X
تبلیغات

روانشناسی شخصیت , Personality psychology

روانشناسی شخصیت , Personality psychology
 
        بیش از 300 مقاله در مورد روانشناسی شخصیت
گردآوری شده در تاريخ شنبه یازدهم دی 1389 توسط زاهد فيضي

واژه «شخصیت» در زبان روزمره مردم معانی گوناگونی دارد. یکی از معانی آن مربوط به هر نوع «صفت اخلاقی یا برجسته» است که سبب تمایز و برتری فردی نسبت به افراد دیگر می‌شود مثلا وقتی گفته نمی‌شود «او با شخصیت است» یعنی «او» فردی با ویژگیهایی است که می‌تواند افراد دیگر را با «کارآیی و جاذبه اجتماعی خود» تحت تأثیر قرار دهد. در درسهایی که با عنوان «پرورش شخصیت» تبلیغ و دایر می‌شود، سعی بر این است که به افراد مهارتهای اجتماعی بخصوصی یاد داده ، وضع ظاهر و شیوه سخن گفتن را بهبود بخشند با آنها واکنش مطبوعی در دیگران ایجاد کنند همچنین در برابر این کلمه ، کلمه «بی‌شخصیت» قرار دارد که به معنی داشتن «ویژگیهای منفی» است که البته به هم دیگران را تحت تأثیر قرار می‌دهد، اما در جهت منفی.

در اجتماع گاهی به جای این کلمات از مترادف آنها «شخصیت خوب یا بد» صحبت می‌شود که هر یک ویژگیهایی را می‌رسانند و گاهی از کلمه شخصیت به منظور توصیف بارزترین ویژگی افراد استفاده می‌شود مثلا وقتی گفته می‌شود«او پرخاشگر است» یعنی ویژگی و خصوصیت غالب «او» پرخاشگری است. در کنار این موضوعات گاهی کلمه شخصیت جهت «احترام» به چهره‌های مشهور و صاحب صلاحیت «علمی ، اخلاقی یا سیاسی» بکار می‌رود نظیر «شخصیت سیاسی ، شخصیت مذهبی و شخصیت هنری و …».

 

                                     گردآور : زاهد فیضی

                                    منبع : http://daneshnameh.roshd.ir


گردآوری شده در تاريخ شنبه یازدهم دی 1389 توسط زاهد فيضي

دیدگاه روانشناسی در مورد «شخصیت» چیزی متفاوت از دیدگاههای «مردم و جامعه» است در روانشناسی افراد به گروههای «با شخصیت و بی‌شخصیت» یا«شخصیت خوب و شخصیت بد» تقسیم نمی‌شوند؛ بلکه از نظر این علم همه افراد دارای «شخصیت» هستند که باید به صورت «علمی» مورد مطالعه قرار گیرد این دیدگاه به«شخصیت و انسان» باعث پیدایش نظریه‌های متعددی از جمله : «نظریه روانکاوی کلاسیک (Classical Psychoanaly Theory) ، نظریه روانکاوی نوین (Neopsychoanalytic Theory) ، نظریه انسان گرایی (Humanistis Theory) ، نظریه شناختی (Cognitive Theory) ، نظریه یادگیری اجتماعی (Social-learning Theory) و … » در حوزه مطالعه این گرایش از علم روانشناسی شده است.

 

                             گردآور : زاهد فیضی

                             منبع : http://daneshnameh.roshd.ir


گردآوری شده در تاريخ پنجشنبه نهم دی 1389 توسط زاهد فيضي

 

این نظریه که، شخصیت و رفتار انسان نتیجه مجموعه‌ای از صفات مختلف است، از قدیم بوده است، لیکن در زمان معاصر دو گروه بر آن اهمیت قایل شده و آن را توسعه داده‌اند:

یک گروه آن‌هایی هستند که با روش و بینش کلینیکی به نظریه‌پردازی درباره صفت پرداخته‌اند و گروه دیگر آن‌هایی که روش‌های آزمایشی و به خصوص آماری، مانند روش تحلیل عوامل(فاکتور آنالیز) را اساس دستیابی به تئوری صفات دانسته‌اند.

نظریه گوردون آلپورت، که یکی از روان‌شناسان قدیمی، پرتجربه و معروف است، به گروه اول تعلق دارد.[1]
 
  
 
تعریف شخصیت
  آلپورت، شخصیت را این گونه تعریف می‌کند: «شخصیت، سازمان با تحرک(زنده) دستگاه بدنی و روانی فرد آدمی است که چگونگی سازگاری اختصاصی آن فرد را با محیط تعیین می‌کند.» مقصود آلپورت از "سازمان با تحرک" این است که شخصیت، با این که همه عناصر تشکیل دهنده‌اش با هم ارتباط و پیوستگی و همکاری دارند، پیوسته در رشد و تغییر و تحول است؛ ضمنا فعالیت‌های بدنی و روانی از هم جدا نیستند و هیچ کدام به تنهایی شخصیت را درست نمی‌کنند، بلکه با هم آمیختگی دارند و بر روی هم شخصیت را تشکیل می‌دهند. معنای قسمت آخر تعریف آلپورت این است که، این شخصیت در هر فردی او را به وجهی خاص برای سازگاری با محیط به حرکت درمی‌آورد، یعنی رفتار او را تعیین می‌کند. درباره این یکتایی و بی‌همتایی افراد، یعنی اصل فردیت، آلپورت تاکید فراوان دارد و به همین جهت روان‌شناسی او را "روان‌شناسی فرد" هم خوانده‌اند.[2]

  به نظر می‌رسد آلپورت، بیش از آن که به دلیل ارایه نظریه خاص در شخصیت معروف شده باشد، به دلیل موضوعات و اصولی که مطرح کرده، مورد توجه است. او در طول زندگی حرفه‌ای و پربار خود، به جنبه‌های انسانی، سالم و سازمان‌یافته رفتار انسان توجه کرد. این طرز تفکر در مقابل دیدگاهی است که انسان را موجودی زیستی، روان‌رنجور و دارای رفتار ماشینی تلقی می‌کند.[3]
 
 
انگیزش
  از نظر آلپورت، هسته اصلی هر نظریه شخصیت، برخورد آن با انگیزش است. او برای توضیح انگیزش در بزرگسال بهنجار، مفهوم خودمختاری کارکردی را پیشنهاد کرد، بدین معنا که یک انگیزه از نظر کارکردی به هیچ تجربه دوره کودکی وابسته نیست. انگیزه‌های انسان مستقل از اوضاع و احوال اولیه‌ای است که در آن بروز کرده‌اند. می‌توان این را به درختی قیاس کرد، که از نظر کارکردی دیگر به آن دانه‌ای که از آن روییده است بستگی ندارد. درخت خودمختار می‌شود درست همان‌گونه که نوع انسان بزرگسال چنین است. به نظر آلپورت، انگیزش را نمی‌توان در دوره کودکی ردیابی کرد، بلکه تنها بر حسب رفتار و مقاصد زمان حال شخص می‌توان آن را شناخت.[4]
 
 
صفات
  به نظر آلپورت، هر کس شامل مجموعه‌ای از رفتارهای خاص خود اوست که او را از دیگران متمایز می‌سازد و به این علت، هیچ دو نفری کاملا شبیه هم نیستند. او برای اثبات و روشن نمودن این فرضیه از مفهوم "صفت" استفاده می‌کند. از نظر او، صفت عبارت است از یک ساختار عصبی – روانی. به عبارت دیگر، ظرفیت و استعداد بالقوه‌ای است برای پاسخ یکسان دادن به محرک‌های مختلف. به علاوه، معتبرترین واحد ارزیابی روانی برای نشان دادن شخصیت افراد و چگونگی شباهت آن‌ها، همین "عامل صفت" است. در واقع، صفات شامل آن نوع خصوصیات روانی می‌شوند که بسیاری از محرک‌ها و پاسخ‌ها را شبیه هم می‌کنند. او صفات را پدیده‌هایی نسبتا تعمیم یافته، کلی و پایدار می‌داند که از رابطه مجموعه‌ای از محرک‌های مختلف با پاسخ‌های متعدد به وجود می‌آیند. همچنین از نظر او یک صفت، نشان دهنده رفتارهای ثابت، پایدار و مداوم است. شکل‌گیری و تغییرات این صفات از نظر آلپورت رابطه بسیار نزدیکی با مسایل و عوامل اجتماعی دارد.[5]
 
 
خصوصیات صفات

  آلپورت، خصوصیات صفات را به شرح زیر توضیح داد:
1-   هر صفت ماهیت و موجودیتی مشخص و واقعی دارد: هر شخص در وجود خود این "گرایش‌های کلی به فعالیت" را که همان صفات هستند، دارا می‌باشد.
2-   صفت نسبت به عادت عمومیت بیشتری دارد: هر صفت در انسان شامل پدیده‌های مختلف می‌شود و نسبت به عادت، خصوصیات پایدارتر، ثابت‌تر و عمومی‌تری دارد.
3-   یک صفت، ماهیت پویا دارد و انگیزه ایجاد رفتار است: از نظر آلپورت، صفات حالت مفعول ندارند و منتظر نمی‌مانند تا نیروهای محرکه‌ای آن‌ها را به حرکت درآورند؛ بلکه آن‌ها انسان را بر می‌انگیزند تا به جستجوی محرک‌های محیط برود و خود را نمایان سازد.
4-   وجود هر صفت را می‌توان با روش‌های عینی و علمی ثابت کرد.
5-   هر صفت به طور نسبی از دیگر صفات مستقل است: شخصیت متشکل از شبکه سنجیده‌ای از صفات است که ضمن تداخل در یکدیگر، به طور نسبی از هم جدا هستند.
6-   صفات شخصی الزاما ارتباطی با قضاوت اجتماع راجع به فرد ندارد.
7-   هر صفتی را می‌توان در فردی خاص مشاهده کرد و یا توزیع آن را در جماعت‌های انسانی مورد پژوهش قرار داد.
8-   اعمال و یا عاداتی که در راستای یک صفت قرار نمی‌گیرند، دلیل بر عدم وجود آن صفت نیستند: آلپورت برای این تضاد صوری، سه علت قایل است: اول این که هر فردی الزاما به یک درجه و اندازه در نشان دادن صفات خود تداوم و یکنواختی ندارد. یک صفت اصلی برای یک فرد ممکن است برای دیگری صفتی فرعی باشد. دوم این که یک فرد ممکن است صفات متضاد داشته باشد. سوم این که گاهی شرایط موقت زندگی، رفتاری ضد صفت اصلی فرد ایجاد می‌کنند.[6]
 
 
انواع صفات
  از نظر آلپورت صفات آدمی سه دسته‌اند: صفات اصلی، مرکزی و فرعی.
صفات اصلی: ریشه‌دار و عمیق‌اند، بسیاری از فعالیت‌های آدمی مستقیم یا غیر مستقیم ناشی از این نوع صفات هستند. آدمی به وسیله آن‌ها شناخته می‌شود.
صفات مرکزی: حکم سنگ‌بنای شخصیت را دارند و وسیله معرفی آدمی هستند.
صفات فرعی: صفاتی که خود شخص ممکن است به وجود آن‌ها آگاهی داشته باشد، ولی آن‌ها به صراحت معلوم دیگران نیستند، و برای اطلاع  از آن‌ها باید شخص مورد نظر به دقت مورد رسیدگی قرار گیرد.[7]
 
 
معیارهای شخصیت بالغ
  آلپورت پس از شناخت تفاوت‌های روان‌نژندها و سالم‌ها بررسی افراد بالغ را برگزید. از این‌رو می‌توان قاطعانه گفت که نظام آلپورت کاملا متوجه سلامت انسان است.
  هفت معیار بلوغ، دیدگاه‌های آلپورت را درباره ویژگی‌های خاص شخصیت سالم نمایان می‌سازد.
1-   گسترش مفهوم خود: هنگامی که انسان بالغ پخته می‌شود، توجهش به بیرون از خود معطوف می‌گردد. اما داشتن رابطه با چیزی یا کسی فراسوی خود(از قبیل شغل) به تنهایی کافی نیست، انسان باید نقشی مستقیم و کامل بیابد. آدمی باید خود را با فعالیت گسترش دهد. هر چه شخص با فعالیت‌ها، مردم و اندیشه‌های متنوع‌تری در ارتباط باشد، سلامت روان بیشتری می‌یابد. خود در این فعالیت‌های پرمعنا سرمایه‌گذاری می‌شود و این فعالیت‌ها دامنه‌های گسترده حس خود می‌شوند.
2-   ارتباط صمیمانه خود با دیگران: آلپورت میان دو گونه ارتباط صمیمانه با مردم فرق گذاشته است. این دو، توانایی صمیمی بودن و توانایی دلسوز بودن است. شخصی که از نظر روانی سالم است، می‌تواند به همه نزدیکانش صمیمیت نشان دهد. این توانایی، حاصل پرورش کامل مفهوم گسترش خود است. در این حال، شخص به فرد محبوب خود احساسی اطمینان بخش می‌دهد و به آسودگی و شادمانی او به اندازه خوشی و آسایش خودش اظهار علاقه می‌کند. دلسوزی، دومین نوع ارتباط صمیمانه، لازمه‌اش درک وضعیت واقعی بشر و احساس همبستگی با همه مردم است.
3-   امنیت عاطفی: شخصیت‌های سالم می‌توانند همه جنبه‌های هستی خود، از جمله نقاط ضعف و کاستی‌های خود را بپذیرند، بدون آن که فعل‌پذیرانه تن به آن‌ها دهند. شخصیت‌های بالغ بی آن ‌که زندانی هیجان‌ها و عواطف خویش باشند یا آن‌ها را پنهان کنند، می‌توانند عواطف بشری را بپذیرند. آلپورت، خصیصه دیگر امنیت عاطفی را مدارا با ناکامی خوانده است. این خصیصه نمایان‌گر واکنش شخص در برابر فشارهایی است که بر خواسته‌هایش وارد می‌آید و سدهایی که در برابر آرزوهایش ایجاد می‌شود.
4-   ادراک واقع‌بینانه: اشخاص بالغ بر پایه ادراک یا تجربه‌های شخصی، همه مردمان و تمامی موقعیت‌ها را نیک یا بد نمی‌پندارند و واقعیت را همان‌گونه که هست، می‌پذیرند.
5-   مهارت و وظایف: آلپورت بر اهمیت کار و غرق شدن در آن تاکید فراوان داشته است. ضمن داشتن مهارت مورد نیاز و مناسب، باید این مهارت‌ها را به شیوه‌ای صمیمانه و مشتاقانه به کار برد و از خود از هر جهت مایه گذاشت.
6-   عینیت بخشیدن به خود: شناخت کافی از خود، مستلزم بصیرت داشتن است به آن چه شخص می‌پندارد هست و آن‌چه واقعا هست. هر چه این دو تصور به هم نزدیک‌تر باشند، فرد بالغ‌تر است. شخص سالم برای این که بتواند تصویری عینی از خود داشته باشد، به عقاید دیگران راجع به خودش با گشاده‌رویی می‌نگرد.
7-   فلسفه یگانه‌ساز زندگی: آلپورت، انگیزش یگانه‌ساز را جهت‌داشتن خوانده است. جهت‌داشتن، همه جنبه‌های زندگی شخص را به سوی هدف‌ها هدایت می‌کند و به او دلیلی برای زیستن می‌دهد.
وجدان اخلاقی نیز به فلسفه یگانه‌ساز زندگی کمک می‌کند.[8] 
 
------------------------------------

 1. شاملو، سعید؛ مکتب‌ها و نظریه‌ها در روان‌شناسی شخصیت، تهران، رشد، 1377، ص 143 – 146.
 2. سیاسی، علی اکبر؛ نظریه‌های شخصیت، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1374، ص 183 – 202.
 3. ای.پروین، لارنس؛ روان‌شناسی شخصیت، پروین کدیور و محمدجعفر جوادی، تهران، 1374، ج2، ص 7.
 4. شولتز و شولتز، دوان پی و سیدنی؛ تاریخ روان‌شناسی نوین، علی اکبر سیف و دیگران، تهران، رشد، 1375، ج2، ص 328 و 329.  
 5. مکتب‌ها و نظریه‌ها در روان‌شناسی شخصیت، ص 143 – 146.
6. همان، ص 143 – 146.  
 7. نظریه‌های شخصیت، ص 183 – 202. 
8. شولتز، دوان؛ روان‌شناسی کمال، گیتی خوشدل، تهران، البرز، 1375، ص 30 و 31.
 


                                نویسنده : زاهد فیضی
                                منبع : پژوهشکده باقرالعلوم


گردآوری شده در تاريخ شنبه چهارم دی 1389 توسط زاهد فيضي

یکی از جنبه‌های با اهمیت در «روانشناسی شخصیت» که در «نظریه‌های شخصیت» منعکس شده است برداشت یا تصوری است که از ماهیت «انسان و شخصیت او» ارائه شده است (یا می‌شود). این سوالها با ویژگی اصلی انسان ارتباط می‌کنند و همه مردم (شاعر ، هنرمند ، فیلسوف ، تاجر ، فروشنده و …) همواره به روش به این سوالها پاسخ می‌دهند؛ بطوری که می‌توانیم بازتاب همه جانبه آنها را در «کتابها ، تابلوهای نقاشی ، و در رفتار و گفتارشان» ببینیم و روانشناسی شخصیت و نظریه پردازان این حوزه نیز از آن مستثنی نیستند. این موضوعات را می‌توان در جدول زیر خلاصه کرد.

اراده آزاد یا جبرگرایی؟

آیا انسان آگاهانه اعمال خود را جهت می دهد یا بوسیله نیروهای دیگری کنترل می‌شود؟

وراثت یا محیط؟

آیا انسان بیشتر تحت تأثیر وراثت است یا تحت تأثیر محیط؟

گذشته یا حال؟

آیا شخصیت انسان وقایع و اتفاقات اوائل زندگی شکل می‌گیرد یا اینکه تحت تأثیر تجربه‌های دوران بزرگسالی قرار دارد؟

بی‌همتایی یا جهان شمولی؟

آیا شخصیت هر انسان بی‌همتاست یا اینکه شخصیت دارای الگوهای کلی خاصی است که با شخصیت بسیاری از افراد انطباق دارد؟

تعادل جویی یا رشد؟

آیا انسان فقط برای حفظ تعادل و توازن رفتاری را انجام می‌دهد یا او بخاطر میل به رشد و تکامل رفتار را انجام می‌دهد؟

خوش بینی یا بد بینی؟

آیا انسان اساسا موجودی خوب است یا بد؟

 

 

                      گردآور : زاهد فیضی

                      منبع : http://daneshnameh.roshd.ir


گردآوری شده در تاريخ شنبه چهارم دی 1389 توسط زاهد فيضي

وراثت به منزله مواد خام شخصیت است. این مواد به اشکال مختلف شکل می‌پذیرند. بعضی از همانندیهای موجود در شخصیت و فرهنگ انسان ناشی از وراثت است، مثلا هر گروه انسانی ، مجموعه نیازها و قابلیتهای زیستی مشترک و یکسانی به ارث می‌برد. این نیازها ، شامل اکسیژن ، غذا ، آب ، استراحت ، فعالیت ، خواب ، پرهیز از شرایط هولناک و اجتناب از درد و نظایر آن است.

 

                        گردآور : زاهد فیضی

                        منبع : http://daneshnameh.roshd.ir


گردآوری شده در تاريخ سه شنبه سی ام آذر 1389 توسط زاهد فيضي

با استفاده از یافته‌های روان شناسان و عصب شناسان می‌توان کارهایی کرد که رویاها بیشتر به دردمان بیایند.
«خواب می‌دید در سرزمین ناشناسی است. از گرما عرق کرده، پیراهنش به تنش چسبیده، از تشنگی له له می‌زند. درخت‌های ناشناخته‌ای را می‌بیند که برگ‌هایشان سوخته، شاخه‌هایشان شکسته... سایه ندارند... «هستی» منت یک درخت سوخته را می‌کشد و زیرش می‌نشیند.
سایه‌ای در کار نیست اما می‌توان به درخت تکیه زد. زیر درخت پر است از گنجشک‌های مرده، بال شکسته... انگار خون هم ریخته. پوکه فشنگ هم که فراوان است. چند تا گربه و سگ می‌آیند و کاری به کار هم ندارند.
یا دست ندارند یا پا چشم‌های همه‌شان کور است... هستی از دیوار خرابه‌ای، از روی آجرها و پوکه‌های فشنگ رد می‌شود و به چمن سوخته‌ای می‌رسد... یک ساختمان فرو ریخته از دور پیداست. چند تا در بسته پیداست. هستی خود را می‌بیند که روی زمین دست می‌مالد. اما کلیدی پیدا نمی‌کند. صدایی می‌گوید: آنها که ریسمان دستشان بود، آنها که کلید داشتند همه‌شان گم و گور شدند.»
این جملات شاید برای شما هم آشنا باشد؛ قسمت‌هایی از نخستین صفحه‌های «جزیره سرگردانی» سیمین دانشور. نویسنده خواب «هستی» شخصیت اصلی داستان را خودش بر اساس دل‌مشغولی‌های هستی می‌سازد. آیا خواب‌های ما هم نمود دغدغه‌هایمان هستند؟ آیا ما می‌توانیم نویسنده خواب‌های خودمان باشیم؟
در ادامه شماره قبل که بیشتر روی نظریه‌های رؤیا تاکید کردیم این بار می‌خواهیم بگوییم رؤیا‌ها به چه دردی می‌خورند.
یونگ می‌گوید همه خواب‌ها یک داستان دارند. در یک مکان و زمان البته عجیب و غریب اتفاق می‌افتند. یک یا چند شخصیت دارند. اتفاقاتی برای این شخصیت‌ها پیش می‌آید كه یا به نتیجه خاصی منجر می‌شود، یا نیمه‌تمام رها می‌شود.
این عناصر داستانی را می‌توانید وقتی که به خواب دوستتان گوش می‌دهید تشخیص دهید. اما واقعا این داستانی که غالبا بی‌سر و ته و بی‌معنا می‌نماید می‌تواند معنای خاصی داشته باشد؟ در این که خواب‌ها معمولا عجیب و غریب هستند شکی نیست.
شاید به این علت که همان‌طور که در شماره قبل هم گفتیم در رؤیاها فرایندهای ذهنی و شناختی ما یک‌جور دیگر سازماندهی می‌شوند. خواب‌ها مثل اسطوره‌ها هستند: بی‌مکان، بی‌زمان و بدون منطق خاصی در علت و معلول رویدادها.
شاید برای همین است که یونگ می‌گوید در هر فرهنگی نماد‌های خاص آن فرهنگ در ناخودآگاه انباشته می‌شوند و البته یکی از راه‌های دستیابی به آن ناخودآگاه جمعی همین رؤیا‌ها هستند. اما نكاتی از عقاید یونگ كه بیشتر به درد ما می‌خورد؛ اول اینکه خواب‌ها بی‌معنی نیستند.
همه خواب‌ها معنی دارند، ما باید بتوانیم با کمک تداعی‌هایی که از یک خواب به ذهنمان می‌آید این معنی پنهان را کشف كنیم. دوم اینکه خواب‌ها از دغدغه‌های ما که به گذشته نزدیک و دور ما مربوطند، به وجود می‌آیند. لااقل از نظر روان‌شناسی علمی هیچ خوابی نمی‌خواهد آینده را پیش‌بینی کند. حتی اگر در زمان خواب ما از الان خودمان بزرگ‌تریم و کارهایی مربوط به آینده را انجام می‌دهیم، این رؤیا‌ها نمود دغدغه ما در مورد آن مرحله از زندگی یا آن کار است.
دغدغه‌هایی که از گذشته ما به وجود آمده‌اند نه از قدرت پیشگویی رؤیا‌ها. حرف سوم یونگ هم که خیلی می‌تواند به درد ما بخورد این است که گاهی رؤیا‌ها برای جبران آنچه در ما نیست به وجود می‌آیند. یعنی رؤیا‌های یک آدم لامذهب ممکن است تم‌های مذهبی داشته باشد یا ممکن است که در خوابی عاشق کسی بشویم که از او متنفریم.
یونگ می‌گوید اینجا ناهشیار ما دارد در مورد حس‌های سرکوب‌شده‌مان هشدار می‌دهد. برای خود یونگ این قضیه آن‌قدر مهم بود که اسم زندگینامه خودنوشتش را گذاشت: «خاطرات، رؤیا‌ها، اندیشه‌ها و...» به هر حال ما بیشتر مطلب هفته را گذاشته‌ایم برای شرح کارآمدی رؤیا‌ها.
اراده كنید، خواب ببینید
شاید با دیدن عبارت «مدیریت رؤیا» تعجب کنید. البته این قضیه به صورت نسبی امکان‌پذیر است. اگر شما عجایب هفتگانه رؤیا را در شماره قبل خوانده باشید از این عبارت شگفت‌زده نمی‌شوید. ما در مدیریت رؤیا هم قبل از خواب و هم بعد از خواب را هدف گرفته ایم. هم معنای رؤیاها و هم دستکاری در به یاد ماندن و خوشایندتر شدن رؤیا‌ها.
1 به یاد ماندن یا نماندن رؤیا، مسئله این است! همان‌طور که در شماره قبل هم خواندید خیلی تکلیف دانشمند‌ها با رؤیا معلوم نیست. شما اول تکلیفتان را مشخص کنید. آیا مثل عصب‌شناس‌ها می‌خواهید رؤیا‌ها از یادتان برود؟ خب هیچ کاری نکنید! کافی است جایی بخوابید که اول صبح خیلی شلوغ باشد.
حتی می‌توانید این کار را به‌صورت اختیاری انجام دهید. مثلا یک آهنگ دوست‌نداشتنی را بگذارید روی زنگ موبایلتان و صبح با این آهنگ از خواب بیدار شوید! یا به نامزدتان بگویید اول صبح 8-7 تا اس‌ام‌اس خالی پشت سر هم برایتان بفرستد تا با صدای دنگ‌دنگ آنها بیدار شوید.
این‌جوری رؤیا‌ها خود به خود از یادتان می‌رود یا از کسی که بیدارتان می‌کند بخواهید که وقتی چشم‌هایتان تکان تکان می‌خورد از خواب بیدارتان نکند. چون اگر همان موقع بیدار شوید خواب به یادتان می‌ماند. اگر هم مثل روان‌شناس‌ها به فایده رؤیا و تعبیر رؤیا معتقدید اولین کاری که می‌کنید این است:
2 رؤیاهایتان را یادداشت کنید! شاید شما با این کار به شهرت فروید نرسید و «رؤیا و تعبیر رؤیایتان» تحولی در روان درمانی به وجود نیاورد، ولی این یک کار را که می‌توانید مثل او انجام دهید! یک قلم و کاغذ بگذارید کنار دستتان بعد بخوابید.
روان‌شناسان معتقدند این کار باعث می‌شود ذهن یاد بگیرد که ما این اطلاعات را می‌خواهیم و نباید از بینشان ببرید. اگر این کار را انجام ندهید، ذهن پیش‌فرض‌اش این است که با شما لج کند و رؤیا‌ها را به فراموشی بسپارد.
سعی کنید رؤیاهایتان را همان اول صبح با تمام جزئیات کامل شامل زمان، مکان، رنگ اطراف، آدم‌ها و لباس‌ها و مخصوصا اتفاقاتی که بین آنها رخ می‌دهد یادداشت کنید. خلاصه یک داستان را با شاخ و برگ‌هایی که معمولا در همه رؤیا‌ها وجود دارند شرح دهید. اول صبح ما فکر می‌کنیم که رؤیا آن‌قدر مهم یا هیجان‌انگیز بوده که تا ابد یادمان می‌ماند ولی ظهر موقع ناهار هیچ‌چیز یادمان نیست.
3 رؤیاهایتان را برای یک سنگ صبور تعریف کنید! تعریف رؤیا برای دیگران مخصوصا وقتی هنوز کامل به یادمان مانده است هم می‌تواند به حفظش کمک کند. کسی که رؤیایمان را می‌شنود با آنها مثل اطلاعات دیگر برخورد می‌کند و مخصوصا اگر از او بخواهیم، به یادش می‌ماند. اما مغز ما به هر نحوی دوست دارد رؤیا‌ها از یادمان برود.
شاید به قول فروید به این خاطر که پشت رؤیا‌ها چیز اضطراب‌انگیزی خوابیده است. تعریف رؤیاها برای دیگران همچنین باعث می‌شود که حسابی هیجانمان تخلیه شود و به قول معروف دلمان سبک شود البته به طریقه غیرمستقیم. فقط از طرف نخواهید که برایتان معنی و مفهوم خوابتان را بگوید، علتش را در بخش بعد می‌بینید.
4 در مقابل تصاویر رؤیا‌ها، تداعی آزاد کنید. به جای اینکه به کتاب‌های ابن سیرین و حتی فروید سرک بکشید، به معنای شخصی رؤیا فکر کنید. سگی که به خوابتان می‌آید، ممکن است برای شما که روز قبل از رؤیا سگی گازتان گرفته است معنای متفاوتی داشته باشد تا از نظر یك چوپان. شاید نماد‌های مشترک بسیار کمی بین تمام افراد دنیا وجود داشته باشد.
در سطحی وسیع‌تر از معنای فردی رؤیا شاید معنای فرهنگی آن هم بتواند کمک کند. خواب گاو دیدن برای یک هندی معنای کاملا خاص و مذهبی دارد، اما برای یک استرالیایی شاید بیشتر معنایی اقتصادی داشته باشد! خیلی چیزها هستند که می‌توانند روی معنای یک رؤیا، اثر داشته باشند.
مثلا ضرب‌المثل‌هایی که با یک تصویر همراهند ممکن است با همان معنای نمادینشان به خوابتان بیایند: گیر کردن شما در یک کلاف سر درگم احتمالا نشان‌دهنده این است که مشکل خاصی دارید که خیلی پیچیده شده است و نتوانسته‌اید تاکنون کاری برایش بکنید. بعضی افراد هم هستند که احتمالا لااقل در نگاه اول یک معنای مشترک دارند.
مثلا رئیس قطار یا پلیس در این رؤیا احتمالا نماد مرجع قدرت در گذشته بیننده رؤیا بوده است: فردی در رؤیایی دیده بود که در صدد رفتن به مسافرتی بوده و از فکر از دست دادن قطار بسیار مضطرب شده و در نهایت زمانی به مقصد رسیده که رئیس ایستگاه یا پلیس با ترشرویی بی‌صبرانه منتظر او بوده‌اند.
اما مثلا اگر شخصیتی که در کازابلانکا همفری بوگارت نقشش را بازی می‌کند خواب ایستگاه قطار را ببیند، اولین معنا برای او معنایی عاشقانه است. به هر حال سعی کنید همه صحنه‌هایی که در مقابل یک تصویر رؤیا در بیداری به ذهنتان می‌آید را ردیف کنید. بالاخره با این تداعی آزاد به جایی می‌رسید. یادتان باشد که هیچ رؤیای بی‌معنی‌ای وجود ندارد و بهترین تعبیرکننده رؤیایتان خودتان هستید.
5 به رؤیا‌های تکراری بیشتر بها بدهید! شنیده‌اید که محمد اصفهانی می‌خواند «دیده بودمت هزار بار تو یه رؤیای قدیمی» یا این ترانه مانی رهنما که می‌گوید «تو رو یک عمره تو خوابم می‌بینم...». بگذریم از این که شاعران ترانه‌ها به یک عقیده جاافتاده در فرهنگ ما - اینکه رؤیا‌ها پیش‌بینی‌کننده آینده‌اند - توجه داشته‌اند، اما در یک لایه هم به تکراری‌بودن و بنابراین مهم‌بودن این رؤیاها اشاره کرده‌اند. روان‌شناسان می‌گویند رؤیا‌های تکراری اغلب بیان‌كننده مشکلات حل نشده هستند .
البته رؤیا‌ها می‌توانند یک ام‌پی‌تیری از مجموعه مشکلاتی باشند که در یک رؤیا گنجانیده شده‌اند. مثلا مردی به یاد می‌آورد که وقتی پسر کوچکی بوده، رؤیای تکراری و بی‌نهایت ناخوشایند داشته، او در آن رؤیا به طور بی‌نتیجه‌ای به سختی می‌کوشیده تا یک شبکه از تکه‌های نخ یا پشم که طرح درهم‌بافته غیرعادی‌ای داشته و در آن، رشته‌ها به طرز غیر قابل گشودنی در هم پیچیده بودند، را از هم باز کند. این رؤیا بر احساس درماندگی ناتوان‌کننده‌ای دلالت می‌کرد که در آن رؤیا، بیننده حس می‌کرد هیچ کوششی در شکافتن و از هم گسستن گره‌ها مؤثر نخواهد بود.
6 گاهی راه‌حل مشکلتان در رؤیا‌هایتان است. وقتی که تمام شب به یک مشکل فکر کنید تعجبی ندارد که ذهنتان حتی هنگام خواب هم دست از سر آن مشکل و راه‌حل‌هایش بر ندارد. احتمالا در مورد دانشمندانی که نتایج مسائل‌شان را در خواب‌ها یافته‌اند چیز‌هایی شنیده‌اید. رؤیاها گاهی الهامی برای حل خلاقانه مسائل هستند.
مثلا ککوله، کاشف بنزین، بعد از اینکه خواب دید دایره‌ای از مارها هر کدام دم مار بعدی را در دهان دارد، موفق به کشف ساختمان شیمیایی بنزین شد. ساختمانی که حلقوی است نه خطی. پس رؤیا‌ها همیشه هم تصویری از آرزوهای سرکوفته نیستند.
7 تا می‌توانید قبل از خواب به چیزهای بد فکر نکنید! همه نظریه‌پردازان خواب قبول دارند که بیشتر رؤیاها مایه‌هاشان را از آخرین تحریکات مغزی قبل از خواب می‌گیرند. دیدن یک فیلم ترسناک، فکر کردن به احتمالات بدی که در آینده ممکن است رخ دهند و فکر کردن به دلخوری‌های گذشته باعث می‌شود به جای رؤیا کابوس ببینید.
8 رؤیاهایتان را از دست ندهید! چه بخواهید که رؤیاها به یادتان بماند و چه نخواهید، به هر حال سعی کنید جوری بخوابید که بیشترین مدت خواب REM را داشته باشید. هر چه بیشتر و بهتر بخوابیم تعداد مراحل خواب REM طبیعی‌تر می‌شود. ضمن اینکه خواب REM باعث می‌شود اطلاعاتی که روز قبل به حافظه سپرده‌ایم در حافظه بلندمدت تحکیم شوند، در نتیجه نمره امتحانمان بهتر شود.

 

 

                           گردآور : زاهد فیضی

                          منبع : http://forum.irantrack.com


گردآوری شده در تاريخ سه شنبه سی ام آذر 1389 توسط زاهد فيضي

تکنیک تداعی آزاد فروید

فروید از تداعی آزاد استفاده می‌کند تا معنی رویا را از ناخودآگاه شخصی بیرون بکشد ولی یونگ که برای ناخودآگاه جمعی اهمیت زیادی قائل است و ناخودآگاه شخصی را چیز کوچکتری بین خودآگاه و ناخودآگاه جمعی می‌داند کمتر به تکنیک تداعی معانی مراجعه می‌کند. تکنیک تداعی معانی به‌هرحال مفید است و از دیدگاه یونگی به کل نقض نمی‌شود.

فرض کنید یک آدم طاووس در رویا ببیند. اینکه آیا این آدم در زندگی شخصی خوب با طاووس سر و کار دارد یا نه در تعبیر رویا مهم است. شاید این آدم طاووس‌فروش باشد. به‌هرحال تکنیک تداعی آزاد هنوز لازم است ولی وزن کمتری در دیدگاه یونگی دارد.

از یک دیدگاه دیگر کمپلکس‌های روانی attractorهای سیستم دینامیکی روان هستند. بنابراین اگر از چیزهایی استفاده شود که با کمپلکس‌های روانی در ارتباط هستند تداعی‌ها کم‌کم می‌روند به سمت خواسته‌های سرکوب‌شده و کمپلکس‌های روانی در ناخودآگاه شخصی. یونگ قبول دارد که روش تداعی آزاد از این دیدگاه ما به این attractorهای روانی می‌رساند ولی یونگ قبول ندارد چیزی که از روش تداعی آزاد نصیب ما می‌شود معنای واقعی رویاست. از هر نقطه‌ی شروعی به این attractorها می‌توان رسید اما صرفا رویاهای شخصی نقاط شروع بهتری هستند.

اختلاف تعبیر رویای یونگی و فرویدی

در دیدگاه یونگ عملکرد ناخودآگاه در رویا سعی می‌کند حقایقی را منتقل می‌کند. اما در دیدگاه رویا محتوایی از ناخودآگاه که بیرون می‌ریزد امیال سرکوب شده‌ای است که به ناخودآگاه پس‌زده شده است.

در دیدگاه یونگی اینکه رویا حقایقی را بازگو می‌کند بیشتر از این دست است که حقایقی در مورد واقعیت‌های روانی درونی ما را بازگو می‌کند و کمتر پیش می‌آید که یک واقعیت خارجی بازگو شود. برای مثال اگر کسی ببیند که یکی از دوستانش مرده در درجه‌ی اول باید سراغ این تعبیر برویم که رابطه‌ی ما با این آدم دچار اختلال شده و دارد از بین می‌رود. مثل اینکه این آدم یک انعکاسی در درون ما دارد. حتی ممکن است واقعا این خود رابطه هم نباشد که دارد از بین می‌رود. شاید به علت کسب اطلاعات جدید انعکاس چهره‌ای که ما از آن آدم درون خود داریم مخدوش شده است. فرض کنید ما در رویا ببینیم که یکی از دوستانمان به یک دوست دیگر تبدیل می‌شود. تعبیر یونگی آن این است که رابطه‌ی ما با این آدم دارد تبدیل می‌شود به رابطه‌ی ما آن فرد دوم. فرض کنید یک پسری در رویا ببیند دختری که با او رابطه‌ی عاشقانه دارد تبدیل به خواهرش شده است.

تعبیر یونگی رویا

تفاوت اساسی یونگی به رویا و رویا این است که رویا کاشف حقایق است نه تمایلات درونی من. توجه کنید که تمایلات درونی ما هم جزء واقعیات هستند و بنابراین ممکن است در رویا ظاهر شوند. خیلی از پسرها در یک سنی در رویا می‌بینند که پدرشان مرده و دخترها می‌بینند که مادرشان مرده. فروید می‌گوید این همان تمایلات ادیپی است که در رویا ظاهر شده. ولی تعبیر یونگی متفاوت است. در درجه‌ی اول باید حس کنیم که یک واقعیتی دارد اتفاق می‌افتد که مربوط به رابطه‌ی ما با پدر یا مادرمان است. در درجه‌ی دوم باید به این توجه شود که اینها مادر و پدر واقعی نیستند. بلکه نمادین هستند - مگر اینکه در رویا نشانه‌هایی باشد دال بر اینکه اینها پدر و مادر واقعی‌مان هستند مثلا اگر در یک فضای رئال در خانه‌ی خودمان در کنار بقیه‌ی اعضای خانواده. بنابراین تعبیر یونگی این است که در زندگی این فرد اتفاقی افتاده است که رابطه‌اش با سنت‌های اجتماعی و فرهنگی دارد از بین می‌رود - نه حتی اینکه این آدم میل دارد سنت در نظرش خوار و خفیف شود. پسرها معمولا در سنین بلوغ کم‌کم به‌علت اینکه جنبه‌ی بالغ‌شان رشد می‌کند ارتباط‌شان با سنت‌ها ضعیف می‌شود. پس رویای مرگ پدر رویای مرگ والد است و به یک واقعه‌ی روانی در درون‌مان به‌طور نمادین اشاره می‌کند. خصوصیات تعبیر یونگی

  • در درجه‌ی اول رویا به واقعیات اشاره می‌کند
  • در درجه‌ی اول رویا به واقعیات درونی ما اشاره می‌کند
  • در درجه‌ی اول به‌طور نمادین اشاره می‌کند.

ما برای اینکه رویای ذکر شده به واقعیات اشاره نمی‌کند بلکه به تمایلات درونی ما اشاره می‌کند احتیاج به دلیل داریم. بنابراین فقط وقتی از اصول بالا عدول می‌کنیم که دلیلی برای آن باشد. پیش‌فرض این است که از سطوح بالاتر شروع کنیم و فرض کنیم نمادها به واقعیات درونی ما دارند اشاره می‌کنند در حالات خاص بسته به شواهد موجود ممکن است به واقعیات اشاره نمی‌کنند بلکه به تمایلات ما به نوعی دارند اشاره می‌کنند و درحالات خاص ممکن است اصلا نمادین نباشد. یونگ معتقد است ممکن است واقعا یک قطعه‌ای از واقعیت در آینده را در خواب ببنید. در یک رویا یک کسی می‌بیند که پزشکش در خانه گرفتار آتش‌سوزی شده و واقعیت این بود که این رویا گزارشی بود از اینکه این آدم از شدت تب در حال مرگ است ولی باز گزارش حالت نمادین بودن را داشت. فروید هم به این موضوع اعتراف دارد که ممکن است رویاهای پیشگویانه وجود داشته باشند یا نمادهای ثابت نرینه و مادینه و رویاهای ثابت وجود دارند ولی پیش‌فرض تعبیر رویای فروید حول محور دیدن تمایلات پس‌زده شده در رویا می‌گردد. پیش‌فرض او این است که نمادها خصوصی هستند و با تداعی آزاد باید به معنی آنها رسید. و نکته‌ی مشترک اینکه هردو قبول دارند که محتوای رویا به‌طور پیش‌فرض درونی است با این تفاوت که در فروید به کمپلکس‌های شخصی اشاره می‌کنند و در یونگ اطلاعات و حقایقی که توسط ناخودآگاه جمعی دارند افشا می‌شوند.

تعبیر یونگی از دیدن رویاهای ثابت دیدن اینکه کسی در خانه‌ی خودش که معمولا در واقعیت خانه‌ی خودش نیست یک اتاق‌های جدیدی پیدا می‌کنند این است که واقعا همچین واقعه‌ای دارد اتفاق می‌افتد ولی این واقعه درونی است و واقعی است و نمادین است. فضاها و امکانات جدید روانی این آدم دارد پیدا می‌کند.

