيات دارند . اگر لازم باشد كه اوضاع و شرايطي عوض شود . سعي در تغيير آن مي كنند و از اين تلاش و كوشش لذت مي برند . به راستي دوستدار زندگي هستند و تا حد امكان ازآن بهره ميگيرند .


نگرش كارل را حرز به الگوي شخصيت سالم ،تصوير خوش بينانه اي از طبيعت انسان عرضه مي كند  كه مضمون عمده آن اين ست كه شخص بايد فقط بر تجربه اي كه خود از جهان دارد متكي باشد چرا كه اين تجربه تنها واقعيتي است كه هر فرد مي تواند بشناسد .به اعتقاد وي ، ادراك آگاهانه از خويشتن و دنياي پيرامون است كه شخص راهدايت مي كند ، نه نيروي ناآگاهي كه در اختيار و به فرمان او نيست . تجربه هوشيار و آگاهانه زيربناي عاطفي انسان  رامي سازند و شخصيت سالم ،اهميت زمان حال و چگونگي ادراك آن ،بيش از گذشته است . البته نبايد منكر تاثير رويدادهاي گذشته  برشيوه نگرش كنوني شد زيرا رويدادها در ميزان سلامت رواني انسانها موثر واقع مي شود  ، اما تاكيد عمده بر رويدادهاي كنوني است نه آنچه در كذشته پيش آمده است .


راجرز براي شخصيت سالم ازخود پنداري مثبت و سالم سخن به ميان مي آورد و پذيرش احساسات ،عزت نفس ،ارتباط خوب با ديگران ، زندگي كامل در زمان حال ،‌ادامه يادگيري چگونه آموختن ،ذهن بازداشتن به افكار خود ، توانايي تصميم گيري مستقل وخلاقيت را از خصايص شخص سالم برمي شمارد .


معيارهاي سلامت رواني


براساس نظر كارشناسان سازمان جهاني  بهداشت ،‌سلامتي نه فقط به فقدان بيماري و نقص عضو بلكه به حالت رفاه كامل جسمي ، رواني و اجتماعي اطلاق مي شود بنابراين تعريف ، سلامت رواني به عنوان يكي از معيارهاي تعيين كننده سلامت عمومي شناخته ميشود . فردي كه از سلامت رواني برخوردار است ،ضمن احساس راحتي و آسايش قادر است در اجتماع به راحتي و بدون اشكال به فعاليت بپردازد و ويژگي هاي شخصي وي در آن اجتماع ،‌موجب خشنودي و رضايت است .


سلامت رواني و بدني لازم و ملزومند . متخصصان علوم تغذيه و پژوهشگران تناسب فيزيكي ،بين سلامت روان و بدن با كيفيت تغذيه و ميزان تحريك جسمي ،‌ارتباط معناداري يافته اند . مطالعات زيستي ـ شيميايي مغز انسان نشان مي دهد كه سلامت روان  و ذهن ،احتمالا به منظم و متعادل بودن فعاليتهاي الكتروشيميايي سلولهاي مغز ي و دستگاههاي عصبي بستگي دارد .


به سختي مي توان كسي را يافت كه متعادل منطقي و آگاه به اعمال خود باشد هر فرد در دوره هايي از ندگي خود داراي ويژگيهايي از قبيل شيدايي ، افسردگي ،اجتماعي بودن ،بيگانگي ،‌جست و خيز و انفعالي بودن است ،بنابراين به شكلي رفتارهاي غيرم نطقي را تجربه مي كند . تفاوت رفتارهاي عادي و غير عادي يك امر رتبه اي و درجه بندي شده است .برخي از مردم بيش از ديگران غير منطقي هستند . و بعضي ديگر چنان غير منظقي هستند كه در زمينه سازگار شدن با زندگي به كمك نياز دارند .


همچنين فرانكل اراده معطوف به معنا را ملاك سلامت روان مي داند . او نظريه معنا درماني را براي درمان كساني كه زندگيشان بدون معناست معرفي مي نمايد .در اين نظريه ،‌طبيعت انسان بر سه محور استوار است :آزادي اراده ،اراده معطوف به معنا و معناي زندگي .او معتقد است با آنكه در معرض شرايط بيروني معيني هستيم كه برزندگي ماتاثير مي گذارد با اين حال  در انتخاب واكنشهاي خود نسبت به اين اوضاع و شرايط آزاد هستيم . اراده معطوف به معنا و معناي زندگي به نياز مداوم انسان به جست و جستجو نه براي خويشتن بلكه براي معنايي كه به هستي ما منظور مي بخشد ارتباط مي يابد . هرچه بتوانيم از خود فراتر رويم و  خود  را در راه چيزي يا كسي ايثار كنيم انسان تر مي شويم . مجذوب شخص يا چيزي فراسوي خودشدن معيار نهايي رشد و پرورش  شخصيت سالم است . به اعتقاد فرانكل جوهر وجود انسان را سه عامل معنويت ،آزادي  و مسوليت تشكيل مي دهند .


براي دسترسي به سلامت رواني بايد بپذيريم كه در رفتار خود آزادي انتخاب داريم و اين آزادي رابه كار ببريم و مسووليت انتخاب نيز با خودماست . بنابراين سلامتي و عدم سلامتي رواني به مقدار زيادي ناشي از تجارب موفق و ناموفق در دوران  تحصيلي و واكنشهاي معلمان و والدين نسبت به اآنان  است .


زماني كه شخصيت كودك شكل نگرفته ،سالهاي نخست زندگي تحصيلي خود را آغاز مي كند ،‌در مسير رشد و بالندگي قرار مي گيرد و درطول بهترين سالهاي عمر خود ،‌با عوامل مختلف موثر بر تحول شناختي ،عاطفي و اجتماعي به كنش متقابل مي پردازد كه نتيجه اش همان چيزي است كه به صورت  جوان 19 ـ 18 ساله اي به جامعه تحويل داده مي شود .


حال چنانچه اين فرد به ويژگي ها و خصايص شخصيت سالم آشنا و در جهت كسب آنها تلاش كند . زندگي اي سرشار ازاميد ، شادي ،‌آرامش و همراه  با موفقيت خواهد داشت .

 

                      گردآور : زاهد فیضی

ویژگی های شخصیت نا سالم

ما از کجا بدانیم دارای مشکل روانی ، هستیم؟نشانه های آن کدام است ؟ما در ابن جا به برخی از آن ها را نام می بریم وباقیمانده آن را نام می بریم وباقیمانده آن را در بخش پایانی برسی می کنیم .در حقیقت نشانه های عدم سلامت روانی عکس نشانه های روان سالم است . توجه فرمایید :


1-بیمار،واقعیت را آن طور که هست نمی پذیرد ،یا نمی خواهد بپذیرد.


او با امر واقع وحقایق می جنگد، منکر آن می شودویادست به تحریف می زند.


2-بیمار متعصب است وپیش داوری می کند.


او تنها باور خودرا حق می داند وباور دیگران را باطل می پندارد .


3-بیمار آدم وابسته ای است .


پدر ،مادر،برادران یا دیگران باید او را جمع وجور کنند او،تنها،هیچی نیست دیگران باید مشکلات اورا حل نمایند،دیگران باید شرایط رشد وزیستن او را فراهم آورند.


4-او انتقاد پذیر نیست.


5-تکامل جو نیست واز یاد گیری ومطالعه گریزان است.


6- سازگار نیست .


7-اوبه کسی اعتماد ندارد.


8-فرد افراط کار است ودر هیچ زمینه ای متعادل عمل نمی کند .


9-خست نشانه بیماری است.


10-بخشندگی بی منطق


11-از روابط اجتماعی گریزان است. گوشه گیر وتنها ست.


12-اظطراب


13-افسردگی


14-خوشی افراطی


15-بی احساسی


16-دو احساسی


17-احساس دشمنی خصومت


18-بی عاطفگی


19-بیمار،حافظه خود را کاملأ از دست میدهد.


20-تحریف حافظه


ویژگی‌های شخصیت سالم

«ارایه بلیت نشانه شخصیت شماست!»

البته احتمالا غیر از دادن بلیت، موارد دیگری را هم می‌توان پیدا كرد كه نشان‌دهنده شخصیت شما باشد، مواردی از قبیل اینكه وقتی به دیگران می‌رسید چگونه رفتار می‌كنید، یا موقع عصبانیت چه‌ طور واكنش نشان می‌دهید، یا مثلا وقتی كسی به شما محبت می‌كند، از رفتار او چه برداشتی می‌كنید و چگونه به آن پاسخ می‌دهید، همگی با نوع شخصیت شما ارتباط دارد.

پس به عبارت دیگر می‌توان گفت كه شخصیت ما مجموعه‌ای از افكار، احساسات، هیجانات، رفتارها و واكنش‌ها است كه از نوجوانی و جوانی در ما شكل می‌گیرد و تاثیرات آن بر تمام جنبه‌های زندگی سایه می‌افكند و در طول زندگی‌مان تقریبا الگوی ثابتی دارد.