در رویای تزریق ایرما فروید خودش را در یک مجلس مهمانی می‌دید و ایرما که دختر جوانی بود که فروید به او گفته بود دوره‌ی درمانی‌اش به خاتمه رسیده در رویا به فروید می‌گفت که هنوز مشکلاتی دارد. پس از معاینه فروید در خواب علائم دیفتیری در ایرما می‌بیند. یک پزشک پیر و یک دوست همکار هم در رویا حضور دارند. تعبیر فروید از اینکه در رویا مشکلات ایرما جسمانی است این است که فروید دوست دارد فکر کند که خودش کارش را درست انجام داده و مشکلات ایرما هیستریک نیست و جسمانی است. دیدن پزشک پیر در یک وضع مسخره به این علت است که ناخودآگاه از این پزشک پیر بدش می‌آید و آرزوی فروید بر خوار و خفیف شدن این آدم را برآورده می‌کند

اما تعبیر یونگی از این رویا: اولا به دلیل فضا و انسان‌های آشنا به‌طور طبیعی نباید تعبیر نمادین شود. رویا در مورد این آدم‌ها و ارتباط‌های آنها با هم است. نمادپردازی کلا در این رویا ضعیف است. با توجه به نوع مساله‌ی مطرح در رویا به‌نظر نمی‌آید که رویا درونی باشد. تعبیر یونگی این است که واقعا مشکل جسمانی‌ای وجود دارد که با مشکلات روحی قاطی شده است. ایرما هرجور درد و مرض خود را به عنوان مشکلات روانی دسته‌بندی می‌کند ولی در رویا می‌بینیم که مشکلش جسمانی است و اگر فروید پزشک پیر را به شکل بدی می‌بیند به این خاطر است که رویا می‌گوید این فرد به عنوان پزشک آدم سخیفی است. در یک پاورقی تفسیر رویای فروید آمده که اتفاقا بیماری جسمانی ایرما بعدا تحقق پیدا کرد. بنابر همین پاورقی رویای تزریق ایرما که فروید تعبیر رویای خود را بر این اساس ساخته نشان می‌دهد که تعبیر یونگی از همین رویا نتیجه‌ی بهتری می‌دهد.

در جلسات آینده می‌بینید که تئوری‌های فروید و یونگ که هرکدام در یک جاهایی کاربرد بیشتری دارند چطور قابل جمع‌بندی هستند. هرچند که تعبیر رویای یونگی ارجحیت دارد.

تفاوت ناخودآگاه در دیدگاه یونگ و فروید

در نظریه‌ی فروید خودآگاه به‌نوعی اصل گرفته می‌شود. خواسته‌هایی در id وجود دارد که توسط جامعه و واقعیت سرکوب می‌شود و نتیجه‌ی سرکوبی ناخودآگاه را می‌سازد. ولی در دیدگاه یونگی ناخودآگاه اول وجود دارد و بعد کم‌کم جزیره‌ی خودآگاهی سربرمی‌آورد. و ناخودآگاه شخصی بعضا فضای کوچک اطراف جزیره و آلودگی‌های آن است. وقتی ارتباط خودآگاهی با اقیانوس خودآگاهی قطع می‌شود و خواسته‌های ما و دانش ما و تلقی ما از مسایل بیرون اختلال پیدا می‌کند ما دچار روان‌پریشی‌هایی می‌شویم.

یونگ خیلی به مطالعه‌ی ناخودآگاه شخصی و اینکه یکی‌یکی اشغال‌های ناخودآگاه شخصی را در بیاوریم علاقه‌مند نیست. درعوض اگر بتوان فرآیند فردانیت را فعال کنیم امواج اقیانوس خود همه چیز را پاک می‌کنند.

به دلیل تفاوت اولویت دادن متفاوت به خودآگاهی به ناخودآگاهی تحلیل رویای یونگی و فرویدی متفاوت است. در دیدگاه فروید همه چیز از خودآگاهی شروع می‌شود. مثل اینکه بگردیم که چه چیزی در خودآگاهی قبلا موجود بود که بعدا به ناخودآگاهی تبعید شده. ولی در دیدگاه یونگی رویا کانالی است که ناخودآگاه جمعی را وارد خودآگاهی می‌کند.

آرکتایپ

نمادهای رویا معانی دارند. واژه‌هایی در فرهنگ ما برای بیان واقعیت‌های روانی و جسمانی و حقایق مربوط به انسان وجود دارد و در تعبیر رویا نمادهای رویا را به این واژه‌ها برمی‌گردانیم. اما ممکن است این لیست واژه‌ها کافی نباشد به این معنی که نمادهایی را در رویا ببینیم که واژه‌ی مناسبی برایشان وجود نداشته باشد. مفاهیم جدیدی که یونگ به‌طور تجربی وارد می‌کند چنین مفاهیمی هستند. برای مثال همه‌ی مردان در سنین مختلف دختر بچه‌ها یا دخترها یا زن‌های ناشناس در رویا می‌بینند که به آن‌ها معمولا احساس علاقه یا حمایت یا بعضا خطر خاصی وجود دارد. یونگ واژه‌ی آنیما را پیشنهاد می‌کند به عنوان واقعیت روانی‌ای برای زنی که درون هر مردی زندگی می‌کند و چنین نمادهایی به او مربوط است. آنیما و آنیموس و پیرخرد. پیرخرد مرد مسنی است که در رویا حرف می‌زند و خیلی قاطع راهنمایی می‌کند. پیرخرد در رویای زن‌ها هم ظاهر می‌شود. ترجمه‌ی تحت‌اللفظی آرکتایپ سنخ(type) باستانی(arch) است. سوالات:

  • از کجا آمده‌اند و چطوری مطالعه‌شان کنیم.
  • چطوری دسته‌بندی کنیم و بشناسیم
  • چه فایده‌ای دارند‌

فهمیدن اینکه آنیما یعنی چی و در آدم‌های مختلف چه شکل‌هایی می‌تواند پیدا کند و هرکدام از نظر روانی یعنی چی و چه انحرافاتی می‌تواند پیدا کند همه مهم است. دیدن یک دختر بچه یا دیدن زن کامل یا زن جادوگر در رویا اطلاعات مختلفی در مورد رویابین بدست می‌دهد. آنیما نقطه نیست. مجموعه‌ای از چیزهاست.

اسطوره

بهترین منبع شناخت آرکتایپ رویا نیست بلکه اسطوره است. چرا؟ اسطوره مثل رویایی است که یک جمعی دیده. هرکسی قسمت‌های شخصی افراد دیگر را حذف کرده و بنابراین اسطوره کاملا جمعی شده خالی از تغییر شکل‌هایی که رویا به دلیل مسایل شخصی ممکن است پیدا کند. در ضمن سندیت علمی اسطوره از سندیت علمی رویا بیشتر است.

گاهی یک اسطوره در تمام اقوام وجود دارد مثلا آرکیتایپ قهرمان. رستم سفر خودش را به‌صورت هفت خوان دارد ادیسه سفر خود را دارد. و معمولا اتفاقات داخل این سفرها شباهاتی دارد. این اسطوره‌های قهرمانی که سفر می‌کند و اتفاقاتی برایش می‌افتد از لحاظ ادبی به بهشان Romance گفته می‌شود.

  • از اسطوره استفاده می‌کرد
  • یونگ رویاهایی از اقوام مختلف در سطح دنیا جمع کرد
  • یونگ خودش را به حالت ناخودآگاهی می‌فرستاد

در هر جور فعالیت ذهنی انسان باستانی نمادپردازی‌هایی وجود دارد مثلا در نام‌گذاری صور فلکی. و یونگ دامنه‌ی وسیعی از چیزها را بررسی کرد.


دلایل نظری بر وجود آرکتایپ

آرکتایپ‌ها مثل متناظر با غریزه و رفتارهای غریزی از نظر شناختی هستند.

در دیدگاه چامسکی در مورد زبان بچه از شنیدن یک تعداد جمله زبان درونی درش پارامتریزه‌ی اولیه می‌کند. انگار که کودک یک زبان درونی دارد و برای یادگیری زبان فقط یک سری پارامتر حین یادگیری تنظیم می‌شود. لکان زبان و ناخودآگاه را یک جوری یکی می‌داند و بنابراین زبان را غریزی می‌داند.

مکانیسم‌های روانی دو دسته‌اند یک سیگنال‌هایی می‌گیریم تاثیر می‌گیریم - فکر می‌کنیم - یک سیگنال‌هایی می‌فرستیم و عمل می‌کنیم. غرایز مثل یک الگوهای مشخصی برای عمل کردن. اینکه تصور کنیم که الگوهای مشابهی هم برای درک کردن و شناخت وجود دارد متناظر پذیرش غریزه به عنوان الگوی مشخص برای عمل کردن است. برای مثال اگر وجود رفتار غریزه‌ی مرد نسبت به زن را بپذیریم قبل از تولید این رفتارها باید بپذیریم که الگوهای ذهنی مشابهی در مردها نسبت به زن وجود دارد مثلا اینکه مرد از زن این تصور را دارد که باید از او حمایت کند. در واقع این الگوهای شناختی مشابه پایه‌ی رفتارهای غریزی مشابه هستند. حتی قبل از دیدن زن تصوری نسبت به زن داریم به این معنی که یک جای خالی در شناخت‌های ناخودآگاه ما وجود دارد که زن را در آنجا می‌توان قرار داد. بنابراین آنیما فضای خالی در ناخودآگاه مرد است که حتی قبل از دیدن هیچ زنی هم وجود دارد. به این نکته توجه کنید که هرمون‌های زنانه در مرد هم وجود دارد. با اینکه این ظرف به نوعی خالی است تصوری از آن وجود دارد هرچیزی را نمی‌توان در آن ریخت.

آنیما

آنیما بی‌نهایت شکل ندارد بلکه انگار برای ظرف آنیما یک سری نقطه‌ی تعادل دارد که به مکانیسم‌های درونی ما از نظر فیزیولوژیک و روانی که مربوط به غریزه‌ی جنسی می‌شود. اینکه برخورد یک فرد با غریزه‌ی جنسی چگونه است را با بررسی اینکه در رویاهایش آنیما چطور ظاهر می‌شود می‌توان مطالعه کرد. اولین زن در اولین اسطوره‌ی تاریخ حوا - به معنای تورات آن نه به معنای اسلامی - است. نقطه‌ی تعادل بعدی آنیما هلن است. مردی که برخوردش با زن جسمانی است و همراه با اینکه زن باعث سقوط می‌شود آنیمایش در حالت پایه‌ی حوا قرار گرفته و چه بخواهد و چه نخواهد در ناخودآگاهش نسبت به زن احساس خطر و ترس و سقوط می‌کند. اینکه در فرهنگ بشری پر از هراس از زن است نشان می‌دهد که مردها آنیمای خیلی عقب‌افتاده‌ای داشته‌اند. در هلن نیازهای جسمانی با نیازهای زیبایی‌شناسی و هنری ترکیب شده. در اسطوره هلن زیباست و فرزانگی دارد. مرحله‌ی بعدی مریم به معنای مسیحی‌اش . در اسطوره‌ها سیرن‌ها صداهای زیبایی دارند و دریانوردان را به سمت خود می‌کشانند و غرق می‌کنند. سیرن نزدیک به آنیمای حواست ولی حالت شیطانی نابود کننده پیدا کرده. فِمِ فاتال [۱] اصلاحی است که در ژانر نووآر [۲] که یک نوع سبک سینمایی غالب در دهه‌ی ۴۰ و ۵۰ است که در آن یک زنی وجود دارد که مرد را به نابودی می‌کشاند که ظهور سیرن در ادبیات مدرن است مانند شاهین مالت[۳] با بازیگری هامفری بوگارت. در ادبیات رمانتیک قرن ۱۸ و ۱۹ زن به شدت نزدیک به هلن است و در قرون وسطی نزدیک به مریم.

 

 

                             گردآور : زاهد فیضی

                            منبع : http://www.khorshid.info


گردآوری شده در تاريخ یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389 توسط زاهد فيضي

محیط طبیعی نیز بر شخصیت تأثیر می‌گذارد، زیرا افراد تا حد وسیعی سطح کارآیی خود را که برای حفظ حیاتش ضروری است، از محیط می‌گیرد واقعیت امر این است که در هر محیط طبیعی ، انواع مختلف شخصیت و فرهنگ ، و در محیطهای طبیعی کاملاً متفاوت ، فرهنگهای مشابهی ملاحظه می‌شوند.

 

                          گردآور : زاهد فیضی

                          منبع : http://daneshnameh.roshd.ir


گردآوری شده در تاريخ یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389 توسط زاهد فيضي

بعضی از تجربه‌ های فرهنگی بین همه افراد انسانی مشترک است. از تجربه‌های اجتماعی مشترک بین اعضای یک جامعه معین ، یک صورت بندی ویژه شخصیتی پدید می‌آید که شاخص و معرف شخصیت بیشتر اعضای آن جامعه است و اصطلاحا شخصیت نمایی (Modal Personality) یا شخصیت اساسی(Basic Personality) یا رفتار اجتماعی (خوی اجتماعی) (Social Character) خوانده می‌شود. این مفاهیم به ویژگیهای فرهنگی مشترکی که همه اعضای یک جامعه در آنها سهیم‌اند، اشاره می‌کنند.

 

                        گردآور : زاهد فیضی

                        منبع : http://daneshnameh.roshd.ir


گردآوری شده در تاريخ یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389 توسط زاهد فيضي

کودک نوزاد به صورت یک ارگانیسم به دنیا می‌آید. با اخذ و کسب مجموعه‌ای از نگرشها و ارزشها ، تمایلات و بیزاریها ، هدفها و مقاصد ، و یک مفهوم عمیق و ناپایدار از اینکه چه نوع شخصی است، به تدریج یک موجود انسانی مبدل می‌شود. همه این ویژگیها را از طریق فراگرد اجتماعی شدن بدست می‌آورد. این فراگرد ، یادگیری او را از حالت حیوانی به شخصیت انسانی تغییر می‌دهد. به عبارت دقیق‌تر ، هر فرد از طریق فراگرد اجتماعی شدن ، هنجارهای گروههای خود را می‌آموزد تا اینکه یک خود مشخص که او را بی‌همتا می‌سازد، پدید می‌آید. شاید بتوان گفت که تشکل تصور خود ، مهمترین فراگرد در رشد شخصیت به شمار می‌رود.

 

                     گردآور : زاهد فیضی

                     منبع : http://daneshnameh.roshd.ir


گردآوری شده در تاريخ جمعه بیست و ششم آذر 1389 توسط زاهد فيضي

چرا کودکانی که در یک خانواده پرورش می‌یابند، حتی اگر تجربه‌های یکسانی هم داشته باشند، با یکدیگر متفاوت‌اند؟ نکته مهم این است که آنان تجربه‌های یکسانی نداشته ، بلکه در معرض تجربه‌های اجتماعی از برخی جهات مشابه و از برخی جهات نامشابه قرار گرفته‌اند. تجربه هرکس بی‌همتاست. بدین معنا که هیچ کس دیگر بطور کامل ، نظیر آن تجربه را ندارد. یادداشت دقیق تجربه‌های روزانه کودکان یک خانواده می‌تواند گوناگونی تجربه‌های آنان را به خوبی آشکار سازد. هر کودک اولاً ، وراثت زیستی بی‌همتایی دارد که کسی دیگر عینا نظیر آن را ندارد، ثانیاً ، از مجموعه بی‌همتای تجربه‌های زندگی برخوردار است که باز ، کسی دیگر ، عینا از آن برخوردار نیست.

 

                     گردآور : زاهد فیضی

                    منبع : http://www.daneshnameh.roshd.ir


گردآوری شده در تاريخ جمعه بیست و ششم آذر 1389 توسط زاهد فيضي

 


آیا تا به حال به تماشای دریا نشسته‌اید؟ اگر آری، حتما متوجه شده‌اید كه تمام آشفتگی‌ها، برخوردها و امواج فقط در سطح است.
در عمیق‌ترین بخش‌های دریا هم آشفتگی وجود ندارد؛ حتی موجی كوچك.وقتی در دریای وجودتان عمیق فرو روید و آرامش را به دست آورید، به نقطه‌ای می‌رسید كه هیچ آشفتگی و ناآرامی هرگز در آن راه نداشته است. همانجا بایستید، هر تغییر و دگرگونی از آنجا میسر می‌شود.در آنجا خود استاد خویشتن‌ هستید. اكنون هر آنچه غیر ضروری است می‌تواند دور انداخته شود، بدون هیچ‌‌گونه درگیری و نزاع.  با كمال تعجب می‌بینید كه تغیر كرده‌اید.

امروزه نقش مثبت‌اندیشی، داشتن افكار و امواج مثبت و دارا بودن عینك خوشبینی بر كسی پوشیده نیست. نتایج یك پژوهش نشان می‌دهد میانگین عمر افراد مثبت‌اندیش، 7 سال بیشتر از كسانی است كه از این ویژگی بی‌بهره هستند و با عینك تیره بدبینی به دنیا و امور آن می‌نگرند.

در زندگی شهرنشینی با توجه به استرس‌های موجود در محیط پیرامون افراد، آلودگی‌های صوتی و دیگر ناهنجاری‌هایی كه اثرات نامطلوب فراوانی به دستگاه روانی ما وارد می‌آورد؛ طبیعی است كه مقادیر فراوانی از انرژی ما از بین رفته و ما فاقد انرژی و توان لازم جهت مقابله با مسائل و كنار آمدن با مشغله‌های زندگی روزمره می‌شویم.

بی‌توجهی‌ها و عدم‌آگاهی نسبت به ملزومات و مایحتاج دستگاه روانی ما را دچار مسائلی می‌كند كه بعضا ریشه و علت آنها را در بیرون از خود جست‌وجو می‌كنیم. خلق افسرده، حالات اضطرابی، پرخاشگری و بسیاری از بیماری‌های روان‌تنی حاصل همین غفلت و بی‌توجهی ما نسبت به خویشتن خویش است.

همواره مصایب و مشكلات حاد موجود در زندگی برهم‌زننده تعادل روانی ما نیستند؛ به عبارتی نرساندن سوخت لازم به دستگاه روانی هم می‌تواند علت بسیاری از كج‌خلقی‌ها، اختلالات خواب، اختلالات جنسی و خلقی در ما باشد.

گاهی اوقات ما فراموش می‌كنیم كه ظرف درون خود را از آلودگی‌ها بزداییم و یا به عبارتی دیگر از ورود آلودگی‌ها به ظرف وجودی خویش جلوگیری كنیم؛ گویا از یاد می‌بریم كه ما فقط برای كار كردن و متحمل شدن استرس‌ها و فرو خوردن خشم خویش در اثر مسائلی كه نمی‌توانیم دخالت مستقیمی در جریان اجرایی آن داشته باشیم، به این دنیا نیامده‌ایم. رسالت ما درگیر شدن در تمام بازی‌های زندگی و تلاش صرف جهت نباختن نیست.

جراحی روانی

ما معمولاً قبل از اینكه منزل را به سمت محل كار و یا رفتن به یك جلسه كاری و یا مهمانی ترك كنیم تداركات خاصی می‌بینیم از جمله اینكه ما خود را آراسته می‌كنیم ما با لباس‌هایی كه داخل منزل از آنها استفاده می‌كنیم و با همان وضعیت از منزل بیرون نمی‌رویم، بعید می‌دانم كسی این آراستگی را نكوهش كند، اما چگونه است كه ما برای رفتن به یك مهمانی ساده ساعت‌ها وقت صرف می‌كنیم تا با وضعیت ظاهری مناسبی حضور به هم رسانیم ولی دقت و انرژی برای خویشتن خویش نداریم برای رفتن به یك كلاس آموزشی در زمینه مسائل ارتباطی – رفتاری و یا مراجعه به یك متخصص علوم رفتاری اعلام می‌كنیم كه فرصت نداریم یا پول نداریم!

بنابراین لزوم انجام جراحی روانی بیش از پیش نمایان می‌شود. آری ما در ابتدا نیازمند برداشتن بخش‌های مسئله‌دار ذهنمان هستیم، باید ابتدا برای افكار و باورهایمان فكری بیندیشیم چرا كه احساسات ما منتج از افكار ماست باید شروع به خارج كردن اضافات ذهنمان كنیم این خروج به‌مراتب مهم‌تر از خروج چربی‌ها از بدنمان است چرا كه اگر به زیبایی ذهن و روان برسیم و دستگاه روانی ما شرایط مناسبی داشته باشد چه بسا برای خود ارزش و احترام بیشتری قائل شویم و پذیرش مناسبی برای خویش داشته باشیم.

در اینجا  می‌خواهم به اهمیت بیشتر بعد روانی اشاره كنم كه در واقع پیش‌نیاز بعد جسمانی است؛ احساس رضایت و دوست داشتن خود مستلزم انجام جراحی‌های خاصی نیست همانطور كه احساس خوشبختی مستلزم رسیدن به یك وضعیت مطلوب اقتصادی – رفاهی نیست. خوشبختی یك وضعیت نیست بلكه احساسی خوشایند و درونی است و اگر ما بتوانیم در همین شرایطی كه هستیم به احساس خوشبختی و رضایت برسیم با رسیدن به اهداف و محقق شدن آرزوهایمان این احساس بیشتر و ماندگارتر از قبل خواهد بود.

در غیراین صورت هیچ تضمینی وجود ندارد كه ما با رسیدن به یك موقعیت اقتصادی مناسب یا قبولی در كنكور و غیره احساس خوشبختی و سعادتمندی كنیم وضعیت مالی مناسب به رفاه بیشتر و راحتی ما كمك می‌كند ولی بالقوه شادی و رضایت وارد زندگی ما نمی‌كند ما برای شاد بودن به ارتباط با آدم‌های شاد، توجه به نیازهای كودك درون، دارا بودن عشق بدون قید و شرط به كل هستی و زدودن زنگارها از ظرف زیبای درون نیاز داریم.

آیا می‌توانم بهتر از این باشم

ما در مسائلی كه برایمان روی می‌دهد نقش داریم این نقش برخی مواقع مستقیم و گاهی به‌صورت غیرمستقیم است و چه زیباست هركدام از ما در رابطه با مسائلی كه برایمان ایجاد می‌شود نقش خود را بیابیم و از خود سؤال كنیم من در این موضوع یا این مشكل چه نقشی داشتم آیا می‌توانم ایفای نقش بهتری داشته باشم؟

در روابط بین زوجین خیلی از مواقع یكی از آنها اقدام به اصلاح رفتارهای خود می‌كند این كار با كمك مشاور با مطالعه و امثالهم انجام می‌شود و تغییر شروع می‌شود این تغییر ابتدا در زمینه افكار سپس احساسات و در نهایت در رفتار صورت می‌پذیرد با گذشت زمان وقتی شریك زندگی و اطرافیان متوجه تغییرات خوب فرد می‌شوند رفتارهای آنها نیز معمولاً تحت‌تأثیر قرار می‌گیرد و تعامل مناسب‌تری برقرار می‌شود بنابراین بیاییم از خود شروع كنیم ما معمولاً به‌دنبال تغییر دیگران هستیم و مشكل را آنها و رفتارشان می‌بینیم اگر این طرز فكر غالب باشد همواره باید تلاش كنیم و نقشه بكشیم كه چگونه دیگران را تغییر دهیم در حالی كه تغییر دادن خودمان به‌مراتب راحت‌تر است اگر از تغییر خود شروع كنیم شاهد اتفاقات و رویدادهای جالبی در خود و پیرامون خود خواهیم بود.

تغییر معمولاً بار استرسی دارد تغییر محل كار، تغییر محل زندگی، تغییر شغل و تغییر رئیس‌مان در محل كار ما را كمی دچار اضطراب می‌كند؛ تغییرات درونی هم از این امر مستثنی نیست.

ما براساس بسیاری از عادات قهری و جبری خود زندگی می‌كنیم و برای ما آسوده‌تر است كه آنها دست‌نخورده باقی بمانند ما طبق عادات رفتاری خود در شرایط مشابه رفتارهای مشابهی انجام می‌دهیم بنابراین با شروع دستكاری این عادات كه زمینه تغییرات رفتاری ما را فراهم می‌كنند بعضاً با احساسات ناخوشایندی هم روبه‌رو می‌شویم به‌عنوان مثال كسی كه همواره در اختلافات از موضع برنده – بازنده عمل می‌كند و می‌خواهد به هر قیمتی شده نبازد وقتی متوجه می‌شود كه برای حل اختلاف می‌توان به گونه‌ای دیگر نیز رفتار كرد و گاهی لازم است به خاطر دیگری مثلاً همسر، گذشت كرد و این به معنای باختن و بازنده بودن نیست ابتدا حالت خوشایندی نخواهد داشت او همواره با زور و فشار تلاش كرده موقعیت را به نفع خویش تغییر داده و به پایان ببرد و هم‌اكنون باید جلوی این رفتار خود را بگیرد طبیعی است كه این كار راحت نخواهد بود ولی كافیست قدم اول برداشته شود و ما به لزوم تغییر پی ببریم و شروع كنیم با گذشت زمان و بررسی تعاملات و رفتارهای خود با دیگران و اثرات مطلوب ایجاد شده، این تغییر تقویت خواهد شد و مهر تاییدی خواهد بود كه نشان می‌دهد ما چقدر به تغییر كردن نیازمندیم.

نكته قابل توجه كه می‌توان در اینجا بدان اشاره كرد این است كه اساس درمان بسیاری از روان‌درمانگران و روانپزشكان معروف دنیا براساس همین تغییر است دكتر گلاسر درمان را تغییر در رفتار می‌داند؛ آدلر تغییر در انگیزش، راجرز تغییر در ادراك، الیس تغییر در باورها، بك تغییر در شناخت و پرز تغییر در نیازها و علایق را اساس درمان اشخاص می‌دانند.

اهمیت تغییر در اینجا بیش از پیش خود را نمایان می‌كند در بسیاری از مواقع تغییر سبك زنگی ما را از مبتلا شدن به بسیاری از بیماری‌ها و مسائل روان‌شناختی مصون می‌دارد تصور كنید فردی كه مهارت‌های حل مسئله، كنترل خشم، روابط بین فردی مؤثر و رفتار جرات‌مندانه را آموخته و آنها را به كار می‌برد نسبت به كسی كه از این توانایی‌ها برخوردار نیست در مقابله با مسائل زندگی و ناملایمات و یا در برقراری ارتباط مناسب با دیگران چقدر می‌تواند قدرتمندانه و موفق‌تر عمل كند.

همه چیز مهیاست برای یك شروع دیگر برای شروعی بهتر، ما نیازمند تغییرات وسیعی در همه ابعاد هستیم اما بیاییم این تغییرات را ابتدا از خود شروع كنیم ابتدا از درون نه از بیرون، تغییرات مناسب درونی شرایط را برای تغییرات بیرونی نیز مهیا می‌كند پس بیاییم گام اول را استوار برداریم و اعلام كنیم: غافل نخواهم بود و تغییر را شروع خواهم كرد.

 


 
                        نویسنده : محمود هندی‌پور

                       منبع : http://newmind.mihanblog.com/

                       گردآور : زاهد فیضی


گردآوری شده در تاريخ جمعه بیست و ششم آذر 1389 توسط زاهد فيضي

اخبار بد ـ مرگ یکی از عزیزان، بیماری، اخراج شدن از کار و ... ـ مثل شوک می‌مانند، وحشت می‌کنید و همه زندگیتان ناگهان تغییر می‌کند.

جای تعجب نیست که در تحقیقی مشخص شده است که تقریباً همه خانم‌هایی که به تازگی ابتلا به سرطان سینه‌شان به آن گزارش شده است، دچار پریشانی و اضطراب می‌شوند. اما جدی‌تر اینکه، این وضعیت در تقریباً نیمی از آنها آنقدر پیشرفت می‌کند که منجر به اختلالات روانی شدید مثل افسردگی می‌شود.

کاملاً بدیهی است که شنیدن خبر بد چندان آسان نیست. اما واقعیت این است که باید با آن کنار بیایید، شما فرزندانی دارید که باید از آنها حمایت کنید و زندگی که باید آنرا ادامه دهید. اما چطور؟

 

با اینکه به نظر غیرممکن می‌رسد اما راه‌هایی هست که می‌توانید با استفاده از آنها به خودتان برای کنار آمدن با این اخبار بد و شروع یک زندگی جدید، کمک کنید.

 

کمک بگیرید

بعد از شنیدن یک خبر بد، ساده‌ترین راه این است که فکر کنید تنها و بی‌کس هستید و یا آنقدر خودتان را غرق در فکر کردن به جزئیات آن مسئله می‌کنید که دیگر نمی‌توانید از زندگی لذت ببرید. باید سعی کنید با افراد خوشبین و مثبتی که در اطرافتان دارید صحبت کنید و از آنها کمک بگیرید. و حتماً انجام کارهایی که سابقاً از آنها لذت می‌بردید را ادامه دهید.

 

اطلاعات بگیرید

در شرایطی که اخبار بد، خبر ابتلای شما به یک بیماری باشد، یا مواردی مثل این، تا می‌توانید در آن زمینه اطلاعات جمع کنید. در اینترنت برای گرفتن اطلاعات در مورد آن بیماری جستجو کنید، کمی تحقیق کتابخانه‌ای انجام دهید و حرف‌های بیماران مبتلا به آن بیماری را بشنوید. وقتی حس کنید که کاری انجام می‌دهید اضطراب و ترستان تاحدودی تسکین می‌یابد.

 

در مورد احساساتتان قضاوت نکنید

با اینکه ممکن است از دهان دوستان و آشنایان بشنوید که باید سرتان را بالا بگیرید و قوی باشید، اما لزومی ندارد درمورد احساسی که دارید حس بدی داشته باشید. ترسیدن و ناراحت بودن کاملاً طبیعی است و هیچ اشکالی ندارد. وقتی کم‌کم سعی می‌کنید که با آن خبر بد و تاثیری که در زندگیتان دارد کنار بیایید، به خودتان اجازه بدهید که هر احساسی را آزادانه و بدون قضاوت و انتقاد تجربه کنید.

 

به خودتان فرصت دهید

در زمانهای سخت، نباید از خودتان انتظار داشته باشید که نظم و روال عادی زندگی را داشته باشید یا با همان سرعت قبل در زندگیتان پیش روید. درصورت نیاز از دیگران کمک بگیرید، تعهداتی که انجام آن در آن زمان به نظرتان دشوار است را لغو کنید و از خودتان مراقبت کنید. خوب غذا بخورید، خوب بخوابید و ورزش کنید. و بالاتر از همه اینها به خودتان سخت نگیرید.

 

احساسات منفی را بیرون بریزید و کم کم شرایط را بپذیرید

مهم نیست که شوک احساسی که به شما وارد شده، چیست، مراحلی هست که بعد از هر شوک احساسی باید طی کنید. شاید اول آن اتفاق را نپذیرید یا سعی کنید نادیده اش بگیرید و دوست داشته باشید که به زندگی که قبلاً داشتید برگردید. در مرحله بعد ممکن است از آن وضعیت عصبانی شوید و مدام بپرسید که "چرا من؟"  و همه چیز را زیر سوال ببرید و آخر سر هم به طریقی افسرده و مغموم شوید.

با اینکه همه این مراحل کاملاً نرمال وطبیعی هستند اما شما را از پذیرفتن واقعیت دور می‌کنند. قبول واقعیت از نظر احساسی خیلی دشوار است اما باید به خودتان اجازه دهید که کم‌کم به آن سمت بروید. وقتی آن اتفاق را پذیرفتید آنوقت می‌توانید به آن با آرامش بیشتری نگاه کنید، نه با ترس و عصبانیت و ناراحتی.

 

                              گردآور : زاهد فیضی

                              منبع : http://newmind.mihanblog.com/


گردآوری شده در تاريخ جمعه بیست و ششم آذر 1389 توسط زاهد فيضي

پنیر، یكی از لذیذ ترین غذاهاست كه با تنوع خاص خود تقریباً می‌تواند تمام سلیقه‌ها را راضی نگاه دارد، اما در عین حال چیزهای دیگری نیز راجع به این افزودنی خوشمزه وجود دارد كه احتمالاً شما چیزی درباره آن نمی‌دانید پنیر می‌تواند نكات بسیاری را در رابطه با خودتان به شما بگوید! یك تحقیق جدید در این زمینه كه از سوی انجمن لبنیات سازی امریكا انجام شده، نشان می‌دهد نوع پنیری كه انتخاب می‌كنید می‌تواند اطلاعات زیادی را راجع به شخصیت شما آشكار سازد این تحقیق توسط ((لورا ورلین ))انجام شده است. بنابراین یک نوع از پنیرهای زیر را انتخاب کرده و سپس مطلب مربوط به آن را بخوانید.


 
پنیر نرم مثل پنیر خامه‌ای

پنیر نیمه نرم مثل پنیر فتا

پنیر فانتزی مثل پنیر چدار


پنیرسفت مثل پنیر تبریزی یا لیقوان

 

============ ========= ====
 

 

پنیر نرم مثل پنیر خامه‌ای
تحقیقات نشان می‌دهد اشخاصی كه طالب تجمل و تجمل پرستی هستند، به مراتب از خوردن پنیرهای نرم همانند پنیرهای خامه‌ای بیشتر لذت می‌برند و همیشه به دنبال لوازم لوكس و تجملی هستند، از پوشیدن لباس ابریشمی‌ به عنوان لباس راحتی گرفته تا پوشیدن دمپایی‌های بسیار شیك رو فرشی. شما می‌دانید كه چگونه باید با خود و زندگی خویش كنار بیایید لذت خوردن این پنیر، دقیقاً به اندازه لذت خریدن یك آباژور زیبا برای اتاق خوابتان است.
 
پنیر نیمه نرم مثل پنیر فتا
پنیرهای نیمه نرم مثل پنیر فتا(پنیرهای بسته بندی پاستوریزه) ما را به دوران بچگی می‌برند. بنابراین آنهاهمگی مربوط به خانه، خانواده و كانون گرم خانوادگی می‌شوند. اگر هنوز به این پنیرها علاقه مندید، متخصصان معتقدند كه عمیقا ًدوست دارید یك بار دیگر شرایط گذشته را برای خود بازسازی كنید و این شاید همان دنیای امنی است كه همیشه به دنبال آن بوده‌اید. به همین دلیل است كه شما ابتدا خانواده، دوست، فامیل و آشنا را در اولویت قرار می‌دهید و این به رغم برنامهُ بسیار فشرده شماست. خانواده شما همیشه به دنبال غذاهای خانگی هستند و شما از این انعطاف پذیری آنها لذت می‌برید. خانه شما همیشه گرم و پر از میهمان است و از دیدار دوستان شاد می‌شوید و سعی می‌كنید حداقل یك شب در هفته را با خانواده به خوبی و خوشی بگذرانید.
 
پنیر فانتزی مثل پنیر چدار
هر تكه از این نوع پنیر كه معمولاً در بسته بندی‌های كوچك و گاه با تركیبات سبزیجات و غیره تهیه می‌شوند گوشه ای از زندگیتان را به تصویر می‌كشد و این نشان میدهد كه شما تا چه حد در انجام كارها یتان مصمم و با اراده‌اید.همانند پنیر چدار از خارج سخت و از درون نرم وانعطاف پذیرید. در هر كاری همانند برگسالان فكر می‌كنید و اجازه نمی‌دهید كسی در روابط شما با دیگران، به ویژه دوستان دخالت كند. آنچه شما را از دیگران متمایز می‌سازد، همان روح سخت و در عین حال لطیف شما در بر خورد با مسایل دیگران است. شاید به همین دلیل است كه دیگران از مشورت با شما بیشترین استفاده را می‌برند.
 
پنیرسفت مثل پنیر تبریزی یا لیقوان
این پنیرها با طعم لذیذ، باعث می‌شوند كه احساس سر مست بودن به شما دست دهد. احساسی كه در یك جنگل زیبا و پر از شقایق‌های وحشی به انسان دست می‌دهد. اصلا خجالتی نیستید. شما عاشق رفتن به موقعییت‌های جدید هستید و از اینكه منبع خیر باشید، لذت می‌برید. دوستان عاشق شما هستند زیرا آنها همیشه بهترین لحظات را با شما می‌گذرانند. لذت گذراندن وقت با شما، آنچنان زیاد است كه هیچ میهمانی بدون حضورتان برگزار نمی‌شود. شما مهربان، دلرحم، صمیمی ‌و رو راست هستید و بی كینه. در جنگل بودن مزایایی دارد كه هر كسی با آن آشنا نیست..

 

 

                    گردآور : زاهد فیضی

                    منبع : http://newmind.mihanblog.com


گردآوری شده در تاريخ جمعه بیست و ششم آذر 1389 توسط زاهد فيضي

شاید بتوان در نگاه اول واژه شخصیت را به‌صورت شاخصه‌های صریح یك تیپ تعریف كرد.
این تعریف نه‌تنها كلمه شخصیت را توصیف می‌كند بلكه وجه تمایز این واژه را از دیگر واژه‌ها مشخص می‌كند.

منظور از شاخصه‌ها ویژگی‌های خاص یك شخص است كه مختص به خود او و كسانی است كه در آن طبقه خاص شخصیتی قرار می‌گیرند. منظور از صریح همان واضح بودن این خصایص رفتاری است كه هر شخصی از بیرون قادر به دیدن تظاهرات بیرونی این ویژگی‌هاست و درنهایت مقصود از تیپ همان انواعی است كه ما برای شخصیت‌های مختلف برای سهولت در طبقه‌بندی آنها استفاده می‌كنیم.

در میان مردم 2 باور اشتباه درمورد شخصیت رایج است و آن 2 جمله به قرار زیر است:

* فلانی بی‌شخصیت است.
* فلانی باشخصیت است.

این 2 جمله باتوجه به‌منظوری كه پشت آنها در هنگام مطرح كردنشان است كاملا غلط است، چراكه در جمله اول منظور از بی‌شخصیت افراد بزهكار خیانت‌پیشه، دزد و به‌طور كلی افرادی است كه برخلاف فضایل اخلاقی رفتار می‌كنند.

در جمله دوم منظور افرادی است كه مهربان، مؤدب، ثروتمند و اجتماعی هستند، درصورتی‌كه ما نمی‌توانیم برای شخصیت كسی حكمی كلی صادر كنیم، به‌دلیل این‌كه هم افراد بی‌ادب، دزد، خیانتكار و هرج و مرج‌طلب و هم افراد تحصیلكرده، مؤدب، مهربان، مذهبی و... دارای شخصیت هستند. بنابراین انسان بی‌شخصیت اصلا وجود ندارد.

در تعاریف مختلفی كه در ارتباط با شناخت شخصیت بیان شده به‌نظر می‌رسد كه گوردون آلپورت كه در سال 1949 برای این واژه بیش از پنجاه تعریف قائل شده است كامل‌ترین باشد و این خود نشان از پیچیدگی این مفهوم و سازه روانی دارد. درك مسئله شخصیت یكی از اهداف نهایی و پیچیده‌ترین دستاورد در روان‌شناسی است. شخصیت به یك معنا تمام روان‌شناسی را دربرمی‌گیرد.

هیچ آزمایشی در روانشناسی وجود ندارد كه در شناساندن شخصیت سهیم نباشد.

كف‌بینی و طالع‌بینی
‌راه‌های شناخت شخصیت
در بین افراد مختلف در جامعه پیشگویی‌هایی در ارتباط با شخصیت افراد نسبت به اندامشان رایج است، مثلا افراد چاق را اجتماعی، اهل شوخی و خنده مهربان تلقی می‌كنند كه البته باورهای فوق توسط نظریه‌پردازانی همچون كرچمر و شلاون برای اولین‌بار مطرح شد ولی نتوانست از پس آزمایش‌های علمی روسفید بیرون بیاید.

بنابراین، به این تیپ‌شناسی‌ها هم نمی‌توان اعتماد كامل داشت. یكی از آرزوهای بشر پیش‌بینی و تشخیص شخصیت افراد بوده است، از همان موقعی كه در غار می‌زیسته وقتی تازه‌واردی به غار وارد می‌شد حدس می‌زد كه برای چه منظوری آمده؛ البته سعی می‌كرد از برق چشمان تازه وارد متوجه این منظور شود.

تا این‌كه در قرون اخیر طرح نقشه جمجمه افراد بر مبنای برآمدگی‌های جمجمه‌شان توسط فرانسیس گال و یا كف‌بینی و طالع‌بینی و غیره كه سابقه قدیمی‌تری دارند ، بررسی شد.

طالع‌بینی نیز تلاش دیگری بود برای پیش‌بینی شخصیت كه سابقه آن به 25 قرن پیش در مسوپوتامیا در منطقه باستانی بین‌النهرین محل سكونت سومری‌ها و بابلی‌ها بوده است برمی‌گردد. اعتقاد به ستارگان به‌عنوان خدایانی نیرومند در بین انسان‌های اولیه به پیدایی این اندیشه انجامید كه می‌توان امور مربوط به انسان را از طریق مطالعه سماوات پیش‌بینی كرد.بدین ترتیب در آن زمان شخصیت و سیر وقایع زندگی هر فرد با مراجعه به یك طالع و یا زیج (شكل‌بندی ستارگان در لحظه تولد) تعیین می‌شد.

در كل، ارزیابی شخصیت هر فرد باتوجه به لحظه تولد وی و ارائه پیش‌بینی‌های مناسب براساس یكی از كتابچه‌های راهنما یا تقویم‌های نجومی صورت می‌گرفت كه بی‌شباهت به طالع‌بینی‌های جدید كه هنوز در بسیاری از روزنامه‌ها و مجلات یافت می‌شوند، نبودند. آگاهی گسترده‌ای كه پیرامون جهان فیزیكی درخلال انقلاب علمی گسترش یافت، نقش مهمی در كاهش توجه جدی نسبت به طالع‌بینی داشت اما با این حال محبوبیت طالع‌بینی همچنان درمیان مردم پایدار باقی‌مانده است.

كف‌بینی شیرین‌ترین دروغ

كف‌بینی را نیز كه برای تعیین خصوصیات فرد براساس تفسیر چین و چروك‌های كف دست و همین‌طور پستی و بلندی‌های كف دست اشاره می‌كند. تصور بر این است كه كف‌بینی به‌صورت یك نظام مدون از 3000 سال قبل از میلاد در كشور چین وجود داشته است.

 اما فقدان هرگونه تبیین منطقی درخصوص استنباط‌ها و تفسیرهای به‌عمل آمده و این آگاهی بدیهی كه خطوط مخروطی شكل دست‌ها و سایر خصوصیت آنها می‌تواند با تمرین‌های فیزیكی تغییر كند. باعث می‌شود كه كف‌بینی به‌عنوان یك روش خرافی و نوعی شیادی كنار گذاشته شود.

معمول‌ترین روشی كه كف‌بین‌ها به‌كار می‌برند اظهارنظرهای كلی و پیش‌پاافتاده‌ای مانند اینكه؛  شما نسبت به والدین خود محبت زیادی را نشان می‌دهید، ولی گاهی نیز با آنها شدیدا اختلاف پیدا می‌كنید كه ممكن است درباره همه افراد مصداق داشته باشد و البته در روان‌شناسی تحت عنوان اثر بارنوم از آن یاد می‌شود.

اما هدف از بیان این مطالب گوشزد كردن اهمیت شخصیت به‌عنوان ملاكی بی‌نظیر برای شناخت انسان‌ها است. البته به همان نسبت هم اگر به‌صورت صحیح و از طریق علمی پیش نرویم مطمئنا در شناخت شخصیت افراد دچار اشتباه خواهیم شد.

انسان هزاره سوم و شخصیت

انسان هزاره سوم البته باید نیم‌نگاهی به نظریات دانشمندان پیش از خود كه از تیپ‌شناسی‌های بدنی تا اندازه‌گیری‌های برآمدگی‌های جمجمه انسان كار كرده‌اند، داشته باشد ولی اگر بخواهد بیش از اندازه به این نظریات اهمیت دهد و در آنها غوطه‌ور شود بی‌شك راه بن‌بستی را طی كرده كه یكبار این افراد رفته‌اند تا شاید روزی ما این راه‌ها را نرویم البته به‌شرطی كه از شیرینی و گوش‌نواز بودن طالع‌بینی و كف‌بینی و روشن‌بینی صرف‌نظر كنیم و سعی كنیم به دنیای تجربی درونی انسان‌ها كه البته گاهی خشك، تلخ، دردناك و  گاهی هم شیرین و دلخواه است توجه كنیم و دنیا و انسان‌ها را آن‌طور كه هستند قبول كنیم نه آن‌طوری‌كه ما دوست داریم باشند.