اما شخصیت سالم واقعا چگونه است، چه خصوصیاتی دارد یا باید چه كیفیتی داشته باشد؟ برای پاسخ به این سوال لازم است دوباره به تعریف شخصیت در بالا نگاهی بیندازیم و به چند نكته دقت كنیم:

1- فراگیر بودن و تاثیرگذاری بر جنبه‌های مختلف زندگی، از شرایط اصلی شخصیت است، به این معنا كه شخصیت یک فرد تقریبا بر همه برخوردها و شرایط زندگی او تاثیرگذار است.

2- ثبات نسبی این خصوصیات در طول زندگی است، به این صورت كه پس از شكل‌گیری در اوایل جوانی، ادامه می‌یابند و با گذشت سال ها تفاوت كمی می‌كنند. به همین علت است كه نمی‌توان انتظار داشت افراد پس از ازدواج، زیاد تغییر كنند.

3- شخصیت هم شامل افكار، عقاید و برداشت‌های فرد است و هم شامل هیجانات، عواطف و احساسات و هم توانایی كنترل و مدیریت این هیجانات و احساسات.

افراد دارای شخصیت سالم حتی در شرایطی كه برای شان مطلوب نیست می‌توانند خود را كنترل كنند و از خود انعطاف نشان دهند.

4- رفتار و برخوردهای ما در شرایط گوناگون نیز بخش مهمی از شخصیت‌مان را تشكیل می‌دهند.

پس شخصیت من را در صورتی می‌توان سالم دانست كه صفات اخلاقی‌ام باعث شود تا بتوانم روابط مناسب و پایداری با بیشتر افراد برقرار نمایم، بتوانم هیجانات و احساسات شدید و ناگهانی خود را كنترل كنم یا آنها را به شكلی جامعه‌پسند بروز دهم و رفتارم با هنجارهای جامعه‌ای كه در آن زندگی می‌كنم تفاوت اساسی نداشته باشد، یا به عبارت دیگر بتوانم به شكل مناسبی خودم را با این هنجارها وفق بدهم. افراد دارای شخصیت سالم حتی در شرایطی كه برایشان دلخواه نیست می‌توانند خود را كنترل كنند و از خود انعطاف نشان دهند یا برای تغییر شرایط محیطی، اقدامات لازم را انجام دهند.

خوب، اگر شما هم مثل من همه این خصوصیات را ندارید، لازم نیست خیلی نگران یا از خود ناامید شوید. اگر حتی تعدادی از این خصوصیات را داشته باشید، به احتمال زیاد شما اختلال شخصیت ندارید!

 

دكتر سید وحید شریعت - روا‌ن‌پزشك

عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشكی ایران

http://www.tebyan.net/

چرا عشق کافی نیست؟

عشق

تازه ازدواج کرده‌ها سوار بر مرکب عشق و دلبستگی رویایی جز ازدواج موفق در سر ندارند. اغلب آنها در شروع معتقدند که روابط آنان «متفاوت از دیگران است» و عشق عمیق و خوشبختی آنها پشتوانه زندگی مشترک آنها خواهد بود. اما دیر یا زود، اغلب این زوج‌ها می‌بینند که برای برخورد با مسائل و تضادهایی که به تدریج در زندگی مشترکشان ریشه می‌دواند، از آمادگی لازم بی‌بهره‌اند. به تدریج با حقیقت افزایش بی‌قراری و نومیدی و دلتنگی آشنا می‌شوند و این در شرایطی است که اغلب نمی‌دانند مشکل آنها در کجاست و از چه سرچشمه می‌گیرد.

وقتی ابرهای تیره بر روابط آنها سایه می‌اندازد و در محاصره توهم و سوء‌تفاهم قرار می‌گیرند و روابط محبت‌آمیزشان از دست می‌رود، کم‌کم به این نتیجه می‌رسند که ازدواجشان یک اشتباه بوده است. درمانگرهای روانی بیش از هر چیز دیگر فریاد تقاضای کمک بیمارانی را می‌شنوند که می‌بینند که زندگی مشترک شاد گذشته آنها در شرف از هم پاشیدگی است. حتی زوج‌هایی که 30 یا 40 سال پیش ازدواج کرده‌اند به این نتیجه می‌رسند که ادامه زندگی مشترک برایشان غیرممکن شده است.

وقتی شیرآب چکه می‌کند، خیلی راحت فکری، به حال آن می‌کنند اما وقتی عشق و محبت میان آنها تحلیل می‌رود، راهی برای برخورد با آن نمی‌یابند.

از یک نظر عجیب است که این همه زندگی مشترک از هم می‌پاشد. لحظه‌ای به همه نیروهایی که انتظار دارید از ادامه زندگی مشترک حراست کند توجه کنید. دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن مطمئنا از جمله غنی‌ترین تجربه‌های مردم هستند و به این کیفیت سایر امتیازات زندگی مشترک یعنی صمیمیت، با هم بودن، رسیدگی به یکدیگر، امنیت عاطفی و خیلی از چیزهای دیگر را بیافزائید تا بر شدت تحیر شما اضافه شود. می‌بینید کسی هست که روح خسته‌تان را آرام می‌بخشد، با یاس‌ها و دلتنگی‌هایتان در می‌ستیزد و با شما در هیجان زندگی و اتفاقات خوشایند آن سهیم می‌گردد. دست‌مایه‌های امید و تشویق‌های پدر و مادر و سایر خویشاوندان و جامعه که از شما ادامه زندگی مشترک را انتظار دارند، فشارهای خارجی برای ادامه همبستگی زناشویی است. با این همه نیرویی که در جهت تقویت مناسبات و ادامه زندگی مشترک وجود دارد، چرا اشکالات بروز می‌کند؟ چرا عشق- چه رسد به سایر انگیزه‌ها- برای دوام زندگی زناشویی کافی نیست؟

متاسفانه نیروهای گریز از مرکزی در کارند که می‌توانند زندگی مشترک را از هم بپاشند: توهمات دلسردکننده، سوء‌تفاهم‌های پیچیده و اختلاف‌های عذاب آور، اغلب ضعیف‌تر از آنست که بتواند در برابر این نیروهای مخرب و نتایج حاصل از آن، یعنی رنجش و عصبانیت و دلخوری دوام بیاورد. برای تحکیم روابط زناشویی و ایجاد محبت بیشتر و برای جلوگیری از گسیختن پیوندهای مودت عواملی بیش از عشق لازم است.

برداشت‌های آرمان‌گرایانه جراید از ازدواج، زوج‌ها را برای برخورد موثر و پیروزمندانه با دلسردی و افسردگی این اصطکاک آماده نمی‌کند. سوء تفاهم ها و تضادها که انباشته می‌شوند، آتش خشم و رنجش را شعله‌ور می‌سازند. همسری که قبلا یار و یاور و صمیم و همراه بوده، حالا به چشم خصم نگاه می‌شود

عشق

 
 

 

 

 

لازمه حفظ روابط زناشویی

عشق با آنکه محرک قدرتمندی برای زوج‌هاست. که یار و یاور هم باشند، خوشبخت شوند و تشکیل خانواده بدهند، برای ادامه زندگی و حفظ زندگی زناشویی کافی نیست و نقشی در ایجاد خصوصیات شخصی و مهارت‌هایی که لازمه زندگی مشترک موفق است ندارد. لازمه داشتن مناسبات حسنه، کیفیات و خصوصیات فردی متعهد است که از جمله آنها می‌توان به تعهد، حساسیت، سخاوت، ملاحظه، صمیمیت، و فاداری، مسئولیت، اعتماد و اطمینان اشاره کرد. زن و شوهر به همکاری، مودت، حسن تفاهم و باورهای همگون نیاز دارند. باید انعطاف‌پذیر، پذیرنده و بخشنده باشند، باید خطاهای یکدیگر را تحمل کنند و به خصوصیات هم بها بدهند. تنها در صورت وجود این خصوصیات و تقویت به مرور ایام آنهاست که ازدواج به بلوغ و شکوفایی می‌رسد.

اغلب زوج‌ها در برخورد با اشخاص ثالث مشکلی ندارند. اما به ندرت کسانی را پیدا می‌کنیم که با درک لازم و احاطه به مهارت‌های فنی بتوانند روابط صمیمانه خود را شکوفایی بخشند. اغلب آنها از دانش لازم برای اتخاذ تصمیماتی که خواسته همسرانشان را برآورده سازد بی‌بهره‌اند. وقتی شیرآب چکه می‌کند، خیلی راحت فکری، به حال آن می‌کنند اما وقتی عشق و محبت میان آنها تحلیل می‌رود، راهی برای برخورد با آن نمی‌یابند.