تفكرات قالبی و شخصیت

با نگاهی اجمالی به مطالب مطرح شده جای تعجب باقی است كه چه‌طور بعضی افراد این معمای پیچیده خلقت یعنی انسان را به این سادگی با تفكرات قالبی خویش به یك چشم به هم زدن محكوم به فلان رفتار در آینده می‌كنند ،چراكه مثلا او اهل فلان شهر است. بنابراین بعد از ازدواج خیانت می‌كند، یا چون پدرش در میانسالی مخفیانه ازدواج مجدد داشته، بنابراین او هم همچون پدرش رفتار خواهد كرد. درصورتی‌كه ما خوب می‌دانیم هر انسانی دارای شخصیت كاملا متفاوتی است مگر در موارد استثنایی درمورد دوقلوهای یك تخمی كه از نظر شخصیتی خیلی به هم شبیه هستند.

ضمن این‌كه ما می‌دانیم باتوجه به صرف وقت زیاد در جهت كشف نقاط كور شخصیت افراد كه گاها فقط و فقط در موقعیت‌های خاصی بروز می‌كند. باز هم نمی‌توانیم نقشه‌ای كامل برای پیش‌بینی رفتار این افراد داشته باشیم چون شخصیت یك واحد پویای روانی است و مرتبا در حال تغییر و تحول است و دلیلش این است كه تابعی است از متغیرهای زمانی و مكانی و موقعیتی بنابراین ضرورت حساسیت در برخورد با این واحد روانی بی‌شك بر هیچ انسان فاضل و اهل منطق و تفكر پوشیده نمی‌ماند.

زمان و شناخت شخصیت افراد

زمان یكی از بهترین عواملی است كه به ما كمك می‌كند تا بتوانیم شخصیت افراد را تا حدی بشناسیم اما صد افسوس كه انسان معاصر نمی‌تواند یا بهتر بگوییم تحمل صرف وقت برای شناخت شخصیت افراد را ندارد. بنابراین چه بهتر آن‌كه بهای این كالای باارزش را پرداخت ولو آنكه دریافت‌كننده‌اش یك فال بین قهوه كم‌سواد یا یك كولی خیابان‌گرد باشد.

تحقیقات نشان داده است كه بین 6 تا 12 ماه حداقل زمانی است كه اكثر افراد در معاشرت با یكدیگر تقریبا نیمرخ كاملی از شخصیت خودشان را بروز می‌دهند. مخصوصا در زوج‌هایی كه قصد ازدواج دارند این موضوع قابل تأمل است.

شاید یكی از دلایل مهمی كه ازدواج‌های بسیاری در كشورمان منجر به طلاق می‌شود همین عامل باشد كه زمان آشنایی افراد تا ازدواج یا كمتر از 6 تا 12 ماه است و یا كیفیت این روابط از بابت زمان حد قابل‌توجه‌ای نداشته است.

درنهایت می‌توان گفت بهترین راه‌ها برای شناخت شخصیت افراد كمك گرفتن از آزمون‌های شخصیت، مصاحبه، مشاهده تجربی، صرف زمان‌های مشترك و گذار از تجربه‌های مشكل و حل مسئله مشترك توسط دو تن كه خواهان شناخت شخصیت یكدیگرند.

 

                       نویسنده : حمیدرضا موسوی
 
                       منبع :  http://newmind.mihanblog.com

                       گردآور : زاهد فیضی


گردآوری شده در تاريخ جمعه بیست و ششم آذر 1389 توسط زاهد فيضي

شاید دراین دوره و زمانه، این عبارت، شعاری‌ترین عبارتی باشد كه می‌توان عنوان كرد.

با این همه فشارها، سیخك‌ها و سیخونك‌ها، سلیقه‌های گوناگون كه گاه خیلی فراتر از جایگاه شان عمل می‌كنند؛ و نقاب‌هایی كه برای خود می‌سازیم به اجبار یا از سرتملق و... آیا می‌تواند"خودی" هم وجود داشته باشد؟


راستش، این سوژه وقتی به ذهنم آمد كه مطلبی در مورد زندگی و مرگ مرشد هندی یوگا "ماهاریشی یوگی" می‌خواندم. او همواره در جواب این سئوال كه با این همه تضادهای زندگی چه می‌كند، می‌گفت: فقط خودت باش.


اما به طور دقیق‌تر منظور او از این عبارت چه بود؟ آیا داشتن وجودی با جنبه‌های مختلف شخصیتی كه گاه این جنبه‌ها متضاد به نظرمی‌رسند، طبیعی است؟ واقعیت این است كه نوع دوست و با محبت بودن یا بد طینت و منفعت‌جو بودن، بی‌باكی و ترس، بدبینی و خوش‌بینی و موارد شبیه آن، همه ویژگی‌های خفته دردرون ما هستند كه بنا به دلایلی خودمان به آنها اجازه نمود و ظهورمی‌دهیم.  


بسیاری از ما از هردو بخش تاریك و روشن وجودمان هراس داریم و می‌ترسیم به درون خود بنگریم. این ترس باعث شده، خود واقعی‌مان را فراموش كنیم و ندانیم دراصل چه كسی هستیم و چه می‌خواهیم؟


برخی ازما دوست داریم دقیقا یكی ازهمان نقاب‌هایی را داشته باشیم كه شاید برای گذران زندگی و امرارمعاش آسان‌ترو بهترساخته‌ایم. مصداق این برخی‌ها را باید زیاد ببینیم. مجسم كنید كارمندی راكه وقتی دربرابرمدیرش قرارمی‌گیرد، به شدت كرنش می‌كند. این همان زمانی‌است كه درواقع وجودش را آن گونه كه می‌خواهد نمود می‌بخشد.

به عبارتی، او حقیرانه با تكیه برناتوانی‌هایش، معبری برای حفظ منافعش می‌جوید. درحالی كه می‌توانست با قدرت توانایی‌هایش، درحستجوی راه و امكاناتی برای رشد آنها و حفظ منافع جمع باشد؛ كه دراین چارچوب منافع خودش نیز لحاظ می‌شد.


"دبی‌فورد" می‌گوید برای بیرون آوردن روشنایی باید به درون تاریكی رفت، تاریكی‌ها را خوب دید، فهمید و شناسایی كرد... به واقع چگونه می‌توان بدون شناخت بد، خوب را تشخیص داد یا بدون احساس ترس، شجاعت را شناخت. و یا بدون آشنایی با نفرت، عشق را حس كرد.


عشق، این واژه‌ مرموزی كه هفت خط به نظرمی‌رسد اما سرشار از احساس قوی انسانی است، چگونه به دست می‌آید؟ آیا درمسیرپرپیچ و خم خود با تنفر، خشم، حسادت و پنهانكاری و مواردی از این دست روبرو نمی‌شود؛ آیا به عباتی حاصل كشاكش تمامی این احساس‌ها نیست؟ حتی احساس‌هایی كه پنهان می‌كنیم و یا از آنها می‌ترسیم؟


بنابراین، چه خوب است واقعیت‌ها را بشناسیم و به جای سركوب و نفی زشتی‌ها و كاستی‌های خودمان، آنها را بپذیریم و بعد، خود را ببخشیم؛ تا بتوانیم دیگران را نیز با همان ویژگی‌های خودشان بپذیریم و ببخشیم.


این نگرش به ما كمك می‌كند نه تنها از قضاوت نسبت به خودمان پرهیز كنیم بلكه درمورد دیگران نیز پیش‌داوری روا نداریم و به این گونه بتوانیم دروازه های دل خود را بگشاییم و نسبت به همنوعان خود سرشاراز حس مهرو همدلی باشیم. چراكه تنها خودمان هستیم بدون هیچ نقاب و برچسبی؛ بیدار، هوشیار، مصمم و استوار.

 

                      نویسنده : معصومه كیهانی

                      منبع : همشهری آنلاین

                               http://newmind.mihanblog.com

                      گردآور : زاهد فیضی


گردآوری شده در تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389 توسط زاهد فيضي

هرفكرخوب، كلمه و عبارت دلنشین و هراحساس و عمل نیك و محبت‌آمیز، همه محمل و هدایت‌كننده وضعیت فعلی و جهت‌گیری "بودن" شما به سوی افق‌ها وچشم‌اندازهای جدید و تازه است
به عبارتی، همه تصویرسازی‌های ذهنی شما برای ایجاد ارتباط با خود و دیگران به صور مختلف؛ ابراز احساسات و كلیه ارتباطات میان‌فردی و اجتماعی، در واقع نقش‌هایی است كه خودتان آگاهانه و یا ناخودآگاه برقالی شفاف وجودتان به تصویرمی‌كشید.


پس اگرامروز این گل‌ها پلاسیده، بی‌آب و رنگ و آویزانند و همه چیز بوی تكرار و كهنگی و درماندگی می‌دهد و خلاصه بدجوری یخ زده‌اید...تردید نكنید كه خود نقش اول را دارید.


مراقب باشید كه سریع باید یخ‌شكن‌های مناسب پیدا كنید چرا كه این یخ‌ها ازنوع معمولی‌اش نیستند كه به خودی خود آب شوند، باید راه‌ها و وسایلی برای ذوب‌كردنش تدارك دیده باشید كه بهرحال قابل دسترسی باشند و تازه، نه تنها خودشان آب نمی‌شوند؛ بلكه با گذشت زمان، هرچه محكم‌تر شده و شكستن و ذوب‌كردن آنها سخت‌ترمی‌شود.


واقعیت این است همان قدركه شما به رفتار و گفتارخوب و دلنشین روی می‌آورید و بیشتر بر دیدن زیبایی‌ها و لطافت‌های انسانی تاكید دارید و تحرك و پویایی‌تان را بالاتر می‌برید؛ زندگی و دنیای جدیدی در برابر شما ظاهر می‌شود كه سرشاراز راه‌های متنوع برای رشد و حركت به سوی افق‌هایی‌است كه شاید قبلا غیرقابل دسترسی به نظرمی‌رسید.


می‌دانید هیچ محدودیتی برای افزایش تحرك شما نیست، زیرا هیچ محدودیتی برای آنكه شما بتوانید افكارخوب را دنبال كنید و یا با كلمات و عبارت‌های دلنشین و محبت‌آمیز صحبت كنید، وجود ندارد.


این نوع نگاه و رفتارباعث می‌شود كه نه تنها بتوانید زندگی خودتان را دگرگون كنید بلكه قادرخواهید بود بررشد و پویایی زندگی دیگران نیز تاثیرجدی و قابل توجه داشته باشید.


انرژی تحرك مثبت شما، مانند سنگی كه وقتی داخل آبی انداخته می‌شود و موج ایجاد می‌كند؛ سیاره ما و هرموجود زنده‌ای كه درحال زندگی برروی آن است را تحت تاثیرقرارمی‌دهد. به عبارتی، هرچقدر شما به افق‌های بلندتری دست یابید، درواقع دنیایی را حركت داده و با خودتان بالا خواهید كشید.


بنابراین نقش تصویرسازی‌های ذهنی خود را كه منجربه رفتارو بیان متفاوت می‌شوند؛ جدی بگیرید تا رویدادهای زندگی آن گونه كه علاقه‌مندید رخ نشان دهند.

 


                           نویسنده : معصومه كیهانی

                            منبع : همشهری
                                     http://newmind.mihanblog.com

                            گردآور : زاهد فیضی


گردآوری شده در تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389 توسط زاهد فيضي

مقدمه
اگر به آدم‌های گوناگونی كه از كنار شما در خیابان مجاور و شلوغ عبور می‌كنند، اندكی تأمل كنید، دربارة هر كدام كه دارای تیپ و شكل و شمایل خاصی هستند، چه قضاوتی می‌كنید؟
افراد با كت و شلوار، پیراهنِ آستین‌كوتاه، چادر یا روسری، كفش كتانی، در حال جویدن آدامس، با لباس تعمیركاری و یا اتوكشیده، كرواتی و اُدكلانی، همراه با كیف دستی پارچه‌ای و یا سامسونت، موهای بلند از پشت بسته یا كوتاه همراه با ته‌ریش، قیافه عبوس و اخمو و یا شاداب و خندان، صورت و چهره زمخت با سبیل كلفت و یا باوقار و آرام، لباس‌های تنگ و چسبان و كوتاه، رنگارنگ و یا تیره و... به‌راستی درباره هر یك از این‌ها چه قضاوتی می‌كنید؟
آیا ژولیدگی ظاهر و آشفتگی و برافروختگی چهره، و یا وقار و طمأنینه ظاهر و آراستگی آن، در نوع شخصیت آدمی تأثیرگذار است؟ آیا می‌توان گفت نوع پوشش آدمی برگرفته از جهان‌بینی اوست و انسان‌‌های مادی‌گرا و یا وابسته به مكاتب نهیلیسم با دین‌داران و مؤمنان الهی در نوع پوشش متفاوتند؟! آیا پوشش برگرفته از فرهنگ آدمی است؟
این قلم بر آن است كه به پرسش‌هایی از این دست در قالب چند نكته پاسخ دهد.

الف) پوشش و شخصیت
1. نوع پوشش آدمی می‌تواند بیان‌گر نظام فكری و جهان‌بینی و ارزش‌ها و افق‌های فكری حاكم بر او باشد. در هر جامعه‌ای نوع پوشش آدمیان، علاوه بر این‌كه تابع شرایط اقلیمی و محیطی است، حكایت از جهان‌بینی، ارزش‌ها و هنجارهای حاكم بر فرهنگ آن جامعه دارد. زنان مسلمان در یك جامعه دینی با پوشش مناسب در اجتماعات ظاهر می‌شوند.
2. نوع و سبك پوشش و آرایش و روی‌آوری به تنوع پوششی و نوآوری در پوشش و بهره‌گیری از مدهای متنوع می‌تواند حاكی از شخصیت آدمی و خط فكری او می‌باشد. آدم‌های دم‌دمی‌مزاج و مدپرست و كسانی كه هر روز به دنبال مد و پوشش خاصی می‌روند و دائماً پوشش و سبك آرایش ظاهر خویش را تغییر می‌دهند، معمولاً از ماهواره‌ها و آن سوی آب‌ها آرمان خویش را جست‌وجو می‌كنند و به‌نوعی، افرادی وابسته به فرهنگ بیگانه، غریبه و خودباخته تلقی می‌شوند. دم‌دمی مزاجی، تقلید افراط‌گونه، فقدان ثبات رأی و ... از ویژگی‌های این گونه افراد است.
3. در همه جوامع، تغییر و تحول و نوآوری همواره امری پسندیده و واپس‌گرایی، تحجر، كهنه‌گرایی و ركود، امری مذموم و ناپسند است و آراستگی ظاهری روزانه، تغییر سبك مو، ظاهر و اُتوی لباس‌ها، پیرایش موها در حد اعتدال، چینش اثاثیه منزل و محل كار به سبك زیبا، بهره‌گیری از رنگ‌های جدید، نو و شاد و به‌طور كلی آراستگی خود و محیط زندگی و كاری، و تغییر، تحول و نوآوری در آن، حكایت از برخورداری فرد از انضباط درونی، غریزه فطری، وقار، شادابی و خوش‌سلیقگی او دارد. از سوی دیگر، تحجر، آشفتگی، ژولیدگی، بی‌نظمی، عدم تغییر، یك شكلی و بی‌شكلی و ... نشان از انزواگزینی، ركود و رخوت فرد دارد.
4. تغییر، تحول و نوآوری باید متعادل باشد. اگر نوآوری به معنای گرایش به ایجاد راه‌های جدید و نوین، و اصلاح راه‌های پیشین، برای دسترسی سریع به اهداف مورد نظر باشد، امری پسندیده است. اما اگر نوآوری و تغییر و تحول بر اساس معیارهای عقلانی و منطقی صورت نگیرد، به انحراف كشیده شده، موجب ساخت‌شكنی، شكستن هنجارهای موجود و پذیرش افراطی و بی‌حد و حصر هر نوع تغییر و تحولی در جامعه می‌شود.
5. نوع پوشش آدمیان بیان‌گر تعلق خاطر آنان به فرهنگ دارد. استفاده و بهره‌گیری از پوشش مناسب با فرهنگ ملی و دینی ایرانی تناسب دارد. استفاده از رنگ‌های شاد و لباس‌های مناسب، نشانه شخصیت ایرانی و دینی مستقل و حكایت از عزت نفس و وابستگی به فرهنگ این مرز و بوم دارد. همان‌گونه كه استفاده از كروات، بهره‌گیری از لچك‌های كوتاه، لباس تنگ و چسبان و پوشش ناكافی برای مردان و زنان و اهمیت ندادن به نوع پوشش و حضور در اجتماعات با پوشش نامناسب، حاكی از عدم تعلق خاطر چنین فردی به فرهنگ بومی، ملی و دینی دارد و نشانه وابستگی او به فرهنگ‌های بیگانه است.

ب) آثار و پیامدهای پوشش
علاوه بر آنچه گذشت، پوشش افراد، پیامدها و آثاری نیز در پی دارد و تأثیرگذار بر شخصیت و حاكی از هیمنه آدمی است؛ به برخی از آن‌‌ها در این‌جا اشاره می‌گردد:
1. آراستگی ظاهری و خودآرایی فرد و نظافت ظاهری و پاكیزگی او، نقش به‌سزایی در جاذبة ظاهری او داشته، او را از شخصیتی با ثبات و باوقار برخوردار كند.
2. همواره ظاهر آدمی تا حدود زیادی برگرفته و حاكی از باطن او دارد. ظاهر جذاب، شیك، آراسته، نظیف و ... می‌تواند حكایت از درونی آرام، منظم و فاقد هرگونه آشفتگی باشد.
3. خودآرایی و آراستگی، عاملی برای آرامش روحی و روانی آدمی است. در مقابل، آشفتگی ظاهری و به هم ریختگی، عاملی در بی‌ثباتی و عدم آرامش خاطر و طمأنینه روحی او دارد. آدم‌های باوقار، آراسته و نظیف كه فرصت رسیدگی به ظاهر خود دارند، حداقل غافل از پردازش باطنی نخواهند بود اینان از آرامش درونی برخوردارند و افرادی صبور و با حوصله‌ای خواهند بود كه كم‌تر عصبانی می‌شوند.
4. اگر خودآرایی و آراستگی ظاهری، توأم با رسیدگی باطنی فرد باشد و فرد هم‌زمان با آراستگی ظاهری، اصلاح و آراستگی درونی را بیاغازد، این امر موجب تعادل شخصیت آدمی، یك‌رنگی ظاهر و باطن او خواهد شد. یك‌رنگی، پرهیز از دورویی و ریا و عدم تعادل شخصیت فرد و دم‌دمی مزاجی، از آفات یك‌بعدی‌نگری است.

اگر خودآرایی و آراستگی ظاهری توأم با خودآرایی و رسیدگی به درون باشد، موجب نفوذ فرد در دل دیگران می‌شود. به عبارت دیگر، محبوبیت و نفوذ در دل و جذابیت ظاهری، ناشی از خودآرایی و رسیدگی به درون و تهذیب نفس است.
5. لباس زیبا و پوشش مناسب، موجب تقرب به خدا نیز هست. امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند: «خود را به وسیله لباس، زیبا كنید؛ زیرا خداوند زیباست و زیبایی‌ها را دوست دارد.[1]‌» بنابراین، وقتی آدمی احساس می‌كند با پوشیدن لباس زیبا رضایت محبوب را جلب نموده، زمینه شادابی و نشاط روحی خود را فراهم كرده است. این امر تأثیر فراوانی بر شخصیت او دارد.
6. لباس تمیز و زیبا و آراستگی ظاهری، غم و اندوه را از انسان می‌زداید؛ چرا كه تمیزی و زیبایی، شادابی و نشاط می‌آورد و جایی در دل انسان برای غم و اندوه باقی نمی‌گذارد. در مقابل، استفاده از لباس‌های تیره، تنگ و چسبان، دل را سیاه می‌كند و آدمی را غم‌دار. این نكته ، در بسیاری از روایات نیز بیان شده است. 2

 

پی‌نوشت‌ها:
1. وسایل الشیعه، ج 3، ص 340.
2. در این زمینه مراجعه كنید به : پرسمان، سال دوم، شماره 12 و پرسمان، سال سوم، شماره 14

 

                        نویسنده : محمد - فولادى
                         منبع : باشگاه اندیشه

                        گردآور : زاهد فیضی


گردآوری شده در تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389 توسط زاهد فيضي

انسان‌خواه خردسال یا بزرگسال به خود و شخصیت خویش علاقه‌مند است. می‌خواهد همیشه مورد احترام دیگران باشد.
علاقه به حفظ شخصیت در تمام افراد جامعه دیده می‌شود. همان‌طور كه دانشمند و ثروتمند پایبند به‌شخصیت خود است. یك فرد عادی و مستمند نیز به شخصیت خویش علاقه‌مند است. همچنان كه یك كلمه توهین‌آمیز یا یك نگاه تحقیر‌آمیز شخص را درهم پیچیده و ناراحت می‌سازد رفتار توبیخ‌آمیز و ملامت‌بار، كودك خردسال را نیز به رنج و تشویق می‌افكند زیرا او نیز شخصیت خود را متزلزل می‌یابد. پس شخصیت‌طلبی جزء ذات هر انسانی است و همه بدان پایبند می‌باشند.

نفی شخصیت

 روان‌شناسان پس از بررسی‌های علمی به این نتیجه رسیده‌اند كه بسیاری از جنایتكاران و تبهكاران بزرگ اجتماعی كسانی بوده‌اند كه در دوران كودكی از آنها نفی شخصیت شده است. یعنی؛ جامعه چنین افرادی را به كلی طرد كرده و هیچ نوع شخصیتی برای آنان قائل نبوده است.

این عده وقتی احساس كردند كه جامعه آنان را طرد كرده‌است، یكباره همه پرده‌ها را كنار زده و به رفتارهای زننده غیراجتماعی دست زده‌اند تا عقده‌های خود را خالی كرده و از جامعه انتقام گرفته باشند. به طور مسلم اگر شخصیت این افراد تا حدودی تثبیت می‌گشت ممكن بود این نیرو و استعدادها به جای این كه در مسیر غلط و ناروا به مصرف برسد در مجرای صحیح و اصولی به كار افتاده و منشأ آثاری می‌گشت.

 اشتباه بزرگ مربیان

یكی از اشتباهاتی كه در محیط خانه و مدرسه صورت می‌گیرد این است كه اگر دانش‌آموزی یادگیری درسی‌اش كم باشد و نتواند مانند دیگران در جنبه‌های درسی پیشرفت كند، چنین شاگردی را در خانه و مدرسه به عناوین گوناگون مورد سرزنش قرار می‌دهند، بدون اینكه توجه داشته باشند كه این كار بزرگ‌ترین خیانتی است كه در محیط خانه و مدرسه انجام می‌گیرد.

كمبودهای عاطفی

روان‌شناسی، رفتارهای افراد را توجیه می‌كند و می‌كوشد علل رفتارها را به دست آورد و برای تغییر‌ آنها عوامل اولیه را برطرف سازد. روی همین اصل اساسی، روان‌شناسی كمبود آموزشی شاگردان عقب مانده را با كمبودهای هوشی و عاطفی آنان مرتبط می‌داند.

همچنین شاگردانی كه در اثر كمبود مواد اولیه غذایی یا فعالیت‌های مغزی یا فقدان امنیت خاطر نمی‌توانند در گروه شاگردان موفق قرارگیرند، در حقیقت گناه و مسئولیت متوجه اولیای آنان است.به همین دلیل یكی از شرایط اساسی تعلیم و تربیت، شناسایی شخصیت شاگردان است.

اگر معلم به خصوصیات جسمی و روحی و عاطفی شاگردان واقف باشد هیچ‌گاه عجولانه قضاوت نكرده و شاگرد ضعیف را سرزنش نخواهد كرد.روان‌شناسی می‌كوشد به جای توبیخ و ملامت‌های بیجا، علت و انگیزه عقب‌ماندگی شاگردان را دریابد و تا حد امكان در رفع موانع تلاش كند.

 تربیت نوین

 در تربیت نوین، كودك یك انسان كامل شناخته شده است، انسانی كه با دیگر افراد تفاوتی ندارد جز اینكه از نظر جثه كوچك است. در گذشته سؤالات كودكان یك نوع فضولی قلم داده می‌شد ولی در تربیت نوین پرسش‌های كودكان نشانه هوش و بیداری، حس كنجكاوی آنان دانسته شده و برعكس.

كودكانی كه ساكت و صامت در گوشه‌ای می‌نشینند و در گذشته آنان را با ادب قلمداد می‌كردند، امروزه جزء كودكان گوشه‌گیر و بیمار به شمار می‌روند؛ زیرا كودك سالم كه فعالیت مغزی داشته باشد مجهولاتش را می‌پرسد. تعلیم و تربیت نوین معتقد است كه هیچ محرم اسراری بهتر از پدر و مادر وجود ندارد.

بنابراین امروزه پدر و مادر باید نقش رفیق و دوست را عهده‌دار بوده، مادر به عنوان یك رفیق دلسوز دخترش را راهنمایی كند و پدر هم همانند دوستی با فرزندش رفاقت كند. در آموزش نوین به جای اینكه شاگردان مورد ملامت و توبیخ قرار بگیرند، سعی می‌شود مشكلات عاطفی برطرف شود.

 


                                     نویسنده : خدیجه ریاضی

                                      منبع : همشهری

                                     گردآور: زاهد فیضی


گردآوری شده در تاريخ سه شنبه بیست و سوم آذر 1389 توسط زاهد فيضي

امروزه بازار خلاقیت خیلی گرم است و افراد زیادی پیدا می‌شوند كه ادعای خلاقیت دارند ولی آیا همه آنها طبق ادعایی كه می‌كنند خلاق هستند؟
از كجا بفهمیم چه كسی خلاق است؟ نشانه‌های یك فرد خلاق چیست؟ اگر بخواهیم خلاق باشیم چگونه باید باشیم؟

 

از دیدگاهی، نخستین گام‌ها برای شناخت نحوه بازیابی خلاقیت، شناسایی خصوصیات افراد خلاق و درك چگونگی زندگی آنها می‌تواند باشد. بدین صورت كه با دریافت این شناخت، خواهیم دانست كه چه خصوصیات و ویژگی‌هایی را باید در خود احیا ساخته و از آنها مراقبت كنیم تا از این طریق خلاقیت‌مان در روند احیای مجدد قرار گیرد. با فهم این شاخصه‌ها و مراقبت از آنها در جریان زندگی روزمره بستر و مقدمات تجلی خلاقیت‌مان فراهم خواهد شد.

اما شاید پرداختن به این كه چه كسی خلاق است و به چه كسی نباید خلاق گفت، كار چندان ساده‌ای نباشد، از آن جهت كه، پاسخ‌گویی به این سؤال، ارتباطی مستقیم به تعریفی دارد كه از خلاقیت می‌پذیریم. تعاریف مطرح شده برای خلاقیت متفاوت و گوناگون و گاهی ضد و نقیض است و معیارهای شناخت افراد خلاق و در نتیجه تعریف كیستی فرد خلاق را متغییر می‌سازد؛ با این حال در این‌جا سعی شده است آنچه را كه اكثر صاحب‌نظران و محققان (درزمینه خلاقیت) مطرح كرده‌اند، عرض كنیم.

خلاق یعنی چه؟

خلاق یكی از اسامی خداوند است و به معنی بسیار خلق‌كننده، آفریننده، آفریدگار و... در لغت‌نامه دهخدا معنا شده است. در اصطلاح، خلاق به كسی می‌گویند كه در موقعیت‌های لازم و ضروری، در برخورد با مسائل، راه‌حل‌هایی مؤثر  و كاربردی برای حل مسائل و رفع موانع ارائه می‌كند. عده‌ای پا را فراتر نهاده و چنین عقیده دارند كه فرد خلاق نه‌تنها در موقعیت‌های مختلف، ایده ارائه  می‌كند بلكه خود آستین‌ها را بالا زده و تا عملی شدن ایده‌اش كار را پیگیری می‌كند. عده‌ای نیز چون «رابرت ویزبرگ» از آن جهت كه خلاقیت را كاری عادی و روزمره تعریف می‌كنند، عقیده دارند كه همگان در هر لحظه در حال خلاقیت‌اند و در نتیجه هر كسی شایسته لقب خلاق است و مسئله را این می‌دانند كه كسی فعلاً به خلاقیت آنها پی نبرده است.

مثالی از این مورد، افراد خلاقی‌اند كه در طی زندگی خود كسی آنها را نشناخت و پس از مرگشان تازه به خلاق بودن آنها پی بردند؛ از جمله وانگوگ، نقاش بزرگ  كه در فقر و گمنامی مرد. وی را بعدها بنیانگذار سبك اكسپرسیونیسم  دانستند و آثار وی، به‌عنوان آثاری خلاق و گرانبها به شمار  آمد. ولی در زمان حیاتش، كسی وی را  خلاق ندانست و به قابلیت‌های هنری او توجه چندانی نشان نداد.

عبور روزمره ما از خیابان مثال دیگری در تایید این موضوع است كه هر كسی را می‌توان خلاق دانست. این پندار براساس این تعریف خلاقیت است كه: «خلاقیت كاری است نو كه تا به حال كسی آن‌را انجام نداده است.» تصور كنند از خیابانی شلوغ  عبور می‌كنید و ماشین‌ها در حال حركت هستند. كاری كه شما انجام می‌دهید هیچ‌كس تابه‌حال  در جهان انجام نداده است و انجام هم نخواهد داد و حتی اگر شما  دست كسی را بگیرید و با هم از خیابان عبور كنید باز هم هیچ‌كدام مانند هم عبور نمی‌كنید.

توضیح اینكه، هیچ‌گاه ماشین‌هایی كه در حال عبور از خیابان‌اند یك وضعیت توزیع ثابتی ندارند و ثانیاً هیچ دونفری به صورت یكسان از خیابان  عبور نمی‌كنند (مكث‌ها و شروع به حركت‌های آنها با هم متفاوت است). این، مثال قابل تعمقی است كه سؤالی را برمی‌انگیزد و آن این كه اگر همه ما خلاقیم و دائم در حال خلاقیت، پس چرا خلاقیت عده‌ای به چشم می‌آید و خلاقیت عده‌ای دیگر خیر؟ عده‌ای عنوان «خلاق» را می‌گیرند و مورد تشویق و توجهند و عده‌ای دیگر خیر؟ پاسخ شاید این است كه برای درك خلاقیت و شناخت فرد خلاق، باید جامعه و مردم، خلاق‌شناس و پذیرنده خلاقیت باشند؛ باید نگاه «خلاق‌بین» پیدا كنند. مردم خلاقیت‌هایی را كه برایشان قابل درك و فهم است، مورد تشویق قرار می‌دهند و نه غیر آن را. در این نگاه هر چه اعمالی كه فرد انجام می‌دهد عام‌المنفعه‌تر شده، به‌گرفتن عنوان «خلاق» نزدیك‌تر می‌شود؛ (البته این تنها یكی از عوامل است).

براساس نظریه‌ای دیگر، عده‌ای بر این عقیده‌اند كه هرقدر فرد دانش، مهارت و ممارست بیشتری داشته و از حافظه قوی‌تری بهره‌مند بوده و قدرت تجزیه و تحلیل مسائل را از ابعاد متنوع‌‌تری دارا باشد، احتمال بیشتری دارد كه «خلاق» باشد. اكثر صاحب‌نظران در زمینه خلاقیت با این فهرست صفات موافق بوده و آن را معیاری برای اعطای لقب «خلاق» به فرد می‌‌‌دانند؛ تقریباً تمام كسانی كه برای خلاقیت فرمول ارائه می‌كنند.

صفات یك فرد خلاق

از دیگر صفاتی كه برای افراد خلاق برمی‌شمرند و اكثر صاحب‌نظران با آن موافقند عبارتنداز:

1 - داشتن تخیل قوی
2 - كنجكاوی فراوان
3 - دقت خاص (دقت به مواردی كه دیگران به آنها توجه  ندارند)
4 - توانایی نوع دیگر دیدن مسائل و موضوعات
5 - شوخ طبعی و بذله‌گویی (به‌طور كلی دارای شخصیت غیرمتعارف و غیررسمی)
6 - توجه به زمان و وقت‌شناسی
7 - اعتماد به نفس بالا و وقار
8 - خودانگیختگی
9 - داشتن تفكر شهودی
10 - داشتن طرزفكر انتقادی
11 - نوعی شجاعت خاص در بیان آرا  و نظرات خود و دفاع از آنها
12 - پذیرنده و یادگیرنده (عاشق و آماده یادگیری و دریافت از درون بیرون)

هرقدر نشانه‌های بیشتری از موارد یاد شده در فرد مشاهده شود، احتمال بروز خلاقیت در وی بیشتر خواهد بود. این موارد درواقع همان عوامل سنجش میزان خلاقیت افراد است.

مكانیزم‌هایی كه برای سنجش میزان خلاق  بودن، از آنها یاد می‌شود، درواقع مكانیزم‌هایی هستند كه از طریق آنها میزان حضور و فعال بودن  این ویژگی‌ها بررسی می‌شوند. البته باید دقت كرد چنان‌كه بیان شد حضور این عوامل و خصوصیات در فرد تنها احتمال بروز خلاقیت توسط وی را افزایش می‌دهد و وجود اینها دلیل بروز حتمی خلاقیت در اشخاص نیست. به هر حال همیشه استثناء وجود دارد و ممكن است بعضی از افراد خلاق این خصوصیات را نداشته باشند. شاید به هیچ‌وجه نتوان قبل از آن كه فرد در عمل، خلاقیتی را به‌خرج دهد گفت كه وی خلاق هست یا نیست، تنها می‌توان با مشاهده حضور یا عدم حضور خصوصیات افراد خلاق در وی حدس زد كه احتمال بروز خلاقیت از او زیاد است یا كم.

نظرات متفاوت

در اینجا سؤالی مطرح می‌شود و آن اینكه آیا خلاقیت، سبب بروز خصوصیات در افراد خلاق می‌شود یا این خصوصیات سبب خلاقیت می‌شوند؟

جواب به این سؤال مشكل و شاید غیر ممكن است. شاید بتوان گفت كه خلاقیت و خصوصیات یاد شده لازم و ملزوم  یا علت و معلول یكدیگرند و تفكیك‌ناپذیر هستند.»

باوجود كلیه خصوصیاتی كه برای فرد خلاق برشمرده شد، ویژگی‌های دیگری هم به آنها اطلاق  شده است: «خلاق كسی است كه از بینش برخوردار است. او آنچه را كه هیچ‌كس تا به حال ندیده و نشنیده می‌بیند و می‌شنود و به  هستی ارائه می‌كند. از نظر وی خلاق درواقع كسی است كه از خود چیزی ندارد و مجرایی بیش نیست.  او نه در گذشته زندگی می‌كند و نه برای آینده. او فقط در لحظه و برای این لحظه زندگی می‌كند. این لحظه همه چیز است. او فردی است خودانگیخته. فرد خلاق باورهای زیادی را یدك نمی‌كشد  او فقط حامل تجربه‌های خویش است. فرد خلاق نمی‌تواند راه رفته را طی كند بلكه باید خود، در میان جنگل‌های انبوه زندگی راه را بیابد؛ باید تنها گذر كند... كسی كه چنین زندگی می‌كند هر لحظه در حال خلق خواهد بود و این همان معنی واژه خلاق است.

به هر حال نظرات گوناگونی در مورد اینكه به چه كسی می‌توان «خلاق» گفت وجود دارد كه در بیشتر موارد جای تأمل دارند و اینجا به‌اندازه مجال، به معدودی از آنها پرداختیم. در پایان به ذكر چندین خصوصیت رفتاری افراد خلاق در زندگی روزمره اشاره می‌كنیم. آگاهی از این حالات می‌تواند به مدیران و مسئولان در شناسایی پرسنل خلاق و به اولیاء و مربیان در شناسایی كودكان و افراد خلاق كمك كند تا در صورت مشاهده این عوامل، این افراد را تحت توجه ویژه‌ قرار دهند.

 

                     نویسنده : علی نیازی مشوری

                     منبع : http://newmind.mihanblog.com

                    گردآور :زاهد فیضی


گردآوری شده در تاريخ سه شنبه بیست و سوم آذر 1389 توسط زاهد فيضي

تاكنون به این فكر كرده اید كه چقدر توانایی های خود را شناخته و جدی گرفته اید  ؟

آیا شما در مقابل سختی ها و مشكلات مقاومت می كنید ؟ این خیلی مهم است كه ما یاد بگیریم كه با سختی ها و مشكلات زندگیمان مبارزه كنیم . اگر گوشه ای بنشینیم و زانوی غم به بغل بگیریم نه تنها مشكلی حل نخواهد شد بلكه روحیه خود و اطرافیان را هم خدشه دار می كنیم .

یكی از علت های شكست و ناكامی مسامحه و امروز و فردا كردن است . اغلب ما در زندگی به این دلیل شكست را تجربه می كنیم كه در انتظار رسیدن زمان مناسب هستیم . به هر طریقی بهانه سازی می كنیم كه برای انجام كار مورد نظر مان باید تا فراهم آمدن زمان مناسب صبر كنیم .

صبر نكنید و منتظر نمانید و از ابزاری كه در اختیار دارید استفاده كنید . آینده جایی نیست كه برویم و به آنجا برسیم ، آینده را ما با پشتكار و تلاش خومان می سازیم . اگر توانایی نداشته باشیم با مشكلاتمان دست و پنجه نرم كنیم موفق نمی شویم و همیشه مشكلات را به عنوان جزیی از زندگی كه به آن عادت كرده ایم می پذیریم . البته سختی ها و مشكلات همیشه وجود دارند ، اما ما باید یاد بگیریم كه چطور با این مشكلات روبرو شویم .

بیایید از امروز یاد بگیریم كه :

بی حوصلگی را كنار بگذاریم ، كارهای امروز را به فردا موكول نكنیم ، برای انجام ندادن كارها پشت سر هم بهانه نیاوریم ، در جایی كه امكان آن وجود دارد مسوولیتمان را بپذیریم ، به جای تمایل به مسامحه ، توانایی جنگیدن و مبارزه كردن را در خود افزایش دهیم .

به جای سازش با مشكلات از آنها به عنوان پله های ترقی استفاده كنیم ، درباره چیزهای بی ارزش چانه نزنیم و به نعمتها توجه كنیم .

به شكست فكر نكنیم و به امكان عقب نشینی نیندیشیم ، در زندگی هدف مشخصی داشته باشیم ، عزم راسخ را در وجودمان تقویت كنیم ، خویشتن دار بوده و خود را نا توان نبینیم .

به جای انتظار و عادت به فقر به ثروت بیاندیشیم و از همكاری و همنشینی با افرادی كه فقر را پذیرفته اند بپرهیزیم.

در برابر مشكلات و مصائب سرخم نكرده و زانو نزنیم و یاد بگیریم كه محكم و مقاوم بوده ، چون كوه استوار و چون درختی یكه و تنها امیدوار باشیم ، نباید اجازه دهیم سختی های زندگی مار را از پا در بیاورد .

خداوند به ما الطاف زیادی ارزانی داشته كه باید از یك یك آن ها استفاده كرده و بهره ببریم تا زندگی ای داشته باشیم در خور ستایش ، با اتكا به خداوند منان ، با تلاش و پشتكار یكی از پس دیگری پله های ترقی را طی كرده و لحظه ای نا امیدی را به خودمان راه ندهیم .

 

 

                   گردآور : زاهد فیضی 

                    منبع :  http://www.saramehrabooni.blogfa.com


گردآوری شده در تاريخ یکشنبه بیست و یکم آذر 1389 توسط زاهد فيضي

 

چند تا دوست صمیمی دارید؟ کدام دوست تان را به بقیه ترجیح می دهید؟ ملاک این ترجیح دادن چیست؟ شاید به طور ناخودآگاه، یکی از دوستان تان را بیشتر از دیگری دوست داشته باشید و حس کنید وقتی او را می بینید، انرژی می گیرید. خیلی ها معتقدند که حس می کنند با دیدن کسی یا کسانی، انرژی منفی می گیرند. شما چنین تجربه ای داشته اید یا نه؟ واقعیت این است که بحث انرژی های مثبت و منفی بحث جالبی است که رگه هایی از مباحث روا ن شناسی هم دارد. برای آشنایی بیشتر با این موضوع گفتگویی داشته ایم با دکتر فربد فدایی، مدیر گروه روان پزشکی دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی...

▪ آقای دکتر! این روزها زیاد اصطلاحاتی مثل انرژی مثبت و انرژی منفی را می شنویم. آیا اینها موضوعات تازه ای است یا مباحث قدیمی ای است که دارد با اسم های تازه ای مجددا مطرح می شود؟

ـ بهتر است در آغاز به مقدمه ای بپردازیم که مساله را روشن کند. همه ما معمولا به دنبال موفقیت شاد می شویم و در صورت نرسیدن به خواسته هایمان اندوهگین می شویم. برای نمونه، گرفتن نمره بالا در یک امتحان موجب شادمانی یک دانشجو می شود و مردود شدن در یک درس، موجب اندوهگینی. حالت هیجانی که به دنبال موفقیت یا شکست ، اتفاق می افتد، همان عاطفه است. عاطفه، کوتاه مدت است؛ مثلا نمره خوب برای چند ساعت یا حداکثر چند روز باعث شادی می شود و شکست نیز برای مدتی فرد را اندوهگین می کند ولی این اندوه همیشگی نیست. گاهی با افرادی روبه رو می شویم که همیشه شاد یا همیشه غمگین هستند و این حالت هیجانی آنها ارتباطی با مسایل محیطی و رویدادهای زندگی شان ندارد. این حالت های هیجانی درازمدت که ربطی به امور روزانه ندارد خُلق خوانده می شود. فردی با خُلق شاد، همیشه خوشحال است. حتی رویدادهایی که به نظر دیگران ناخوشایند است به نظر او خوب می رسد. برای نمونه، در درسی نمره قبولی نیاورده است اما با خودش می گوید: «چه خوب شد که مردود شدم؛ حالا می توانم این درس را با دقت بیشتری مطالعه کنم و نمره خوبی بگیرم.» اما فردی که خُلق افسرده دارد در برابر رویدادهای خوشایند هم واکنش منفی دارد؛ مثلا همسرش به او می گوید: «برای دخترمان یک خواستگار خوب آمده» اما او در قبال اشتیاق همسرش، مثلا می گوید: «اگر هم ازدواج کنند فردا یک بچه بیچاره به جمع آدم های بدبخت و بیچاره اضافه می کنند!»