ازدواج و حتی با هم زندگی کردن با سایر مناسبات زندگی تفاوت دارد. وقتی زوجی با هم زندگی می‌کنند و متعهد به حفظ زندگی مشترک هستند، توقعاتی از هم پیدا می‌کنند. هر کدام انتظار دارند که از عشق بی‌قید و شرط ، صمیمیت و وفاداری و حمایت دیگری برخوردار باشند، زن و شوهر، بطور صریح یا غیرمستقیم، کلامی و غیرکلامی خود را به رعایت این نیازهای عمیق متعهد کرده‌اند. هر اقدام زن یا شوهر مفاهیمی مشتق از این امیال و انتظارات دارد.

به خاطر شدت احساسات و توقعات و تحت تاثیر وابستگی عمیق و معانی سمبلیک و اغلب دلبخواهی که زن و شوهر برای اعمال یکدیگر در نظر می‌گیرند، احتمال برداشت سوء و تفسیر نادرست رفتارهای آنها از هم زیاد است.

وقتی در اثر سوء تفاهم اختلافی بروز می‌کند، زن و شوهر به جای توجه به مسئله در مقام سرزنش یکدیگر حرف می‌زنند. وقتی مشکلات نمایان می‌شوند و خصومت و سوء تفاهم بالا می‌گیرد، زن و شوهر جنبه‌های مثبت و قوت یکدیگر را از یاد می‌برند و به تدریج کار به جایی می‌رسد که اصل زندگی مشترک زیر سوال می‌رود و گرفتاری اصلی و عامل سوء تفاهم فراموش می‌شود.

 

 

برگرفته از کتاب" عشق هرگز کافی نیست"- نوشته قراچه داغی

گردآور : زاهد فیضی

تکمیل تصویر

تابلویی که در عکس می‌بینید جاده‌ای را نشان می‌دهد که به یک خانه منتهی می‌گردد. این صحنه چه چیزی کم دارد؟
 
 
یک درخت
یک آبگیر (برکه)
آدمها
یک تکه ابر
یک ماشین

******************************
 
 
 
 
 
 
                                         گردآور : زاهد فیضی
                                         منبع : www.iranfars.ir
ادامه نوشته

شخصیت از روی نقاشی درخت

درخت نقاشي كنيد تا خودتان را بهتر بشناسيد
دست نگه داريد !
قبل از اينكه اين مطالب را ببينيد اول يك قلم و كاغذ برداريد و يك درخت بكشيد .هر طور كه دلتان مي خواهد.
بعد با خیال راحت درختی را که کشیده اید با درخت صفحات بعد مقایسه کنید . ببینید بیشتر شبیه کدامیک است . بعد شرح مربوط به آن درخت را بخوانید تا درباره خود و روحیه تان چیزهای جدید کشف کنید . برای اینکه دوستانتان را بیشتر بشناسید از آنها بخواهید که درختی را ترسیم کنند .

 

برای نتیجه به ادامه مطلب بروید....

 

                                     منبع : http://mahshar.com

                                    گردآور : زاهد فیضی

ادامه نوشته

آزمون روانشناسی جالب : کدامیک را سوار میکنید؟

يك شركت بزرگ قصد استخدام تنها يك نفر را داشت. بدين منظور آزموني برگزار كرد كه تنها يك پرسش داشت. پرسش اين بود :

شما در يك شب طوفاني سرد در حال رانندگي از خياباني هستيد. از جلوي يك ايستگاه اتوبوس در حال عبور كردن هستيد. سه نفر داخل ايستگاه منتظر اتوبوس هستند.

يك پيرزن كه در حال مرگ است. يك پزشك كه قبلاً جان شما را نجات داده است. يك خانم/آقا كه در روياهايتان خيال ازدواج با او را داريد. شما مي‌توانيد تنها يكي از اين سه نفر را براي سوار نمودن بر گزينيد. كداميك را انتخاب خواهيد كرد؟ دليل خود را بطور كامل شرح دهيد :

پيش از اينكه ادامه حكايت را بخوانيد شما نيز كمي فكر كنيد ....

..........

.........

........

.......

......

.....

....

...

..

.

قاعدتاً اين آزمون نمي‌تواند نوعي تست شخصيت باشد زيرا هر پاسخي دليل خاص خودش را دارد.
پيرزن در حال مرگ است، شما بايد ابتدا او را نجات دهيد. هر چند او خيلي پير است و به هر حال خواهد مرد.
شما بايد پزشك را سوار كنيد. زيرا قبلاً او جان شما را نجات داده و اين فرصتي است كه مي‌توانيد جبران كنيد. اما شايد هم بتوانيد بعداً جبران كنيد.
شما بايد شخص مورد علاقه‌تان را سوار كنيد زيرا اگر اين فرصت را از دست دهيد ممكن است هرگز قادر نباشيد مثل او را پيدا كنيد.

از دويست نفري كه در اين آزمون شركت كردند، تنها شخصي كه استخدام شد دليلي براي پاسخ خود نداد. او نوشته بود :
سوئيچ ماشين را به پزشك مي‌دهم تا پيرزن را به بيمارستان برساند و خودم به همراه همسر روياهايم متحمل طوفان شده و منتظر اتوبوس مي‌مانيم.

پاسخي زيبا و سرشار از متانتي كه ارائه شد گوياي بهترين پاسخ است و مسلما همه مي‌پذيرند كه پاسخ فوق بهترين پاسخ است، اما هيچكس در ابتدا به اين پاسخ فكر نمي‌كند. چرا؟

زيرا ما هرگز نمي‌خواهيم داشته‌ها و مزيت‌هاي خودمان را (ماشين) (قدرت) (موقعيت) از دست بدهيم. اگر قادر باشيم خودخواهي‌ها، محدوديت ها و مزيت‌هاي خود را از خود دور كرده يا ببخشيم گاهي اوقات مي‌توانيم چيزهاي بهتري بدست بياوريم.

تحليل فوق را مي‌توانيم در يك چارچوب علمي‌تر نيز شرح دهيم: در انواع رويكردهاي تفكر، يكي از انواع تفكر خلاق، تفكر جانبي است كه در مقابل تفكر عمودي يا سنتي قرار مي‌گيرد.

در تفكر سنتي، فرد عمدتاً از منطق، در چارچوب مفروضات و محدوديت‌هاي محيطي خود، استفاده مي‌كند و قادر نمي‌گردد از زواياي ديگر محيط و اوضاع اطراف خود را تحليل كند.

تفكر جانبي سعي مي‌كند به افراد ياد دهد كه در تفكر و حل مسائل، سنت شكني كرده، مفروضات و محدوديت ها را كنار گذاشته، و از زواياي ديگري و با ابزاري به غير از منطق عددي و حسابي به مسائل نگاه كنند.

در تحليل فوق اشاره شد اگر قادر باشيم مزيت‌هاي خود را ببخشيم مي‌توانيم چيزهاي بهتري بدست بياوريم.

شايد خيلي از پاسخ‌دهندگان به اين پرسش، قلباً رضايت داشته باشند كه ماشين خود را ببخشند تا همسر روياهاي خود را به دست آورند. بنابراين چه چيزي باعث مي‌شود نتوانند آن پاسخ خاص را ارائه كنند.

دليل آن اين است كه به صورت جانبي تفكر نمي‌كنند. يعني محدوديت ها و مفروضات معمول را كنار نمي‌گذارند. اكثريت شركت‌كنندگان خود را در اين چارچوب مي‌بينند كه بايد يك نفر را سوار كنند و از اين زاويه كه مي‌توانند خود راننده نبوده و بيرون ماشين باشند، درباره پاسخ فكر نكرده‌اند

 

                                 منبع : http://funshad.com

                                 گردآور : زاهد فیضی

تست روانشناسی (2)


اگر مایلید اطلاعات بیشتری در مورد شخصیت خودتان و خصوصیاتی که باعث می شوند دیگران شما را بیشتر دوست داشته باشند پیدا کنید به تست زیر که شامل 15 سوال است با کمال صداقت پاسخ داده و گزینه هایی که انتخاب می کنید را یادداشت کنید تا نتیجه ای که گویای شخصیت شماست دستگیرتان شود. گرچه ممکن است تابحال نمونه های مختلف تست های  روانشناسی را محک زده باشید ولی این تست جدیدترین تست روانشناسی است که منتشر شده و نتایج آن چندان دور از واقعیت نخواهد بود و بقولی به امتحانش می ارزد ...

 گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

 

1. فرض کنید شما مشخصه صورت کسی هستید، کدام قسمت از صورت او هستید؟
الف : چین وچروک
ب : لکه
ج : خال زیبایی
د : کک ومک
ت : لبخند

 

2. دوست دارید چه نوع پرنده ای باشید؟
الف : شباهنگ
ب : جغد
ج : عقاب
د : فلامینگو
ت : پنگوئن

 

3. کدام یک از آلات موسیقی را دوست دارید؟
الف : پیانو
ب : ویلون
ج : سازدهنی
د : گیتار
ت : دف

 

4. کدام یک از برنامه های تلویزیونی برای شما جالب تر است؟
الف : اخبار و برنامه های مستند
ب : فیلم های درام و زندگی نامه
ج : هیجانی و پلیسی
د : عشقی و ماجرایی
ت : کمدی و کارتون

 

5. کدام یک از بازی های شهربازی را بیشتر دوست دارید؟
الف : هیچ کدام، من از شهربازی متنفرم
ب : قطار یا قایق
ج : نمایش و اجرای کمدی
د : چرخ وفلک و وسایلی که سریع می چرخند
ت : ترن های هوایی سریع السیر

 

6. آیا شما به اشتباهات خودتان می خندید؟
الف : هرگز
ب : به ندرت
ج : برخی مواقع
د : معمولا
ت : همیشه

 

7. اگر دوست شما سر به سرتان گذاشت چه عکس العملی نشان می دهید؟
الف : عصبانی می شوید
ب : ناراحت می شوید
ج : برایتان جالب است
د : تلافی می کنید
ت : چندین برابر تلافی می کنید

 

8. اولین چیزی که صبح موقع بیدارشدن به فکرتان خطور می کند چیست؟
الف : کار و یا تحصیل
ب : مشکلات زندگی
ج : صبحانه
د : روزی که در پیش دارید
ت : کاری که تا شب انجام خواهید داد

 

9. در زندگیتان چه شعاری دارید؟
الف : وقت طلاست
ب : سحرخیز باش تا کامروا باشی
ج : آنچه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند
د : زندگی کن و به دیگران هم اجازه زندگی کردن بده
ت : بی خیال باش، هرچه بادا باد

 

10. آیا به همه حیوانات علاقه مندید؟
الف : اصلا
ب : تعداد کمی از حیوانات
ج : برخی ازحیوانات
د : بیشتر حیوانات
ت : تمام حیوانات

 

11. شما لبخند می زنید؟
الف : هرگز
ب : به ندرت
ج : گاهی اوقات
د : اغلب
ت : آنقدر زیاد که برخی فکر می کنند دیوانه هستم

 

12. نظر دیگران راجع به شما اغلب در کدام مورد است؟
الف : بی رحم
ب : سرد و بی احساس
ج : زیبا
د : دوست داشتنی
ت : خوشگذران

 

13. شما احساس عشق وقدردانی خود را نشان می دهید؟
الف : هرگز
ب : به ندرت
ج : گاهی
د : اغلب
ت : حداکثر تا جایی که امکان دارد

 

14. شما اعتقاد دارید که برای شاداب بودن باید ساعاتی از روز را منحصرا صرف خودتان
کنید؟
الف : اصلا
ب : احتمالا نه
ج : گاهی
د : بله
ت : البته، تا جایی که امکان دارد به خودتان می رسید

 

15. آیا زندگی شما با برنامه ریزی پیش می رود؟
الف : من حتی در تعطیلات هم برنامه ریزی می کنم
ب : همیشه برنامه ریزی می کنم
ج : بستگی به روز هفته دارد
د : در صورت امکان اجازه می دهم که خودش پیش آید
ت : همیشه بدون برنامه ریزی روزها را طی می کنم

حال امتیازات مربوط به گزینه هایی را که انتخاب کرده اید جمع کنید.

گزینه الف 1 امتیار، گزینه ب 2 امتیاز، گزینه ج ۳ امتیا، گزینه د ۴ امتیاز، گزینه ت ۵ امتیاز دارد. سپس امتیازات خودتان را از پانزده سوال تست مطابق با متن های زیر مقایسه کنید.

 

اگر امتیاز شما بین ۱ تا ۲۰ باشد :

بدین معنی است که شما سوسن سفید هستید. مردم شما را به خاطر پشتکارتان، از جان و دل مایه گذاشتنتان و موفقیت هایتان تقدیر می کنند. اهداف مشخصی دارید و فکرتان بر کارتان متمرکز است.احتمالا فرزند اول خانواده هستید. احساستان را به سختی ابراز می کنید. یکی از مهمترین نگرانی های شما این است که چگونه در برابر افراد مختلف ظاهرشوید. اندیشه هایتان کمی متمایل به بدبینی است. اعتماد به نفس دارید ولی در باطن گاهی به خود اعتماد ندارید. قادر هستید که هدفی تعیین کنید و به آن برسید. بعضی مواقع دنیا را با دیدی باریک بین می نگرید. احساس می کنید که وقت کمی برای رسیدن به آرزوهایتان دارید.
- به شما پیشنهاد می شود که مواظب باشید جدی بودنتان شما را از دنیای اطراف دور نکند. خونسرد باشید و از زندگیتان لذت ببرید. کارهایی انجام دهید که از آنها لذت می برید. با انجام این دستورات قوه خلاقیت تان شکوفا می شود.سعی کنید که بیشتر بخندید و با دیگران در تماس باشید.


اگر امتیاز شما بین ۲۱ تا ۵۴ باشد :

بدین معنی است که شما یک گل رز هستید. کمی تیغ دارید ولی زیبایی های بسیاری دارید. حس شوخ طبعی دارید ولی از شنیدن جوک لذت می برید. احتمالا فرزند وسط خانواده هستید مردم دوست دارند دورو برشما باشند. خونگرم هستید. دوستان صمیمی بسیاری دارید. زندگی را با دید واقع بینانه می نگرید. آگاهید که زندگی از خوبی ها و بدی ها تشکیل شده است. قادرید شانس خودتان را با توجه به سرمایه های که دارید امتحان کنید. سخت کوش هستید و به اهدافتان پایبندید. دوست دارید خودتان باشید و این مساله به شما اعتماد به نفس می دهد مشکلترین مساله در زندگیتان یکنواخت بودن مسایل است. یکنواختی در هر مساله ای شما را آزار می دهد و باعث کسل شدن روحیه شما می شود.
- به شما پیشنهاد می گردد که افق دیدتان را وسیع تر کنید. مسایل جدیدی را تجربه و کشف کنید. آنگاه متعجب خواهید شد که چه نتایج زیبایی به دست آورده اید و مهمتر از همه اینکه فراموش نکنید که در همه چیز دنبال زیبایی بگردید مخصوصا در خودتان.


اگر امتیاز شما بین ۵۵ تا ۷۵ باشد :

بدین معنی است که شما یک گل آفتابگردان هستید در بستری از گلهای رز. یک ویژگی بارز در شما وجود دارد که باعث گرمادهی به دیگران و جلوه گری شما می شود. ممکن است شما کوچکترین فرزند خانواده و یا تنها فرزند باشید. در وقت لازم جدی هستید ولی دوستانتان شما را به عنوان یک شخص شوج طبع می شناسند. از گفتن جوک لذت می برید. گاهی شیطنت می کنید. مایلید که با افراد جدید و جالبی در زندگیتان آشنا شوید. با افرادی که هیچ وقت نمی خندند راحت نیستید. دید مثبتی به زندگی دارید. در همه چیز به دنبال خوبیها هستید. بیدی نیستید که با هر بادی بلرزید. گرم، دوست داشتنی، با وفا و اجتماعی هستید و هر کدام از این صفات می تواند دلیلی برای خوب بودن شما باشد. انرژی نامحدودی دارید ولی انگیزه تان کم است. برای شما مشکل است که فقط بر روی یک کار متمرکز شوید.
- به شما پیشنهاد می گردد که اجازه دهید مردم روی جدی شما را هم ببینند همان طور که چهره شاد شما را می بینند. در این صورت می خواهند که همیشه با شما باشند. به احساسات دیگران احترام بگذارید از این شاخه به آن شاخه نپرید و کاری را که دوست دارید انتخاب کنید و تا پایان آن را انجام دهید.

 

 

                                 منبع : http://www.tebyan.net

                                 گردآور : زاهد فیضی

شخصیت چیست؟

شخصیت یعنی « مجموعه‌ای از رفتار وشیوه‌های تفکر شخص در زندگی روزمره که با ویژگی های بی همتا بودن ، ثبات (پایداری) و قابلیت پیش بینی» مشخص می‌شود. از این تعریف چندین نکته قابل استنباط است.

•بی همتایی و تفاوت : شخصیت یک فرد بی‌همتاست و در عین بعضی مشابهت‌ها ، هیچ دو شخصیت یکسان و همسان وجود ندارد.


•ثبات داشتن (پایداری) : اگر چه افراد در شرایط و محیطهای گوناگون در ظاهر رفتار متضاد و مختلفی دارند، ولی در طول زمان (مثلا چندین دهه) رفتار و واکنش و همچنین شیوه تفکر آنها دارای یک در ثبات نسبی دائمی است.