▪ پس کسی که خُلق شاد دارد، همان کسی است که امروزی ها می گویند انرژی مثبت دارد و باعث شادی دیگران هم می شود. فردی هم که خُلق افسرده دارد، همان کسی است که به اصطلاح امروزی ها، انرژی منفی دارد. درست است؟

ـ و می توان این نکته را هم اضافه کرد که فرد اول، شخصی خوش بین است و فرد دوم، بدبین . البته در اینجا باید ذکر شود که خُلق شاد اغراقی موجب اشکالات عدیده در برآورد واقعیات می شود؛ به نحوی که فرد همه چیز را آسان و سهل می پندارد یا دربرآورد توانایی های خودش به صورتی غیرمنطقی اغراق می کند و وارد اموری می شود که متناسب با توان او نیست. برای نمونه، در آن واحد چند کار را با هم شروع می کند یا سرمایه گذاری های بدون برنامه به عمل می آورد. خُلق افسرده هم اگر شدید باشد جنبه بیمارگونه به خود می گیرد، به نحوی که عمده ترین نشانه بیماری افسردگی به شمار می رود. چنین فردی خود رابی ارزش و حتی گناهکار می پندارد. انجام هر کاری را فراتر از توان خویش می انگارد و جز دورنمایی تیره، چیزی را برای آینده خودش نمی تواند تصور کند. این دو وضعیت افراطی، یعنی شادی درازمدت اغراقی بی ارتباط با واقعیت ها و افسردگی درازمدت شدید که هیچ چیزی نمی تواند او را خوشحال کند، نماینده نابسامانی های خُلقی است که نیاز به درمان دارند.

▪ این اختلالات، ارثی است؟

ـ در نابسامانی های خُلقی، جنبه قوی ژنتیک وجود دارد. حتی به نظر می رسد عنصر ژنتیک در خوش بینی و بدبینی افراد نقش دارد، اگر چه مطمئنا رویدادهای زندگی و نحوه پرورش کودک در سال های آغازین زندگی نقش مهم تری را در خوش بینی و بدبینی او در بزرگسالی به عهده دارد.

▪ حالا اگر بخواهیم به انرژی مثبت دست پیدا کنیم، چه توصیه ای می کنید؟

ـ اگر می خواهید انرژی مثبت داشته باشید، باید روی داشته های خود متمرکز شوید (نه بر نداشته ها)، به توانمندی های خویش بیندیشید (نه به نابه سامانی ها)، به آنچه توانسته اید کسب کنید فکر کنید (نه به فقدان ها) و باید وجود خود را بپذیرید و باور داشته باشید و بدانید که اگر نارسایی هایی دارید به همان اندازه امتیازهایی نیز دارید. اطمینان داشته باشید خداوند مراقب شماست و اگر شما کار مثبتی انجام دهید خداوند به شما کمک خواهد کرد. مادرانی که می خواهند کودکانی خوش بین و مثبت اندیش داشته باشند، باید به بچه ها احترام بگذارند و کودکان را برای دستاوردهایی هرچند کوچک تشویق کنید و از تمسخر آنان شدیدا بپرهیزید. برای کارهای خوب بچه ها باید در حضور جمع از کودک قدردانی کنید و اگر نیازی به تذکر دارند در خلوت این تذکر را به آنان بدهید. بکوشید توانایی های ویژه کودک خویش را کشف کنید و مانند یک باغبان از وی مراقبت نمایید که او آن چیزی شود که خداوند در فطرت او قرار داده است، نه آنکه مانند مجسمه ساز تلاش کنید کودک را به شکلی که خود دوست دارید درآورید. سرانجام، زمانی که به خود اطمینان پیدا کردید می توانید به تدریج درصدد رفع نابه سامانی ها نیز برآیید.

 

                        نویسنده : دکتر مجید سلطانی

                         گفتگو با : دکتر فربد فدایی (روان پزشک)

                         منبع : روزنامه سلامت ( www.salamat.ir )

                         گردآور : زاهد فیضی


گردآوری شده در تاريخ یکشنبه بیست و یکم آذر 1389 توسط زاهد فيضي

  

استرس شغلی ممکن است از عوامل گوناگونی منشا بگیرد. یکی از این عوامل، دیواری نامریی است که بین مدیران و زیردستان کشیده می شود و اجازه نمی دهد آنها از نظرات همدیگر به خوبی آگاه شوند. اگر این دیوار از میان برداشته شود و افراد بتوانند با صراحت با یکدیگر صحبت کنند، بازدهی کار های سازمانی چندین برابر می شود و افراد با طیب خاطر بیشتری می توانند فعالانه تر در جایگاه خود قرار بگیرند. چاره شکستن این دیوار، رک گویی یا صراحت است که در گفتگویی با دکتر افتخار حمیدی، روان شناس، درباره آن بحث کرده ایم....

▪ تعریف دقیق رک گویی چیست و چه فرقی با گفتار صادقانه دارد؟

ـ رک گویی یعنی صراحت لهجه و جسارت در بیان حقیقت، نه جسارت در بی احترامی به دیگران. یعنی صراحت بیانی که نفعی برای دیگران داشته باشد، نه مایه رنجش دیگران شود. کسانی که به بهانه رک گویی هر آنچه را که به ذهن شان می رسد می گویند بی ادبی را با رک گویی اشتباه گرفته اند و نشانه بارزی از عدم اعتماد به نفس و دست کم گرفتن خود را به نمایش می گذارند.

ادب و احترام در گفتار از هر چیزی مهم تر است و صراحت و صداقت یعنی روشن گویی، روشنی در گفتار که دور از هر گونه طعنه و منظور خاصی باشد که موجب رنجش نشود.

▪ به نظر شما تفاوت رک گویی و رکیک گویی چیست؟

ـ بددهانی نشانه ای از ناتوانی آدم ها در خویشتن داری است. رکیک گو ها در حقیقت نوعی تخلیه روانی انجام می دهند؛ یعنی در حالات نامطلوب خود جابه جایی انجام داده و آن ها را به صورت واژگان رکیک بروز می دهند. این روزها در میان برخی جوانان رکیک گویی نمادی از صمیمیت است که کم کم به صورت عادت در آمده و به آسیب اجتماعی خودشان منجر می شود.

▪ ریشه این رکیک گویی ها چیست؟

ـ خب، همه انسان ها از اینکه مورد توجه قرار گیرند احساس لذت می کنند. اشخاصی که نمی توانند از مسیرهای مورد پسند جامعه خود را مطرح کنند، با به کاربردن کلمات نامناسب خود را نشان می دهند. گاهی افراد برای افزایش شوخ طبعی، تاکید و یا غافل گیری هم رکیک گویی می کنند. برخی نیز برای مستور ساختن ترس ها و ناامنی های فردی این کار را می کنند. اما گروه دیگری رکیک گویی شان از روی عادت است. در واقع، آنها یاد گرفته اند که رکیک گویی یک شیوه کنار آمدن با استرس و تنش است. برخی نیز برای تخلیه خشم و تسکین استرس

رکیک گویی می کند. گاهی نیز به منظور برانگیختن خشم دیگران و تحریک آنهاست. در واقع، ابزاری برای تحقیر، توهین و یا ارعاب... و در نهایت، رکیک گویی می تواند به منظور قدرت نمایی باشد.

▪ آیا تفاوتی از لحاظ جنسیتی در زنان و مردان رک گو وجود دارد؟

ـ به نظر می رسد آقایان رک گو تر باشند. به عنوان مثال، اگر عقیده یک مرد را در مورد موضوعی خواهان باشید او راحت تر و با صراحت بیشتری ابراز عقیده می کند در حالی که یک خانم با حاشیه پردازی همان مضمون را بیان می کند که این مطلب را می توان به تفاوت جنسیتی در به کار بردن کلمات در نظر گرفت اما از نظر علمی تفاوت فاحشی بین زن و مرد در رک گویی وجود ندارد.

▪ آیا سن و سال هم در میزان رک گویی نقش دارد؟

ـ خب، هر چه سن آدم ها بالاتر می رود، رک گو تر می شوند. شاید علت این باشد که آنها از تجربیات خود درس گرفته اند که با رک گویی و صادقانه گفتن زودتر به نتیجه می رسند و رک گویی در کهنسالی با خضوع و ادب همراه است و کمتر فرد کهنسالی از رک گویی به عنوان انتقام گرفتن استفاده کند.

▪ آیا ارتباطی بین رک گویی، رکیک گویی و فیزیولوژی مغز ما وجود دارد؟

ـ بله؛ مغز با واژه های زننده، رکیک و قبیح، متفاوت با سایر لغات رفتار می کند. به طور کلی، زبان در نیمکره چپ مغز و در قشر مخ پردازش می شود. اما دشنام ها در نواحی پایین تر مغز همراه با غرایز و احساسات پردازش می شود.

▪ جایی خواندم که واژه های رکیک زودتر به ذهن سپرده می شوند. آیا این حرف، علمی است؟

ـ بله، آدم ها واژه های رکیک را ۴ برابر سریع تر از سایر لغات به خاطر می سپارند؛ زیرا ثابت شده که رکیک گویی پیش از پیدایش زبان پدید آمده است. شاید برایتان عجیب باشد که بدانید بسیاری از افرادی که اقدام به یادگیری یک زبان دوم می کنند، ابتدا واژه های زشت و رکیک آن زبان را می آموزند.

▪ رک گویی چه احساسی را در دیگران به وجود می آورد؟

ـ اگر رک گویی به آسیب روانی منجر شود از شأن و اعتبار شخصیت رک گو می کاهد و روابط اجتماعی او را به خطر می اندازد و نزد دیگران از احترام کمتری برخوردار خواهد شد و نشان می دهد که فرد بر رفتار و هیجانات خود کنترل نداشته و فقدان خویشتنداری و ضعف شخصیتی دارد و نماینده عدم بلوغ هیجانی است.

▪ خب، آیا می توان رک گو بود بدون اینکه به کسی آسیب زد؟

ـ بله، با کنترل زبان و گفتارتان در نظر دیگران پخته تر، باهوش تر، مودب تر و خوش مشرب تر جلوه می کنید و مورد پذیرش و احترام همگان قرار می گیرید. برای این منظور باید مثبت بیندیشید و نیمه پر لیوان را ببینید و طوری رفتار کنید که قادر به انجام امور هستید. بایدشکیبایی را تمرین کنید و آستانه تحمل خود را افزایش دهید. سریع از کوره در نروید و در اموری که کنترلی بر آنها ندارید، بردباری به خرج دهید. بایدپیش از سخن گفتن فکر کنید و با خوش زبانی به وقار و شخصیت خود بیفزایید.

▪ آیا تفاوت های فرهنگی در شکلی گیری رک گویی نقش دارند؟

ـ بله؛ مثلا ژاپنی ها ساکت اند اما آلمانی ها خشک و مقرراتی. انگلیسی ها معروف اند که در لفافه حرف می زنند و از منظور اصلی طفره می روند و استرالیایی ها برعکس به رک گویی مشهورند. در کشور ما هم با توجه به مرزهای جغرافیایی رک گویی در شهر های مختلف از درجاتی برخوردار است و از آنجایی که ایران همیشه مهد تمدن و شعر و ادب بوده است بنابراین در به کار بردن کلمات باید نهایت ظرافت و دقت را در نظر گرفت که اعتبار و شأن مان حفظ شود.

▪ آیا رک گویی با هوش هم ارتباط دارد؟

ـ یکی از ویژگی های اشخاص باهوش توانایی آنان در پیش بینی آینده است. بنابراین به راحتی عواقب رک گویی های بی پرده را می توانند درک کنند.

▪ به نظر شما آیا کارمندان باید با کارفرمای خود رک باشند؟

ـ اگر منظور از رک گویی، صراحت گویی است باید گفت که صادقانه مسایل و مشکلات را در میان گذاشتن، از عواقب نامطلوب جلوگیری می کند و فرد می تواند بدون جبهه گیری و با استفاده از واژگان مناسب، آنچه را که نیاز سازمان است، مطرح کند.

▪ رابطه رییس از نظر میزان رک بودن با کارمندانش چگونه باید باشد؟

ـ یکی از مهم ترین ویژگی های مدیران این است که بتوانند نیازهای سازمان را به نحو مطلوب بیان کنند تا در پیشبرد هدف ها گام بردارند و صریح بودن روسا در این امر حیاتی است و پرده پوشی یکی از تراژدی های هر سازمانی است. روسا باید کارکنان را در ابراز عقاید خود تشویق نمایند تا همکاری جمعی ایجاد شود. سازمان هایی که افراد آن با دیوار نامریی مواجه اند دچار آشوب روانی شده و کم کاری و تنش در آن سازمان ریشه می دواند.

▪ رک گویی هم انواع دارد؟

ـ البته؛ رک گویی می تواند کلامی و یا عملی باشد. البته اگر شخص رک گو درصدد رنجش دیگری باشد و از روی قصد و عمد به آن مبادرت ورزد در حقیقت نوعی آسیب روانی به شخص وارد می کند و این عمل معمولا در مواقعی رخ می دهد که شخص در صدد انتقام از دیگری بوده و یا به نوعی حسادت باعث می شود که پرخاشگری خود را در قالب بی پرده گویی نمایان سازد و به شخصیت فرد خدشه وارد کند.

 

                                گردآور : زاهد فیضی

                                گفتگو با : دکتر افتخار حمیدی (روانشناس)

                                منبع : روزنامه سلامت ( www.salamat.ir )


گردآوری شده در تاريخ شنبه بیستم آذر 1389 توسط زاهد فيضي

 

صرفنظر از اینکه شما خوش تیپ باشید یا خوش تیپ نباشید بلکه خوشگل باشید !! دارای یک تیپ بدنی و یکسری خصوصیات اخلاقی هستید پس...

تقسیم بندی در دنیای مدرن به دو روش و یکی توسط ارنست کرچمر و دیگری توسط ویلیام شلدون پیشنهاد شده است. کرچمر بر اساس ارتباط بین خصوصیات جسمانی – روانی ، ایده تیپ سرشتی بدن را مطرح کرد و تیپ های سه گانه خود را به شرح زیر ارایه داد:

۱) تیپ Asthenic لاغر، ضعیف، استخوانی

۲) تیپ Athletic عضلانی، چهارشانه

۳) تیپ Pyknic کوتاه، چاق با چربی زیاد

سیستم طبقه بندی کرچمر چندی بعد توسط روانشناس آمریکایی، ویلیام شلدون مورد اقتباس قرار گرفت و به شکل جدیدتری عرضه شد. شلدون عکس های گرفته شده از جلو، پهلو و پشت بدن از ۴ هزار نفر را بررسی کرد و فیزیک بدن افراد را به سه دسته اساسی طبقه بندی کرد. شلدون، بر اساس سه لایه جنینی و نحوه تکامل ، تیپ های بدنی مورد نظر خود را نامگذاری کرده است. گفتنی است که در دوره جنینی، لایه اندودرم به لوله گوارش تکامل می یابد، مزودرم به عروق خونی، قلب و عضلات تبدیل می شود و اکتودرم نیز سیستم عصبی را می سازد. این گروه بندی همانی است که امروزه به کرات در علوم ورزشی خصوصا بدنسازی به کار می رود طراحی تمرین وبرنامه بدنسازی کاملا برای این سه تیپ بدنی تفاوت دارد.

۱) تیپ بدنی اکتومورف (Ectomorph)

فیزیک بدنی یک فرد اکتومورف، دارای شانه ها و دور کمر باریک، صورت لاغر و پیشانی بلند و کشیده، قفسه سینه لاغر و باریک و دست و پاهای نحیف و لاغر است. اکتومورف ها چربی کمی در بدن دارند و افزایش وزن و توده عضلانی آنها به سختی صورت می گیرد، رشد اکتومورف ها در اطراف سیستم عصبی تمرکز می یابد.

اکتومورف ها حساس، تیزهوش، درون گرا، جامعه گریز ، آرام، ساکت و شکننده، کمرو و در تعارض با محیط هستند. این افراد قوه تخیل بالایی دارند و در کارهای ظریف و دقیق موفق تر هستند. از نظر خصایص فیزیولوژیک، اکتومورف ها پوست سرد دارند، با وجود خشکی دهان و بزاق کم، تمایل کمی به آب دارند این افراد معمولا کم اشتها و میزان خوابشان معمولی است. آن ها افرادی کم انرژی ولی منظم هستند که با بیقراری کاری را شروع می کنند ولی در به پایان رساندن کارها دچار ضعف و کم توانی می شوند. آمادگی روانی بیشتری برای ابتلا به افسردگی، بدگمانی و اختلالات اضطرابی دارند و زودتر و بیشتر از سایرین ، دچار اندوهگینی، ناامیدی، ترس و نگرانی و گوشه گیری می شوند. به طوری که طبع آن ها یک طیف است که یک سوی آن جنون و سوی دیگر آن نبوغ شاعرانه و صوفیانه و حساسیت های روحی است. زیادی وسواس و فکر و خیالات در اینگونه افراد شیوع بیشتری دارد. از آنها انتظار شجاعت و جسارت نداشته باشید!

۲) تیپ بدنی مزومورف (Mesomorph)

مزومورف ها ساختار بدنی ورزیده دارند، و مستعد ترین افراد برای ورزش بدنسازی به شمار می روند دارای شانه های پهن، میان تنه باریک همراه با بازوها و مفاصل و زانوهای نیرومنداند و چربی اندک در بدنشان دیده می شود. تیپ بدنی آن ها در اطراف ماهیچه ها و سیستم گردش خون تمرکز می یابد. افراد این گروه می توانند بدون دشواری زیاد توده عضلانی شان را گسترش دهند.

مزومورف ها با خصوصیات فعالیت و پویایی، پرانرژی ، جسور و با شهامت بودن و عمل گرایی مشخص می شوند. اعتماد به نفس بالا دارند و افرادی با روحیه رقابتی هستند. نسبت به عقاید دیگران بی تفاوت اند، گستاخ و سلطه جو و اهل ریسک می باشند و به فعالیت های بدنی علاقه دارند تعریق زیاد و احساس عطش از مشخصه های بارز آنهاست.

۳) تیپ بدنی اندومورف (Endomorph)

هیکل بدنی چاق فربه (خپل) دارند، ساختار بدنی شان به طور مشخص در اطراف دستگاه گوارش توسعه می یابد و شکم محور است. این افراد معمولا دارای دور کمر پهن و شانه های کم عرض هستند، چربی فراوان سرتاسر بدنشان را فرا می گیرد و امعا و احشای رشد یافته ای دارند. دستها و پاهای کوتاه دارند و عریض بودن از دید از پهلو و متابولیسم پایین از سایر مشخصات فیزیکی آنهاست .

اندومورف ها برونگرا ، راحت طلب و لذت گرا هستند . خوش مشرب،صلح جو، شوخ طبع و خونسرداند و کارها را پشت گوش می اندازند. عاشق خوراکی و غذا هستند و خواب سنگین و طولانی مدت دارند. افرادی معاشرتی و اجتماعی با رفتار دوستانه و مردم دار هستند که این خصوصیات در شکل افراطی خود به افزایش استعداد ابتلا به بیماری مانیک – دپرسیو (شیدایی ـ افسردگی) می انجامد . اقتصادی هستند ومعمولا بیشترین طبقه بازاریان وکسبه از این گروه است به قولی از یک استاد پشت دخل نشینی شکم را گنده نمی کند شکم گنده ها بیشتر اهل پشت دخل نشینی هستند.

اگر بخواهم جمع بندی کنم تیپ های اندومورف و پیک نیک(Pyknic) متناظر با مزاج بلغمی و کافا دوشا و تیپ های مزومورف و اسلتیک (Athletic) متناظر با مزاج دموی و پیتا دوشا و تیپ های اکتومورف و آستنیک (Asthenic) متناظر با مزاج سوداوی و واتا دوشا می باشند. اما همانگونه که ذکر کردم در طب سنتی ایران متغیرهای گوناگونی برای تعیین سرشت جسمی روانی و مزاج هر فرد بررسی می شود که از وضعیت ظاهری فرد مانند ویژگی های پوست و مو و نمای اندام گرفته تا اوضاع داخلی مانند ویژگی های نبض و چگونگی واکنش پذیری بدن در برابر خوردنی ها تا حالات روانی و رفتاری را در بر میگیرد. در حالی که آن چه توسط کرچمر و شلدون پیشنهاد شده است، تنها فرم بیرونی بدن را برای تقسیم بندی تیپ انسان بررسی می کند. ضمنا اکثر افراد مخلوطی از انواع مختلف بدنی هستند به همین دلیل امروزه به تیپ بدنی یک عدد سه رقمی ( هرکدام از ارقام از ۱ تا ۷ ) تخصیص می دهند و نسبت اکتومورفی تا اندومورفی را با هر کدام از این رقمها میسنجند.

● نتیجه

استعداد و توانائی های فیزیکی و بدنی خود را بشناسید و مطابق با آن انتظار داشته باشید کسانی که خاصیت مزومورف بیشتری دارند، برای ورزش هایی مثل وزنه برداری و بدنسازی مناسب هستند، در صورتی که ورزش هایی مثل دوندگی استقامت احتیاج به هیکل اکتومورف دارد. باوجودی که نوع فیزیک بدنی حرف آخر را نمی زند ولی انتخاب صحیح براساس نوع فیزیک بدنی یکی از عوامل بسیار موثر در میزان موفقیت است در حقیقت تاثیر تمرین به ژن ها ۷۵ به ۲۵ است .

به طور مثال ورزشکاران آفریقایی همیشه در صدر اخبار مربوط به رشته دو و میدانی قرار دارند و البته در این میان کنیایی ها ، ۴۰ درصد رتبه های اول دوهای استقامت را به خود اختصاص داده اند.

این دونده های کنیایی پاهای باریک و عضله پشت پای کشیده ای دارند (یک خاصیت ژنتیک) که یک آناتومی کاملا مناسب برای دوندگی است. اهالی کنیا در ارتفاع ۲ هزار فوتی زندگی می کنند که باعث می شود تا میزان گلبول های قرمز خونشان، علاوه بر ظرفیت قلبی - عروقیشان بالا برود، هردو این فاکتورها برای دویدن در مسیرهای طولانی ضروری هستند.

یا شاید تصورکنیدهیچ تناسب خاصی برای ورزش تیراندازی احتیاج نباشد ولی یک تیرانداز کامل، تناسب قلبی - عروقی بسیار خوب و ضربان قلب پایین دارد که حتی در لحظات شلیک پایین تر هم می آید. آنها می توانند ندانسته ضربان قلب خود را تا ۲۰ ضربه در دقیقه پایین آورده و درست بین ضربان ها شلیک کنند. البته تیراندازی با تفنگ پیستونی به بالاتنه عضلانی هم احتیاج دارد.

حقیقت این است که تنوع ژنتیک بسیار بیشتر از تنوع رشته های مسابقه است وحالا با تمام این تفاسیر، شما چه نوع بدنی دارید؟ هیچ وقت ورزشکار مطرحی را دیده اید که فکر کنید شما هم می توانید درست مثل او باشید

 

                           گردآور : زاهد فیضی

                           منبع : پورتال سیمرغ ( www.seemorgh.com )


گردآوری شده در تاريخ شنبه بیستم آذر 1389 توسط زاهد فيضي

آیا گدایان آنقدر اهمیت دارند که موضوع یک گفتگوی علمی قرار بگیرند؟ دکتر فربد فدایی، روان پزشک، در پاسخ به این سوال می گوید: «شک نکنید ! تکدی گران در طول تاریخ و در همه عرض های جغرافیایی وجود داشته و دارد.....

نام گدایان در کتاب های گوناگون ادبی و دیوان شاعران و رسالات فیلسوفان آمده است؛ مثلا سعدی ارادتی ویژه به این طایفه داشته و آنان را با شاهان مقایسه کرده است: گدای نیک انجام به که پادشاه بدفرجام... و یا: نگهبانی ملک و دولت بلاست/ گدا پادشاه است و نام اش گداست... در ادبیات انگلیسی هم داستان «شاهزاده و گدا» مارک تواین داستانی دلکش است که از آن فیلم های متعددی ساخته شده... خلاصه، تعداد افرادی که با نوشتن یا فیلم ساختن درباره گدایان به ثروت رسیده اند، کم نیست!» اگر با خواندن این حرف ها علاقه بیشتری به تعقیب این گفتگو پیدا کرده اید، با ما همراه شوید.

▪ بین مردم، گدایان محبوبیت دارند یا برعکس، مردم از گدایان متنفرند؟

ـ مردم نسبت به گدایان دیدگاه های متناقضی دارند و دچار دوگانگی عاطفی هستند. از یک سو نمی توانند به بی نوایی و فقر آنان ترحم نورزند و از سوی دیگر آنان را به صورت افرادی تن پرور و بی عار و مزاحم می شناسد. از سوی دیگر همه کسانی هم که به گدا معروف اند گروه یکسانی را تشکیل نمی دهند. برخی، افراد درمانده ای هستند که راه به جایی ندارند اما گروه اعظم آنان را افرادی تشکیل می دهند که به دنبال پول بدون زحمت هستند و در عین سلامت، با فریب و دروغ از مردم پول می گیرند و عنوان مناسب تر این گروه در ادبیات فارسی، «سفله» است؛ به قول سعدی: «مپندار اگر سفله قارون شود/ که طبع لیئمش دگرگون شود.»

▪ از نظر روان پزشکی، گدایان از چه افرادی تشکیل شده اند؟

ـ بخش اعظم گدایان در طیف افراد ضداجتماعی و مبتلا به نابه سامانی شخصیت ضداجتماعی قرار دارند؛ یعنی در همان طبقه تشخیصی هستند که معتادان به مواد مخدر و الکل، سارقان، قاچاقچیان و جانیان قرار می گیرند. گروه قلیل تری افراد درمانده ای هستند که به علت معلولیت های جسمی، ذهنی و روانی و نبودن حمایت اجتماعی به گدایی پرداخته اند که در این گروه اخیر افرادی با ناتوانی هوشی و هوش مرزی، گسیخته گون (اسکیزوتایپال) و مبتلایان به اسکیزوفرنی ساده نیز وجود دارند. این گروه علاوه بر حمایت اجتماعی نیازمند درمان های پزشکی و توان بخشی برای مشکلات جسمی و روانی خویش هستند. در سال های اخیر، افراد معتادی را نیز می بینیم که به گدایی مشغول اند و «ضداجتماعی به توان دو» عنوان مناسبی برای آنان است.

▪ یعنی اکثریت گدایان جزو گروه ضداجتماعی قرار می گیرند؟

ـ بله، آنها قادر به گردن نهادن به هنجارهای اجتماعی از جمله رفتار و سلوک شایسته نیستند، دروغ می گویند و فریب می دهند و خود را شل، کور یا کر وانمود می کنند و کودکان خود یا کودکان کرایه ای را به صورت کودکان معلول گریم می کنند؛ به گفته صائب: «کلید رزق گدا، پای لنگ و دست شل است!» اما این گروه به صورت فریب آمیز، خود را به این شکل ها درمی آورند و طبق ضرب المثل رایج «گدا بهر طمع، فرزند خود را کور می خواهد» آنان قادر به برنامه ریزی سازنده برای آینده نیستند؛ تحریک پذیر و پرخاشگرند و کافی است که از اجابت خواسته آنان امتناع کنید تا با نفرین و ناسزای آنان مواجه شوید. آنها برای سلامت خود و دیگران اهمیتی قایل نیستند و از جمله با ایجاد زخم های عمدی بر بدن خود و فرزندان یا شاگردان کرایه ای خویش سعی در فریب بیشتر و جلب ترحم مردم دارند. آنها بی مسوولت هستند و این از استنکاف شان از کار شرافتمندانه بارز می شود. در برابر دروغ ها و فریب های خویش نیز هیچ گونه احساس پشیمانی ندارند. اغلب آنان نیز از دوره نوجوانی به این شرایط روی آورده اند و حاضر به تغییر وضع خود نیستند.

▪ برای درمان آنها می توان کاری کرد؟

ـ مانند دیگر افراد ضداجتماعی، این گروه نسبت به زشتی کار خویش باور ندارند و خود را زرنگ و حق به جانب می دانند. نکته جالب این است که آنان شرح وظایف و حدود صنفی هم دارند و هر یک از آنها در محدوده خاصی فعالیت می کند و اگر هم بخواهد به جایی دیگر برود سرقفلی محل کسب خود را از گدای بعدی وصول می کند. از جمله گدایانی که شهرت چشم گیر کسب کرده اند گدایان شهر سامره اند که به سماجت شهره اند. گدایان اصیل ییلاق و قشلاق می کنند و در ماه ها یا روزهای خاص هم به نقاط ویژه ای که رفت و آمد مردم بیشتر است، می روند. از گدا به عنوان سائل هم یاد شده است. اثیر اومانی بیتی دارد که: «عجب مدار که رسمی است از زمان قدیم/ که سائلان نتوانند سائلان را دید» که به زبان ساده، یعنی گدا چشم دیدن گدا را ندارد. برای گدایان از قدیم الایام اردوهای کار، مکان های بازپروری و حرفه آموزی و مکان های مراقبتی ترتیب داده اند اما هیچ یک مفید نبوده و در اسرع وقت از آن مکان ها گریخته اند یا با وجود آموختن حرفه شرافتمندانه، نان گدایی خوردن را ترجیح داده اند. بسیاری از آنان ثروت فراوان از راه گدایی اندوخته اند اما در راه رفاه خود یا دیگران به کار نمی برند. امید می رود تغییر دیدگاه عمومی نسبت به گدایان و تقویت سازمان های حمایت اجتماعی موجب ناپدید شدن چهره آنان از سطح جامعه شود.

▪ حرف آخر؟

ـ بیشتر گدایان از طیف افراد ضداجتماعی هستند و در عین حال طیف بزرگی را تشکیل می دهند که از افراد گداصفت تا گدایان رسمی گسترده است. امیدوارم بتوانیم در هفته های آتی در مورد افراد گداصفت از دیدگاه علوم رفتاری صحبتی داشته باشیم.

 

 

                              گردآور : زاهد فیضی

                              منبع : روزنامه سلامت


گردآوری شده در تاريخ شنبه بیستم آذر 1389 توسط زاهد فيضي

با وجود گذشت بیش از یک قرن از پیدایش روان شناسی نوین، پرداختن به مفهوم شخصیت و طرح نظریه های شخصیت، حوزه و زمینه ای بدیع می باشد. درواقع تا پیش از پدید آمدن رویکرد روانکاوی و آرای فروید، چندان اقبالی به مفهوم شخصیت نشان داده نشده بود. نظریه ها و اندیشه های فروید و پیروان وی که تحت عنوان نو روانکاوان شناخته می شوند، زمینه را برای بررسی علمی شخصیت فراهم نمود. به هر حال بررسی شخصیت و اهمیت نظریه های مطرح شده پیرامون آن تا بدانجاست که برخی از روانشناسان همچون آلپورت معتقدند که کشف شخصیت را باید یکی ازرویدادهای مهم عصر حاضر در روان شناسی در نظر گرفت.

● پیشینه تاریخی

هرچند امروزه بررسی نظریه های شخصییتی «theories of personality» برای یک روان شناس و روانپزشک، امری ضروری است؛ ولی این بدان معنا نیست که مفهوم شخصیت از همان آغاز تاریخ رواشناسی نوین در کانون توجه بوده است. درواقع نه در ساختارگرایی ویلهلم وونت و نه در رفتارگرایی واتسون، جایی برای نظریه های شخصیت نمی توان یافت.

با ورود فروید به عرصه روان شناسی و بنانهادن روانکاوی «psychoanalysis» بتدریج مفهوم شخصیت از حاشیه به متن آورده شده است. فروید با این که در رشته پزشکی تحصیل کرده بود؛ ولی برخلاف وونت و واتسون از روش آزمایش استفاده نکرد؛ بلکه تلاش نمود نظریه شخصیت خود را بر مبنای مشاهدات بالینی تدوین نماید. ادامه تلاش های فروید را می توان در شکل گیری مکتبی تحت عنوان نو روانکاوان مشاهده کرد، کسانی که با وجود فاصله گرفتن از بسیاری از آراء و اندیشه های فروید همچنان به بسیاری از مبانی اصلی نظام فرویدی وفادار مانده بودند.

گوردون آلپورت در اواخر ۱۹۳۰ در دانشگاه هاروارد، مطالعاتی را پیرامون شخصیت انجام داد و همین امر موجب به رسمیت شناختن بررسی علمی شخصیت در روان شناسی نوین شد. از آن زمان بود که موجی از مطالعات و نظریه ها، مطرح و کتب و مقالات علمی بسیاری در راستای شناختن شخصیت به نگارش درآمد.

● مفهوم نظریه

اصطلاح «نظریه های شخصیت» از ۲ جزء «نظریه» و «شخصیت» تشکیل شده است. برای فهم اصطلاح «نظریه های شخصیت» ناگزیر باید درک درستی از مفهوم نظریه در ذهن خواننده وجود داشته باشد. از سوی دیگر باید به تمایز میان «نظریه» و «قانون» دقت نمود تا برداشت های نادرست را به دنبال نداشته باشد.

هنگامی که یک محقق برای یافتن پاسخ مساله ای به جمع آوری اطلاعات از طرق مختلف همچون مشاهده، آزمایش و... می پردازد، ضروری است که اطلاعات به دست آمده را در چارچوب خاصی قرار دهد تا بسهولت به بررسی و شرح آنها بپردازد. چنین چارچوبی توسط نظریه تامین می شود.

مبنای شکل گیری یک نظریه ارائه فرضیه یا فرضیه هایی است که محقق پیش از شکل گیری نظریه مطرح می کند. چنین فرضیه هایی از طریق استدلال و آزمایش تجربی مورد بررسی قرار می گیرند. کلوبارد در تعریف نظریه چنین بیان می کند که: «نظریه فرضیه ای است که پس از گذشتن از محک استدلال و انتقاد تجربی به تحقیق پیوسته باشد نظریه برای این که معتبر و سودمند باقی بماند، باید دائما با پیشرفت علم تغییر و تحول یابد و تحقیق و انتقاد اموری را که تازه روی می دهند، پیروی نماید. اگر نظریه ای کامل پنداشته شود و ثابت بماند، یعنی اگر از تحقیق پیگیر درباره صحت آن خودداری شود، آن نظریه به آموزه تبدیل می شود.» «سیاسی، ۱۳۸۸ ص.»

● تحلیل مفهوم شخصیت

به لحاظ لغوی، واژه شخصیت «personality» ازکلمه لاتین «persona» اخذ شده است. واژه«persona» درواقع اشاره به نقابی می کند که افراد در یونان باستان هنگام اجرای نمایش از آن استفاده می کردند. با تحلیل لغوی، این واژه می توان چنین برداشت کرد که مقصود از شخصیت، جنبه ظاهری و آشکار شده فرد است که قابل رویت برای افراد جامعه می باشد؛ هرچند چنین برداشتی نادرست نیست؛ اما بیانگر همه واقعیت نیز نمی باشد. درواقع هنگام سخن گفتن از شخصیت، خصوصیات و ویژگی های منحصر به فردی به ذهن متبادر می شود که در عین حال تا حدودی از دوام و ثبات برخوردار هستند. شخص با دارا بودن چنین ویژگی های منحصر به فرد و بادوامی است که در موقعیت های مختلف، واکنش های متفاوت را از خود بروز می دهد.

روان شناسان برای بررسی شخصیت افراد از ابرازهای مختلفی استفاده می کنند که برخی از آنها عبارتند از پرسشنامه های خودسنجی، فنون فرافکن، مصاحبه های بالینی و...

● نظریه شخصیتی و ماهیت انسان

هنگامی که روانشناسی به طرح یک نظریه شخصیتی می پردازد، ابعاد مختلفی را در نظریه خود در نظر می گیرد. در این میان، برداشت وی از ماهیت انسان در شکل گیری نظریه شخصیتی، بسیار مهم است. درواقع می توان چنین گفت که تفاوت ها در نظریه های شخصیت را باید در تفاوت میان دیدگاه های نظریه پردازان پیرامون سوالات ذیل جستجو کرد:

۱) اراده آزاد یا جبرگیرایی: این مساله که آیا انسان سرنوشت خود را به دست خود رقم می زند یا قربانی تقدیر و سرنوشت است، همواره از جمله مسائل بحث انگیز از گذشته تا حال بوده است. گروهی بر این اعتقادند که آدمی در رفتار و اندیشه خود محکوم گذشته و رویدادهای خارج از خویش است؛ در حالی که مخالفان، چنین موضعی انسان را موجودی آزاد می دانند که با انتخاب های آزادانه مسیر زندگی و جهت رفتارش را تعیین می کند.

۲) طبیعت یا تربیت: مناقشه میان طبیعت و تربیت را بوضوح می توان در حوزه تعلیم و تربیت و نظرات فیلسوفان و روان شناسان مشاهده کرد که پیرامون موضوع یادگیری تحقیق می کنند. مقصود از طبیعت، صفات و ویژگی هایی است که برای انسان، جنبه ارثی و ژنتیکی دارد. در مقابل ویژگی های محیط، تحصیلات و هرآنچه کسب می شود، در قلمرو تربیت قرار می گیرد. حال این سوال مطرح می شود که آیا شخصیت ما توسط طبیعت آنها تعیین می شود یا این که تربیت به شخصیت ما شکل می دهد.

۳) گذشته یا حال: یکی از مباحث مهم در روان شناسی بویژه روان شناسی رشد ارزیابی اهمیت حوادث و رویدادهای کودکی در آینده کودک و شکل گیری شخصیت وی است. برخی از روان شناسان همچون فروید معتقدند که اساس شخصیت کودک در ۵ سال اول زندگی بنا می شود و شخصیت کودک تا آخر عمر تقریبا بدون تغییر باقی می ماند یا لااقل تغییر اندکی در آن ایجاد می شود. چنین دیدگاهی که به جبرگرایی تاریخی «historical determinism» معروف شده، با مخالفان بسیاری مواجه شده است. کسانی که معتقدند شخصیت افراد مستقل از گذشته افراد می تواند رشد و تکامل یابد.

۴) بی همتایی یا عمومیت: برخی از نظریه پردازان شخصیت بر بی همتا بودن هر فرد تکیه می کنند؛ ولی بسیاری نیز معتقدند با وجود تفاوت های فردی، وجوه اشتراک بسیاری را می توان در میان افراد مشاهده کرد.

۵) تعادل یا رشد: بدون تردید انسان ها در زندگی خود هدفی را دنبال می کنند و به تعبیری، انگیزه ای برای ادامه حیات خود دارند. حال این سوال را می توان مطرح کرد که آیا همه تلاش های انسان صرفا محدود به ارضای نیازهای جسمانی و ایجاد نوعی تعادل است؟ یا امری فراتر مدنظر می باشد؟ گروهی چنین برداشتی، یعنی ارضای نیازهای جسمانی را نگاهی سطحی دانسته و معتقدند که انسان ها به دنبال رشد و تکامل می باشند. درواقع از نگاه این افراد، تحقق خویش و رشد استعدادها، انگیزه ادامه حیات است.

۶) خوش بینی یا بدبینی: خوش بین بودن یا بدبین بودن به ماهیت انسان که جنبه قضاوت ارزشی در آن نهفته است، مساله ای است که نظریه پردازان شخصیت به آن توجه خاصی دارند. گروهی از این نظریه پردازان به شخصیت و ماهیت انسان بدبین بوده و بسیاری نیز نگاه خوشبینانه و امیدوارکننده به ماهیت انسان دارند. با بررسی مسائل فوق می توان چنین نتیجه گرفت که جبهه گیری و موضعگیری دوطرفه و نگاه افراطی و تفریطی داشتن نمی تواند چندان راهگشا باشد. آنچه منطقی به نظر می رسد، اتخاذ رویکردی میانه رو در قبال مسائل فوق است که می تواند در حل بسیاری از نزاع های فوق مثمرثمر واقع شود.

● نتیجه گیری

امروزه آگاهی از مفهوم شخصیت و نظریه های مرتبط با آن به عنوان ابزاری ضروری در مسائل روانشناسی بویژه در حوزه روان درمانی و آسیب شناسی تلقی می شود. درواقع عدم آگاهی از مسائل مرتبط با مفهوم شخصیت موجب می شود که بخشی از فرایند درمان مختل شود. از سوی دیگر نظریه های شخصیت ما را با ابعاد عمیق و با اهمیت شخصیت آشنا می کنند که نمی توان این آگاهی را از تحقیقات تجربی و آزمایشی به دست آورد

 

                        نویسنده : محمدمهدی میرلو

                        گردآور : زاهد فیضی

                       منبع : روزنامه جام جم (www.jamejamonline.com)


گردآوری شده در تاريخ سه شنبه ششم مهر 1389 توسط زاهد فيضي

رویکردی که ویلهلم وونت در آغاز روانشناسی نوین بنا نهاد مبتنی بر جنبه هشیار و ضمیر خودآگاه بود. در واقع تا پیش از فروید روانشناسان تلاش می کردند که ابعاد آشکار و هویدای روان و شخصیت انسان را مورد بررسی و کنکاش قرار دهند.

با پدیدار گشتن مکتب روانکاوی و گسترش آرا و اندیشه های فروید جنبه پنهان شخصیت و در واقع ضمیر ناخودآگاه و ناهشیار انسان از حاشیه به متن وارد شد.

از سوی دیگر طرح مدل ساختاری شخصیت در قالب مفاهیم نهاد، خود و فراخود از سوی فروید موجبات شکل گیری نظریات شخصیتی بعدی را فراهم کرد. در این مقاله برآنیم تا به بررسی آرا و نظریات فروید پیرامون شخصیت بپردازیم.

● بنیانگذار روانکاوی

زیگموند فروید نورولوژیست و روانپزشک اتریشی (۱۹۳۹ـ۱۸۵۶) که از وی به عنوان بنیانگذار مکتب روانکاوی در تاریخ روانشناسی نوین یاد می شود از جمله نوابغی است که نظریاتش با وجود قریب به گذشت ۷۰ سال از مرگش همچنان مورد توجه دانشمندان و روانشناسان با رویکردهای مختلف است. فروید که رشته پزشکی را برای ادامه تحصیل انتخاب کرده بود در سال ۱۸۹۱ درجه دکترای خود را دریافت کرد ولی برخلاف رشته تحصیلی خود به پژوهش پیرامون علل بیماری های روانی پرداخت. در این میان مصاحبت با افرادی همچون ژان شارکو پزشک معروف فرانسوی و ژوزف بروئر موجب شکل گیری زمینه های نظام روانکاوی در اندیشه وی شد. در سال ۱۸۹۶ فروید اصطلاح روانکاوی را برای توضیح و تبیین روش خود برگزید، روشی که امروزه با وجود پدیدآمدن مکاتب و رویکردهای مختلف همچنان مورد توجه برخی از روانشناسان است.

بینش های عمیق و مطالعات گسترده وی در مورد علل روان رنجوری و به ویژه تعارضات جنسی، موجبات انزوای حرفه ای وی را فراهم آورد تا جایی که تا مدت ها نه تنها از همکاری دوستانش محروم شده بود بلکه هیچ درمانجویی نیز به وی مراجع نمی کرد. با وجود این، چنین انزوایی موجب یاس فروید نشد و خود وی چنین مخالفت هایی را به عنوان مقاومت هایی طبیعی در برابر عقاید نهی شده (تابو) تعبیر کرد.