•قابلیت پیش بینی : با توجه کردن و مطالعه رفتار و نوع تفکر اشخاص می‌توان سبک رفتاری و تفکری افراد را با احتمال زیاد پیش بینی کرد. قابلیت پیش بینی رفتار با «ثبات در رفتار» رابطه متقابل دارد.
اختلال شخصیت چیست؟
•آیا تابحال کسی را دیده‌اید که در برابر یک انتقاد ساده ، واکنش خشمگینانه شدیدی داشته باشد؟
•آیا از خود پرسیده‌اید که چرا بعضی افراد انواع مختلف «خال کوبی» را روی پوست خود دارند؟
•چرا بعضی افراد برای خود بعضی افراد برای خود ، خانواده و ... برنامه ریزی سختگیرانه دارند بصورتی که شرایط بحرانی هم حاضر به تغییر آن نیستند؟

شخصیت می‌تواند سازگار و یا ناسازگار باشد. «ناسازگاری» زمانی مطرح می‌شود که افراد قادر نباشند تفکر و رفتار خود را با محیط و تغییرات آن تطبیق دهند. سازگاری یا عدم سازگاری ارتباط نزدیکی با «انعطاف پذیری» دارد. یک شخصیت سالم با وجود ثبات و پایداری به میزانی از انعطاف‌پذیری بهره می‌برد. اما افراد ناسازگار در برخورد با موقعیت‌هایی که واکنش به آنها مستلزم تغییرات و تصمیمات جدید است، تفکر و رفتار انعطاف ناپذیری از خود بروز می‌دهند. بنابراین ، اختلال شخصیت یعنی «رفتارهای ناسازگار و انعطاف ناپذیر در برخورد با محیط و موقعیت ها»

میزان شیوع اختلال شخصیت
شیوع در جمعیت کلی
میزان شیوع اختلال شخصیت در کل جمعیت حدود 4 تا 6 درصد برآورد شده است. اگر چه در بین انواع مختلف شخصیتی تفاوتهای معنی‌دار وجود دارد برای مثال برآوردها برای اختلال پارانوئید حدود (0.5 تا 2.5 درصد) است در حالی که برای اختلال اجتنابی بین (1 تا 10 درصد) اعلام شده است.

شیوع در بین دو جنس
در میزان شیوع اختلال شخصیت بین دو جنس تفاوت های معنی‌دار دیده می شود برای نمونه در حالی که طبق برآوردهاا صداجتماعی واختلال وسواسی- جبری در مردان بیشتر از زنان است اختلال مرزی نمایشی و وابسته در زنان بیشتر از مردان (گاهی 2 برابر مردان) است.

درمان اختلال شخصیت
روان درمانی
روشی است که روانشناسان بالینی یا مشاور با استفاده از اقدامات «نیرو دارویی» اقدام به درمان اختلال می نماید و شامل انواع مختلفی است از قبیل «روانکاروی ، شناخت درمانی ، رفتار درمانی ، گروه درمانی ، آموزش مهارت های اجتماعی و... هدف از روان دمانی ، آموزش رفتارهای جدید همراه با اسجاد خودآگاهی و بینش در مراجع (دروان جو) نسبت به رفتار خود و اثر آن بر فرد و جامعه است. در درمان اختلال شخصیت اولویت با روان درمانی است.

درمان دارویی
در کنلار روان درمانی مواقعی وجود دارد که لازم است از دارو نیز استفاده شود تا فرآیند درمان تسهیل شود. دارو درمانی زیر نظر روانپزشک اعمال می شود و میزان و تعداد مصرف را او تعیین می کند. داروهای مورد استفاده برای درمان این اختلال بطور غیر مستقیم اثر خود در اعمال می کنند. برخی از گروهها دارویی مورد استفاده عبارتند از: ضد اضطرابها ، ضد افسردگیها ، ضد جنونها.

 

                               گردآور : زاهد فیضی

                               منبع : سایت دانشنامه رشد

تست شخصیت

 10 سوال

 
1) چه موقع از روز بهترین و آرام ترین احساس را دارید؟

الف: صبح
ب: عصر و غروب
ج : شب

۲) معمولاً چگونه راه مى روید؟

الف: نسبتاً سریع، با قدم هاى بلند
ب: نسبتاً سریع، با قدمهاى كوتاه ولى تند و پشت سر هم
ج: آهسته تر، با سرى صاف روبرو
د : آهسته و سربه زیر
ه : خیلى آهسته

۳) وقتى با دیگران صحبت مى كنید؛

الف: مى ایستید و دست به سینه حرف مى زنید
ب: دستها را در هم قلاب مى كنید
ج : یك یا هر دو دست را در پهلو مى گذارید
د : دست به شخصى كه با او صحبت مى كنید، مى زنید
ه: با گوش خود بازى مى كنید، به چانه تان دست مى زنید یا موهایتان را صاف مىكنید

۴) وقتى آرام هستید، چگونه مى نشینید؟
الف: زانوها خم و پاها تقریباً كنار هم
ب: چهارزانو
ج: پاى صاف و دراز به بیرون
د: یك پا زیر دیگرى خم

۵) وقتى چیزى واقعاً براى شما جالب است، چگونه واكنش نشان مى دهید؟

الف: خنده اى بلند كه نشان دهد چقدر موضوع جالب بوده
ب: خنده، اما نه بلند
ج: با پوزخند كوچك
د: لبخند بزرگ
ه: لبخند كوچك

۶) وقتى وارد یك میهمانى یا جمع مى شوید؛
الف: با صداى بلند سلام و حركتى كه همه متوجه شما شوند، وارد مى شوید
ب: با صداى آرامتر سلام مى كنید و سریع به دنبال شخصى كه مى شناسید، مى گردید
ج: در حد امكان آرام وارد مى شوید، سعى مى كنید به نظر سایرین نیایید
 

۷) سخت مشغول كارى هستید، بر آن تمركز دارید، اما ناگهان دلیلى یا شخصى آن را قطع مى كند؛

الف: از وقفه ایجاد شده راضى هستید و از آن استقبال مى كنید
ب: به سختى ناراحت مى شوید
ج: حالتى بینابین این ۲ حالت ایجاد مى شود

۸) كدامیك از مجموعه رنگ هاى زیر را بیشتر دوست دارید؟

الف: قرمز یا نارنجى
ب: سیاه
ج: زرد یا آبى كمرنگ
د: سبز
ه: آبى تیره یا ارغوانى
و: سفید
ز: قهوه اى، خاكسترى، بنفش

۹) وقتى در رختخواب هستید (در شب) در آخرین لحظات پیش از خواب، در چه حالتى دراز مى كشید؟

الف: به پشت
ب: روى شكم (دمر)
ج: به پهلو و كمى خم و دایره اى
د: سر بر روى یك دست
ه: سر زیر پتو یا ملافه...

۱۰) آیا شما غالباً خواب مى بینید كه:

الف: از جایى مى افتید.
ب: مشغول جنگ و دعوا هستید.
ج: به دنبال كسى یا چیزى هستید.
د: پرواز مى كنید یا در آب غوطه ورید.
ه: اصلاً خواب نمى بینید.
و: معمولاً خواب هاى خوش مى بینید



امتیازات


سؤال اول: الف(۲ امتیاز)، ب (۴ امتیاز)، ج (۶ امتیاز)

سؤال دوم: الف (۶امتیاز)، ب (۴ امتیاز)، ج (۷ امتیاز)، د (۲ امتیاز)، ه (۱ امتیاز)

سؤال سوم: الف (۴ امتیاز)، ب (۲ امتیاز)، ج (۵ امتیاز)، د (۷ امتیاز)، ه (۶ امتیاز)

سؤال چهارم: الف (۴ امتیاز)، ب (۶ امتیاز)، ج (۲ امتیاز)، د (۱ امتیاز)

سؤال پنجم: الف (۶ امتیاز)، ب (۴ امتیاز)، ج (۳ امتیاز)، د (۵ امتیاز)، ه (۲ ا متیاز)

سؤال ششم: الف (۶ امتیاز)، ب (۴ امتیاز)، ج (۲ امتیاز)

سؤال هفتم: الف (۶ امتیاز)، ب (۲ امتیاز)، ج (۴ امتیاز)

سؤال هشتم: الف (۶ امتیاز)، ب (۷ امتیاز)، ج (۵امتیاز)، د (۴ امتیاز)، ه (۳ امتیاز) و (۲ امتیاز)، ز (۱ امتیاز)

سؤال نهم: الف (۷ امتیاز)، ب (۶ امتیاز)، ج (۴ امتیاز)، د (۲ امتیاز)، ه (۱ امتیاز)

سؤال دهم: الف (۴ امتیاز)، ب (۲ امتیاز)، ج (۳ امتیاز)، د (۵ امتیاز)، ه (۶ امتیاز)، و (۱ امتیاز)


نتیجه گیرى

* اگر امتیاز شما بالاى ۶۰ است: دیگران در ارتباط و رفتار با شما شدیداً مراقب و هوشیار هستند آنها شما را مغرور، خودمحور و بى نهایت
سلطه جو مى دانند، گرچه شما را تحسین مى كنند و به ظاهر مى گویند«كاش من جاى تو بودم!!» اما معمولاً به شما اعتماد ندارند و
نسبت به ایجاد رابطه اى عمیق و دوستانه بى میل و فرارى هستند.

* اگر از ۵۱ تا ۶۰ امتیاز دارید: بدانید دوستان شما را تحریك پذیر مى دانند، بدون فكر عمل مى كنیدو سریع از موضوعات ناخوشایند برآشفته
مى شوید ، علاقه مند به رهبرى جمع و تصمیم گیریهاى سریع دارید (هرچند اغلب درست از كار درنمى آیند!) دیگران شما را جسور و اهل
مخاطره مى دانند. كسى كه همه چیز را تجربه و امتحان مى كند، از ماجراجویى لذت مى برد و در مجموع به دلیل ایجاد شرایط و بستر
هیجانات توسط شما، از همراهى تان لذت مى برند.

* اگر از ۴۱ تا ۵۰ امتیاز به دست آوردید : به خود امیدوار باشید ، دیگران شما را بانشاط، سرزنده، سرگرم كننده و جالب و جذاب مى بینند.
شما دائماً مركز توجه جمع هستید و از تعادل رفتارى خوبى بهره مند هستید. فردى مهربان، ملاحظه كار و فهمیده به نظر مى رسید. قادر
هستید به موقع باعث شادى و خوشى دوستانتان شوید و اسباب هلهله و خنده آنها را فراهم كنید و در همان شرایط و در صورت لزوم
بهترین كمك بر اعضاى گروه هستید.

* اگر ۳۱ تا ۴۰ امتیاز نصیب شما شد : بدانید در نظر سایرین معقول، هوشیار، دقیق ، ملاحظه كار و اهل عمل هستید. همه مى دانند شما
باهوش و با استعداد هستید اما مهمتر از همه فروتن و متواضع هستید. به سرعت و سادگى با دیگران باب دوستى را باز نمى كنید. اما اگر
با كسى دوست شوید صادق، باوفا و وظیفه شناس هستید. اما انتظار بازگشت این صداقت و صمیمیت از طرف دوستانتان را دارید گرچه
سخت دوست مى شوید اما سخت تر دوستى ها را رها مى كنید.  

* از ۲۱ تا ۳۰ امتیاز : در نظر سایرین فردى زحمت كش هستید اما متأسفانه گاهى اوقات ایرادگیر هستید. شما بسیار بسیار محتاط و بى
نهایت ملاحظه كار به نظر مى رسید. زحمتكشى كه در كمال آرامش و با صرف زمان زیاد در جمع بار دیگران را بردوش مى كشد و بدون فكر و
براساس تحریك لحظه اى و آنى هرگز نظر نمى دهد. دیگران مى دانند شما همیشه تمام جوانب كارها را مى سنجید و سپس تصمیم مى
گیرید.

* و اگر كمتر از ۲۱ امتیاز داشتید: دیگران شما را خجالتى، عصبى و آدمى شكاك و دودل مى دانند شخصى كه همیشه سایرین به عوض او
فكر مى كنند، برایش تصمیم مى گیرند و از او مراقبت مى كنند. كسى كه اصلاً تمایل به درگیرشدن در كارهاى گروهى و ارتباط با افراد دیگر را ندارد.

 

                    منبع : Asriran.com

                   گردآور : زاهد فیضی

نقش بازي در رشد شخصيت كودك

بازي جدي است

امروزه به مدد كتابهاي روانشناسي كودك، انواع بازي براي كودكان از بدو تولد وجود دارد كه با توجه به سن كودكان، اين نوع بازي‌ها طبقه‌بندي مي‌شود، اين بازي‌ها حتي براي كودكان 3 ماهه متفاوت از 4 ماهه است.

با توجه به اين مسئله درمي‌يابيم كه بازي چه نقش مهمي در زندگي كودكان ايفا مي‌كند، به گونه‌اي كه مي‌توان بازي را شكل دهنده شخصيت كودك دانست، اگر تحليل دقيقي بر روي بازي كودكان در خردسالي داشته باشيم مي‌توانيم تا حد زيادي شخصيت او را در بزرگسالي بيابيم. خشونت، كمرويي، عصبي بودن، ترس و وحشت و عدم اعتماد به نفس در بزرگسالان جزو مواردي هستند كه در بازي‌هاي كودكانه اين افراد قابل كشف است و اگر در همان دوران به كمك كودكان برويم، در بزرگسالي با مشكلات كمتري روبه‌رو خواهند شد. از بازي كردن كودك خود جلوگيري نكنيد. زيرا در بازي، كودك توانايي ارتباط جمعي با دنياي اطراف خود را پيدا كرده و قادر به حل مشكلات كوچك و بزرگ خود خواهد بود.

با توجه به زندگي ماشيني امروز و خانه‌هايي كه روز به روز كوچكتر مي‌شوند، نيازمند يافتن بازي‌هاي مناسب در آپارتمان‌ها هستيم. هرچند هيچ كدام از اين نوع بازيها جايگزين بازي در فضاي باز نمي‌شود روانشناسان معتقدند اثرات بازي‌ها در فضاي باز به مراتب بيشتر از بازي‌ها در فضاي بسته است. متاسفانه امروزه بازي‌هاي كامپيوتري چنان دنياي كودكان را اشغال كرده كه از هر گونه بازي فكري و بدني بازمانده‌اند و مانع ارتباط جمعي كودك مي‌شوند. يكي از اثرات بد بازي‌هاي كامپيوتري چاقی مفرط كودكان است كه به علت نشستن مداوم در مقابل تلويزيون يا كامپيوتر به وجود مي‌آيد. بعضي از بازي‌هاي كامپيوتري كه جنبه فكري و سرعت عمل دارند در زمانهاي محدود براي بچه‌ها مناسب هستند ولي استفاده بيش از حد از اين بازي‌ها نه تنها كمكي به آنها نمي‌كند بلكه تا حدي باعث عصبي و كم حوصله شدن كودكان نيز مي‌شود، به همين دليل استفاده از اين باز ي‌ها بايد كنترل شده و در زمانهاي خاصي باشد.

بازي كردن كودكان به رشد اجتماعي و عاطفي آنها كمك مي‌كند. كودك با دنيا واقعي، زيبايي و زشتي‌هاي آن آشنا مي‌شود و كم‌كم مي آموزد كه با همياري و مشاركت كارهايش را پيش ببرد. كودك با بازي كردن، مي‌آموزد كه مسئوليت‌پذير باشد و راه‌هايي براي بروز بيان اعتقادات و احساسات خود مي‌يابد.

دكتر رابرت وايت مي‌گويد: «بازي براي همه افراد كاري شادي آفرين است ولي براي كودكان علاوه بر شادي بخش بودن عملي جدي محسوب مي‌شود.»

بنابراين بازي كردن كودكان را به هيچ عنوان نمي‌توان وقت تلف كردن دانست، زيرا بخش مهمي از آينده كودك با بازي كردن شكل مي‌گيرد و استعدادهاي نهفته و پنهان او، فرصت شكوفايي مي‌يابند. كودك با رعايت مقررات، رقابت، پيروزي و شكست، مبارزه با ترس و خجالت، مسئوليت‌پذيري و شكست، مبارزه با ترس و خجالت، مسئوليت‌پذيري و مشاركت آشنا مي‌شود و بدين طريق موجب «برون‌گري» كودك و تقويت حواس و افزايش توانمندي‌هاي او مي‌گردد.

نكته مهم در بازي كردن، توجه به روحيات كودكان است و بازي‌ها بايد متناسب با اين روحيات انتخاب شود. به طور مثال كودكي بيش فعال و پرانرژي است، اين كودك حداقل به يك يا دو بازي پرتحرك در روز احتياج دارد، در غير اين صورت، انرژي كودك انباشته شده و موجب بروز مشكلات رفتاري در او مي‌شود. بنابراين در انتخاب بازي بايد به ميزان سلامتي، بهره هوشي، جنسيت، خلاقيت، شرايط روحي و فرهنگ خانواده توجه كرد.