هرچند فروید در طول دوران حیات علمی خویش همواره تلاش نمود که نگاه نقادانه نسبت به اندیشه هایش را فراموش نکند ولی گهگاه جزم اندیشی و تعصب در باب روانکاوی، جدال های علمی و نزاع های فکری با شاگردانش را به دنبال داشت. این مساله تا بدانجا ادامه داشت که روانشناسان متبحری چون آدلر ویونگ مجبور به ترک انجمن روانکاوی شدند. با وجود آن که مداومت در کار و پژوهش فروید را به روانشناسی مطرح در جهان تبدیل کرده بود ولی چنین شهری موجب نشد که فروید از ۱۸ ساعت کار روزانه خود اندکی بکاهد بلکه همه انرژی خویش را مصروف تبیین نظریه ها و عقایدش نمود. در نهایت هنگامی که توانست جامع ترین نظریه شخصیت را به عنوان میراث خویش به جامعه روانشناسی تقدیم کند در ۸۵ سالگی بر اثر سرطان استخوان در گذشت.

● نظریه شخصیت

برخی براین اعتقادند که نظریه شخصیت فروید همچون شخصیت خود فروید پیچیده است. وی شخصیت را از ابعاد مختلف مورد بررسی قرار داده است. در این میان فروید معتقد است ۲ نیروی اساسی یعنی اروس (Eros) که نیروی زندگی است و تاناتوس(thanatos) که نیروی مرگ و پرخاشگری است شخصیت را به حرکت در می آورند.

انسان همواره خواهان ارضای فوری امیال خویش است ولی ارضای چنین امیالی به دلیل وجود مقررات اجتماعی همواره ممکن نخواهد بود و به همین دلیل با تعارض های اجتناب ناپذیری مواجه می شود. در کنار چنین تعارضاتی، افراد تلاش می کنند که با به کارگیری مکانیزم های دفاعی از بروز غیر قابل کنترل تکانه های جنسی و پرخاشگری خود جلوگیری کنند. مسلماً بدون تمسک به چنین مکانیزم هایی «تمدن بشری به جنگلی از انسان های حیوان صفت تجاوزگر و ویرانگر تبدیل خواهد شد.» در واقع اساس نظریه شخصیت فروید برمحور تعارضات ناهشیاری است که افراد به واسطه استفاده از مکانیزم های دفاعی از بروز و ظهور غیرقابل کنترل آنها در جامعه جلوگیری می کنند.

● سطوح شخصیت

فروید در نخستین تقسیم بندی خود شخصیت را به ۳ سطح تقسیم کرد:

۱) سطح هشیار«conscious»: فروید در توصیف سطح هشیار شخصیت بیش از همه برجنبه محدود بودن آن اشاره می کند. در واقع تمام احساسات و تجربیاتی که ما در لحظه خاص از آن آگاه هستیم در قلمرو هشیاری قرار می گیرد.

۲ـ سطح ناهشیار «unconscious»: این سطح که به اعتقاد فروید مهم ترین و بزرگ ترین بخش شخصیت است به عنوان مخزن غرائز و امیالی در نظر گرفته می شود که محرک اصلی اعمال و رفتار انسان است. این سطح که برخی از آن به عنوان ضمیر ناخودآگاه نیز تعبیر می کنند بخشی است که روانکاوی برآن متمرکز شده است. بدون شک بررسی چنین سطحی از شخصیت با ابزار تجربی و آزمایشگاهی امکانپذیر نیست. به همین دلیل فروید به دو شیوه تداعی آزاد و تفسیر رو یا روی می آورد.

۳) سطح نیمه هشیار«preconscious» : در کنار دو سطح هشیار و ناهشیار فروید از سطحی به نام نیمه هشیار سخن به میان می آورد که حلقه اتصال دو سطح دیگر است. در واقع سطح نیمه هشیار همچون پلی عمل می کند که میان قلمرو ناهشیار و قلمرو هشیار پیوند برقرار می کند. خاطرات و افکاری که ما در لحظه حال از آنها آگاه نیستیم یا با وجود اراده کردن برای برزبان آوردن آنها نمی توانیم در مورد آنها سخن بگوییم ولی با گذشت اندک زمانی ناگهان آن مطالب در ذهنمان نقش می بندند همگی در قلمرو نیمه هوشیار قرار می گیرند. فروید برای فهم سطوح بالا از مثال کوه یخ شناور در دریا استفاده می کند. مسلماً هنگامی که کوه یخی در دریا شناور است تنها بخش کوچکی از این کوه یخی قابل مشاهده است و بخش وسیع آن در زیر آب قرار دارد. فروید سطح هشیار را همان بخش قابل مشاهده و هویدا می داند و بخش پنهان و نادیدنی کوه یخی را سطح ناهشیارشخصیت تلقی می کند.

● ساختار شخصیت

پس از بررسی سطوح سه گانه شخصیت به بررسی نظریه ساختار شخصیت که توسط فروید مطرح شده و نقش بسیار مهمی در تحولات مربوط به روانشناسی شخصیت از خود برجای گذاشته می پردازیم. هرچند ذکر یک نکته ضروری است که طرح مدل ساختاری در واقع تجدید نظری بر نظریه سطوح شخصیت است که تحت عنوان مدل مکان نگاری یادشده است.

فروید در تحلیل آناتومی شخصیت سه ساختار کلیدی را به ترتیب ذیل ذکر می کند که عبارتند از:

۱) نهاد(id) : نهاد در واقع از مجموعه غرائز و کیفیات روانی به ارث برده شده تشکیل شده است. در مقایسه با نظریه سطوح شخصیت، نهاد مترادف با سطح ناهشیار شخصیت است و در واقع پایه اصلی شخصیت را تشکیل می دهد. نهاد مطابق با اصل لذت (pleasure principle) عمل می کند و تلاش می کند که به حداکثر لذت وحداقل تنش دست یابد. آنچه برای نهاد اهمیت دارد ارضای فوری نیازها بدون توجه به واقعیت و محدودیت هاست. در واقع هیچ اصل و قاعده ای برای نهاد جز اصل لذت تعریف نشده و همه چیز در اصل لذت خلاصه می شود. برخی نهاد را به نوزادی تشبیه کرده اند که برای حصول هدف خویش دست به هرکاری می زند و بدون توجه به محدودیت های محیط در صدد تحقق هدف خویش است.

۲) خود«ego»: دومین ساختار شخصیت تحت عنوان خود [من] نامیده می شود که بخش منطقی شخصیت را تشکیل می دهد. اصل حاکم براین بخش اصل واقعیت reality Principle است. در واقع «خود» تلاش می کند با استمداد گرفتن از عقل و با توجه به شرایط زمان و مکان به ارضای تکانه های نهاد بپردازد. نکته مهم در اینجاست که خود تلاش نمی کند که مانع ارضای تکانه های نهاد شود بلکه تحقق آنها را به تاخیر می اندازد تا شرایط تحقق آنها فراهم شود. در واقع «خود» نقش کنترلی را برتکانه های نهاد اعمال می کند.

برای فهم بهتر مساله می توان آن گونه که خود فروید اشاره کرده رابطه خود و نهاد را به رابطه سوارکار روی اسب تشبیه کرد. سوارکار نماد خود و اسب نماد نهاد و امیال مربوط به آن است. بدون شک اسب بدون سوارکار در واقع کنترلی برخود ندارد و هر آن اگر رم کند می تواند حادثه تلخی را پدید آورد. در واقع اگر فرد تابع جنبه منطقی شخصیت یعنی خود نباشد ناچار تحت کنترل امیال و غرائز نهاد قرارخواهد گرفت.

۳) فراخود «superego»: فروید در کنار نهاد که تابع اصل لذت است و خود که مطابق اصل واقعیت عمل می کند قلمرو دیگری از شخصیت را تحت عنوان «فراخود» معرفی می کند. در واقع فراخود «نمودار درونی ارزش های دیرین و کمال مطلوب های اجتماع است؛ آنچنان که والدین و مربیان آنها را به کودک شناسانده و با سیستم کیفر و پاداش، ذهنی او کرده اند» (سیاسی، ۱۳۸۸، ص ۹).

فراخود همچون نهاد عمدتاً ناهشیار است و به عنوان «حربه اخلاقی شخصیت» به کارمی رود و مانع تحقق امیال و غرائز نهاد می شود. فراخود را می توان با وجدان اخلاقی یا عقل عملی کانت مترادف دانست. ذکر این نکته ضروری است که نباید از سخنان و آراء فروید چنین برداشت شود که نهاد، خود و فراخود ۳ چیز مجزا و منفک از هم هستند بلکه این سه درکنار هم و در تعامل و گاهی در تقابل با یکدیگر شخصیت را شکل می دهند. در واقع در شخص بهنجار این ۳ بخش در تعامل با یکدیگر عمل می کنند و عدم هماهنگی میان این سه بخش نابهنجاری را به دنبال دارد. به همین دلیل می توان از نهاد به عنوان جزء زیستی، از خود به عنوان جزء روانی و از فراخود به عنوان جزء اجتماعی شخصیت نام برد

 

منابع :
۱ـ پروچاسکا جیمزاو، نورکراس جان سی، نظریه های روان درمانی، ترجمه یحیی سید محمدی، انتشارات رشد، ۱۳۸۷
۲ـ پورافکاری نصرت الله، فرهنگ جامع روانشناسی روانپزشکی و زمینه های وابسته، فرهنگ معاصر، ۱۳۸۶
۳ـ شولتز دوان پی، شولتز سیدنی الن، نظریه های شخصیت، ترجمه یحیی سید محمدی، نشر ویرایش، ۱۳۸۶
۴ـ سیاسی علی اکبر، نظریه های شخصیت یا مکاتب روانشناسی، دانشگاه تهران، ۱۳۸۸
مهدی میرلو

گردآور : زاهد فیضی


گردآوری شده در تاريخ یکشنبه چهارم مهر 1389 توسط زاهد فيضي

کمرویی یک اختلال رفتاری است که از کودکی آغاز می شود و در احساس فرد از خود و محیط اطراف تأثیر منفی ایجاد می کند. کمرویی، یک صفت فردی است که به خاطر ترس، احتیاط کاری و نداشتن اطمینان حاصل می شود. فرد کمرو هوشیارانه از مواجهه با افراد یا چیزهای مشخص یا انجام کاری همراه آنان بیزار است و در گفتار یا کردار خود ملاحظه کار، از ابراز وجود بیزار و به طور محسوسی ترسو است. ممکن است فرد کمرو کناره گیر، بی اعتماد و مشکوک باشد. فرهنگ لغت، کمرویی را به عنوان ناراحت بودن در حضوردیگران تعریف می کند و به طور کلی شرایط پیچیده ای است که آثار مختلفی از ناراحتی مختصر تا ترس بی مورد از مردم و روان رنجوری حاد بر جای می گذارد. دکتر «محبوبه مفتاحی» روان شناس تربیتی در این باره به سؤالات ما پاسخ می دهد:

● علل کمرویی در کودکان چیست؟

کمرویی علل مختلفی دارد، بعضی از آن ها از این قرار است:

▪ وجود فرد کمرو در خانواده مثل پدریا مادر کمرو و الگوگیری کودک از او

▪ تحقیر کودک در خانه و مدرسه

▪ برچسب کمرویی بر کودک زدن و تلقین کمرویی به او

▪ مقایسه کودک با دیگران

▪ داشتن توقع بیش از حد از کودک

▪ تجارب منفی کودک در موقعیت های مختلف

▪ نقل مکان های مکرر خانواده

▪ ترتیب توالد

▪ طلاق یا مرگ یکی از والدین

▪ آرمان گرایی والدین و یا جامعه

● راه های پیشگیری ازکمرویی در کودکان را بیان کنید؟

بیشتر اوقات خجالت هنگامی در طفل ایجاد می شود که او در زندگی خانوادگی خود تکیه گاه مطمئنی نمی یابد تا با اطمینان و اعتماد به آن، شخصیت خویش را ثبات بخشد. همین کمبود باعث می شود که کودک شما از تجربه کردن وقایع تازه و عجیب برحذر باشد. ممکن است شما اظهار کنید که «من چند فرزند دارم، اما چرا فقط این یکی کمرو شده است؟» توجه داشته باشید حتی در یک خانواده که نحوه تعلیم وتربیت درآن یکسان است همه افراد بهره یکسانی از آن نخواهند برد پس اگر متوجه کمرویی فرزند خود شدید، به هیچ وجه او را با فرزندان دیگر مقایسه نکنید. هم چنین نباید رفتار و کردار او را تایید کنید به طور مثال بگویید: «آفرین چه دختر ساکتی»! و یا «او بچه بسیار خوبی است، همیشه گذشت می کند». بدانید که کودک شما مثل شاخه نورس وتری، دردستان قدرتمند شماست. پس با فرزند خود در کمال دقت و ظرافت رفتار کنید زیرا کمرویی و یا برعکس اعتماد به نفس او، در خانواده شکل می گیرد.

● از کودک توقع انجام چه کارهایی را باید داشته باشیم؟

سعی کنید انجام کارهایی را از کودک درخواست کنید که می دانید از عهده آن ها بر می آید به طور مثال اگر در دوره ترس های کودکانه است از او نخواهید که در استخری از آب بپرد و یا به زیرزمین تاریک برود و در جمع نیز او را به تدریج با افراد ناآشنا، رو به رو و آشنا کنید و انتظار نداشته باشید که به سرعت با همه ارتباط برقرار کند.

● آیا والدینی که زیاده از حد نگران فرزند خود هستند باعث بروز کمرویی در او می شوند؟

اگر ترس و نگرانی شمادر مورد فرزندتان زیاد از حد باشد، ناخودآگاه این ترس را به کودکتان نیز منتقل می کنید و اگر این روش را ادامه دهید، امکان عمل و ابتکار را از او می گیرید. سعی کنید همه چیز را از قبل برایش آماده نسازید بلکه به او کمک کنید تا بتواند در برابر موقعیت هایی که احتمال خطر در آن می رود عکس العمل مناسبی نشان دهد. در ضمن سن و سال او را از یاد نبرید و او را به انجام کارهای ساده تشویق کنید که از هر عامل دیگری در تصحیح رفتارش مناسب تر است. به کارهای کودک خود بها بدهید و بدانید که او در حد توان خود توانسته کارهایی هر چند کوچک را انجام دهد. نکته مهم آن است که او به خود و به نیروی خود اطمینان پیدا کند و نتایج کارهای خویش را بسنجد. تجربه اندوزی فعلی اوست که اساس رشدش را در آینده فراهم می کند. ازگفتن جملات هشدار دهنده مثل «مواظب باش» و یا «حواست را جمع کن» خودداری کنید و به جای این القائات منفی، محیط او را از عوامل خطرزا تخلیه کنید.

● آیا تولد نوزاد جدید هم در کمرویی اثرگذار است؟

تولد نوزاد جدید همواره با واکنش های خاصی از جانب کودک بزرگ تر همراه بوده است. تنهاراه درمان در این موقعیت عبارت است از سهیم کردن او در مراقبت از نوزاد و بدترین روش آن است که مانع از دست زدن او به نوزاد بشویم. به خصوص در روزهای اول تولد در مقابل کودک ارشد به ناز و نوازش نوزاد نپردازیم و این کار را در غیاب کودک بزرگ تر انجام دهیم.

● ترس کودک از مدرسه تا چه حد در کمرویی او مؤثر است؟

ورود به مدرسه را دروازه داخل شدن به اجتماع فرزندتان بدانید و هر ترس و تردیدی را از دل دور کنید. کودک را با تنبیه های احتمالی در مدرسه نگران نکنید و توجه داشته باشید که کودک در صورتی این گام های نخستین را با موفقیت برخواهد داشت که والدین با عقل و تدبیر، او را آماده این کار ساخته باشند. سعی کنید او را به حال خود واگذارید تا تجارب تلخ و شیرین این ایام را خود تجربه کند و بیش از حد نگران او نباشید.

● چگونه می توان به کودک در شناخت خودش و محیط اطرافش کمک کرد؟

باید به کودکان در کشف هر چیز جذب کننده ای که در وجودشان هست کمک کنید و از امروز به تعریف کردن از فرزند خودتان به خاطر تمام چیزهای جذب کننده ای که در اعمال و وجود او می یابید، بپردازید و در ضمن عرصه برخوردهای کودک را با محیط خارج گسترش دهید و شرایطی به وجود آورید که کودکان نحوه استفاده از معلومات کودکان دیگر را، به عنوان یک منبع فرا بگیرند، از یکدیگر کمک بخواهند و به یکدیگر کمک کنند. علاوه بر آن بازی ها و اسباب بازی هایی که به ۲ بازیکن یا بیشتر نیاز دارند باید برای تقویت بازی اشتراکی در دسترس باشد.

● پرورش کودک غیر مستقل و وابسته چه مضراتی دارد؟

اگر فرزندان یا شاگردان خود را به این دلیل که بهتر می توانید آنان را تحت کنترل یا سازماندهی در آورید، تشویق به وابستگی می کنید باید بدانید که وابستگی مانند شکلات کشی است، هرچند مزه آن خوب است اما همیشه در آخرکار، به دندان شما می چسبد و مشکل آفرین می شود.پس حس قبول مسئولیت را در کودکان خود تقویت کنید و به کودکان یاد بدهیدکه مسئول کارهای خودشان باشند. کودکان را تشویق کنید که در مقابل دیگران نیز مسئول باشند، البته نه فقط در کمک کردن به افراد سالمند برای عبور از خیابان بلکه در کمک کردن به خواهران و برادران در انجام کارهای خانه، کمک به شما در زمان ناراحتی یا کمک به هم کلاسی هایی که نیازمند یاری هستند.

● آیا می توان گفت کودکانی که از شکست می ترسند، کمروتر هستند؟

بله و به همین دلیل باید بروز برخی اشتباهات را مجاز بدانید و بگذارید کودک با صرف وقت کافی متکی به نفس تر شود. کودکان کمرو به دلیل اضطراب ناشی از شکست در کار یا انجام نادرست عملی از انجام هر کاری می ترسند. به کودکان بیاموزید به استقبال مخاطرات حساب شده بروند و شکست خود را قبول کنند.

● کمرویی در تک فرزندها و کودکانی که فرصت زیادی برای ارتباط با دیگران ندارند، چگونه باید کنترل شود؟

باید ترتیبی بدهید که کودکان به هنگام تنهایی باخودشان راحت باشند. تنهایی، زمانی که به عنوان ابزاری برای برقراری ارتباط با خود و افزایش خلاقیت انتخاب می شود، می تواند تجربه ای مثبت باشد. این به آن معناست که باید مکان هایی اختصاصی و اوقاتی فردی در اختیار کودک شما حتی اگر تک فرزند نیست، قرار داده شود و هم چنین به آن معناست که زندگی کودک را نباید با فعالیت های گروهی برنامه ریزی شده پر کنیم. بنابر موقعیت می توان کودکان را به انجام فعالیت های انفرادی مانند خرید کردن یا رفتن به موزه و سینما با کودکان بزرگ تر تشویق کرد تا از میزان وابستگی آن ها به والدین و ترس از حاضر شدن در جمع کاسته شود.

● چه توصیه ای برای والدین کودکان کمرو دارید؟

سعی کنید فرزندان خود - به خصوص فرزندان کمرو - را قدری بیشتر نوازش کنید. تماس جسمانی باعث می شود که کودک احساس طرد شدن نکند. این کار احساس رضایت را در او ایجاد می کند و واقعیت وجودی او را مورد تأیید قرار می دهد. البته والدین باید بدانند که دستورالعمل هایی که ذکر شد بسیار ساده و عملی است با این حال اگر باز هم احساس کردید که فرزند کمرویی دارید، هرگز مایوس نشوید و خود را نبازید، بهترین کار این است که کار را به کاردان بسپارید و از کارشناسان متخصص کمک بخواهید. در ضمن سعی کنید که رفتارتان کاملا طبیعی باشد در این صورت کودکان هم آرامش خاطر پیدا می کنند و روند درمان به سرعت پیش خواهد رفت.

 

                  گردآور : زاهد فیضی

                  منبع : روزنامه خراسان ( www.khorasannews.com )


گردآوری شده در تاريخ شنبه سوم مهر 1389 توسط زاهد فيضي

یک فرمول ساده می گوید خنده صادق، خنده ای است که

با جمع شدن و چروک خوردن چشم ها همراه باشد.

خیلی از ما قدرت یک نوازش ساده، یک لبخند ملایم، یک کلمه محبت آمیز، یک گوش شنوا یا یک تعریف و تمجید صادقانه را نادیده می گیریم؛ در حالی که تک تک این حرکات ظاهرا کم اهمیت، گاهی این توانایی را دارند که به ما و دیگران زندگی دوباره بدهند. همه ما شاد به دنیا آمده ایم و می توانیم این شادی را مثلا با یک لبخند ساده نشان بدهیم....

همه ما تا اندازه ای می توانیم خنده واقعی را از غیر واقعی تشخیص بدهیم. شاید این فرمول برای آن تشخیص، موثر باشد: خنده واقعی با جمع شدن و چروک خوردن چشم ها همراه است. پس درس امروز این است: با چشم های تان بخندید تا خنده را واقعا احساس کنید و خنده واقعی در چهره تان نمایان شود.

خندیدن به همان اندازه که ساده است، قدرتمند هم هست و آثار قابل توجهی دارد؛ از جمله:

▪ جذب دیگران: افراد به سمت انرژی شما کشیده می شوند. هر چه بیشتر لبخند بزنید، یک نوع انرژی مثبت و اعتماد و صمیمیتی در شما ایجاد می شود که دیگران به سمت آن کشیده می شوند. افراد به سمت شما می آیند زیرا می دانند که در نزدیکی شما احساس بسیار خوب و لذت بخشی به آنها دست می دهد. افراد ناآشنای داخل خیابان، همکارهای تان در سرکار و نیز دوستان تان. همه ما انسان های شاد و خوش رو و بشاش را دوست داریم و ترجیح می دهیم اطراف آنها باشیم. این طور نیست؟

▪ خوش بینی: شما احساس مثبتی نسبت به خودتان و جهان اطراف تان پیدا خواهید کرد.

▪ شادی و لذت: لبخند زدن یک حالت ظاهری است که در اثر شادی و لذت بردن از چیزی در صورت پدیدار می شود. خندیدن احساس شادی ای را که دارید درون شما افزایش می دهد و بیشتر احساس می کنید که خوشحال هستید.

▪ سلامت: خنده می تواند ذهن و درون تان را تحت تاثیر قرار دهد؛ اثری که می تواند نتیجه ای فیزیولوژیک روی سلامت جسمی و روانی شما داشته باشد.

▪ صمیمیت و مهربانی: خنده حالتی بسیار مهربانانه است که باعث می شود افراد در حضور شما احساس راحتی کنند.

▪ خوشحال کردن دیگران: خنده شما نیرویی دارد که باعث می شود دیگران هم نسبت به خودشان احساس خوبی پیدا کنند. این نیرو کشش و صمیمیت قلبی است و توانایی آن را دارد که فورا لبخند را بر لب دیگر افراد بیاورد. وقتی شما از عمق وجودتان می خندید، دیگران خیلی سریع و راحت در تله خنده تان گرفتار می شوند و احساسی ناشی از خنده شما در درون شان تجربه می شود که آنها را به خنده وامی دارد.

▪ لبخندی تقدیم به غریبه ها: حتما تجربه کرده اید که گاهی اوقات به طور ناخودآگاه و کاملا اتفاقی به یکدیگر خیره می شویم و در چشم های یکدیگر زل می زنیم و ناگهان هر دو بدون لطافت و خیلی نامهربان نگاه های مان را از روی هم برمی داریم و وانمود می کنیم که جای دیگری را نگاه می کرده ایم! جالب تر و هیجان انگیزتر این است که به یکدیگر لبخند بزنیم؛ یک لبخند واقعی با نشان دادن دندان ها و جمع شدن چشم ها. دیپاک چوپرا، نویسنده سرشناس کتاب های موفقیت، از تجربه شخصی اش در این باره می گوید : «من به آنها یک لبخند هدیه می کنم. چرا که نه؟ مجانی است! به علاوه، لذت بخش تر از آن است که نگاه های مان را بی عاطفه برگردانیم و وانمود کنیم همدیگر را ندیده ایم. من عاشق این هستم که عکس العمل افرادی را که به آنها لبخند می زنم و آنها انتظارش را نداشته اند، ببینم. بعضی ها از خجالت سرخ می شوند و بعضی ها هم شگفت زده لبخندی به شما برمی گردانند. این عکس العمل ها باعث می شود خونگرمی و صمیمیتی را درون ام احساس کنم.»

▪ لبخندی تقدیم به گدایان سمج: آنها هم مانند همه ما خوب و خوشایند هستند و خیلی به توجه و تصدیق موجودیت شان از طرف ما احتیاج دارند. پس به آنها هدیه ای باارزش تر از پول بدهید. دفعه بعد وقتی کسی از شما طلب پول کرد، سعی نکنید وی را رد کنید. به طرف او برگردید و با لبخندی گرم به او بگویید که چه احساسی دارید و اگر دوست ندارید پول بدهید، فقط بگویید: «متأسف ام پولی همراه ام ندارم.» و اگر دست فروشی سعی کرد به شما چیزی به اجبار بفروشد، خیلی ساده به سمت اش برگردید و با لبخند بگویید: «نه! خیلی ممنون.» من به واقع دریافته ام لبخند زدن خیلی کمتر از با جدیت برخورد کردن و رد کردن آنها، انرژی مان را هدر می دهد، پس لبخند بزنید و با خوش رویی تان روز یک نفر را بسازید.

▪ کامل بخندید: هیچ می دانستید که ما وقتی می خواهیم مؤدب برخورد کنیم یک لبخند نصفه و نیمه تحویل می دهیم؟ مثل وقتی که در آسانسور هستیم یا وقتی ناگهانی جلوی در با کسی برخورد می کنیم یا اینکه توی صف ایستاده ایم چرا سعی نمی کنید یک لبخند واقعی بزنید؟ لبخند واقعی هم مهربانانه تر است و هم شما می توانید با انرژی لبخندتان روز یک نفر دیگر را بسازید و یا اینکه یک دوست جدید پیدا خواهید کرد.زندگی، خیلی از ما را به آدم هایی تبدیل می کند که با شتاب سرکار می رویم و خیلی سریع کار می کنیم؛ گویی هدف مان فقط سرکار رفتن است و به راحتی افراد اطراف مان را فراموش می کنیم اما چاره این است که تمرین خوش رویی کنیم. با لبخند به محل کارمان برویم و بشاش باشیم و سعی کنیم کاملا از دیدن افرادی که ملاقات می کنیم خوشحال شویم و این هدف را موضوع تمرکزمان قرار دهیم که شادی بیشتری را به زندگی دیگران ببریم. با صمیمیت واقعی و باانرژی از آنها بپرسیم: «حال تان چه طور است؟» و لبخند روی صورت شان را ببینیم.

● لبخند از کجا می آید؟

من به این نکته پی برده ام که آگاه بودن نسبت به چیزهایی که ما را خوشحال و شاد می کند و باعث خندیدن مان می شود، بسیار مفید است و حتی می توانید لیستی از چیزهایی که باعث خنده تان می شود را تهیه کنید:

▪ کتاب خنده: برای دو هفته لحظات و اتفاقاتی که باعث خنده تان شده است را در دفترچه ای یادداشت کنید و هرگاه احساس کردید ناراحت و افسرده اید و یا از چیزی عصبانی هستید فورا نگاهی به آن کتابچه بیندازید و لحظات شادتان را مرور کند. این یک واقعیت است که نمی توانید هم زمان دو حس مخالف داشته باشید. مثلا عصبانی باشید و در همان زمان بخندید. ثابت شده است که اگر کاری را انجام دهید که با احساس درونی تان متضاد باشد، احساس درونی تان به سمت احساس ناشی از عمل بیرونی تان تغییر پیدا می کند و این گونه می توانید هنگام ناراحتی و عصبانیت با خواندن کتابچه تان احساس تان را تغییر دهید.

▪ شوخ طبعی: زمان هایی را برای تماشای برنامه های کمدی و یا رفتن به نمایش های خنده آور تنظیم کنید و یا بیشتر وقت تان را با افرادی که شما را می خندانند، بگذرانید.

▪ قرار ملاقات: وقتی احساس می کنیم که با خودمان ارتباط قوی داریم، احساس لذت بخشی پیدا خواهیم کرد و به طور طبیعی تمایل پیدا خواهیم کرد که بیشتر بخندیم.

▪ در جستجوی پاکی: بچه ها سرشار از پاکی و معصومیت هستند و خیلی راحت و آزاد بازی می کنند. به پاکی شان بنگرید و از حضورشان و حضور خودتان با آنها لذت ببرید. دارید لبخند می زنید؟ آیا با آنها احساس شادی می کنید؟ این به خاطر ارتباطی است که با معصومیت آنها برقرار کرده اید.

 

               ترجمه : سحر حبیبی

               گردآور : زاهد فیضی

منبع : روزنامه سلامت ( www.salamat.ir )


گردآوری شده در تاريخ پنجشنبه یکم مهر 1389 توسط زاهد فيضي

نتايج يك تحقيق جديد نشان مي‌دهد كه مصرف داروهاي ضد افسردگي مي‌تواند باعث تغيير شخصيت شود.

محققان به تازگي دريافته‌اند كه اين داروها تغييرات شخصيتي مهمي در مصرف كنندگان ايجاد مي‌كنند كه به احتمال زياد اين تغييرات در جهت بهتر شدن شخصيت آنها است. اين پژوهش روي تاثيرات مصرف بازدارنده‌هاي انتخابي با جذب سروتونين يا "SSRI"‌ها انجام شد كه امروزه به طور گسترده براي درمان افسردگي مصرف مي‌شوند و معلوم شد؛ افرادي كه اين نوع ضد افسردگي‌ها را مصرف مي‌كنند، احساسات مثبت بيشتري را تجربه مي‌كنند و در بلندمدت به لحاظ احساساتي داراي ثبات بيشتري هستند.

دكتر توني زي تانگ محقق دانشگاه نورت وسترن در شيكاگو در اين باره مي‌گويد: يافته‌هاي اخير ما را به سمت ارائه الگوي جديدي از مكانيسم‌هاي ضد افسردگي سوق مي‌دهد.

وي افزود: اطلاعات ما نشان مي‌دهد كه ضد افسردگي‌هاي جديد با اصلاح فاكتورهاي اصلي و خطرزاي شخصيتي افسردگي به طور نسبي كار مي‌كنند. اين تحقيق روي 240 فرد بالغ مبتلا به افسردگي حاد صورت گرفته است.

محققان مي‌گويند؛ شايد بتوان با توجه به نتايج اين يافته‌ها، داروهاي SSRI را بعنوان موادي براي عادي سازي شخصيت در نظر گرفت كه در درمان بسياري از اختلالات مفيد هستند.

 

                          گردآور : زاهد فیضی

                          منبع : fa.parsiteb.com/


گردآوری شده در تاريخ پنجشنبه یکم مهر 1389 توسط زاهد فيضي

اکثر ما دوست داریم دیگران دوستمان داشته باشند انگار زندگی بهتر می شود اینکه دیگران دوستمان داشته باشند یا نه کاملا به خودما بستگی دارد به اینکه چگونه رفتار می کنیم و چگونه با دیگران کنار می آییم خیلی وقتها آنطور که باید با مردم برخورد صحیح نداریم ما می گوییم می خواهیم دیگران ما را همین طور که هستیم دوستمان داشته باشند.

این بدان معناست که ما کارهای را که باید انجام بدهیم نمی دهیم و قصد تغییر دادن راه و روش خود را نیز نداریم خیلی راحت می گوییم چرا نمی توانند من را همین طور که هستم بپذیرند و دوست داشته باشند؟

واقعیت این است که برای انکه دوستمان بدارند باید دوست داشتنی باشیم.

دوست داشتنی شدن کار زیاد سختی نیست برای شروع بهتر است وقتی با دیگران روبه رو می شوید لبخند بزنید و با روی باز با آنها صحبت کنید رفتاری دوستانه و صمیمی داشته باشید از مشکلات آنها با خبر شوید و سعی کنید درکشان نمایید و به احساساتشان توجه کنید.

وقتی با دیگران رو به رو می شوید بلافاصله سلام کنید منتظر نمانید آنها سلام کنند آنها را به اسم کوچک صدا بزنید نشان دهید که از دیدنشان خوشحال هستید.

طوری رفتار کنید کا انگار از زندگی حسابی لذت می برید همیشه به خوبی ها فکر کنید حتی اگر زیاد هم مایل نیستید خود را مثبت نشان دهید هرگز شکایت نکنید و غر نزنید.

جذاب باشید:

جذابیت چیزی سوای زیبای است. شخصی می تواند زیبا اشد ولی هرگز جذاب نباشد و همچنین می تواند جذاب باشد ولی زیبا نباشد طرز سلوک آدمی انتخاب لباسها , حالت های روانی و ….در این امر, موثر است.

اگر می خواهید فردی موفق و نافذ در قلب ها باشید و از موفقیت لذت ببرید] نخست باید با خودتان ارتباط صحیح برقرار کنید. زیرا معنی و مفهوم رویداد های زندگی را خودتان تایین می کنید.

تمیز و مرتب باشید

وقتی تمیز و مرتب باشید این هماهنگی شما را جذاب می کند. آن چه مهم است تمیز و مرتب بودن در عین سادگی است.

افرادی که به آراستگی خود توجه ندارند از جذابیت و نفوذ خود بر دیگران می کاهند.بیشتر افراد برای آن که جذاب باشند شلوغ می کنند و مدام حرف می زنند و این بزرگترین اشتباه برای جذاب بودن است. دوستی حرف زیبایی می زد و می گفت:نگفتن صلاح است, کم گفتن طلا است , پر گفتن بلا است

تاثیر سکوت

سکوت تاثیر روانی فوق العاده ای دارد و شما را با شخصیت تر و عاقل تر و قابل اعتماد تر معرفی می کند که برای ایجاد صمیمیت و تداوم آن زمینه مساعدی است.ولی سکوت نباید ناشی از خجالت و عدم اعتماد به نفس باشد.

در این صورت از جذابیت می کاهد. وقتی نرم و با لطافت و متانت صحبت کنید نخستین گام برای جذاب بودن را برداشته اید. داد و فریاد را نیندازید. ادم های عصبی و خشن برای صمیمیت, نا مناسب هستند و هرگز جذاب نخواهد بود.

مودب باشید

افراد بی ادب که ظاهری آراسته دارند هرگز مورد علاقه دیگران نخواهند بود.اگر صبح ناراحت و کسل از خواب بیدار شده اید به جای آرامی بروید و به آهستگی با خود تکرار کنید: من خوشحالم, می می خواهم شاد و جذاب باشم.

یا در هنگام برخاستن از خواب به راز و نیاز با پروردگارتان بپردازید و در ادامه بگویید : امروز سلامتی , موفقیت شادی زیبایی جذابیت و صمیمیت به من تعلق دارد و آن گاه در طلب این خواسته ها گام بردارید.همیشه تبسم کنید ولی شوخی زیادی از جذابیت می کاهد. در تبسم , سنگینی و متانت است و جذابیت ولی در خنده و شوخی بی مورد سبکی و کاهش جذابیت.

قاطع باشید

قاطع باشید و هدفهای تان را مشخص کنید افراد مصمم و پر تلاش, چون همیشه دارای برنامه ریزی منظمی هستند, دارای جذابیت زیادی می باشند.آن ها با اعتماد به نفس به اینجاد روابط صمیمانه خود ادامه می دهند.هدیه دادن فوران و انفجار صمیمیت است.

به ویژه اگر طرف مقابل انتظار این هدیه را نداشته باشد و هرگز اهمیتی ندارد که هدیه چه نوع یا جنسی باشد. مهم اهمیت دادن به طرف مقابل است.مواظب صحبت ها و افکارتان باشید زیرا ذهن نیمه هوشیارتان هر اعتقادی را که به زبان بیاورید, در خود حفظ می کند و آن را می پذیرد با صحبت های شیرین و دلچسب روحیه خود را تقویت و شاد کنید و از واژه های نمی توانم و نمی شود و ….. هرگز استفاده نکنید و به این فکر باشید که می خواهید روز خوبی را در کنار خانواده و دوستان با شادی بگذرانید.

 

                             گردآور : زاهد فیضی

                             منبع : http://www.pezeshkan.org/


گردآوری شده در تاريخ پنجشنبه یکم مهر 1389 توسط زاهد فيضي

نگاه اجمالی

دیدگاه فروید در مورد رشد شخصیت تا حد زیادی متاثر از دیدگاه او نسبت به اهمیت غریزه جنسی است و به همین جهت مراحل مختلف رشد شخصیت را با توجه به مناطق شهوت زا نامگذاری کرد. او اعتقاد داشت که در سنین مختلف یکی از مناطق شهوت زای بدن اهمیت بیشتری می‌یابد، یعنی مرکز تعارض (Conflict) می‌شود که کودک باید پیش از آنکه قدم به مرحله بعدی بگذارد، آنها را به شکل رضایت بخشی حل کند.

یکی از خطراتی که کودک را در هر مرحله از رشد شخصیت تهدید می‌کند تثبیت (Fixation) است که به دلیل تعارض‌های حل نشده یا به دلیل ارضا افراطی نیازهای آن مرحله اتفاق می‌افتد و بخشی از انرژی روانی در همان مرحله باقی می‌ماند و این تثبیت باعث می‌شود که فرد در دوره بزرگسالی رفتارهای مراحل قبل تر را از خود نشان دهد که به نوعی عدم پختگی و رشد نایافتگی شخصیت تفسیر می‌شود.

مراحل رشد شخصیت

فروید مراحلی را که یک کودک طی می‌کند تا در بزرگسالی دارای یک شخصیت کامل و سالم باشد در پنج مرحله دهانی (Oral stage) ، مقعدی (Anal stage) ، تناسلی (Phallic stage) ، نهفتگی (Latency stage) و جنسی (Genital stage) توضیح و طبقه بندی می‌کند. اما فروید از میان این پنج مرحله سه مرحله اول را مهمترین مراحل در رشد شخصیت ذکر می‌کرد. او عقیده داشت بیشتر شخصیت افراد در این سه مرحله که پنج سال اول زندگی کودک را شامل می‌شود، پایه گذاری می‌شود و پس از آن تغییرات اندکی در شخصیت افراد بوجود می‌آید.

مرحله اول: مرحله دهانی

نخستین مرحله رشد روانی - جنسی که از تولد تا دو سالگی را دربر می‌گیرد، مرحله دهانی است. درطول این دوره دهان منبع اصلی لذت کودک است. این لذت ناشی از مکیدن ، گازگرفتن و بلعیدن همراه با احساس لبها ، دهان و گونه‌هاست. برای کودک که در این مرحله وابستگی کاملی به مادر دارد، مادر نخستین هدف غریزه جنسی است. به عبارت دیگر کودک به شیوه‌ای بسیار ابتدایی عشق ورزیدن به مادر خود را فرا می‌گیرد و چگونگی پاسخ مادر به خواست‌های کودک (خواست‌های نهاد) ماهیت دنیای کودک را رقم می‌زند. از طریق کیفیت ارتباط بین کودک و مادر است که کودک یاد می‌گیرد که دنیا را خوب یا بد ، ارضا کننده یا ناکام کننده و ایمن یا خطرناک ادراک کند. مرحله دهانی به هنگام از شیر گرفتن پایان می‌پذیرد و اگر تثبیتی روی داده باشد مقداری از انرژی روانی در این مرحله باقی می‌ماند. این تثبیت می‌تواند به دو صورت منفعل دهانی و پرخاشگر دهانی در رفتار فرد ظاهر گردد.

مرحله دوم: مرحله مقعدی

جامعه در قالب والدین در نخستین سالهای زندگی کودک بطور عمده تسلیم نیازهای کودک که در واقع نیازهای نهاد است، می‌شود و خود را با خواست‌های او سازگار می‌کند و در مقابل سازگاری نسبتا اندکی را از کودک انتظار دارد. این جریان در حدود دو سالگی دگرگون می‌شود و این زمانی است که در خواستی جدی از کودک یعنی یادگرفتن آداب توالت و نظافت شکل می‌گیرد. فروید تجربه این آموزش را برای رشد شخصیت کودک امری اساسی می‌پنداشت.

اهمیت این مرحله از آن جهت است که با شروع آموزش آداب دفع کودک باید یاد بگیرد که لذت ناشی از دفع را به تاخیر اندازد و این اولین بار در طول زندگی کودک است که خواست نهاد با تلاش والدین برای به نظم کشیدن زمان و مکان عمل دفع تداخل می‌شود. در این مرحله کودک با اولین واقعیت زندگی خود یعنی عدم امکان دفع در زمان و مکانی روبرو می‌شود و سنگ بنای ساختار دوم شخصیت یعنی خود گذاشته می‌شود که وظیفه‌اش ارضای درخواست‌های نهاد مطابق با واقعیات بیرونی است.

مرحله مقعدی در حدود چهارسالگی پایان می‌یابد و اگر این تعارض و تداخل بین خواست‌های نهاد و والدین بخوبی حل شده باشد (کودک را با شیوه صحیح و مناسبی آموزش داده باشند) کودک با موفقیت قدم در مرحله بعدی می‌گذارد ولی اگر تثبیتی در اثر تعارض حل نشده باقی مانده باشد، قسمتی از انرژی روانی در این مرحله باقی می‌ماند که در رفتار بزرگسالی ظاهر می‌شود. این تثبیت می‌تواند به صورت پرخاشگر مقعدی و نگهدارنده مقعدی در رفتار فرد ظاهر گردد.

مرحله سوم: مرحله تناسلی

در حدود چهار یا پنج سالگی کودک وارد مرحله سوم رشد شخصیت می‌شود. در این مرحله کانون لذت از ناحیه مقعد به اندام‌های تناسلی منتقل می‌شود. کودکان در این سنین رغبت زیادی به دستکاری و اکتشاف اندام‌های تناسلی خود و دیگران نشان می‌دهند و این امر بصورت رفتارهایی مانند استمنا و خیال پردازی‌ها صورت می‌گیرد. کودک همچنین در مورد چگونگی بدنیا آمدن و اینکه چرا خواهر یا برادرش در ناحیه تناسلی با او تفاوت دارند کنجکاو شده ، سوالاتی را مطرح می‌سازد.

این مرحله از شخصیت مهمترین مرحله از شکل گیری شخصیت است و این به دلیل تعارض پیچیده‌ای است که حول دو عقده ادیپ (Oedipus Complex) در پسران و عقده الکترا (Electra Complex) در دختران شکل می‌گیرد و حل این تعارض‌ها باعث بوجود آمدن سومین ساختار شخصیت یعنی فراخود می‌شود ولی اگر تثبیتی به علت این تعارض‌ها رخ داده باشد، قسمتی از انرژی روانی در این مرحله باقی می‌ماند. این تثبیت می‌تواند به دو صورت شخصیت آلتی سلطه گر و شخصیت آلتی سلطه پذیر در رفتار فرد ظاهر گردد.

مرحله چهارم: مرحله نهفتگی

فروید اینطور مطرح کرد که پس از سه مرحله‌ای که کودک سپری کرد، در حدود شش سالگی وارد مرحله آرام از زندگی خود می‌شود. در طول این مرحله غریزه جنسی بطور کامل خفته است و در ظاهر بصورت فعالیت‌های درسی ، سرگرمی‌ها ، ورزش و گسترش دوستیها با افراد همجنس متجلی می‌شود.