والدين بايد براي بازي‌هاي روزانه كودك خود برنامه‌ريزي داشته و به بازي آنان جهت دهند. مثلاً قرار دادن حداقل يك بازي آموزشي در روز براي كودك الزامي است. كودكي كه از سه سالگي تحت تعاليم پدر و مادر خود به بازي كردن درست و هدفمند بپردازد در هفت سالگي از لحاظ ذهني، درسي، برخورد اجتماعي و گروهي از ساير همكلاسي‌هاي خود بالاتر بوده و اين بازي‌ها به او كمك خواهد كرد تا از نظر درس بخصوص در يادگيري زبان دوم و رياضيات عملكرد مناسبي داشته باشد.

با بازي كردن مي‌توانيم چنان به كودك خود نزديك شويم كه او ما را مثل دوست خود بداند. والديني كه در كودكي فرزندشان، زمان‌هايي را به بازي با آنها اختصاص داده‌اند، مشكلات كمتري در سنين نوجواني با آنها داشته‌اند، زيرا در نهان كودك، اعتماد به پدر و مادر شكل گرفته و در سن نوجواني هم قادر به برقراري ارتباط با والدين خود هستند.

از بازي‌هاي مهم و اساسي كودكان، بازي‌هاي تخيلي است كه به رشد و خلاقيت كودك كمك بسياري مي‌كند، اين گونه كودكان خلاق در بزرگسالي مي‌آموزند كه در مواجه با مشكلات سوار برابر خيال شده و راه‌حلهاي فوق‌العاده‌اي بيابند. كودكاني كه در كنار اين بازي‌هاي خلاق، بازي‌هاي آموزشي نيز دريافت كرده‌اند راه‌حل‌هاي واقعي‌تري مي‌يابند، در نتيجه خلاقيت و عملكرد صحيح، از كودكي در عمق وجود آنها جا مي‌گيرد. كودكاني كه خلاقيت قوي دارند، اغلب كساني هستند كه قادر به سرودن شعر، نواختن ساز يا نقاشي كشيدن هستند و اين افراد در بزرگسالي نيز به به يك موسيقيدان، نقاش، خطاط، كارگردان يا نويسنده خوب تبديل مي‌شوند.

يكي ديگر از بازي‌هايي كه به شكل‌گيري شخصيت كودك كمك مي‌كند، بازي‌هاي تقليدي است. كودك در اين بازي‌ها مي‌آموزد كه نقش فرد ديگري را بازي كند(مثلاً نقش پدر و مادر، معلم، خاله و...) ايفاي اين نقش‌ها در مرحله اول، دقت و نكته سنجي كودك را براي بهتر بازي كردن بالا مي‌برد و در مرحله بعد به او ياد مي‌دهد كه خود را به جاي ديگران گذاشته و شرايط آنها را درك كند.

در بازي كردن سن كودك خود را فراموش نكنيم، او قرار نيست كه هر چيز را به طور كامل و صحيح انجام دهد. پس از محدود كردن او در بازي‌ها بپرهيزيد، همچنين از خط دادن بيش از حد، به گونه‌اي كه كنترل بازي در دست شما قرار بگيرد خودداري كنيد.

اسباب‌بازي‌هاي گران، خلاقيت كودك را افزايش نمي‌دهد! كودك هرگز به قيمت يك اسباب‌بازي نگاه نمي‌كند، حتي ممكن است جذابيت بازي كردن با يك تكه چوب براي او بسيار بيشتر از اسباب‌بازي گران قيمت و ارزشمندي باشد كه شما خريده‌ايد. در خريد، پيش از هر كاري به ايمني اسباب‌بازي و سپس عملكرد آن دقت كنيد. اما در نظر داشته باشيد كه مهم‌تر از هر چيز براي كودك، بازي كردن با بزرگترهاست. در آن حالت هر اسباب‌بازي اي براي آنها جذاب خواهد بود، حتي اگر اين اسباب‌بازي يك ماهيتابه باشد! مهم اين است كه فضاي بازي كودك دلپسند و شاد باشد.

 

 

 نویسنده: ندا نصيري .... چاپ در روزنامه همشهری

توصیه هایی برای کاهش مشکلات شخصیتی نوجوانان و جوانان

1- مسائل و مشکلات مشترک و همانند در نوجوانان و جوانان نباید این تصور را پیش آورد که علل و عوامل آن مسائل نیز مشترک و همانند است.

 بنابراین برای کمک به نوجوانان و جوانان در حل مشکلات شخصیتی‌شان باید عوامل پیدایش آنها را جستجو نمود و ریشه‌یابی کرد، سپس براساس آن علت‌ها به درمان پرداخت.

 

2- رعایت مساله بهداشت روانی بسیار اهمیت دارد. کارهای ارجاعی به نوجوانان نباید آن‌قدر دشوار باشد که نتوانند از عهده آن برآیند، و با آنان طوری بر خورد نشود که به ناامیدی و سرخوردگی کشیده شوند.

 

 به خواست‌های معقول آنها توجه شود و نیازهای طبیعی آنها ارضاء گردد، شخصیت آنها باید مورد توجه قرار گیرد و از طرد شدنشان جلوگیری شود، محیط خانوادگی آنها را نیز باید اصلاح کرد و به خواب، استراحت، تفریح و غذای کافی آنها توجه کرد.

3- نوجوانان و جوانان را باید متوجه این امر نمود که آنها خود مسوول حل مسائل و مشکلات خودشان هستند و والدین و مربیان فقط وظیفه کمک و راهنمایی دارند. باید نیرو و استعداد خودشان را برای حل مسائلشان به کمک گرفت، تا به اعتماد به نفس برسند.

 

4- اصولا مطرح نمودن مسائل شخصیتی نوجوانان و جوانان نباید آن‌چنان باشد که در آنها ایجاد اضطراب و ترس نماید و این تصور برایشان به وجود آید که آنها یک ناراحتی و بیماری خطرناکی دارد و یا یک شخص غیرطبیعی و غیرمادی هستند، به طوری که همه اطرافیان متوجه آنها شده‌اند و برای درمانشان تلاش می‌نمایند؛ بلکه باید از طرق غیرمستقیم نوجوانان را به وجود مشکلات سنی خود متوجه کرد و به آنها فهماند که همه ی مردم در سنین نوجوانی و جوانی دارای مشکلات مشابه می‌باشند و همه آن مسائل و مشکلات نیز قابل حل است و حتی اگر مشکلی هم وجود داشته باشد که قابل حل نباشد ، چندان غیرطبیعی نیست و هیچ‌گونه خطری برای آنها ندارد.

 

5- به نوجوانان و جوانان باید کمک کرد تا خود را بهتر بشناسند، با تغییرات بدنی و فیزیولوژیک خود به درستی آشنایی پیدا نمایند و آنها را بپذیرند، امکانات فطری و اکتسابی خود را بشناسند و چگونگی برخورداری و استفاده از این امکانات را بدانند، محیط و امکانات را بشناسند و چگونگی سازگاری مطلوب با محیط و اطرافیان را نیز خوب یاد بگیرند.

 

6- به نوجوانان و جوانان باید آموخت که بهترین کسانی که می‌توانند مشاور آنها باشند، در درجه اول والدین هستند و همیشه از آنها راهنمایی بخواهند و برای آنها درددل کنند.

 

 

             گردآور : زاهد فیضی

               منبع : http://mother20.persianblog.ir/

روانشناسی شخصیت از روی دست خط


۱.کسانى که خطى نامرتب دارند
احتمالاً در زندگى بسیار فعال هستندو به همین دلیل برایشان مشکل است که بتوانند ثابت و بى تحرک بمانند و برخى از کارهایشان حساب شده و سنجیده نیست. به همین دلیل گاهى اوقات براى دوستان و افراد خانواده غیرقابل پیش بینى هستند. آزادى شخصیتى براى آن ها خیلى مهم است و اهمیت زیادى به استقلال خود مى دهند و ممکن است گاهى خیلى احساساتى رفتار کنند

۲.کسانى دست خط مرتب و خوانایى داشته باشند
مى توان این طور برداشت کرد که آن ها خودشان را بسیار کنترل مى کنند و دوست ندارند به راحتى شخصیت خود را لو بدهند. حتى گاهى اوقات برایشان مشکل است که احساساتشان را بروز دهند و آن را سرکوب مى کنند.

 

۳.کسى که خیلى پررنگ مى نویسد و قلم را زیاد فشار مى دهد
احتمالاً علاقه زیادى به مخالفت کردن با دیگران دارد؛ چرا که احساس قدرت واعتماد به نفس زیادى مى کند و دوست دارد روى دیگران اعمال نفوذ کند و به همین خاطر شخصیت افراد را درست درک نمى کند.

۴.کسانى که خیلى کمرنگ مى نویسند
احتمال این که فردى حساس و دلسوز باشند بسیار زیاداست و موقعیت دیگران را حتى بیشتر از خودشان درک مى کنند و این امکان نیز وجود دارد که قادر به اثبات حرف خودشان نباشند و خیلى راحت ضربه مى خورند و وقتى دیگران از آن ها انتقاد مى کنند خیلى سریع از موضع خودشان عقب نشینى مى کنند.

۵.کسانی که خیلى کند و آهسته مى نویسند
به سرعت قادر به نشان دادن عکس العمل نیستند؛ این افراد احتمالاً به زمان بیشترى براى ابراز عقیده خود نیاز دارند. افرادى که آهسته مى نویسند از نظر خلق و خو اغلب اشخاصى ملاحظه کار و محتاط هستند و در نتیجه به زمان بیشترى براى فکر کردن و فهمیدن نیاز دارند و در ابراز احساساتشان هم کند هستند و اغلب دوست دارند هیچ تصمیمى نگیرند تا این که یک تصمیم غلط بگیرند.

۶.کسانی که دست خط تند و شتابزده اى دارند
احتمالاً افرادى کم حوصله هستند و از اتلاف وقت خسته مى شوند و از نظر خلق و خو بسیار لحظه اى هستند. سریع درک مى کنند و در نشان دادن رفتار و احساساتشان چندان پایدار نیستند و اغلب به دلیل شتابزدگى در تصمیم گیرى دچار لغزش و خطا شده و از این که در آرامش به حرف هاى دوستانشان گوش کنند خسته مى شوند.

۷.کسانی که دست خط ساده اى دارند و خیلى ابتدایى مى نویسند
در روابط با دیگران ترجیحاً واقع گرا و با تدبیر هستید و نمى توانید قبول کنید که گاهى باید با دیگران کنار بیایید و به آن ها توجه کنید و همچنین اطرافیان به ندرت از آن چه درون شما مى گذرد آگاهى پیدا مى کنند.

۸.کسانی که دست خطى زیبا و پررنگ و لعابى دارند
این امکان وجود دارد که گاهى به شدت رسمى برخورد کرده و خیلى مفصل و با علاقه درباره مسایل دلخواهتان حرف بزنند و این احتمال نیز وجود دارد که درخواسته ها و تمایلاتتان پرتوقع و رویایى باشند.

۹.اگر شما خود را داراى دست خط ریزى مى بینید و بسیار کوچک مى نویسید
احتمالاً شما توانایى هاى خود را دست کم مى گیرید و خودتان را از آن چه واقعاً هستید کمتر ارزیابى مى کنید و ممکن است گاهى تنگ نظر و خرده گیر باشید.

۱۰.اما اگر درشت مى نویسید
این احتمال وجود دارد که خودتان را زیادى بزرگ و مهم جلوه داده و گاهى بسیار با اعتماد به نفس و از موضع قدرت رفتار مى کنید.

۱۱.اگر کسى دست خط شکسته اى دارد و حروف را زوایه دار و شکسته مى نویسد
فردى بسیار با اراده مى باشد و در کارهایش حد وسط را قبول ندارد و به همین علت اهل سازش و مصالحه نیست و اغلب به همین خاطر که وسط را دوست ندارد از دیگران خسته مى شود و تصمیمى نمى گیرد چون دوست ندارد راه اشتباه را انتخاب کند.

۱۲.اگر فردى دست خط ملایم و کشیده اى دارد
آدمى چند بعدى است و مى تواند مشکلاتش را از زوایاى مختلف بررسى و درک کند. برایش تنوع مهم است و گاهى احساس مى کند استعدادهاى زیادى دارد و نمى تواند هیچ کدامشان را به درستى شکوفا کند. ممکن است فردى زود رنج باشد و به ندرت علیه برداشت ها و انتقادات دیگران از خود دفاع کند.

۱۳.اگر کلمات را در هم و فشرده مى نویسید
احتمالاً شما فرد راحتى نیستید و در جمع خودتان را کنارى مى کشید و مى خواهید کنترل خود را از دست ندهید. از برقرارى رابطه با دیگران خوشتان نمى آید و گاهى دوست ندارید خود را فردى خوش فکر نشان بدهید. اغلب بعد از دیگران ابراز عقیده مى کنید و عقیده خود را مى گویید واین به این علت است که قدرى محتاط هستید.

۱۴.کسى که کلمات را با فاصله و باز باز مى نویسد
خیلى راحت با دیگران رابطه برقرار کرده و خیلى ساده و بى تکلف و مستقیماً به دیگران نزدیک مى شود. گاهى به راحتى از کوره درمى رود و با این کار ممکن است به حریم شخصى دیگران تجاوز کند و این به این علت است که او ارزشى به خوددارى کردن و کنترل خود نمى دهد، اما انسانى کوشا و باطراوت است که سریع تصمیم گرفته و با کارهاى خود به دیگران خدمت مى کند.

 

                         

                  گردآوری : پایگاه اینترنتی پرشین وی

                              www.persianv.com

ساختار شخصيت در نظام فرويد (6)

تعامل بین نهاد، خود و فراخود 

با توجه به تعاریف بالا به سادگی می‌توان مشاهده کرد که چه تعارضاتی ممکن است بین نهاد، خود و فراخود به وجود آید. فروید از عبارت «نیرومندی خود» برای اشاره به توانایی کارکردی خود، علیرغم این نیروهای معارض، استفاده می‌کرد. فردی با «نیرومندی خود» مناسب قادر است این فشارها را به نحو موثری مدیریت کند. میزان بسیار زیاد «نیرومندی خود» باعث انعطاف‌پذیری زیاد و میزان بسیار کم «نیرومندی خود» باعث آشفتگی و اختلال زیاد می‌گردد.
به عقیده فروید، کلید در اختیار داشتن یک شخصیت سالم، برقراری حفظ تعادل بین نهاد، خود و فراخود است.

 

[1] . شفیع‌آبادی، عبدالله و ناصری، غلامرضا؛ نظریه‌های مشاوره و روان‌درمانی، تهران، مركز نشر دانشگاه، 1385، چاپ دوازدهم، ص 31 و 32.
[2] . دوان شولتز، سیدنی الن شولتز؛ نظریه‌های شخصیت، یحیی سیدمحمدی، تهران، ویرایش، 1384، چاپ هفتم، ص 59.
[3] . دوان شولتز، سیدنی الن شولتز؛ تاریخ روان‌شناسی نوین، علی‌اكبر سیف و همكاران، تهران، دوران، 1382، چاپ دوم، ص 468.
[4] . كریمی، یوسف؛ روان‌شناسی شخصیت، تهران، ویرایش، 1375، چاپ دوم، ص 65.
[5] . نظریه‌های مشاوره و روان‌درمانی، ص 32 و 33.
[6] . نظریه‌های شخصیت، ص 59 و 60.
[7] . نظریه‌های مشاوره و روان‌درمانی، ص 33 و 34.
[8] . ویلیام لاندین، رابرت؛ نظریه‌ها و نظام‌های روان‌شناسی، یحیی سیدمحمدی، تهران، ویرایش، 1383، چاپ سوم، ص 266 و 267.
[9] . نظریه‌های مشاوره و روان‌‌درمانی، ص 34.
[10] . نظریه‌های شخصیت، ص 61.
[11] . نظریه‌های مشاوره و روان‌درمانی، ص 34.
[12] . همان، ص 35.
[13] . روان‌شناسی شخصیت، ص 66.
[14] . نظریه‌های شخصیت، ص 62.
[15] . نظریه‌های مشاور و روان‌درمانی، ص 36.
[16] . نظریه‌های شخصیت، ص 62 و 63.

 

نکته : مطالبی که با نام ساختار شخصيت در نظام فرويد (...) پست شده اند دارای منابع مشترک هستند که در پست آخر ارائه شده است.

 

                   نویسنده :  جواد قاسمي زرنوشه  - با اندکی تغییر

                                   گردآور : زاهد فیضی

ساختار شخصيت در نظام فرويد (5)

 به عبارتی دیگر ، فراخود دارای دو بخش است:

خودِ آرمانی: شامل قواعد و استانداردها برای رفتارهای خوب. این رفتارها شامل رفتارهایی هستند که مورد تائید والدین و دیگر شخصیت‌های بانفوذ می‌باشند. اطاعت از این قواعد به احساس غرور، ارزش و رضایت‌مندی می‌انجامد.
وجدان: شامل اطلاعاتی درباره چیزهایی که توسط والدین و جامعه، بد پنداشته می‌شوند. این رفتارها غالباً ممنوع هستند و به پیامدهای بد، تنبیه، جریمه و یا احساس گناه منجر می‌شوند.
فراخود در جهت تکامل بخشیدن به رفتار عمل می‌کند. تمام تمایلات غیرقابل قبول نهاد را سرکوب می‌کند و تلاش می‌کند که باعث شود خود براساس استانداردهای آرمانی عمل کند تا قواعد و اصول واقعگرایانه. فراخود نیز هم در ذهن هشیار، هم در ذهن نیمه‌هشیار و هم در ذهن ناهشیار حضور دارد.  


 

 

                                   گردآور : زاهد فیضی