مرحله پنجم: مرحله جنسی

از نظر فروید آخرین مرحله از رشد روانی- جنسی شخصیت هنگام بلوغ آغاز می‌شود. بدن از نظر فیزیولوژیکی در حال پختگی است و اگر فرد در هیچ یک از مرحله‌های پیشین تثبیت عمده‌ای نداشته باشد می‌تواند یک زندگی غیر روان رنجور و رابطه‌های بهنجار دگر جنس خواهانه داشته باشد.

تعارض‌های این دوره به کمترین حد خود می‌رسد، اما این تعارض‌ها به دلیل بکارگیری مکانیسم دفاعی والایش (تصعید) تاثیر چندانی بر فرد ندارد. فرد دارای شخصیت جنسی قادر خواهد بود که در عشق و کار به خشنودی دست یابد که فعالیت دوم (کار) یک فعالیت مورد پذیرش اجتماعی برای والایش نیازهای (تکانه‌های) نهاد است.

 

                          گردآور : زاهد فیضی

                         منبع : http://daneshnameh.roshd.ir


گردآوری شده در تاريخ چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389 توسط زاهد فيضي

برون گرایی و درون گرایی اصلا چی هستند؟ برون گرایی به چه دردی می خورد؟ درون گرایی به چه درد می خورد؟

● بیا بیا بیرون بیا!

شما جزء کدام گروه هستید؟ از آن برون گراهای دو آتیشه که اصلا و ابدا با تنهایی حال نمی کنند یا از آن درون گراهای خفن که فقط در گوشه عزلت خودشان خوشند؟ یا شاید هم مثل بیشتر مردم جنس شخصیتتان میانه رو بود؟ به هر حال، احتمال اینکه نمره شما دقیقا وسط ماجرا باشد خیلی کم است و به احتمال زیاد، شما به یک طرف قطب درون گرایی یا برون گرایی تمایل دارید. در این شماره می خواهیم یک تعریف دقیق کارشناسی از این دو واژه دهان مالی شده بدهیم، انواع ریزتر برون گرایی و درون گرایی را بگوییم و برویم سراغ کاربردهایی که دانستن جنس شخصیت دارند. تا به حال فکر کرده اید که می شود رشته تحصیلی، شغل، محل زندگی و کلا سبک زندگی خودمان را براساس ویژگی های شخصیتمان بچینیم؟ این شما و این هم همه آن چیزهایی که می خواستید درباره برون گرایی و درون گرایی بدانید اما یا حال پرس و جو کردن را نداشتید یا کسی دم دستتان نبود که از او بپرسید.

● برون گرایی و درون گرایی چی هستند؟

درباره واژه هایی که زیادی در دهان مردم می افتد، معمولا سوء تفاهم خیلی زیاد است؛ درست مثل آن جمله معلم زبان های کار درست که می گویند: «درس دادن به کسانی که تلفظ یا گرامر را غلط آموخته اند دو برابر زحمت دارد؛ اول یک بار باید آن تلفظ یا گرامر غلط را از ذهنشان بیرون کنی و بعد دوباره تلفظ و گرامر درست را یادشان بدهی». چون که احتمالا دانسته های شما درباره برون گرایی و درون گرایی هم مثل همان تلفظ های غلط است، اول باید این کلمه ها را دوباره در ذهنتان معنی کنید.

● درون گرایی یعنی چه؟

کسی که اولین بار خیلی مفصل و منظم درباره درون گرایی و برون گرایی فکر کرد، روانشناس مشهوری بود به اسم یونگ. او می گفت درون گراها کسانی هستند که وقتی درمقابل جهان بیرون قرار می گیرند، دودل و منفعل می شوند. درون گراها معمولا آدم های توداری هستند که خودشان را بروز نمی دهند. آنها از احساسات و هیجان هایشان فقط برای دوست های معدود خیلی صمیمی حرف می زنند. برای همین اگر یک فرد دروان گرار ببینید، با اینکه حس می کنید دارید آدم مودبی را تماشا می کنید اما اگر او را نشناسید، فکر می کنید، با آدم بی اعتنایی مواجه شده اید. برخلاف آن چیزی که فکر می کنید، برای درون گراها فردیت داشتن خیلی مهم نیست، آنها اتفاقا اگر عضو گروهی شوند کاملا خودشان را با آن گروه یکی و یگانه می دانند. آنها مشابهت را بیشتر از تفاون دوست دارند. برون گراها همیشه درون گراها را به خیالباف بودن، احساساتی بودن، عجیب و فریب بودن و ذهنی گرایی متهم می کنند.

● برون گرایی یعنی چه؟

برون گراها کلا در دنیای بیرون سیر می کنند. آنها دوست دارند که سرخوش، اجتماعی، رقابت جو، سریع و واقع گرا باشند. برای آنها هر چیزی که شفاف تر و مشخص تر باشد بهتر است. آنها ابهام را تحمل نمی کنند. غیر از این، برخلاف درون گراها، برون گراها عاشق فردیت هستند. آنها دلشان می خواهد که با دیگران فرق داشته باشند و این فرق داشتن را ابراز کنند. برای همین است که برون گراها خیلی رقابت جو، مستقل و حتی پرخاشگر هستند. یک آدم برون گرا گاهی حتی اشتباه قبلی خودش را نمی پذیرد و با لجاجت می خواهد حرفش را به کرسی بنشاند. درون گراها برون گراها را به پرحرف بودن، سطحی بودن، پرخاشگر بودن و بی توجهی به دیگران متهم می کنند. جالب اینجاست که با وجود همه این اتهام های متقابل، در ۴۰ سالگی معمولا آدم ها به طرف مقابل شخصیتشان می چرخند: برون گراها، درون گرا می شوند و برعکس.

فرق بحران ۴۰ سالگی با آن بحران این است که در ۳۰ سالگی آدم بیشتر به انتخاب هایش شک می کند؛ انتخاب های مثل انتخاب همسر، انتخاب شغل یا انتخاب رشته تحصیلی. اما در ۴۰ سالگی که به قول یونگ ظهر زندگی است آدم حتی درمورد عمیق ترین ویژگی های شخصیتی اش هم تردید می کند.

● برون گرایی؛ انواع و اقسام

آدم ها در برخورد با جهان از چهار ابزار استفاده می کنند؛ از فکرشان، از حواس پنجگانه شان، از شهودشان و از هیجان هایشان. اگر می خواهید دقیق تر فرق این چهار ابزار را بفهمید، فردی را تصور کنید که کنار یک رودخانه ایستاده است. اگر در او عاطفه و هیجان مسلط باشد محور زیبایی رودخانه می شود. اگر تحت تسلط حواس خود باشد رودخانه را همان طور که هست می بیند بی آنکه احساسی نسبت به آن داشته باشد، درست مثل اینکه دارد عکس یک رودخانه را می بیند. اگر اندیشه به او مسلط باشد، سعی می کند رودخانه را از نظر علمی- مثلا از لحاظ زمین شناسی- بررسی کند و بالاخره اگر شهودگرا باشد، رودخانه را رازی از طبیعت تلقی می کند که معنای عاطفی عمیقی در آن پنهان است.

▪ برون گرای متفکر

برون گراهای متفکر،منطقی، واقع بین و متعصب هستند. آنها دقیقا مطابق با مقررات جامعه عمل می کنند. آنها احساسات و هیجان های خودشان را سرکوب می کنند و به همین خاطر ممکن است آدم های خشک و سردی به نظر برسند. آنها دانشمندان خوبی می شوند زیرا تمرکز آنها بر آگاه شدن از دنیای بیرونی و استفاده از قواعد منطقی برای توصیف کردن آن است. روان شناسان می گویند بیشتر انگلیسی ها و فرانسوی ها برون گرای متفکرند. ژنرال دوگل فرانسوی نمونه این جور تیپ های شخصیتی است.

▪ برون گرای حسی

آدم های برون گرای حسی، هم لذت جو هستند و هم سازش پذیر؛ یعنی هم دوست دارند که از دنیا و مافیها لذت کسب کنند و هم آنقدر به تجربه های جدید اشتیاق دارند که با هر شرایطی می سازند.

▪ برون گرای احساساتی

برون گراهای احساساتی، همان طور که از اسمشان برمی آید، عاطفی، حساس و معاشرتی هستند. معمولا زنان بیشتر در این تیپ شخصیتی قرار می گیرند تا مردان. برون گراهای احساسی با هیجان هایشان با دنیا ارتباط برقرار می کنند و نه با افکارشان. آنها بیش از حد به باورها و انتظارات دیگران حساسند. درعین حال آنها به راحتی با شما صمیمی می شوند و روی هم رفته آدم های معاشرتی و سرزنده ای هستند. می گویند مردم مالزی، فیلیپین و ترکیه برون گرای احساساتی هستند.

▪ برون گرای شهودی

برون گرای شهودی همان طور که از اسمشان برمی آید، آدم های خلاقی هستند. آنها فرصت ها را به خوبی کشف می کنند؛ به همین خاطر در کسب و کار و البته در سیاست آدم های موفقی هستند. آنها براساس حس ششم تصمیم گیری می کنند؛ به همین خاطر ممکن است تصمیم گیری هایشان خیلی فوری به نظر برسد. می گویند آمریکایی ها بیشتر برون گرای شهودی هستند، نمونه اش هم توماس ادیسون.

● درون گرایی؛ انواع و اقسام

درون گراها هم مثل برون گراها براساس همان چهار ابزار مواجهه شان با دنیا تقسیم بندی می شوند؛ یعنی یا حسی هستند یا احساسی یا شهودی یا متفکر. یک آدم درون گرا با مختصاتی که در صفحه قبل گفتیم را تصور کنید. حالا همین آدم را بگذارید کنار رودخانه و همه چیزهایی که در مقدمه بخش «برون گرایی، انواع و اقسام» گفتیم را در ذهنتان کپی پیست کنید.

▪ درون گراهای متفکر

اسمش رویش است دیگر؛ درون گرای متفکر؛ کسی که دوست دارد یک گوشه بنشیند و نظریه از خودش تولید کند. آنها دوست دارند بیشتر خودشان را بشناسند تا دیگران. ضمنا چون که درون گرا هستند با دیگران خوب کنار نمی آیند و نمی توانند درست باورهایشان را به دیگران منتقل کنند و این افراد به جای احساسات بر فکر تاکید دارند و از قضاوت عملی ضعیف برخوردار هستند. دیگران می گویند آنها آدم های یکدنده، عزلت گزین، متکبر و بی ملاحظه ای هستند. روان شناس بین فرهنگی می گویند مردم آلمان، هند، فنلاند و دانمارک جزو نوع شخصیتی درون گرای متفکر هستند. نمونه آدم های درون گرای متفکر هم سقراط و کانت می باشند.

▪ درون گرای شهودی

درون گراهای شهودی هم تماس کمی با واقعیت دارند. این افراد، ژرف اندیش، خیال پرداز، کناره گیر و بی اعتنا به مسائل عملی هستند. معلوم است که با این توصیف ها دیگران آنها را خوب درک نمی کنند. آنها عجیب و غریب و نامتعارف به نظر می رسند و در کنار آمدن با زندگی روزمره و برنامه ریزی برای آینده مشکل دارند. می گویند در روسیه درون گرای شهودی زیاد پیدا می شود.

▪ درون گرای احساسی

درون گراهای احساسی تفکر منطقی ر سرکوب می کنند. این افراد هیجان عمیقی دارند ولی از ابراز علنی آن خودداری می کنند. آنها مرموز و دست نیافتنی به نظر می رسند و به ساکت بودن، متواضع بودن و بچگانه بودن گرایش دارند. آنها به احساسات و افکار دیگران اهمیت زیادی نمی دهند و منزوی، سرد و از خود مطمئن به نظر می رسند. مردم به این آدم ها می گویند «تودار». می گویند اعراب درون گرای احساسی هستند.

▪ درون گرای حسی

درون گرای حسی، منفعل، آرام و جدا از دنیای روزمره به نظر می رسند؛ انگار ساکن جزیره ای هستند که دنیای روزمره هیچ ربطی به آنها ندارد. جالب اینجاست که این آدم ها خیلی خوشبین هستند و فکر می کنند آدم های دور و برشان همه کارهایشان خیرخواهانه است. جالب تر اینجاست که آنها از لحاظ زیبایی شناختی حساسند و خودشان را در قالب یک اثر هنری ابراز می کنند. می گویند ژاپنی ها و اتریشی ها، سوئدی ها، نروژی ها و سوئیسی ها درون گرای حسی هستند. موتزارت نمونه یک درون گرای حسی است.

● دانستن درباره نوع شخصیت به چه درد می خورد؟

▪ هرکسی را بهر کاری ساختند

شاید سوال کنید که «خب، گیرم که ما دانستیم که شخصیتمان از کدام نوع است، خب، که چی؟». در این صورت باید خدمتتان عرض شود که دانستن درباره برون گرایی و درون گرایی در چند زمینه خیلی مهم زندگی کابرد دارد. این چند مورد به تفکیک خدمتتان عرض می شود:

۱) انتخاب رشته تحصیلی: شما که از حالا شروع کرده اید به خواندن کنکور سال بعد، خوب است یکی از عوامل انتخابتان را بگذارید همین نوع شخصیت. آدم های درون گرا با رشته هایی مثل ادبیات، بعضی از رشته های هنر و بعضی از رشته های آزمایشگاهی حال می کنند. یک آدم درون گرا هیچ وقت نمی تواند با درس های روزنامه نگاری یا علوم اجتماعی حال کند. برعکس، آدم های برون گرا با رشته های اکتیو بیشتر حال می کنند. مهندسی های پردردسر، روان شناسی، علوم اجتماعی، انواع رشته های پزشکی، مددکار اجتماعی و روزنامه نگار رشته هایی هستند که برون گراها خیلی با آنها حال می کنند.

۲) انتخاب شغل: در مملکت ما که معمولا براساس رشته تحصیلی آدم ها سرکارشان نمی روند، برای همین انتخاب شغل را جدا گذاشتیم. شما ممکن است آدم درون گرایی باشید و بر سر یک کار برون گرایانه هم گذاشته شوید. اما چیزی که معلوم می کند که در شغلتان پیشرفت می کنید یا نه، جوربودن شغل با جنس شخصیتتان است. آدم های برون گرا با شغل هایی که بیشتر با مردم سر و کار دارد، حال می کنند. فروشندگی، کار در بازار، کار در مطبوعات، کارهای درمانی، کارهای فرهنگی و خلاصه هرچی شغل شلوغ وجود دارد، راست کار برون گراهاست. برعکس، درون گراها حتی اگر در رشته ای برون گرایانه هم تحصیل کرده باشند، سراغ شق های درون گرایانه اش می روند؛ مثلا کسی که معماری خوانده، بیشتر دوست دارد که کشیدن نقشه در خلوت را تجربه کند تا اداره یک شرکت شلوغ معماری را.

۳) ازدواج: برون گراها با درون گراها نمی سازند و برعکس. لطفا چرت و پرت هایی مثل اینکه «همسر آینده من باید مکمل من باشد» را کنار بگذارید و دنبال مشابه خودتان بگردید. توی جلسه خواستگاری هم تست شماره قبل را ببرید بزنید، ببینید به هم می آیید یا نه!

 

                    گردآور : زاهد فیضی

                   منبع : همشهری جوان - شماره ۲۲۴


گردآوری شده در تاريخ چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389 توسط زاهد فيضي
معمولاً هیچکس به ما چگونه دست دادن را یاد نمی دهد. اما اگر دقت کرده باشی خانم ها و آقایان به اشکال متفاوت دست می دهند. حتی این تفاوت ها در شغل ها و شخصیت های مختلف و وضعیت های روحی متفاوت قابل مشاهده است. هنگامی که خانم ها می خواهند احساسات صادقانه خویش را به خصوص در مواقع بحرانی زندگی نسبت به خانم های دیگر ابراز کنند، با یکدیگر دست نمی دهند بلکه دست های فرد مقابل را به نرمی در دست های خود گرفته و با حالت چهره، همدردی عمیق خود را بیان می کنند.

اگر کف دست فردی در دست دادن، روی دست فرد دیگری قرار بگیرد، نشان دهنده تمایل بر تسلط و اعتماد به نفس او و همچنین علاقه به کنترل رابطه از سوی او دارد، برعکس اگر کف دست فردی زیر قرار بگیرد، نشان دهنده تمایل آن فرد به تحت تسلط بودن و واگذاری حق تصمیم گیری شخصی به فرد مقابل است. همچنین وقتی فردی در موقع دست دادن دست خود را بالاتر از حد معمولی (در حد کمر) قرار داد نشان از تکبر و رئیس مآبی آن قرار دارد.

اما به نظر می رسد خانم ها این رفتار را فقط برای ارتباط با همجنسان خود انتخاب کرده اند. از نحوه دست دادن افراد می توان بسیاری از خصوصیات کلی یا لحظه ای آنها را با دقت زیادی تشخیص داد. کف دست عرق کرده و خیس نشان دهنده دلهره و نوعی هیجان غیرعادی است. اگر کف دست شما زیاد عرق می کند، به احتمال زیاد شخصیت نگران و مضطربی دارید. به خاطر داشته باشید که اگر اینگونه اید حتماً دستهایتان را قبل از دست دادن با دیگران خشک کنید. حتی بعضی بیماری ها نیز در کف دست های شما علائمی ویژه ایجاد می کنند.

در بیماری پرکاری غده تیروئید کف دست ها مرطوب و گرم می شود و در اضطراب و اختلالات هراسی کف دست ها مرطوب و سردند. سست و شل دست دادن بیانگر شخصیتی سرد، درون گرا و احتمالاً متکبر است. بیش از حد محکم دست دادن نیز به همین اندازه ناراحت کننده و خارج از عرف است به ویژه در نخستین ملاقات ها باید از هر دوی آنها بپرهیزیم. وقتی با کسی دست می دهید دقت کنید که دست او روی دست شما قرار می گیرد یا زیردستانتان؟ اگر کف دست فردی در دست دادن، روی دست فرد دیگری قرار بگیرد، نشان دهنده تمایل بر تسلط و اعتماد به نفس او و همچنین علاقه به کنترل رابطه از سوی او دارد، برعکس اگر کف دست فردی زیر قرار بگیرد، نشان دهنده تمایل آن فرد به تحت تسلط بودن و واگذاری حق تصمیم گیری شخصی به فرد مقابل است. همچنین وقتی فردی در موقع دست دادن دست خود را بالاتر از حد معمولی (در حد کمر) قرار داد نشان از تکبر و رئیس مآبی آن قرار دارد.

● اما دست دادن با شغل افراد نیز ارتباط دارد.

به طور مثال بسیاری از ورزشکاران هنگام دست دادن نیرو و قدرت خویش را کنترل می کنند، در نتیجه به آرامی دست می دهند. هنرمندان چیره دست و ماهر، نوازندگان و جراحان نیز مراقب دست های خود بوده و به آنها حساس اند و در محافظتشان می کوشند. دست دادن دیپلماتیک هم خاص سیاستمداران است که این از خصوصیات بارز آمریکاییان است. این نوع دست دادن به ویژه طی مبارزات انتخاباتی توسط کاندیداها و یا ملاقات های رسمی سران و وزیران دیده می شود. شکل معمول آن گرفتن شانه یا بازو با دست چپ هنگام دست دادن، امری معمول است. تهنیت و درود دو دوست قدیمی به این شکل پذیرفتنی است، اما برای بسیاری از افراد در مواجهه با کسانی که آشنایی چندانی با آنان ندارند، این گونه دست دادن ناخوشایند است آنان این امر را به عنوان حرکتی تظاهرآمیز و ریاکارانه تلقی می کنند اما هنوز بسیاری از سیاستمداران به انجام این عمل اصرار می ورزند.

کف دست عرق کرده و خیس نشان دهنده دلهره و نوعی هیجان غیرعادی است. اگر کف دست شما زیاد عرق می کند، به احتمال زیاد شخصیت نگران و مضطربی دارید.

همچنین آداب و رسوم دست دادن در کشورها و فرهنگ های مختلف متفاوت است. فرانسوی ها درست مثل ما در هنگام ورود و خروج با یکدیگر دست می دهند. ولی آلمانی ها تنها یک بار با هم دست می دهند.

برخی از آفریقایی ها پس از هر بار دست دادن بشکن می زنند که حاکی از رهایی و آزادی است. مردم برخی از کشورها هم دست دادن را خوب نمی دانند. آمریکایی ها خیلی محکم دست می دهند که احتمالاً از رقابت های سنگین جسمی مانند کشتی سرخ پوستان نشأت گرفته است. پیچیده ترین شکل دست دادن را سیاهان آمریکایی دارند که عملاً شامل چند عمل پیچیده است.

دست دادن شکل تکامل یافته ای از ارتباطات غیرکلامی است که طی سالیان سال به نمادی جهانی در ارتباطات بدل شده است. مثلاً بالا نگه داشتن دو دست که دلالت بر همراه نداشتن سلاح می کرده است، بعدها به درود و تهنیت و صلح طلبی در بدو خوشامد بدل شده است. رومی ها با الهام از این عمل دست بر سینه می گذاشتند. آنها حتی به جای دست دادن، بازوهای هم را می گرفتند. دست دادن امروزی نشانه ای از خوشامدگویی و پذیرایی است.تماس کامل دو کف دست، بیانگر صمیمیت و حاکی از یکرنگی و یکی بودن است.

 

 

                    گردآور : زاهد فیضی

                   منبع : موسسه روانشناختی کاریزما مشاور ( www.charismaco.com )


گردآوری شده در تاريخ پنجشنبه دهم تیر 1389 توسط زاهد فيضي

 

اختلال تجزيه هويت(هويت پريشي)، كه اختلال شخصيت چندگانه نيز ناميده مي شود ، عبارت است از وجود دو يا چند هويت يا شخصيت متمايز كه به تناوب رفتار را كنترل مي كنند.معمولا هر شخصيت نام و سن و مجموعه خاصي از خاطرات و رفتارهاي ويژه ي خود دارد.در اغلب موارد يك هويت اصلي با نام واقعي شخص وجود دارد كه منفعل ، وابسته و افسرده است.هويتهاي جانشين نوعا داراي ويژگيهايي هستند كه با هويت اصلي تعارض دارند: مثلا خصمانه ، كنترل كننده ،  و خود ويرانگرند.در بعضي موارد ، اين شخصيتها ممكن است حتي در ويژگيهايي مثل دستخط ، استعدادهاي هنري و ورزشي ، و آشنايي به زبان خارجي با هم تفاوت داشته باشند.هويت اصلي معمولا از تجربه هاي هويتهاي ديگر آگاهي ندارد.دوره هايي از يادزدودگي بدون علت ، از قبيل زوال حافظه براي چند ساعت يا چند روز در هفته ، مي تواند نشانه ي وجود اختلال تجزيه ي هويت باشد.

 يكي از مشهورترين موارد شخصيت چند گانه ، كريس سايزمور (chris sizemore) است كه شخصيتهاي  مختلف وي _ايو وايت ، ايو بلك،و جين _ در فيلم سه چره ي ايو به تصوير كشيده شده است و بعدها به تفصيل در  زندگي نامه ي وي تحت عنوان "من ايو هستم" توصيف شده است.

 نمونه ي ديگري از شخصيت چند گانه كه به تفصيل بررسي شده ، مورد پسر17 ساله اس به نام يونا((jonah است كه به خاطر سر دردهاي شديد ، كه غالبا فراموشي در پي داشت ، در بيمارستان بستري شده بود.كاركنان بيمارستان متوجه شدند كه در روزهاي مختلف تغييرات چشمگيري در شخصيت وي پديد مي آيد ، و روانپزشك مسئول نيز سه هويت فرعي مجزا در وي تشخيص داد.ساختارهاي شخصيتي نسبتا پايداري كه در وي ظاهر مي شد به شرح زير است:

يونا:شخصيت اصلي . خجالتي ، گوشه گير ، مودب ، و بسيار سنتي.او "مبادي آداب" معرفي شده است.گاهي در جريان مصاحبه هراسان و دستپاچه مي شود.يونا از وجود شخصيتهاي ديگر اطلاعي ندارد.

سامي:خاطراتش بسيار كامل و دست نخورده است.مي تواند با يونا همزيستي داشته باشد ، يا يونا را كنار بگذارد و جانشين او شود.مدعي است كه هر زمان يونا به مشاوره ي حقوقي نيازمند باشد يا دچار دردسر شود براي كمك به او آماده است.او "ميانجي" معرفي شده است.سامي پديدار شدنش را در سن 6 سالگي به ياد مي آورد .در آن زمان مادر يونا ناپدري او را با چاقو زخمي كرد و سامي از والدين خود خواست كه ديگر در مقابل كودكان با هم دعوا نكنند.

كينگ يانگ:او هنگامي كه يونا شش يا هفت ساله بود ظاهر شد تا هويت جنسي يونا را تثبيت كند، چون مادر يونا گاهي در خانه لباس دخترانه به او مي پوشانيد و خودش در مدرسه اسم دخترها و پسرها را با هم اشتباه مي كرد.از آن به بعد كينگ يانگ مواظب علايق جنسي يونا بوده ، و به همين دليل نيز "عاشق پيشه" معرفي شده است.او به طور مبهمي از وجود ساير شخصيتها آگاه است.

يوسف عبدالله:شخصي بي عاطفه،پرخاشگر و تندخوست.در برابر درد، بسيار مقاوم است.وظيفه دارد از يونا مواظبت و مراقبت كند و به همين سبب وي "جنگجو" معرفي شده است.يوسف در سن 9 يا 10 سالگي ظاهر شد ، همان زمان كهگروهي پسربچه ي سفيدپوست يونا را بدون هيچ دليلي كتك زدند.يونا درمانده شده بود ، كه يوسف فرا رسيد و كينه توزانه با مهاجمان جنگيد.او نيز آگاهي مبهمي از ساير شخصيتها دارد.

اين چهار شخصيت در تمام شاخصهايي كه با موضوعهاي هيجاني سر و كار داشت، كاملا با هم متفاوت بودند، اما در آزمونهايي كه چندان ارتباطي با هيجان يا تعارضهاي شخصي نداشت ، مثل آزمون هوش يا آزمون واژگان ، نمره هاي كم و بيش يكساني داشتند.

اختلال تجزيه هويت حاكي از ناتواني در يكپارچه سازي جنبه هاي گوناگون هويت ، حافظه و هشياري است.تجزيه ي هشياري چنان كامل است كه گويي چند شخصيت مختلف در يك بدن زندگي مي كنند.ناظران گزارش كرده اند كه تغيير از شخصيتي به شخصيت ديگر غالبا با تغييرات ظريفي در وضع اندامي و لحن صدا همراه است.شخصيت جديد به طرز متفاوتي حرف مي زند ، راه مي رود و سر و دست تكان مي دهد.حتي ممكن است تغييراتي در فرايندهاي فيزيولوژيايي را از قبيل فشار خون و فعاليت مغزي صورت پذيرد.

 

 

                           گردآور : زاهد فیضی

                            منبع : http://www.mohsenazizi.blogfa.com/


گردآوری شده در تاريخ پنجشنبه دهم تیر 1389 توسط زاهد فيضي

 

شخصیت چیست؟

شخصیت یعنی « مجموعه‌ای از رفتار وشیوه‌های تفکر شخص در زندگی روزمره که با ویژگی های بی همتا بودن ، ثبات (پایداری) و قابلیت پیش بینی» مشخص می‌شود. از این تعریف چندین نکته قابل استنباط است.

  • بی همتایی و تفاوت : شخصیت یک فرد بی‌همتاست و در عین بعضی مشابهت‌ها ، هیچ دو شخصیت یکسان و همسان وجود ندارد.
  • ثبات داشتن (پایداری) : اگر چه افراد در شرایط و محیطهای گوناگون در ظاهر رفتار متضاد و مختلفی دارند، ولی در طول زمان (مثلا چندین دهه) رفتار و واکنش و همچنین شیوه تفکر آنها دارای یک در ثبات نسبی دائمی است.
  • قابلیت پیش بینی : با توجه کردن و مطالعه رفتار و نوع تفکر اشخاص می‌توان سبک رفتاری و تفکری افراد را با احتمال زیاد پیش بینی کرد. قابلیت پیش بینی رفتار با «ثبات در رفتار» رابطه متقابل دارد.

اختلال شخصیت چیست؟

  • آیا تابحال کسی را دیده‌اید که در برابر یک انتقاد ساده ، واکنش خشمگینانه شدیدی داشته باشد؟
  • آیا از خود پرسیده‌اید که چرا بعضی افراد انواع مختلف «خال کوبی» را روی پوست خود دارند؟
  • چرا بعضی افراد برای خود بعضی افراد برای خود ، خانواده و ... برنامه ریزی سختگیرانه دارند بصورتی که شرایط بحرانی هم حاضر به تغییر آن نیستند؟


شخصیت می‌تواند سازگار و یا ناسازگار باشد. «ناسازگاری» زمانی مطرح می‌شود که افراد قادر نباشند تفکر و رفتار خود را با محیط و تغییرات آن تطبیق دهند. سازگاری یا عدم سازگاری ارتباط نزدیکی با «انعطاف پذیری» دارد. یک شخصیت سالم با وجود ثبات و پایداری به میزانی از انعطاف‌پذیری بهره می‌برد. اما افراد ناسازگار در برخورد با موقعیت‌هایی که واکنش به آنها مستلزم تغییرات و تصمیمات جدید است، تفکر و رفتار انعطاف ناپذیری از خود بروز می‌دهند. بنابراین ، اختلال شخصیت یعنی «رفتارهای ناسازگار و انعطاف ناپذیر در برخورد با محیط و موقعیت ها»

میزان شیوع اختلال شخصیت

شیوع در جمعیت کلی

میزان شیوع اختلال شخصیت در کل جمعیت حدود 4 تا 6 درصد برآورد شده است. اگر چه در بین انواع مختلف شخصیتی تفاوتهای معنی‌دار وجود دارد برای مثال برآوردها برای اختلال پارانوئید حدود (0.5 تا 2.5 درصد) است در حالی که برای اختلال اجتنابی بین (1 تا 10 درصد) اعلام شده است.

شیوع در بین دو جنس

در میزان شیوع اختلال شخصیت بین دو جنس تفاوت های معنی‌دار دیده می شود برای نمونه در حالی که طبق برآوردهاا صداجتماعی واختلال وسواسی- جبری در مردان بیشتر از زنان است اختلال مرزی نمایشی و وابسته در زنان بیشتر از مردان (گاهی 2 برابر مردان) است.

درمان اختلال شخصیت

روان درمانی

روشی است که روانشناسان بالینی یا مشاور با استفاده از اقدامات «نیرو دارویی» اقدام به درمان اختلال می نماید و شامل انواع مختلفی است از قبیل «روانکاروی ، شناخت درمانی ، رفتار درمانی ، گروه درمانی ، آموزش مهارت های اجتماعی و... هدف از روان دمانی ، آموزش رفتارهای جدید همراه با اسجاد خودآگاهی و بینش در مراجع (دروان جو) نسبت به رفتار خود و اثر آن بر فرد و جامعه است. در درمان اختلال شخصیت اولویت با روان درمانی است.

درمان دارویی

در کنلار روان درمانی مواقعی وجود دارد که لازم است از دارو نیز استفاده شود تا فرآیند درمان تسهیل شود. دارو درمانی زیر نظر روانپزشک اعمال می شود و میزان و تعداد مصرف را او تعیین می کند. داروهای مورد استفاده برای درمان این اختلال بطور غیر مستقیم اثر خود در اعمال می کنند. برخی از گروهها دارویی مورد استفاده عبارتند از: ضد اضطرابها ، ضد افسردگیها ، ضد جنونها.

 

 

                                  گردآور : زاهد فیضی

                                 منبع : http://daneshnameh.roshd.ir


گردآوری شده در تاريخ سه شنبه هشتم تیر 1389 توسط زاهد فيضي

 

مهمترین ویژگی این بیماری کناره گیری ، عدم دخالت در امور روزمره و اهمیت ندادن به دیگران است. در واقع برای این بیمار «روابط اجتماعی» بی معنی است. بنابراین در رفتارشان مردم گریزی و زندگی حاشیه‌ای قابل ملاحظه است. این بیماران چون مردم گریز هستند؛ بنابراین به فعالیتها و مشاغل انفرادی بویژه شبانه علاقه نشان می‌دهند.

اینان موضوع شغلی خود را طوری انتخاب می‌کنند که کمترین ارتباط با مردم داشته باشند. کارهای انتزاعی و مشاغل مرتبط با وسایل بی جان برایشان لذّت بخش است. (نظیر: ریاضیات ، ستاره شناسی ، مشاغل مرتبط با فلز و چوب و ... . همچنین زندگی عاطفی و هیجانی بیمار یکنواخت ، سطحی ، محدود است. حتی موقعی که در مورد شادترین یا ناخوشایندترین حوادث زندگی صحبت می‌کند تغییری در رفتار و آهنگ صدایش مشاهده نمی‌شود. این ویژگیها بیشتر با علائم منفی اسکیزوفرنی را به یاد می‌آورد.

یک مثال

«گفتگوی زیر بخشی از صحبتهای یک بیمار اسکیزوئید با یک مشاور است»:

م:آقای اکبری چه مشکلی دارید؟
ب:کاری.
م:اگر امکان دارد در مورد مشکل کاریتون صحبت کنید؟
ب:بی‌علاقگی.
م:حتماً برایتان سخته که کاری را انجام بدهید که علاقه‌ای به آن ندارید:
ب:بلی.
م:در مورد کارتان بیشتر صحبت کنید؟
ب:آزمایشگاهی.
م:در آزمایشگاه چه کار انجام می‌دهید؟
ب:حیوانات

(اگر با این بیمار چندین ساعت هم گفتگو شود باز هم جوابها کوتاه ، سطحی و یکنواخت خواهد بود.)

ملاکهای تشخیص اختلال اسکیزوئید

گسستگی روابط اجتماعی و عواطف سطحی در اوایل بزرگسالی شروع می‌شود و برای تشخیص اختلال وجود چهار علامت (یا بیشتر) از علائم زیر ضروری است:

 

  • از روابط نزدیک ، از جمله عضو یک خانواده بودن نه لذت می‌برد و نه تمایلی به آن دارد.
  • تقریباً همیشه فعالیتهای انفرادی را انتخاب می کند.
  • اگر علاقه‌ای به روابط جنسی با فردی داشته باشد, بسیار اندک است.
  • فعالیت معدودی وجود دارد که می تواند از آنها لذت ببرد.
  • به غیر از بستگان درجه یک دوستان نزدیک ندارد.
  • تعریف و انتقاد دیگران برایش اهمیتی ندارد (یکسان است).
  • عواطف سطحی و سرد است.

 

تشخیص افتراقی

  • اختلال اسکیزوفرنی: علائم اختلال تفکر و هذیان در اسکیزوئیدی‌ها دیده نمی‌شود؛ بنابراین از اسکیزوفرنی قابل تفکیک است.
  • اختلال شخصیت وسواسی ـ جبری و دوری گزینی: با وجود اینکه عواطف محدود در این دو اختلال هم دیده می‌شود. ولی برعکس اسکیزوئیدها تنها بودن بر‌ ایشان تجربه‌ای دردناک است.

درمان

روان درمانی

برقراری ارتباط با این بیماران سخت ولی امکان‌پذیر است. در درمان انفرادی وقتی رابطه برقرار شد، آنها با ترس و هواس از «دوستان خیالی» و «ترس از وابستگیهای غیر قابل تحمل» صحبت خواهند کرد. در گروه درمانی ممکن است بیمار تا یک سال صحبت نکند، امّا در نهایت درگیر می‌شود (صحبت می‌کند) فقط درمانگر باید مواظب باشد تا سایر گروه به سکوت بیمار اعتراض نکنند.

دارو درمانی

برای کاهش حساسیت این بیماران نسبت به طرد شدن استفاده از داروهای ضد افسردگی و نورولپتیک ضد جنون مفید است.

 

 

                                  گردآور : زاهد فیضی

                                 منبع : http://daneshnameh.roshd.ir


گردآوری شده در تاريخ سه شنبه هشتم تیر 1389 توسط زاهد فيضي

 

لغت «خود شیفته» ترجمه لغت Narcissism (نارسیسم) است که از یک افسانه یونانی گرفته شده است. در این افسانه مرد جوانی به نام «نارسیوس» عاشق عکس خود که در آب افتاده بود شد. و وقتی به آب پرید تا آن را که فکر می‌کرد حوری دریایی است بگیرد، غرق شد. بعدها با استعمال عمومی ، این اصطلاح در روانشناسی برای توصیف طبقه‌ای از اختلالات شخصیت مورد استفاده قرار گرفت.

 

نگاه اجمالی

بیماران خود شیفته با احساس عمیق«اهمیت خود ، خود بزرگ بینی و نوعی بی‌نظیر بودن» مشخص می‌شوند. این افراد خود را آدمهای خاصی می‌پندارند و انتظار دارند بطور خاصی نیز با آنها رفتارشود. تحمل انتقاد بر ایشان سخت است و در مقابل آن خشمگین شده ، فرد مورد نظر را به «نادانی ، حماقت و عدم درک واقعیت» متهم می‌کنند. خود را قوی ، مشهور ، داناترین و ... قلمداد کرده ، انتظار اطاعت و پیروی دیگران را دارند. چون دیگران نمی‌توانند خواسته‌های آنها را برآورده سازند. چون بزرگ بینی او در تضاد با واقعیت است، روابط اجتماعی شان شکننده بوده و مسائل بین فردی ، شغلی و فقدانهای زیادی دارند که با رفتارخود آنها را بوجود می‌آورند، در حالی که هیچ بینش و آگاهی نسبت به آنها ندارند.

ملاکهای تشخیص اختلال خود شیفته

الگوی مستمرخود بزرگ بینی (در خیال یا رفتار) نیاز به تمجید و فقدان هم حسّی که در اوایل بزرگسالی شروع می‌شود و در زمینه‌های گوناگون وجود دارد و وجود پنج علامت از علائم زیر برای تشخیص ضروری است:

 

  • احساس خود بزرگ بینی مبنی بر مهم بودن خود دارد (مثلا در دستاوردها و استعدادهای خود مبالغه می‌کند و انتظار دارد بدون موفقیت‌های مناسب فرد برتر شناخته شود).
  • اشتغال ذهنی با تخیلات : موفقیت ، قدرت ، استعداد ، درخشندگی ، زیبایی و عشق ایده‌ال.
  • معتقد است فردی استثنائی و خاص است و فقط افراد (یا نهادهای) استثنائی و خاص می‌توانند او را بفهمند و یا با او «نشست و برخاست» داشته باشند.
  • احساس صاحب استحاق بودن یا شایستگی دارد. یعنی انتظارات غیرمنطقی برای مدارای خاص و مطلوب یا موافقت حتمی با توقعات خود را دارد.
  • در روابط بین فردی استثمارگر است. یعنی برای رسیدن به اهداف خود از دیگران بهره‌کشی می‌کند.
  • فاقد هم حسّی است: نسبت به شناخت و همانند سازی با احساسات دیگران تمایلی ندارد.
  • غالبا به دیگران حسادت می‌ورزد یا معتقد است دیگران حسودی او را می‌کنند.
  • نگرش یا رفتارهای خود خواهانه و پرنخوت نشان می‌دهد.

 

تشخیص افتراقی اختلال خود شیفته

  • اختلال شخصیت مرزی : مرزی‌ها اضطراب بیشتری نسبت به خود شیفته‌ها دارند و زندگی آنها آشفته‌تر از «خود شیفته‌ها» است.
  • اختلال شخصیت ضد اجتماعی : شخصیتهای ضد اجتماعی رفتارشان تکانشی (لحظه‌ای) است و غالبا در زندگیشان سابقه سوء مصرف الکل و مواد و درگیری با قانون دارند و بنابراین از شخصت «خود شیفته» قابل تفکیک است.
  • اختلال نمایشی : چون «شخصیت خود شیفته» توجهش فقط به خودش است، بنابراین ظرفیت صمیمیت و هم حسّی‌شان پایینتر از «شخصیت نمایشی» است.

علت شناسی اختلال خود شیفته

بیشترین توجه در مورد خود شیفتگی بیمارگونه بعضی افراد در نظریه روانکاوی صورت گرفته است. از نظر فروید «خود شیفتگی» مرحله‌ای از رشد طبیعی است که بعدا در مراحل رشد یافته تر به «عشق خارجی (دیگری)» متحول می‌شود و کودک قادر می‌شود به دیگران عشق بورزد. خود شیفتگی بیمار گونه زمانی ظاهر می‌شود (به عشق خارجی متحول نمی‌شود) که کودک اغلب بوسیله کسانی مراقبت شوند که بطور اطمینان بخشی او را دوست نداشته باشند. فروید اعتقاد داشت که اکثر افراد خود شیفته والدینی «سرد ، بی‌تفاوت» و در عین حال نسبت به کودک خود «پرخاشگری و کینه توزی» داشته‌اند. در این وضعیت کودک برای بدست آوردن «محبت و عشق مطمئن» به درون برمی‌گردد تا براحساس شکننده طرد شدن (دوست نداشته شدن) غلبه کند.

درمان اختلال خود شیفته

روان درمانی

روان درمانی اختلال شخصیت خود شیفته بی نهایت مشکل است. چون برای پیشرفت درمان این افراد باید دست از تمایلات خود شیفتگی بردارند تا بتوانند با درمانگر رابطه برقرار نمایند. و این مستلزم بینش و آگاهی بیمار نسبت به رفتار وتفکر خود است. این بینش در اصل وجود ندارد و اگر هم به مشکل خود بینش پیدا کنند به دنبال آن تصویر متلاشی شده خود باعث می‌شود که دوباره رفتار و تفکر خود بزرگ بینی را در پیش بگیرند.

دارو درمانی

همراه با روان درمانی استفاده از ضد افسردگی‌ها و کربنات لیتیوم برای تحمل بهتر احساس طرد شدن و نوسانات خلقی مفید است.

 

 

                                  گردآور : زاهد فیضی

                                 منبع : http://daneshnameh.roshd.ir


گردآوری شده در تاريخ دوشنبه هفتم تیر 1389 توسط زاهد فيضي

 

حتی مردم عادی هم در روابطشان با اسکیزوتایپال‌ها آنها را عجیب و غیر عادی تشخیص می‌دهند. «تفکر سحر آمیز ، عقاید انتساب ، اشتباهات حسی و مسخ واقعیت » قسمتی از دنیای این بیماران است. در صحبت‌های بیمار کلمات غیر معمول ، شگفت انگیز و افکار عجیب و غریب (افکار خرافی) مشاهده می‌شود.

ممکن است «ادعای دست یافتن به بعد چ‍‍هارم یا حس ششم ، تله‌پاتی و پیش گویی را داشته باشند. چون اسکیزوتایپال‌ها به شدت خرافی هستند ممکن است به گروه‍ها و فرقه‌هایی با رفتار و آداب عجیب و غریب بپیوندند. احتمال اسکیزفرنی شدن این بیماران بسیار است.

ملاکهای تشخیص اختلال اسکیزوتایپال‌ها

کمبودهای اجتماعی ، احساس ناراحتی حاد ، دگرگونیهای ادراکی و شناختی و رفتار عجیب از اوائل بزرگسالی شروع می‌شوند و برای تشخیص اختلال وجود پنج علامت (یا بیشتر) از علائم زیر ضروری است:

 

  • عقاید انتساب (به غیر از هذیانهای انتساب)
  • باورهای غریب و تفکر سحرآمیز (مثل موهوم پرستی ، نهان بینی و تله‌پاتی) که بر رفتار شخص تأثیر گذاشته و با فرهنگ بیمار هماهنگ نیست.
  • تجربیات ادراکی غیر عادی.
  • تفکر و تکلم غریب (نظیر ابهام ، استعاره ، حاشیه پردازی).
  • سوء ظن یا تفکر پارانوئید.
  • عاطفه محدود یا نامتناسب.
  • رفتار یا ظاهر غیر عادی و خاص.
  • غیر از بستگان درجه یک دوست نزدیک (محرم) ندارند.
  • اضطراب اجتماعی مفرط که با آشنایی کاهش نمی‌یابد و بیشتر به افکار پارانوئید مربوط است.

 

تشخیص افتراقی اختلال اسکیزوتایپال

  • اختلال شخصیت اسکیزوفونی: بیماران اسکیزوتایپال سابقه پیکوز (قطع ارتباط با واقعیت) را ندارند (با وجود شباهت علائمشان به علائم اسکیزوفرنی) بنابراین از اسکیزوفرنی قابل تفکیک است.
  • اختلال شخصت پارانوئید: بیماران پارانوئیدی با افکار سوء ظن مشخص می‌شوند و افکار عجیب و غریب ندارند.

علت شناسی اختلال شخصیت اسکیزوتایپال

بطور کلی در مورد اختلالات شخصت (بجز اختلال شخصیت ضد اجتماعی) تحقیقات کمی صورت گرفته است. با این وجود مطالات مختلفی که بر روی زندگی افراد مبتلا به اسکیزوفرنی شده است؛ نشان می‌دهد که آنها در واقع شخصت‌های اسکیزوتایپال داشته‌اند. بنابراین در تفکر بالینی امروز اسکیزوتایپال را شخصت پیش از بیماری اسکیزوفرنی معرفی می‌کنند. بدلیل همبستگی این دو بیماری در علائم و نشانه‌ها این فرض وجود دارد که ژنتیک (توارث) علت ایجاد این اختلال باشد.

انواع درمان اختلال اسکیزوتایپال

روان درمانی

هر نوع روان درمانی مستلزم احترام به عقاید و فعالیتهای بیمار است. وقتی بیمار احساس کند باورها و فعالیت‌هایش از سوی درمانگر مورد «انتقاد ، مسخره شدن ، و قضاوت» قرار گرفته‌اند احتمال واکنش‌های دفاعی و قطع درمان وجود دارد.

دارو درمانی

همراه با روان درمانی استفاده از داروهای «نورولپتیک» (ضد جنون) ، برای کم کردن افکار عجیب و غریب مفید خواهد بود. اگر اختلال همراه با افسردگی باشد استفاده از «ضد افسردگی‌ها» مفید است.

 

                                  گردآور : زاهد فیضی

                                 منبع : http://daneshnameh.roshd.ir


گردآوری شده در تاريخ دوشنبه هفتم تیر 1389 توسط زاهد فيضي

 

انواع مختلفی از رفتارهایی که مطابق ارزش‌های جامعه و قانون ارتکاب به آنها «نهی یا جرم» تلقی شده است؛ در افراد دچار شخصت ضد اجتماعی دیده می‌شود. «دروغ گویی ، فرار از مدرسه و خانه بصورت مکرر ، دزدی ، نزاع ، سوء مصرف الکل و مواد ، تجاوز (به همجنس یا غیرهمجنس ) ، بد رفتاری با همسر و فرزندان » فقط نمونه‌هایی از اعمال و رفتار این بیماران است. افراد ضد اجتماعی در به بازی گرفتن دیگران مهارت دارند و به راحتی می‌توانند دیگران را برای شرکت در طرح‌هایی که برای بدست آوردن پول و شهرت نزدیکترین راه است، راغب سازند. شاید اصطلاح «مردان گوش بر یا گول زن» بتواند ویژگی‌های افراد ضد اجتماعی را در خود جمع کند.


با وجود اعمال ضد اجتماعی و خلاف قانون و با اینکه اکثرا پرونده‌های متعددی در محاکم قضائی دارند، ولی در این افراد رفتار یا صحبتی که حاکی از پشیمانی و ناراحتی واقعی از اعمال گذشته باشد دیده نمی‌شود و موقعی که از زندان آزاد می‌شوند، فورا کارهای ضد اجتماعی خود را از سر می‌گیرند. گوئی این افراد فاقد وجدان هستند. نکته مهمی که شاید باعث تعجب شود این است که ظاهر افراد ضد اجتماعی راضی کننده و حتی فریب دهنده است. فریبنده از آن جهت که افراد با دیدن بیماران ضد اجتماعی در ظاهرشان نوعی قابل اعتماد بودن را احساس می‌کنند، ولی در پس این روکش «تنش ، خصومت ، تحریک پذیری و خشم» نهفته است.

همچنین این بیماران موقع صحبت (مصاحبه) با هوش کلامی خود افراد (درمانگر) را تحت تأثیر قرار می‌دهند. آنها وقایع و کارهای غیر قانونی خود را (بعد از تحریف حقایق) با «آب و تاب» و شرح جزئیات هیجان ‌انگیز بیان می‌کنند. افراد ضد اجتماعی با این توانایی خود با تجربه‌ترین پزشکان را هم می‌توانند فریب دهند.

یک مثال

«نوجوانی 17 ساله پس از بازداشت شدن توسط پلیس ، حادثه منجر به بازداشت را اینگونه توضیح داد: من ماشین را دزدیدم و وقتی یک افسر پلیس جلو آمد او را زیر گرفتم و به سرعت به سمت مخالف خیابان پیچیدم. خیلی زود سرعت من به صد کیلومتر در ساعت رسید. وقتی به موانع خیابان رسیدم تصمیم گرفتم از آنها بگذرم. یک گلوله به سوی ماشین شلیک شد و به یکی از چرخ‌ها اصابت کرد و با ماشین به داخل یک گودال پیچیدم و آنها (پلیس ها) مرا دستگیر کردند. ولی ارزش داشت چه هیجانی!»

ملاکهای تشخیص اختلال ضد اجتماعی

  • الگوی مستمر بی‌اعتنایی و زیر پا نهادن حقوق دیگران که از پانزده سالگی شروع می‌شود و وجود سه علامت (یا بیشتر) از علائم زیر برای تشخیص ضروری است.

 

    • ناتوانی برای سازگاری با موازین اجتماعی و قانونی که با دست زدن به اعمال تکراری زمینه ساز دستگیری ، تظاهر نماید.
    • فریبکاری ، که با دروغ گویی مکرر ، استفاده از نام‌‌های غیر واقعی یا «گوش بر» برای نفع و لذت شخصی ، مشخص می‌شود.
    • رفتار تکانشی (لحظه‌ای) و ناتوانی برای طرح ریزی پیشاپیش.
    • تحریک پذیری و پرخاشگری که با نزاع و حملات فیزیکی مکرر تظاهر می‌کند.
    • بی‌احتیاطی نسبت به ایمنی (سلامت) خود و دیگران.
    • عدم احساس مسئولیت مستمر که با ناتوانی مکرر برای حفظ شغل و عدم احترام به تعهدات مالی تظاهر می‌کند.
    • فقدان احساس پشیمانی ، که با بی تفاوتی یا دلیل تراشی نسبت به آزار ، بد رفتاری یا دزدیدن مال دیگران ، تظاهر می‌کند.

 

  • سن فرد بالای 18 سال است.
  • شواهد اختلال سلوک با شروع قبل 18 سالگی وجود دارد.
  • وقوع رفتار ضد اجتماعی منحصرا در جریان اختلال اسکیزوفرنی یا اختلال مانی نیست.

تشخیص افتراقی اختلال ضد اجتماعی

اختلال سلوک

اگر ملاکهایی برای تشخیص وجود داشته باشد ولی سن فرد موقع تشخیص از 15 سال پایین‌تر باشد تشخیص «اختلال سلوک» گذارده می‌شود (اختلال سلوک بر روی محور I کد گذاری می‌شود).

رفتار غیر قانونی

افراد زیادی کارهایی انجام می‌دهند که بر خلاف قانون یا ارزشهای اجتماع است ولی تمام آنها تشخیص ضد اجتماعی دریافت نمی‌کنند. با توجه به اینکه رفتار ضد اجتماعی شامل زمینه‌های متعدّدی از زندگی شخص دچار اختلال می‌شود، از رفتارهای غیر قانونی قابل تشخیص است. در زیر به علت شناسی اختلال ضد اجتماعی پرداخته می‌شود.

عوامل زیست شناختی اختلال شخصیت ضد اجتماعی

مطالعات آزمایشی نشان داده است که افراد ضد اجتماعی کوچکترین اضطرابی در مورد تنبیه شدن و ناراحتی‌های آینده (نتیجه کارها) ندارند. به عنوان نمونه در یک آزمایش دو گروه آزمودنی (گروه اول: افراد سالم ، گروه دوم: افراد دچار شخصت ضد اجتماعی) در انتظار دریافت شوک الکتریکی قوی به پوستشان بودند. (قبلا دستگاههای اندازه گیری به پوست دو گروه وصل شده بودند). نتایج نشان داد افراد سالم هرچه به زمان دریافت شوک نزدیک می‌شدند، تنش و اضظراب بیشتری نشان می‌دادند و در لحظه وارد شوک ، مقاومت پوستشان بصورت ناگهانی یافت (علامت افزایش اضطراب).

ولی هیچ یک از افراد ضد اجتماعی چنین واکنش پوستی که حاکی از اضظراب در آنها باشد، نشان ندادند. تحقیقات بیشتر این فرض را مطرح می‌کنند که ممکن است دستگاه عصبی خودکار در افراد ضد اجتماعی از همان آغاز تولد «کم واکنش» باشد. چنین کمبودی می‌تواند تبیین کند که چرا این افراد این همه به دنبال شور و هیجان هستند و تنبیه و مجازات نمی‌تواند آنها را از کارشان باز دارد.

عوامل خانوادگی اختلال شخصیت ضد اجتماعی

نظریه روانکاوی

نظریه روانکاوی ، رشد وجدان (فرا خود) را به میزان رابطه محبت آمیز کودک با والدین وابسته می‌داند. در یک خانواده سالم چنین محبتی باعث می‌شود که کودک «ارزشهای والدین خود را (که بازتاب ارزشهای جامعه است) درونی سازد (قبول کند) چون دوست دارد مانند والدین خود باشد و از این می‌ترسد که اگر بر خلاف خواسته‌های (ارزشهای) والدین رفتار کند از محبت آنها محروم شود. بدین ترتیب کودکی که از والدین خود محبتی دریافت نکرده، ترسی هم برای از دست دادن آنها ندارد و در نهایت وجدان (فرا خود) در آنها تشکیل نمی‌شود. این نظریه اگر چه منطقی بنظر می‌رسد، اما نتایج تحقیقات نشان داده‌اند که همه کودکان محروم از محبت والدین شخصیت ضد اجتماعی نمی‌شوند و برخی از کودکان برخوردار از محبت والدین نیز ضد اجتماعی شده‌اند.

نظریه یادگیری اجتماعی

برای کودک «جامعه» و بویژه «والدین» الگوهای خوبی برای «تقلید و یادگرفتن» نوع رفتار مورد قبول ارزشهای جامعه است. در بعضی از خانواده‌ها کودک یاد می‌گیرد که با«جذاب بودن ، دوست داشتنی بودن و توبه کردن» می‌تواند از تنبیه کار بد خود معاف شود. چنین الگویی می‌تواند به این یادگیری منجرشود که «نوع کردار (رفتار) مهم نیست بلکه توانایی وانمود کردن ، توبه کردن و پشیمانی» از همه مهمتر است.

درمان اختلال ضد اجتماعی

روان درمانی

اگر شخصیتهای ضد اجتماعی از حرکت بازداشته شوند (مثل بستری کردن در بیمارستان) همچنین «گروه‌های خود یاری» بیشتر از زندان و بیمارستان روانی برای این افراد مفید است. نکته مهم در روان درمانی این افراد ایجاد محدودیت‌های صریح قبل از شروع درمان است.

دارو درمانی

درمان دارویی بیشتر برای بهبود علائم اضطراب ، خشم یا افسردگی همراه با رفتار ضد اجتماعی مورد استفاده قرار می‌گیرد. اما چون این افراد اکثرا سوء مصرف الکل و مواد داشته‌اند، باید در تجویز داروها احتیاط کرد.

 

                                  گردآور : زاهد فیضی

                                 منبع : http://daneshnameh.roshd.ir


گردآوری شده در تاريخ دوشنبه هفتم تیر 1389 توسط زاهد فيضي

 

انواع مختلفی از رفتارهایی که مطابق ارزش‌های جامعه و قانون ارتکاب به آنها «نهی یا جرم» تلقی شده است؛ در افراد دچار شخصت ضد اجتماعی دیده می‌شود. «دروغ گویی ، فرار از مدرسه و خانه بصورت مکرر ، دزدی ، نزاع ، سوء مصرف الکل و مواد ، تجاوز (به همجنس یا غیرهمجنس ) ، بد رفتاری با همسر و فرزندان » فقط نمونه‌هایی از اعمال و رفتار این بیماران است. افراد ضد اجتماعی در به بازی گرفتن دیگران مهارت دارند و به راحتی می‌توانند دیگران را برای شرکت در طرح‌هایی که برای بدست آوردن پول و شهرت نزدیکترین راه است، راغب سازند. شاید اصطلاح «مردان گوش بر یا گول زن» بتواند ویژگی‌های افراد ضد اجتماعی را در خود جمع کند.


با وجود اعمال ضد اجتماعی و خلاف قانون و با اینکه اکثرا پرونده‌های متعددی در محاکم قضائی دارند، ولی در این افراد رفتار یا صحبتی که حاکی از پشیمانی و ناراحتی واقعی از اعمال گذشته باشد دیده نمی‌شود و موقعی که از زندان آزاد می‌شوند، فورا کارهای ضد اجتماعی خود را از سر می‌گیرند. گوئی این افراد فاقد وجدان هستند. نکته مهمی که شاید باعث تعجب شود این است که ظاهر افراد ضد اجتماعی راضی کننده و حتی فریب دهنده است. فریبنده از آن جهت که افراد با دیدن بیماران ضد اجتماعی در ظاهرشان نوعی قابل اعتماد بودن را احساس می‌کنند، ولی در پس این روکش «تنش ، خصومت ، تحریک پذیری و خشم» نهفته است.

همچنین این بیماران موقع صحبت (مصاحبه) با هوش کلامی خود افراد (درمانگر) را تحت تأثیر قرار می‌دهند. آنها وقایع و کارهای غیر قانونی خود را (بعد از تحریف حقایق) با «آب و تاب» و شرح جزئیات هیجان ‌انگیز بیان می‌کنند. افراد ضد اجتماعی با این توانایی خود با تجربه‌ترین پزشکان را هم می‌توانند فریب دهند.

یک مثال

«نوجوانی 17 ساله پس از بازداشت شدن توسط پلیس ، حادثه منجر به بازداشت را اینگونه توضیح داد: من ماشین را دزدیدم و وقتی یک افسر پلیس جلو آمد او را زیر گرفتم و به سرعت به سمت مخالف خیابان پیچیدم. خیلی زود سرعت من به صد کیلومتر در ساعت رسید. وقتی به موانع خیابان رسیدم تصمیم گرفتم از آنها بگذرم. یک گلوله به سوی ماشین شلیک شد و به یکی از چرخ‌ها اصابت کرد و با ماشین به داخل یک گودال پیچیدم و آنها (پلیس ها) مرا دستگیر کردند. ولی ارزش داشت چه هیجانی!»

ملاکهای تشخیص اختلال ضد اجتماعی

  • الگوی مستمر بی‌اعتنایی و زیر پا نهادن حقوق دیگران که از پانزده سالگی شروع می‌شود و وجود سه علامت (یا بیشتر) از علائم زیر برای تشخیص ضروری است.

 

    • ناتوانی برای سازگاری با موازین اجتماعی و قانونی که با دست زدن به اعمال تکراری زمینه ساز دستگیری ، تظاهر نماید.
    • فریبکاری ، که با دروغ گویی مکرر ، استفاده از نام‌‌های غیر واقعی یا «گوش بر» برای نفع و لذت شخصی ، مشخص می‌شود.
    • رفتار تکانشی (لحظه‌ای) و ناتوانی برای طرح ریزی پیشاپیش.
    • تحریک پذیری و پرخاشگری که با نزاع و حملات فیزیکی مکرر تظاهر می‌کند.
    • بی‌احتیاطی نسبت به ایمنی (سلامت) خود و دیگران.
    • عدم احساس مسئولیت مستمر که با ناتوانی مکرر برای حفظ شغل و عدم احترام به تعهدات مالی تظاهر می‌کند.
    • فقدان احساس پشیمانی ، که با بی تفاوتی یا دلیل تراشی نسبت به آزار ، بد رفتاری یا دزدیدن مال دیگران ، تظاهر می‌کند.

 

  • سن فرد بالای 18 سال است.
  • شواهد اختلال سلوک با شروع قبل 18 سالگی وجود دارد.
  • وقوع رفتار ضد اجتماعی منحصرا در جریان اختلال اسکیزوفرنی یا اختلال مانی نیست.

تشخیص افتراقی اختلال ضد اجتماعی

اختلال سلوک

اگر ملاکهایی برای تشخیص وجود داشته باشد ولی سن فرد موقع تشخیص از 15 سال پایین‌تر باشد تشخیص «اختلال سلوک» گذارده می‌شود (اختلال سلوک بر روی محور I کد گذاری می‌شود).

رفتار غیر قانونی

افراد زیادی کارهایی انجام می‌دهند که بر خلاف قانون یا ارزشهای اجتماع است ولی تمام آنها تشخیص ضد اجتماعی دریافت نمی‌کنند. با توجه به اینکه رفتار ضد اجتماعی شامل زمینه‌های متعدّدی از زندگی شخص دچار اختلال می‌شود، از رفتارهای غیر قانونی قابل تشخیص است. در زیر به علت شناسی اختلال ضد اجتماعی پرداخته می‌شود.

عوامل زیست شناختی اختلال شخصیت ضد اجتماعی

مطالعات آزمایشی نشان داده است که افراد ضد اجتماعی کوچکترین اضطرابی در مورد تنبیه شدن و ناراحتی‌های آینده (نتیجه کارها) ندارند. به عنوان نمونه در یک آزمایش دو گروه آزمودنی (گروه اول: افراد سالم ، گروه دوم: افراد دچار شخصت ضد اجتماعی) در انتظار دریافت شوک الکتریکی قوی به پوستشان بودند. (قبلا دستگاههای اندازه گیری به پوست دو گروه وصل شده بودند). نتایج نشان داد افراد سالم هرچه به زمان دریافت شوک نزدیک می‌شدند، تنش و اضظراب بیشتری نشان می‌دادند و در لحظه وارد شوک ، مقاومت پوستشان بصورت ناگهانی یافت (علامت افزایش اضطراب).

ولی هیچ یک از افراد ضد اجتماعی چنین واکنش پوستی که حاکی از اضظراب در آنها باشد، نشان ندادند. تحقیقات بیشتر این فرض را مطرح می‌کنند که ممکن است دستگاه عصبی خودکار در افراد ضد اجتماعی از همان آغاز تولد «کم واکنش» باشد. چنین کمبودی می‌تواند تبیین کند که چرا این افراد این همه به دنبال شور و هیجان هستند و تنبیه و مجازات نمی‌تواند آنها را از کارشان باز دارد.

عوامل خانوادگی اختلال شخصیت ضد اجتماعی

نظریه روانکاوی

نظریه روانکاوی ، رشد وجدان (فرا خود) را به میزان رابطه محبت آمیز کودک با والدین وابسته می‌داند. در یک خانواده سالم چنین محبتی باعث می‌شود که کودک «ارزشهای والدین خود را (که بازتاب ارزشهای جامعه است) درونی سازد (قبول کند) چون دوست دارد مانند والدین خود باشد و از این می‌ترسد که اگر بر خلاف خواسته‌های (ارزشهای) والدین رفتار کند از محبت آنها محروم شود. بدین ترتیب کودکی که از والدین خود محبتی دریافت نکرده، ترسی هم برای از دست دادن آنها ندارد و در نهایت وجدان (فرا خود) در آنها تشکیل نمی‌شود. این نظریه اگر چه منطقی بنظر می‌رسد، اما نتایج تحقیقات نشان داده‌اند که همه کودکان محروم از محبت والدین شخصیت ضد اجتماعی نمی‌شوند و برخی از کودکان برخوردار از محبت والدین نیز ضد اجتماعی شده‌اند.

نظریه یادگیری اجتماعی

برای کودک «جامعه» و بویژه «والدین» الگوهای خوبی برای «تقلید و یادگرفتن» نوع رفتار مورد قبول ارزشهای جامعه است. در بعضی از خانواده‌ها کودک یاد می‌گیرد که با«جذاب بودن ، دوست داشتنی بودن و توبه کردن» می‌تواند از تنبیه کار بد خود معاف شود. چنین الگویی می‌تواند به این یادگیری منجرشود که «نوع کردار (رفتار) مهم نیست بلکه توانایی وانمود کردن ، توبه کردن و پشیمانی» از همه مهمتر است.

درمان اختلال ضد اجتماعی

روان درمانی

اگر شخصیتهای ضد اجتماعی از حرکت بازداشته شوند (مثل بستری کردن در بیمارستان) همچنین «گروه‌های خود یاری» بیشتر از زندان و بیمارستان روانی برای این افراد مفید است. نکته مهم در روان درمانی این افراد ایجاد محدودیت‌های صریح قبل از شروع درمان است.

دارو درمانی

درمان دارویی بیشتر برای بهبود علائم اضطراب ، خشم یا افسردگی همراه با رفتار ضد اجتماعی مورد استفاده قرار می‌گیرد. اما چون این افراد اکثرا سوء مصرف الکل و مواد داشته‌اند، باید در تجویز داروها احتیاط کرد.

 

 

                                  گردآور : زاهد فیضی

                                 منبع : http://daneshnameh.roshd.ir


گردآوری شده در تاريخ یکشنبه ششم تیر 1389 توسط زاهد فيضي

 

اختلال شخصیت دوری گزین (اجتنابی ) (Avoidant personality Disorder)

 

این افراد نسبت به طرد شدن بسیار حساس هستند و این هسته علائم این اختلال است. این بیماران نه خجالتی هستند و نه غیر اجتماعی ، برعکس علاقه شدیدی به روابط اجتماعی دارند. ولی ترس از طرد شدن مانع اصلی دوری کردن آنها از روابط اجتماعی است. هر نوع ارتباط با دیگران آنان را به شدت مضطرب می‌کند و همیشه این سوال را در ذهن خود دارند که: آیا مرا می‌پذیرد؟.

فقدان اعتماد به نفس ، عدم اطمینان و دست کم گرفتن خود ، لحن متواضعانه ، ترس از انتقاد و طرد شدن در رفتار و روابطشان مشخص است و معمولا مشاغلی حاشیه‌ای را انتخاب کرده ، سالهای سال بدون پیشرفت و موفقیت بکار خود ادمه می‌دهند. این بیماران زمانی روابط اجتماعی با کسی برقرار می‌کنند که تضمین قوی از بابت پذیرش بدون انتقاد به آنها داده شود. بطور کلی این بیماران ترسو هستند.

 

یک مثال

"دختر خانمی 27 ساله و مجرد برای اولین بار به درمانگاه مراجعه کرده است. پس از ورود به داخل اتاق مشاور در حالی که سرش را به پایین انداخته بود به آرامی روی صندلی نشست و دست‌هایش را روی زانوانش گذاشت. حتی به درمانگر هم نگاه نکرد). در رفتارش تنش (tension) و نگرانی قابل مشاهده بود. پس از مدتی مشاور پرسید:


م: سلام. فکر می‌کنید من چه کمکی می‌توانم به شما بکنم؟
ب: نمی‌دانم.
م: چه چیزی شما را ناراحت کرده؟
ب: (در حالی که سرش رو به پایین است دست‌هایش را تکان می‌دهد و می‌گوید) مردم ، حدس می‌زنم.
م: مردم ، چطور؟
ب: نمی‌توانم دقیقا بگویم (دامنش را نگاه می‌کند.)
م : به نظر از مردم وحشت دارید؟
ب: (سرش را به علامت تایید تکان می‌دهد.)
م: فکر می کنید آنها (مردم) می‌خواهند به شما صدمه بزنند؟
ب: نه اینکه واقعا بخواهند اذیتم بکنند. آنها خیلی بد اخلاق و پرخاشگر هستند. آنها من را ساکت می‌کنند.
م: باید خیلی عذاب کشیده باشید؟
ب: (آه می‌کشد) آره ... آره. (برای اولین بار به مشاور نگاه می‌کند، چون کمی احساس اطمینان از طرد نشدن در او بوجود می‌آید.)

ملاکهای تشخیص اختلال شخصیت دوری گزین

الگوی مستمر مهار شدگی اجتماعی ، احساس بی‌کفایتی و حساسیت مفرط نسبت به ارزیابی منفی دیگران از خود که اوایل بزرگسالی شروع می‌شود و در زمینه‌های گوناگون وجود دارد و برای تشخیص وجود چهار (یا بیشتر) علامت از علائم زیر ضروری است:

 

  • از فعالیت‌های شغلی مستلزم تماس‌های بین فردی قابل ملاحظه به دلیل ترس از انتقاد ، عدم پذیرش یا طرد شدن اجتناب می‌کند.
  • بدون اطمینان از اینکه مورد محبت قرار خواهند گرفت، میل به معاشرت نشان نمی‌دهد.
  • بدلیل ترس از شرمساری و مورد تمسخر واقع شدن ، در روابط صمیمانه محدودیت نشان می‌دهد.
  • اشتغال ذهنی با مورد انتقاد قرار گرفتن و طرد شدن ،در موقعیت‌های اجتماعی دارد.
  • بدلیل احساس بی‌کفایتی در موقعیت‌های بین فردی تازه ، حالتی مهار شده دارد.
  • خود را از نظر اجتماعی نالایق ، فاقد جذابیت یا پست‌تر از دیگران تصور می‌کند.
  • در اقدام به ریسک شخصی یا درگیر شدن در فعالیت‌های تازه به دلیل احتمال شرمندگی ، بسیار مردد است.

 

تشخیص افتراقی اختلال شخصیت دوری گزین

اختلال شخصیت اسکیزوئید

بیماران دچار اختلال شخصیت اسکیزوئید روابط اجتماعی را بی‌معنی تلقی می‌کند، بنابراین روابط اجتماعی ندارند، در حالی که بیماران اختلال شخصیت دوری گزین (اجتنابی) مشتاق روابط اجتماعی هستند ولی ترس از طرد شدن باعث انزوا و دوری در آنها می‌شود.

اختلال شخصیت مرزی و نمایشی

شخصیت دوری گزین مانند شخصیتهای مرزی و نمایشی پرتوقع و تحریک پذیر نیستند.

علت شناسی اختلال شخصیت دوری گزین

بعضی تحقیقات نشان داده‌اند که شخصیتهای دوری‌گزین در روابطشان مکانیسم مراقبت افراطی استفاده می‌کند، بدین معنی که آنها همواره مشغول ارزیابی تمام تماس‌های اجتماعی و انسانی خود از لحاظ نشانه‌های فریب ، تحقیر و زبونی هستند. استفاده از این مکانیسم باعث افزایش جذب جنبه‌های منفی در روابط می‌شود که منهی به ناراحتی افراد مرتبط با آنها و صدمه بیشتر روابطشان می‌شود.

درمان اختلال شخصیت دوری گزین

روان درمانی

اگر درمانگر بتواند اعتماد و اطمینان بیمار را نسبت به طرد نشدن در هر شرایطی بدست آورد درمان با موفقیت آغاز و ادامه پیدا خواهد کرد. در روان درمانی این بیماران می‌توان از آموزش ابراز وجود (Self Assertiveness Education) استفاده کرد. ولی باید در دادن تکالیف مهارت اجتماعی احتیاط کرد، چون شکست بیمار موجب تشدید عدم احترام به نفس در او خواهد شد. همچنین گروه درمانی و رفتار درمانی می‌تواند کمک کننده باشد.

دارو درمانی

همراه با روان درمانی برای کاهش اظطراب و افسردگی همراه اختلال می‌توان از داروهای ضد اضطراب و ضدافسردگی‌ها برای تسریع در فرآیند درمان می‌توان استفاده کرد.

 

                                  گردآور : زاهد فیضی

                                 منبع : http://daneshnameh.roshd.ir


گردآوری شده در تاريخ یکشنبه ششم تیر 1389 توسط زاهد فيضي

 

این اختلال در بر گیرنده نامطلوب‌ترین رفتارها و منش‌ها است. بیماران پارانوئید همیشه میزان وفاداری و قابل اعتماد بودن «همسر ، شریک جنسی ، دوستان و ...» را آزمایش کرده در حافظه خود کلسیونی از مدارک نشان دهنده «بی وفایی ، بی‌عدالتی ، تحقیر و تهدید دیگران» را دارند.

وقتی چنین احساسی در این افراد برانگیخته شود رفتار پرخاشگرانه ازخود نشان می‌دهد. این بیماران عاشق مرافعه و منازعه هستند. از طرف دیگر این بیماران در عین حال که به نظر منطقی می‌رسند ولی در اصل فاقد صمیمیّت بوده و عاطفه محدودی دارند بنابراین رفتارشان خشک و رسمی و روابط اجتماعی‌شان محدود است.

ملاک‌های تشخیص اختلال پارانوئید

عدم اعتماد و شکاکیّت در اوائل بزرگسالی شروع می‌شود و برای تشخیص اختلال وجود چهار علامت (یا بیشتر) از علائم زیر ضروری است:

 

  • بدون دلیل کافی ظن می‌برد که دیگران از او سوء استفاده می‌کنند یا فریبش می‌دهند.
  • بدون دلیل کافی وفاداری و قابل اعتماد بودن دوستان و بستگان خود را مورد سؤال قرار می‌دهد.
  • در اعتماد به دیگران تردید دارد، چون می‌ترسد از اطلاعات او بر علیه خودش استفاده شود.
  • در اتفاقات و اشارات خوشایند ، معانی تهدید کننده و تحقیرآمیز می‌بیند.
  • مدام کینه می‌ورزد، یعنی تحقیر ، اهانت و بی اعتنایی را نمی‌بخشد.
  • ادعا می‌کند رفتار و شخصیتش مورد حمله دیگران است ، ولی درستی این ادعا مورد تردید دیگران است.
  • نسبت به شریک جنسی یا همسر خود سوء ظن مکرر و بدون پایه دارد.

تشخیص افتراقی

  • اختلال هذیانی: هذیان‌ها در اختلال شخصیت پارانوئید «ثبات (پایداری)» زیادی ندارند و بیشتر گذرا هستند. بنابراین اختلال هذیانی قابل تفکیک هستند.
  • اختلال اسکیزوفرنی نوع پارانوئید: چون در اختلال پارانوئید علائم توهم و اختلال تفکرصوری وجود ندارد؛ از اختلال اسکزوفرنی نوع پارانوئید قابل تفکیک است.
  • اختلال شخصیّت اسکیزوئید: بیماران اسکیزوئید رفتار کناره‌گیر از مردم دارند و فاقد افکار پارانوئید هستند.

درمان

روان درمانی

هر نوع روان درمانی مستلزم آن است که درمانگر در تمام روابطش با بیمار صادق و برخوردش رسمی و حرفه باشد و اگر درمانگر اشتباهی مرتکب شود یک عذر خواهی مختصر ، بهتر از توضیحات و رفتار دفاعی است. تجزیه و تحلیل رفتار و صحبت‌های بیمار بی‌اعتمادی را در او افزایش می‌دهد. همچنین گروه درمانی و رفتار درمانی برای این بیماران تحمل ناپذیراست.

دارو درمانی

همراه با روان درمانی استفاده از دارو درمانی می‌تواند اضطراب و تفکر نیمه هذیانی بیمار را کاهش دهد. بعضی از داروهای مفید عبارتند از«دیازپام ، تیوریدازین و هالوپریدول» این داروها باید تحت نظر روانپزشک مصرف شوند.

 

                                  گردآور : زاهد فیضی

                                 منبع : http://daneshnameh.roshd.ir


گردآوری شده در تاريخ یکشنبه ششم تیر 1389 توسط زاهد فيضي

 

اختلال شخصیت وسواسی- جبری (Obsessive-Compulsive Personality Disorder)

 

نگاه اجمالی

شخصیت‌های وسواسی- جبری به عنوان ماشینهای زنده توصیف شده‌اند. ویژگی آنها پافشاری روی انجام درست کارها ، سرسختی ، انعطاف پذیری ، کمال گرایی افراطی ، تمرکز بر روی جزئیات و بی‌تصمیمی و تردید است. فکر و ذهن این بیماران را مقررات ، نظم ، دقت در نظافت ، تمرکز بر روی جزئیات پر کرده است. آنها چنان در جزئیات موضوع غرق می‌شوند که اصل ماجرا را فراموش می‌کنند.

برای این بیماران کنترل رفتار و محیط خود بسیار مهم است و بنابراین هر چیزی که برنامه‌ریزی معمول آنها را تهدید یا به خطر اندازد اضطراب شدید را در آنان بوجود می‌آورد، در نتیجه برای رفع این اضطراب آداب ، رفتارها و برنامه‌های وسواسی بیشتر به زندگی خود و دیگران وابسته به او (مثل همسر و فرزندان) تحمیل می‌کنند. شوخی برای این بیماران معنی ندارد و غالبا رفتار و خلقشان بسیار جدی و رسمی است، بدین ترتیب وقتی وارد زندگی خانوادگی آنها می‌شوید احساس می‌کند در یک پادگان نظامی هستید که کوچکترین خطا شدیدترین برخورد را در پی دارد.

یک مثال

آقای جوادی از دوستش آقای احمدی دعوت کرده بود که او را در بازدید از خانه‌ای که قصد خریدش را دارد همراه کرده و با ارائه نظرش او را در انتخاب و خرید خانه کمک کند. وقتی که به ساختمان مورد نظر رسیدند آقای احمدی از همان دم‌در مثل یک کارشناس عمران بررسی خانه را شروع کرد. او ابتدا دستگیره در ورودی ، سپس پله‌ها و بعد نرده‌ها و بعد...را بررسی کرد. و در مقابل هیچ توجهی به حرف‌های آقای جوادی که از او می‌خواست وقتتش را سر جزئیات کم اهمیت تلف نکند، نمی‌کرد.

او حدود 3 ساعت خانه را از اول تا پشت بام بررسی کرد و در آخر وقتی آقای جوادی از او پرسید: نظرت در مورد خانه چیست؟ گفت: حقیقتش مطمئن نیستم که خانه خوبی است یا نه؟

ملاکهای تشخیص اختلال شخصیت وسواسی - جبری

الگوی مستمر اشتغال ذهنی به نظم و ترتیب ، کمال طلبی ، کنترل روانی و بین فردی به بهای از دست دادن انعطاف پذیری ، صراحت و کارایی که در اوایل بزرگسالی شروع می‌شود و در زمینه‌های گوناگون وجود دارد برای تشخیص وجود چهار (یا بیشتر) علامت از علائم زیر ضروری است:

 

  • اشتغال ذهنی با جزئیات ، اصول ، فهرستها ، ترتیب ، سازمان یا برنامه ، به گونه‌ای که نکته اساسی فعالیت گم می‌شود.
  • کمال طلبی به حدی که در تکمیل امور تداخل نماید (مثلا بدلیل اینکه معیارهای بسیار محدود او قابل وصول نیست قادر به تکمیل طرح نمی‌باشد.).
  • علاقه‌مندی مفرط به کار و کارایی به بهای کنار گذاشتن فعالیت‌های تفریحی و رفت و آمد با دوستان (بدون ضرورت اقتصادی واضح).
  • در مورد اخلاقی و رعایت ارزش‌ها بیش از حد جدی و وظیفه شناس ، دقیق و انعطاف ناپذیر است (بدون رابطه با همانندسازی فرهنگی یا مذهبی).
  • از دور انداختن اشیا فرسوده و بی‌ارزش ، حتی اگر فاقد ارزش بوده باشند، ناتوان است.
  • تردید در تفویض امور یا همکاری با دیگران ، مگر اینکه آنان تسلیم مطلق روش او در انجام امور باشند.
  • خست در خرج پول برای خود یا دیگران ، پول از نظر آنان چیزی است که باید برای بحران‌های آینده پس انداز شود.
  • ابراز سرسختی و عدم انعطاف.

 

تشخیص افتراقی اختلال شخصیت وسواسی - جبری

اختلال وسواسی - جبری (Obsessive-Compulsive Disorder)

اختلال وسواسی- جبری جزئی از اختلالات اضطرابی (Anxiety Disorders) بوده و در محور I کدگذاری می‌شود و برای تفکیک آن از اختلال شخصیت وسواسی- جبری توجه به این نکته مهم است که اعمال ، رفتار و تفکر وسواسی در اختلال شخصیت وسواسی در تمام زمینه‌های اجتماعی-شغلی وجود دارد‌ ولی در اختلال وسواسی – جبری به چند جنبه اجتماعی-شغلی محدود است (مثل وسواس شستشو یا نظافت).

درمان

روان درمانی

برخلاف سایر اختلالات شخصیت در اختلال شخصیت وسواسی- جبری فرد می‌داند که بیمار است و خودش برای درمان اقدام می‌کند. رفتار درمانی و گروه درمانی

دارو درمانی

همراه با روان درمانی استفاده از دارو درمانی می‌تواند مفید باشد. ولی در مورد اینکه چه داروهایی می‌تواند بهترین اثر را داشته باشد، اطلاع دقیقی در دسترس نیست. از این داروها کلونازپام (Klonopin) که یک بنزدویازیین ضد تشنج است و همچنین کلومیپرامین (Afranil) و فلیوکزتین (Prosaic) می‌تواند مفید واقع شود.

 

 

                                  گردآور : زاهد فیضی

                                 منبع : http://daneshnameh.roshd.ir


گردآوری شده در تاريخ یکشنبه ششم تیر 1389 توسط زاهد فيضي

 

برای این بیماران «دنیا تماما صحنه است» زیر آن مانند «ستاره سینما» در روابط با اشخاص نقش بازی می‌کنند. در برخود با این افراد «صحبتهای پر آب و تاب و جلب توجه کننده» مکررا دیده می‌شود. آنها هر چیزی را مهمتر از آنچه که واقعا هست، جلوه می‌دهند. رفتار بیمار در هر دو جنس «اغواگرانه و نمایشی» است، بخصوص از لحاظ جنسی اهل «لاس زدن و عشوه کردن» هستند، بویژه زنان که ممکن است بصورت اغوا کننده‌ای «لباس بپوشند، رفتار کنند یا خود را آرایش نمایند». اما این بیماران در روابط جنسی پخته و واقعی مشکلات زیادی دارند. زنان ممکن است به ارگاسم نرسند و مردان نیز (ناتوانی جنسی) دارند. این بیماران همچنین ممکن است برای جلب توجه «ژست‌های تهدید» و «خودکشیهای نمایشی» یا «بیماریهای جلب توجه کننده» را داشته باشند.

یک مثال

روانپزشکی که در حال تهیه تاریخچه زندگی مراجعی بود: کوشش‌های متعدّدی کرد درباره پدر بیمار توصیفی بدست آورد. امّا با جود صمیمیت زیاد بیمار در هر بار ناموفق بود. روانپزشک در پرونده بیمار نوشت:

"به نظر می‌رسد که او به سختی قادر به فهم چیزهایی بود که من علاقمند به آنها بودم. بهترین توصیف او از پدرش این بود (پدر من! آه ، افسوس! او بود.) این کل تمام حرفهای او بود. فقط (آه و افسوس!)"

ملاکهای تشخیص اختلال نمایشی

الگوی مستمر هیجان زدگی ، توجه طلبی که در اوائل بزرگسالی شروع می‌شود و در زمینه‌های گوناگون وجود دارد. برای تشخیص وجود پنج (یا بیشتر) علامت از علائم زیر ضروری است:

 

  • درموقعیتهایی که کانون توجه نیست ، احساس ناراحتی می‌کند.
  • تعامل او با دیگران معمولا با رفتار اغوگرانه و برانگیزنده جنس مشخص است.
  • هیجانات را بطور سطحی و با تغییرات سریع ابراز می‌کند.
  • مستمرا از ظاهر فیزیکی خود برای جلب توجه استفاده می‌کند.
  • سبک گفتار او برداشت گرایانه و فاقد جزئیات است.
  • تلقین‌پذیر است، یعنی به آسانی تحت نفوذ دیگران و موقعیت قرار می‌گیرد.

تشخیص افتراقی اختلال نمایشی

  • تشخیص شخصیت نمایشی و مرزی مشکل است. در موقعیت‌های بالینی هر چند می‌توان هر دو اختلال را در یک فرد تشخیص داد. ولی بهتر است متخصص آنهارا از هم تفکیک کند.
  • اختلال مانیک: چون بیمار تحریک پذیر و هیجان زده است و مرتبا از موقع صحبت از مطلبی به مطلب دیگر می‌رود (منحرف شدن از موضوع بحث) احتمال اشتباه با اختلال مانیک وجود دارد.

درمان اختلال شخصیت نمایشی

روان درمانی

این بیماران غالبا از احساسات واقعی خود بی‌خبراند. بنابراین کمک به آنها در جهت بینش به احساسات درونی‌شان یکی فرآیند‌های مهم درمان است. احتمال تعجب ، انکار یا خشم در مقابل این بینش داده شده وجود دارد.

دارو درمانی

داروهایی مانند ضد اضطرابها ، ضد ‌افسردگیها و نورولپتیک‌ها (ضد جنون‌ها) همراه با روان درمانی می‌تواند مفید باشد.

 

                                  گردآور : زاهد فیضی

                                 منبع : http://daneshnameh.roshd.ir


گردآوری شده در تاريخ شنبه پنجم تیر 1389 توسط زاهد فيضي

 

بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی در«مرزی بین نودوز و پسیکوز» قرار دارند و با بی‌ثباتی فوق‌العاده عاطفه خلق و رفتار و احساس پوچی مشخص می‌شوند. در واقع هیچ ویژگی بصورت دائمی در فرد دیده نمی‌شود. یک مرزی ممکن است در یک موقعیت ، فردی را به عنوان «دوست داشتنی‌ترین و مهم‌ترین » در نظر بگیرد و در موقعیت دیگر به عنوان «بی‌رحم‌ترین و استثمار کننده‌ترین» شخص تشخیص دهد. «نقطه تعادلی در زندگی آنها وجود ندارد».

همچنین این بیماران نسبت به مفاهیم هویت خود دچار آشفتگی هستند. بدین معنی که درباره «هویت تناسلی (جنسی) و ارزش‌ها ، وفاداریها و هدفهای خود» تردید دارند. برای جبران هویت ناقص و آشفته خود اغلب روی پوستشان کلمات (مانند : مادر ، عشق) یا عکسهایی (مانند عکس فرد محبوب یا حیوانات) را خال کوبی می‌کنند. این خال کوبیها در حکم قدرت دهنده و آرامش بخش است. از طرف دیگر این بیماران در روابط پر شور و ناپایدار (که گاهی با بی‌مبالاتی جنسی همراه است) درگیر می‌شوند. نکته مهم و دردناک زندگی افراد مرزی اقدامهای مکرر خود آزاری (خود زنی) است. آنها ممکن است برای رفع تنش درونی یا به قصد کمک گرفتن از دیگران اقدام به «تیغ زدن یا سوزاندن» قسمتهای مختلف بدن خود نمایند. اما اغلب در بازو ، سینه و شکم می‌توان آنها را مشاهده کرد.

یک مثال

«توصیف زیر گفته‌های یک بیمار مرزی است که بیانگر آشفتگی های او می باشد:

من چند ماه قبل در خانه تنها بودم که دچار وحشت شدم! کوشش کردم با دوستم تماس بگیرم ... او را هیچ کجا نیافتم، آن شب بنظر می‌سید که تمام دوستان من سرگرم هستند و من کسی را ندارم که با وی صحبت کنم ... من بیشتر و بیشتر عصبانی و برانگیخته شدم. سر انجام از جا در رفتم و سیگاری را روشن کرده درون ساعد خود فرو بردم. نمی‌دانم چرا این کار را کردم، زیرا در واقع به آن توجهی نداشتم. حدس می‌زنم احساس کردم که مجبورم کار برجسته انجام دهم!»

ملاک‌های تشخیص اختلال مرزی

الگوی مستمر ناتوانی در روابط فردی ، خود انگاره ، عاطفه و رفتار لحظه‌ای بارز که در اوایل بزرگسالی شروع می‌شود. برای تشخیص وجود پنج (یا بیشتر) علامت از علائم زیر ضروری است:

 

  • اقدام‌های «دیوانه وار» برای اجتناب از ترک شدن واقعی یا خیالی.
  • الگوی بی‌ثبات و پر تنش روابط فردی که با نوسان بین دو قطب ، آرمانی کردن و بی‌ارزش نمودن مشخص است.
  • اختلال هویتی: بی ثباتی بارز و مستمر خود انگاره.
  • رفتار تکانشی حداقل در دو زمینه که احتمال ضرر شخصی وجود دارد (مثل ولخرجی ، سکس ، سوء مصرف مواد ، رانندگی بدون احتیاط ، دوره‌های پرخوری).
  • تهدید «ژست» یا رفتارهای انتحاری مکرر یا رفتار جرح خویشتن.
  • بی‌ثباتی عاطفی به دلیل ماهیت واکنشی خلق (مثلاً حالت ملال شدید ، تحریک پذیری یا اضطراب که معمولا چند ساعت و ندرتاً چند روز دوام می‌یابد.)
  • احساس مزمن پوچی.
  • خشم شدید و نامتناسب یا اشکال در کنترل خشم (مثل ابراز کج خلقی مکرر ، خشم مستمر یا نزاع مکرر).
  • تفکر پارانوئید موقت وابسته به استرس یا علائم تجزیه‌ای شدید.

 

تشخیص افتراقی اختلال مرزی

  • اسکیزوفرنی : به علت فقدان دوره‌های پسیکونیک طولانی (قطع ارتباط با واقعیت) شخصت مرزی از اختلال اسکیزوفرنی قابل تفکیک است.
  • شخصیت اسکیزوتایپال : در شخصیت مرزی عقاید غیرعادی ، تفکر و تکلم عجیب و غریب مانند آنچه که در اسکیزو تایپال مشاهده می‌شود، دیده نمی‌شود.
  • شخصیت پارانوئید : در شخصیت پارانوئید سوء ظن در اکثر موقعیتها حضور دارد ولی شخصت مرزی یک علائم موقت (وابسته به استرس) است.

درمان اختلال شخصت مرزی

روان درمانی

درمان انتخابی برای این اختلال روان درمانی می‌باشد که به یک اندازه برای بیمار و درمانگر مشکل است. علت آن بی ثباتی و رفتار تکانشی (لحظه‌ای) و همچنین استفاده از مکانیسم دفاعی«دو نیم سازی» است. (مکانیسمی است که باعث می‌شود شخصیت مرزی متناوبا از درمانگر یا سایر افراد محیط بیزار شده یا آنها را به شدت دوست بدارد. رفتار درمانی و بخصوص آموزش مهارتهای اجتماعی بویژه با استفاده از نوارهای ویدیوئی که بیمار را در مشاهده تأثیر رفتارش بر دیگران توانا می‌کند، مفید است. در کنار روان درمانی انفرادی ، روان درمانی گروهی نیز سودمند می‌باشد.

دارو درمانی

برای اخذ نتایج بهتر دارو درمانی به روان درمانی اضافه می‌شود. داروهای نورولپتیک (ضد جنون) برای کنترل خشم ، خصومت و دوره‌های پسیکوتیک گذرا از داروهای(ضد افسردگی)برای بهبود خلق و بیمار استفاده می‌شود از دیگر داروهای مورد استفاده می‌توان به ضد تشنج‌ها و کربنات لیتیوم اشاره کرد. تجویز این داروها باید تحت نظر روانپزشک باشد.

 اختلال شخصیت مرزی

بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی در«مرزی بین نودوز و پسیکوز» قرار دارند و با بی‌ثباتی فوق‌العاده عاطفه خلق و رفتار و احساس پوچی مشخص می‌شوند. در واقع هیچ ویژگی بصورت دائمی در فرد دیده نمی‌شود. یک مرزی ممکن است در یک موقعیت ، فردی را به عنوان «دوست داشتنی‌ترین و مهم‌ترین » در نظر بگیرد و در موقعیت دیگر به عنوان «بی‌رحم‌ترین و استثمار کننده‌ترین» شخص تشخیص دهد. «نقطه تعادلی در زندگی آنها وجود ندارد».

همچنین این بیماران نسبت به مفاهیم هویت خود دچار آشفتگی هستند. بدین معنی که درباره «هویت تناسلی (جنسی) و ارزش‌ها ، وفاداریها و هدفهای خود» تردید دارند. برای جبران هویت ناقص و آشفته خود اغلب روی پوستشان کلمات (مانند : مادر ، عشق) یا عکسهایی (مانند عکس فرد محبوب یا حیوانات) را خال کوبی می‌کنند. این خال کوبیها در حکم قدرت دهنده و آرامش بخش است. از طرف دیگر این بیماران در روابط پر شور و ناپایدار (که گاهی با بی‌مبالاتی جنسی همراه است) درگیر می‌شوند. نکته مهم و دردناک زندگی افراد مرزی اقدامهای مکرر خود آزاری (خود زنی) است. آنها ممکن است برای رفع تنش درونی یا به قصد کمک گرفتن از دیگران اقدام به «تیغ زدن یا سوزاندن» قسمتهای مختلف بدن خود نمایند. اما اغلب در بازو ، سینه و شکم می‌توان آنها را مشاهده کرد.

یک مثال

«توصیف زیر گفته‌های یک بیمار مرزی است که بیانگر آشفتگی های او می باشد:

من چند ماه قبل در خانه تنها بودم که دچار وحشت شدم! کوشش کردم با دوستم تماس بگیرم ... او را هیچ کجا نیافتم، آن شب بنظر می‌سید که تمام دوستان من سرگرم هستند و من کسی را ندارم که با وی صحبت کنم ... من بیشتر و بیشتر عصبانی و برانگیخته شدم. سر انجام از جا در رفتم و سیگاری را روشن کرده درون ساعد خود فرو بردم. نمی‌دانم چرا این کار را کردم، زیرا در واقع به آن توجهی نداشتم. حدس می‌زنم احساس کردم که مجبورم کار برجسته انجام دهم!»

ملاک‌های تشخیص اختلال مرزی

الگوی مستمر ناتوانی در روابط فردی ، خود انگاره ، عاطفه و رفتار لحظه‌ای بارز که در اوایل بزرگسالی شروع می‌شود. برای تشخیص وجود پنج (یا بیشتر) علامت از علائم زیر ضروری است:

 

  • اقدام‌های «دیوانه وار» برای اجتناب از ترک شدن واقعی یا خیالی.
  • الگوی بی‌ثبات و پر تنش روابط فردی که با نوسان بین دو قطب ، آرمانی کردن و بی‌ارزش نمودن مشخص است.
  • اختلال هویتی: بی ثباتی بارز و مستمر خود انگاره.
  • رفتار تکانشی حداقل در دو زمینه که احتمال ضرر شخصی وجود دارد (مثل ولخرجی ، سکس ، سوء مصرف مواد ، رانندگی بدون احتیاط ، دوره‌های پرخوری).
  • تهدید «ژست» یا رفتارهای انتحاری مکرر یا رفتار جرح خویشتن.
  • بی‌ثباتی عاطفی به دلیل ماهیت واکنشی خلق (مثلاً حالت ملال شدید ، تحریک پذیری یا اضطراب که معمولا چند ساعت و ندرتاً چند روز دوام می‌یابد.)
  • احساس مزمن پوچی.
  • خشم شدید و نامتناسب یا اشکال در کنترل خشم (مثل ابراز کج خلقی مکرر ، خشم مستمر یا نزاع مکرر).
  • تفکر پارانوئید موقت وابسته به استرس یا علائم تجزیه‌ای شدید.

 

تشخیص افتراقی اختلال مرزی

  • اسکیزوفرنی : به علت فقدان دوره‌های پسیکونیک طولانی (قطع ارتباط با واقعیت) شخصت مرزی از اختلال اسکیزوفرنی قابل تفکیک است.
  • شخصیت اسکیزوتایپال : در شخصیت مرزی عقاید غیرعادی ، تفکر و تکلم عجیب و غریب مانند آنچه که در اسکیزو تایپال مشاهده می‌شود، دیده نمی‌شود.
  • شخصیت پارانوئید : در شخصیت پارانوئید سوء ظن در اکثر موقعیتها حضور دارد ولی شخصت مرزی یک علائم موقت (وابسته به استرس) است.

درمان اختلال شخصت مرزی

روان درمانی

درمان انتخابی برای این اختلال روان درمانی می‌باشد که به یک اندازه برای بیمار و درمانگر مشکل است. علت آن بی ثباتی و رفتار تکانشی (لحظه‌ای) و همچنین استفاده از مکانیسم دفاعی«دو نیم سازی» است. (مکانیسمی است که باعث می‌شود شخصیت مرزی متناوبا از درمانگر یا سایر افراد محیط بیزار شده یا آنها را به شدت دوست بدارد. رفتار درمانی و بخصوص آموزش مهارتهای اجتماعی بویژه با استفاده از نوارهای ویدیوئی که بیمار را در مشاهده تأثیر رفتارش بر دیگران توانا می‌کند، مفید است. در کنار روان درمانی انفرادی ، روان درمانی گروهی نیز سودمند می‌باشد.

دارو درمانی

برای اخذ نتایج بهتر دارو درمانی به روان درمانی اضافه می‌شود. داروهای نورولپتیک (ضد جنون) برای کنترل خشم ، خصومت و دوره‌های پسیکوتیک گذرا از داروهای(ضد افسردگی)برای بهبود خلق و بیمار استفاده می‌شود از دیگر داروهای مورد استفاده می‌توان به ضد تشنج‌ها و کربنات لیتیوم اشاره کرد. تجویز این داروها باید تحت نظر روانپزشک باشد.

 

 

                                  گردآور: زاهد فیضی

                                 منبع : http://daneshnameh.roshd.ir


گردآوری شده در تاريخ شنبه پنجم تیر 1389 توسط زاهد فيضي

 

مفهوم اختلال روانی مثل بسیاری از مفاهیم در طب و علوم دیگر فاقد تعریف عملی ثابتی که پوشاننده همه موفقیتها باشد بوده است. قابل قبولترین تعریف اختلالهای روانی را به صورت زیر توصیف می کند؛ هر یک از اختلالات روانی به صورت یک سندرم یا الگوی رفتاری یا روانشناختی مهم بالینی تصور شده است که در یک فرد روی می‌دهد و با ناراحتی (یک علامت دردناک) یا ناتوانی (تخریب در یک یا چند زمینه مهم عملکرد) یا با افزایش قابل ملاحظه خطر مرگ ، درد ، ناراحتی و ناتوانی یا فقدان مهم آزادی ، همراه است.

به علاوه این سندرم یا الگو نباید صرفا یک پاسخ قابل انتظار و تایید شده فرهنگی در مقابل رویدادی خاص مثلا مرگ یک شخص مورد علاقه باشد. علت اصلی هر چه باشد فعلا باید آن را تظاهر یک اختلال کارکردی زیست شناختی رفتاری یا
روانشناسی در فرد تلقی نمود.

 

نگاه اجمالی

از آنجا که اختلال روانی غالبا غیر عادی ، عجیب یا آزار دهنده است، نگاهها را به خود جلب می‌کند. واکنشهای متفاوتی در مقابل بروز آن ممکن است دیده شود. این واکنش می‌تواند به صورت خشم ، تنفر و اکراه ، ترس و سردرگمی همراه باشد. تمایل به درمان خواه وجود داشته باشد یا نداشته باشد بعد آزار دهندگی این اختلالات برای خود فرد و یا اطرفیان او وجود دارد. برخی از اختلالات به راحتی در زندگی شغلی و اجتماعی خود تاثیر گذاشته و عمدتا عملکرد او را مختل می‌سازند.

تاریخچه اختلالات روانی

آدمی همواره در مورد سلامت جسم ، روابط اجتماعی و جایگاه خود در این عالم نگران بوده است و در این زمینه‌ها سوالات بسیاری مطرح کرده و پیرامون آنها نظریاتی ابراز داشته است. بعضی از این نظریات تقریبا جهان شمول به نظر می‌رسند و در بسیاری از مناطق دنیا و اکثر دوره‌های تاریخی دیده می‌شوند. طبق نظریه‌هایی کهن که امروزه هم به چشم می‌خورد، اختلال روانی نتیجه عملکرد نیروهای ماوراء طبیعی و جادوئی مثل ارواح شرور و شیطان است. در جوامعی که این نظریه را باور داشتند، درمان به صورت جن گیری انجام می‌شد.

در تاریخ اختلالات روانی این عقیده نیز رواج داشته که آنها را ناشی اختلال کارکرد بدن می‌دانستند. در یونان باستان به درمان این اختلالات در معبد الهه سلامت می‌پرداختند. بقراط اهمیت مغز را در تبیین این اختلالات دریافت و درمان مبتنی بر استراحت ، استحمام و رژیم غذایی را توسعه بخشید. حرکت به سوی توجیهات منطقی در تبین رفتار را سقراط ، افلاطون و ارسطو تقویت کردند.

افلاطون رفتار پریشان را برخاسته از تعارضات درونی بین هیجان و عقل به شمار می‌آورد. برخورد به مبتلایان به این اختلالات خط سیری از برخورد غیر انسانی تا برخوردهای انسانی‌تر را شامل می‌شود. جنبش معطوف به درمان انسانی‌تر با این بیماران با کارهای فیلیپ پنیل آغاز شد. بتدریج تغییرات اصلاحیتر بیشتری آغاز و ادامه یافت و تحقیقات علمی در سبب شناسی ، طبقه بندی و درمان اختلالات انجام گرفت.

طبقه بندی اختلالات روانی

DSM IV راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی ، این اختلالات به شرح زیر طبقه بندی می‌کند:

  • عقب ماندگی ذهنی
  • اختلالات یادگیری (اختلال خواندن ، اختلال در ریاضیات ، اختلال در بیان کتبی)
  • اختلالات نافذ مربوط به رشد (اختلال اوتیستیک ، اختلال رت ، اختلال آسپرگر)
  • اختلالات کمبود توجه
  • اختلالات تغذیه‌ای و خوردن شیرخوارگی واوان کودکی (هرزه خواری ، اختلال نشخوار)
  • اختلالات تیک (تیک توره ، تیک حرکتی یا صوتی مزمن ، تیک گداز)
  • اختلالات ارتباطی (اختلال زبان بیانی ، اختلال زبان دریافتی بیان مختلط ، لکنت زبان)
  • اختلالات دفعی (بی‌اختیاری ادراری ، بی‌اختیاری مدفوع)
  • سایر اختلالات دوران شیرخوارگی ، کودکی و نوجوانی (اختلال اضطراب جدایی ‌، گنگی انتخابی ، اختلال دلبستگی واکنشی ، اختلال حرکتی کلیشه‌ای)
  • اختلالات نسیانی ، دلیریوم و دمانس
  • اختلالات مربوط به مصرف مواد
  • اسکیزوفرنی و سایر اختلالات سایکوتیک
  • اختلالات خلقی (افسردگی اساسی ، اختلالات دو قطبی و ...)
  • اختلالات اضطرابی (اختلال هراس ، جمع هراسی ، اختلال وسواسی ، جبری ، اختلال استرس پس از سانحه و ...)
  • اختلالات شبه جسمی (اختلال جسمانی کردن ، اختلال تبدیلی ، خود بیمار انگاری ، اختلال بدریختی بدن)
  • اختلالات ساختگی
  • اختلالات تجزیه‌ای (فراوموشی تجزیه ای ، گریز تجزیه‌ای ، اختلال شخصیت چند گانه و اختلال مسخ شخصیت)
  • اختلالات هویت جنسی و جنسیتی
  • اختلالات کنترل تکانه (اختلال انفجار دوره‌ای ، جنون دزدی ، جنون آتش افروزی ، قمار بازی بیمار گونه و وسواس کندن مو)
  • اختلال انطباقی
  • اختلالات شخصیتی (پارانوئید ، اسکیزوئید ، اسکیزوتایپی ، ضداجتماعی ، مرزی ، نمایشی ، خودشیفته ، دوری گزین ، وابسته و اختلال شخصیت وسواسی و جبری)

سبب شناسی اختلالات روانی

در بررسی علل مربوط به بروز اختلالات روانی از دیدگاههای مختلف به این مساله پرداخته شده است.

دیدگاه زیست شناختی

این دیگاه آشفتگیهای بدنی را علت اختلال روانی می‌داند. بی‌نظمی در ژنها ممکن است سبب ساز بعضی رفتارهای غیر انطباقی باشد. دیگر تعیین کننده زیست شناختی رفتار ، مغز و دستگاه عصبی است. آشفتگی در بخشهای معینی از مغز می‌تواند اختلالات روانی را موجب شود. دستگاه غدد و عملکرد آنها نیز می‌تواند در بروز این دسته از اختلالات سهیم باشد.

دیدگاه روانکاوی

این دیدگاه که افکار و هیجانات را علل مهم رفتار می‌دانند، در سبب شناسی اختلالات روانی به شناسایی افکار و هیجانات ناآشکار که مسبب اساسی اختلالات هستند، تاکید می‌کند. از این دیدگاه پنج سال اول زندگی از لحاظ رشد سالم شخصیت یا بروز اختلالات حائز اهمیت است.

دیدگاه یادگیری

این دیدگاه که بر اهمیت یادگیری تاکید دارد معتقد است اختلالات روانی با پیوندهای یادگیری قابل توضیح هستند. در این دیدگاه سرمشق گیری ، تقویت کننده‌های مثبت و منفی و شرطی سازیها در بروز رفتارهای غیر عادی مورد استفاده قرار می‌گیرند.

دیدگاه شناختی

تمرکز دیدگاه شناختی بر شناخت فرد از محیط پیرامون خود متکی است. از این دیدگاه ناتوانی فرد در تشکیل شناختها و طرحواره‌های مناسب از ارتباط خود با محیط مشکلاتی را برای او بوجود می‌آورد. از دیگر دیدگاههای رایج دیدگاههای انسان گرایی ، هستی گرایی و دیدگاه اجتماعی است. درمان این دسته از اختلالات به دو شیوه کلی دارو درمانی و روان درمانی تقسیم بندی می‌شود. دارو درمانی توسط روانپزشک و روان درمانی توسط روانشناس صورت می‌گیرد. دیدگاه روان شناس در سبب شناسی اختلالات روانی رویکرد درمانی او را تعیین خواهد کرد. با اینحال امروزه بندرت یک روان شناس خود را مقید به یک دیدگاه خاص می‌کند و معمولا از ترکیبی از این دیدگاهها کاربرد دارند.

 

 

                                  گردآور : زاهد فیضی

                                 منبع : http://daneshnameh.roshd.ir


گردآوری شده در تاريخ جمعه چهارم تیر 1389 توسط زاهد فيضي

 

زبان وسیله بیان عقاید و نظرات است که به کمک علایم و بر طبق قواعد و دستور زبان و علم معنی بکار می‌رود. زمانی زبان دچار نقص و نارسایی می‌شود که بگونه‌ای صحبت کردن برخلاف قواعد دستوری باشد. یا غیر مفهوم بوده و یا از نظر شخصی و فرهنگی مطلوب نباشد. یا اینکه دستگاه صوتی (زبانی) مورد سو استفاده (بد زبانی) قرار گیرد. کودک معمولا در حدود 12 ماهگی اولین کلمات را بر زبان می‌راند و حدود 18 ماهگی تا 2 سالگی اولین جملات ساده و ابتدایی را می‌سازد. و بتدریج قادر به سخن گفتن و بیان نظرات خود و درک مطالب و مفاهیمی‌ که در صحبت دیگران نهفته است، می‌گردد. چنانچه در حدود سنین فوق بطور طبیعی و عادی نتواند در بیان مقصود خود از کلمات و جملات متناسب استفاده نماید و همچنین مشکلاتی در فهم مطالب داشته باشد و یا به عبارت ساده تر دیر زبان باز کند، احتمالا از نظر گویایی دچار نارسایی و اختلالاتی است.

دلایل اختلالات زبان

عقب ماندگی ذهنی و تاخیر در مهارتهای زبانی

بعضی از کودکان در زمانی که انتظار می‌رود، بطور طبیعی قادر به گفتن کلمات و یا ساختن جملات و سخن گفتن نیستند. به احتمالی دچار عقب ماندگی هوشی می‌باشند. برای آنکه کودک قادر به تکلم باشد باید از میزان لازم بهره هوشی برخوردار باشد. کودکانی که دچار عقب ماندگی شدید ذهنی هستند معمولا فقط برای بیان خواسته‌های خود از گریه ، فریاد و صداهای نامفهوم استفاده می‌کنند.

اختلالات عاطفی و نارسایی تکلمی

گاهی اوقات تاخیر زبان و یا نارسایی تکلمی‌ در کودکان منشا عاطفی و هیجانی دارد. این نوع اختلال معمولا به دلیل هیجانات شدید و ضربه‌ها و یا شوکهای عاطفی در این کودکان عارض می‌گردد. این قبیل اختلال تکلمی‌ را گاهی نیز لالی عاطفی یا سکوت مرضی می‌گویند. احتمال وقوع اینگونه نارسایی در میان کودکانی که در محیط پر تشنج و یا مناطق جنگی قرار دارند و در معرض انفجارات پی‌در‌پی هستند، بیشتر است.

اختلالات تکلمی‌ و ضایعات مغزی و عصبی (آفازی)

گاهی بر اثر ضایعات مغزی و صدمات وارده بر سلسله اعصاب مرکزی ، کودک فاقد توانایی سخن گفتن می‌شود. این قبیل کودکان همواره دارای مشکلاتی در زمینه خواندن ، هجی کردن ، حساب کردن ، اشاره و صحبت کردن می‌باشند. ممکن است کودک دچار گیجی و بیقراری هیجانی شده و قادر بخاطر آوردن کلمات معمولی نباشد و یا به غیر از راهنماییهای بسیار ساده هیچ مطلب دیگری را متوجه نشود. از ویژگیهای بارز این قبیل کودکان حالت دمدمی‌ بودن آنها است. از لحظه‌ای به لحظه دیگر و یا روزی به روز دیگر تغییر می‌کنند. از آنجایی که اختلال تکلمی ‌فقط یکی از نتایج احتمالی ضایعات مغزی است، در واقع اگر بخواهیم نمونه‌های کاملا صحیحی از اختلال گویایی را که منشا آن ضایعات مغزی است (آفازی) در بچگی تشخیص داده و ارائه ‌دهیم تقریبا غیر ممکن خواهد بود.

اختلالات دستگاه صوتی و نارساییهای تکلمی

در بعضی موارد اختلالات دستگاه صوتی موجب نارساییهای تکلمی ‌می‌شود. تقریبا یک نفر از هر هزار کودکی که متولد می‌شوند به نحوی دچار نقیصه‌ای در سقف دهان و یا در لب بالایی می‌باشند. کودکان مبتلا به چنین اختلالاتی معمولا از تلفظ کامل کلمات عاجز بوده و غالبا حروف را به جای یکدیگر بکار می‌برند. آنها معمولا در اصطلاح تو دماغی و با خرخر صحبت می‌کنند.

اختلالات شنوایی و نارساییهای تکلمی

نارساییهای تکلمی ‌که منشا آنها اختلالات شنوایی است، معمولا متاثر از حداقل سه ویژگی خاص از اختلالات شنوایی است. این ویژگیها عبارتند از سن وقوع نقص شنوایی ، میزان و نوع اختلالات شنوایی. چنانچه وقوع اختلالات شنوایی به میزان ضعیف قبل از سن به سخن آمدن کودک باشد، ممکن است موجب تاخیر در صحبت کردن کودک گردد. چنانچه وقوع اختلال شنوایی به میزان ضعیف بعد از رشد طبیعی کودک در صحبت کردن باشد ممکن است چندان تاثیری در صحبت کردن کودک نداشته باشد.

در صورتی که وقوع اختلال شنوایی به میزان متوسط و یا خیلی زیاد ، قبل از یادگیری زبان باشد تاثیر بسیار شدیدی بر رشد طبیعی زبان کودک می‌گذارد. و ممکن است سبب شود که کودک بدون استفاده از برنامه‌های مستمر و دایمی ‌و ویژه گفتار درمانی هرگز قادر به رشد زبان و صحبت کردن نشود. اگر چنین اختلالاتی به همین میزان بعد از تحصیل زبان و صحبت کردن عارض فرد شود، ممکن است تنها تاثیر کمی‌ در کیفیت او گذارده و تغییراتی در تن صدا و ادای کلمات ایجاد گردد. کودکان سخت شنوا نیز ممکن است در تحصیل مهارتهای زبانی دچار اشکال شوند و در تلفظ و ادای صحیح کلمات مشکلاتی داشته باشند.

 

 

                                  گردآور : زاهد فیضی

                                 منبع : http://daneshnameh.roshd.ir


گردآوری شده در تاريخ جمعه چهارم تیر 1389 توسط زاهد فيضي

 

نگاه اجمالی

عنوان اختلالات شخصیت که بگونه‌ای دیگر مشخص نشده یا (Nos) است شامل گروهی از اختلالات شخصیت است که در قالب هیچ یک از ده نوع اختلال شخصیت رسمی Dsm-IV و در واقع در مورد ویژگیها و علائم این اختلالات تحقیق و مطالعات زیادی وجود ندارد و به روشنی شناخته نشده‌اند، این اختلالات عبارتند از: '' اختلال شخصیت منفعل - مهاجم ، اختلال شخصیت افسرده ، اختلال شخصیت سادیستی و اختلال شخصیت سادو مازو خیستی (خود شکن).

اختلال شخصیت منفعل-مهاجم (Passive Aggressive Disorder)

ویژگی بالینی

بهترین توصیف از شخصیت‌های منفعل - مهاجم این است که این افراد بلی می‌گویند و به نه عمل می‌کنند، آنان پرخاشگری پنهانی خود را بصورت انفعال ، عدم کارایی ، رفتارهای منفی و فراموشی عمدی نشان می‌دهند؛ اما برای این رفتارهای منفی خود دلیل تراشی (Rationalization) می‌کنند و اشتباه را به دیگران (که با آنها ارتباط دارند) نسبت می‌دهند؛ ولی با آنها قطع رابطه نمی کنند. بیماران مبتلا به اختلال شخصیت منفعل - مهاجم به نفرت خود بیشتر از رضایت خویش وابسته هستند و ممکن است هرگز ندانند برای لذت بردن خود چه چیزی می‌خواهند.

ملاکهای تشخیص افتراقی اختلال شخصیت منفعل- مهاجم

  • الگوی مستمر مقاومت منفی در مقابل در خواست دیگران برای عملکرد کافی که در اوایل بزرگسالی شروع شده و در زمینه‌های گوناگون ظاهر می‌شود. برای تشخیص اختلال وجود حداقل چهار علامت از علائم زیر ضروری است :

 

  1. منفعلانه در انجام تکالیف شغلی و اجتماعی مقاومت می‌کند.
  2. از اینکه دیگران اورا درک نکرده و قدرش را نمی‌دانند، شکایت می‌کند.
  3. ترشرو و اهل جر و بحث است.
  4. بطور غیر منطقی انقاد کرده و به اولیا امور اهانت می‌کند.
  5. نسبت به کسانی که ظاهرا شانس بیشتری دارند رشک و تقویت می‌کند.
  6. از بدبختی‌های خود بطور اغراق آمیز و مستمر شکایت می‌کند.

 

  • اختلال منحصرا در جریان دوره‌های افسردگی روی نمی‌دهد و اختلال افسرده خویی (Dysthymic Disorder) توجیه بهتری برای آن نیست.

یک مثال

آقای حسن.ج. 35 ساله به دعوت دوستش برای کار در فروشگاه جواب مثبت داد و شخصیت منفعل - مهاجم او باعث شکست کاری او گردید. و برای کمک گرفتن به یک مشاور مراجعه کرد. متن زیر قسمتی از مصاحبه مشاور با ایشان است :


م :...
م : مشکل از کجا شروع شد!
ب : بگذار به تو بگویم. کاری که دوستم کرد این بود که صبح یک روز برای کارکنان سخنرانی گذاشت. این اولین باری بود که از او رنجیدم. او از این راه می‌خواست نامردانه به ما فشار بیاورد که سر وقت بیایم.
م : در این مورد (دیرآمدن) با او مشکل پیدا کردید؟
ب : مشکل؟ ما با هم دوست بودیم. ولی بعضی وقت‌ها من دیر می‌آمدم چون یا ما ماشینم خراب می‌شد یا کاری برایم پیش می‌آمد. ولی او چیزی به من نمی‌گفت ولی حس می‌کردم که خوشش نمی‌آید.
م : دوستت خودش هم دیر می‌کرد؟
ب : شوخی می‌کنی! این یارو همیشه کار می‌کند. از صبح اول وقت تا غروب آنجا کار می‌کند. اگر من می‌دانستم که او اینطوی از آدم بیگاری می‌کشد راهم به آنجا نمی‌افتاد (بیمار این پیش فرض را در ذهن خود دارد که هر کس برای دوستش کار کند می‌تواند از او انتظاراتی داشته باشد مثل: دیر آمدن ، سخت نگرفتن و از زیر کار شانه خالی کردن به همین دلیل از پرکاری دوستش انتقاد می‌کند و آن را روش برای بیگاری کشیدن تفسیر می‌کند)

 

اختلال شخصیت افسرده (Depressed Personality Disorder)

ویژگی بالینی

ویژگی همیشگی این افراد در طول عمرشان قرا گرفتن در طیف افسردگی است. این افراد بدبین ، ناتوان از احساس لذت ، فاقد اعتماد به نفس و بطور مزمن غمگین هستند. این اختلال تازه در Dsm-Iv طبقه بندی شده است. ولی تعدادی از روان پزشکان اروپایی ویژگی این افراد توصیف کرده‌اند. توصیف کلاسیک شخصیت افسرده در سال 1963 توسط آرتور تویز (Arthur Toyes) و لاورنس کولب (Lourence Kolb) ارائه شده است.

این افراد از شادی طبیعی زندگی سهم اندکی برده‌اند، تنها ، عبوس ، غمگین ، بدبین و خود ملامت گر هستند. مستعد ابراز احساس پشیمانی و بی‌کفایتی و ناامیدی هستند. غالبا دقیق ،
کمال طلب و با وجدان و دل مشغول کار هستند. عمیقا احساس مسولیت می‌کنند و به آسانی تحت شرایط تازه احساس دلسردی می‌کنند. از عدم مقبولیت می‌ترسند و در سکوت رنج را تحمل می‌کنند به آسانی ، هر چند معمولا نه در حضور دیگران ، اشک می‌ریزند. میل به تردید ، بلا تصمیمی و احتیاط احساس ناامنی ذاتی آنها را فاش می‌کند.

تشخیص افتراقی شخصیت افسرده

تشخیص افتراقی بین اختلال افسردگی (که در محور I کدگذاری می‌شود) و اختلال شخصیت افسرده ضروری است. بدین ترتیب که اختلال افسردگی شدیدتر و معمولا دوره‌ای است ولی اختلال شخصیت افسرده خفیف‌تر و مربوط به تمام عمر است.

درمان

  • روان درمانی: روان درمانی درمان انتخابی برای اختلال شخصیت افسرده است. واین بیماران چون واقعیت سنگین خوبی دارند به روان درمانی بینش گرا و روان کاوی به خوبی پاسخ می‌دهند، اگر چه احتمالا درمان طولانی خواهد بود. همچنین می‌توان از شناخت درمانی ، گروه درمانی و روشهای خود یاری استفاده کرد.
  • دارو درمانی: همراه با روان درمانی استفاده از ضدافسردگی می‌تواند بعضی از علائم را بهبود بخشیده ، نتایج روان درمانی را به حداکثر برساند.

اختلال شخصیت سادیستی (sadistic Personality Disorder)

ویژگی بالینی

بیماران سادیستیک الگوی مستمر از رفتار خشن ، تحقیرآمیز و سوء استفاده گرانه نشان می‌دهند که متوجه افراد دیگر است. خشونت فیزیکی همراه با قساوت و بی‌رحمی برای ایجاد درد در دیگران صورت می‌گیرد. آنها دوست دارند مردم را جلو دیگران تحقیر نموده و خوار سازند. آنها این رفتار و گفتار خود لذت می‌برند. بطور کلی شخصیت‌های سادیستی مفتون خشونت ، اسلحه ، جراحت و شکنجه هستند. سادیسم ماخوذ از رسم مارکی دوساد (Marguisde Sade) نویسنده قرن 18 فرانسه است که بارها با نوشته‌ها و رفتار جنسی خشونت آمیز خود زندانی گردید.

تشخیص افتراقی اختلال شخصیت سادیسمی

این اختلال بیشتر در قالب اختلال سادیسم جنسی (sexual Sadism Disorder) مشاهده می‌شود. در اختلال شخصیت سادیستی لذت بردن به تنهایی کافی است و لازم نیست که حتما این لذت شامل لذت جنسی هم باشد. ولی در اختلال سادیسم جنسی شخص باید از اعمال خود لذت جنسی بدست آورد. همچنین اختلال سادیسم جنسی در محور I کدگذاری می‌شود و جزو اختلالات جنسی است.

یک مثال

''متن زیر قسمتی از مصاحبه بین مسئول درمانگاه و شوهر یک بیمار است که همسرش در اثر ضرب و شتم او دچار آسیبهای شدید بدنی شده و در بیمارستان بستری است. او به بیمارستان آمد، تا همسر خود را ببرد ولی همسرش حاضر نیست حتی شوهرش را ببیند :


م : سلام آقای ... من مسئول اینجا هستم. پرستار گفتند شما می‌خواهید مرا ببینید؟
ش : (بلند می‌شود و به طرف مصاحبه‌گر می‌رود و با صدای آهسته و فشرده حاکی از خشم می‌گوید) درست فهمیدی. می‌خواهم همسرم را ببرم ولی پرستار می‌گوید که او حتی حاضر نیست با من حرف بزند.
م : (با نگاهی شگفت زده به صورت او) شما می‌خواهید او را ببرید؟
ش : شما نمی‌توانید او را اینجا نگه دارید؟
م : یک لحظه صبر کنید ... پرستار به شما چه گفت؟
ش : او گفت همسرم اینجا بستری است. ولی حاضر نیست با من صحبت کند. حتی وقتی تلفن زدم او حاضر نشد با من تلفنی صحبت کند.
م : ظاهرا همسر شما خواسته‌اش را واضح گفته است.
ش : من باور نمی‌کنم. اینها یک مشت مزخرفات هستند. زن من جرات این کار را ندارند!
م : شما گفتید همسرتان جرات این کار را ندارد (با تعجب) نمی‌فهم؟
ش : (با صدای بلند ولی فشار کمتر) توی زندگی زنانشویی ما ، زن من زنه و من هم مرد هستم. او نباید ضد من باشد.
م : از کجا اینقدر قاطع حرف می‌زنید؟
ش : گوش کن ، من هیچ توضیحی به تو بدهکار نیستم. ولی باشه ، به تو می‌گویم. وقتی ما ازدواج کردیم همسرم کاملا نا‌بالغ بود. هر وقت ما بحثمان می‌شد به مادرش زنگ می‌زد و جریان را به او می‌گفت. من به این کثافت کاری خاتمه دادم.
م : چطور این کار را کردید؟
ش : مثل اینکه حرف مرا باور نمی‌کنید. من به زنم گفتم به مادرش تلفن نزند ولی او یواشکی به مادرش نامه نوشت. من هم وقتی متوجه شدم نامه را از دستش گرفتم و حسابی زدمش، و بعد مجبورش کردم که نامه را با صدای بلند بخواند و من فقط نگاه کردم. وقتی خواندن نامه تمام شد به او گفتم: بخورش او بمن نگاه کرد. می‌دانست منظورم چیه. مجبورش کردم نامه را ریز ، ریز کرده و بخورد. حالا او از این کثافت کاری دست برداشته و قوانینی را که دست کم می‌گرفت از حفظه.

 

اختلال شخصیت مازوخیستی (خود شکن) (Masochism Personality Disorder)

مازوخیسم (Masochism) ماخوذ از نام لئوپولدفون ساخر- مازوخ (Leopold Vinsacher Masoch) رمان نویس قرن 19اتریش است که قهرمان داستانهای او از مورد آزار و تسلط واقع شدن بوسیله زن‌ها لذت جنسی می‌برند.

ویژگی بالینی

این بیماران علایق خود را بخاطر دیگران فدا می‌کنند. از چیزهایی که دوست دارد و از موقعیت‌های شغلی که برایش پیش می‌آید به نفع شخص دیگری کنار می‌رود و چون کسی از او نخواسته که دست به فداکاری بزند، در نتیجه کارهای او باعث رنجش دیگران و طرد او می‌شود (و نه حس قدرانی و پذیرش) با این حال تفسیرهای اشتباه بیمار در مورد علت طرد باعث می‌شود که او این اعتقاد را پیدا کند که بقدر کافی ایثار نکرده است و در نتیجه بر حقارت خود می‌افزاید. این بیماران خواسته‌ها و نیازهای شخصی را به خود خواهی نسبت می‌دهند و از دنبال کردن آنها نفرت دارند، حتی صحبت در مورد آنها را گناه می‌دانند.

به قول فروید این بیماران مجبور به تکرار اشتباهاتشان هستند. از لحاظ جنسیت ، زنان معمولا افرادی مورد سوء استفاده ''جسمی ، جنسی ، و روانی قرار می‌گیرند و مردان افراد منفعلی هستند که با دستمزد اندک وفادار نه بکار و دیگران وابسته‌اند.

یک مثال

مصاحبه زیر مربوط به زنی است به نام ‘‘ل’‘ 47 ساله که شوهرش با بی وفایی او را ترک کرده و مدت 6 هفته است که به علت ‘‘اختلال افسردگی اساسی (Major Depressive Disorder) در بیمارستان بستری و تحت درمان قرار گرفته است :


م : خانم ل مدتی است که اینجا با مایی. الان خوب می‌خوابی، اشتهای خوبی داری و وضعیت بهتری شده. ولی احساس می‌کنم بار عذاب بزرگی بر دوشت سنگینی می کند.
ب : بلی ، اینجا هستم؛ در حالیکه باید توی خانه باشم و از بچه هایم مراقبت کنم (بیمار 11 فرزند دارد).
م : بلی ، نگرانم، چون خودت خواستی بیشتر اینجا بمانی، من فکر کردم بهتره کمی بیشتر اینجا بمانی.
ب : اما من واقعا احساس می‌کنم بهتر شدم لااقل از دو هفته پیش بهتر شدم.
م : (متعجب و کمی تحریک شده) چرا به من نگفتی؟ من که هر روز با تو صحبت می‌کنم.
ب : فکر کردم، شما به من بگویید چه وقت آماده هستم.
م : (با تردید) اما تو خودت را منزوی می‌کنی و توی تختخوابت می‌خوابی و از اتاقت بیرون نمی‌روی؟
ب : چون نمی خواهم دیگران را با مشکلات خودم ناراحت کنم. آنها بقدر کافی برای خودشان مشکلات و گرفتاری دارند. من واقعا الان احساس می‌کنم که باید پیش بچه‌هایم باشم.
م : الان چه کسی از بچه‌هایت مواظبت می‌کند؟
ب : خواهرم و شوهرش. اما این درست نیست. آنها نباید این کار را فقط برای من بکنند. من خیلی آنها را ناراحت کرده‌ام (احساس گناه می کند و اشک در چشمانش پرمی‌شود).
م : شوهرت چکار می کند؟
ب : او گذاشته رفته (ترک کرده).
م :او رفته؟ ... چرا هیچ وقت چیزی در این مورد به من نگفتی؟
ب :خجالت می‌کشیدم. ما هنوز زن و شوهر هستیم ... .
م : چه اتفاقی افتاده که ترکت کرده؟
ب : حدس می‌زنم خیلی به او سخت گذشت!
م : منظورت چیه؟
ب : خوب ، وقتی خانه می‌آمد بچه‌ها همیشه خانه بودند. بچه‌ها همه جا بودند. فکر می‌کنم نمی‌توانست تحمل کند (او به این فکر نمی‌کند که هر چقدر هم بچه‌ها شلوغ باشند، باز هم پدر بچه‌هایش است و مسولیت بچه‌ها را دارد، در عوض همه چیزا را گردن خودش می‌اندازد و این تفسیر را دارد که کم‌کاری کرده و با کم‌کاریش باعث زحمت خواهر و شوهرخواهرش و همچنین رنجش شوهرش شده است).

 

 

                                  گردآور : زاهد فیضی

                                 منبع : http://daneshnameh.roshd.ir


گردآوری شده در تاريخ پنجشنبه سوم تیر 1389 توسط زاهد فيضي

 

طبقه بندی اختلالات زبان و گفتار

در مورد طبقه بندی اختلالات زبان و گفتار و یا به طور کلی اختلالات ارتباطی نظریه‌های متفاوت وجود دارد. برخی از متخصصین معتقدند که لزومی بر طبقه بندی این اختلالات وجود ندارد. از این دیدگاه زبان در عمق وجود فرد ریشه دارد و یک اختلال زبان نمی‌تواند به خودی خود و به صورت مجزا وجود داشته باشد. دسته دیگر معتقدند این دسته از اختلالات را باید طبقه بندی کرد، چرا که طبقه بندی به لزوم اهمیت و توجه به نشانه‌ها و علایم مرضی این اختلالات تاکید می‌کند. این دسته از متخصصین اختلالات گفتار و زبان را به چهار دسته اختلالات آواشناسی ، اختلالات آهنگ گفتار ، اختلالات صدا و اختلالات زبان تقسیم کرده‌اند. برخی از صاحبنظران سه اختلال اول را تحت عنوان اختلال گفتار در یک طبقه قرار می‌دهند.

اختلالات آواشناختی

ویژگی اصلی این دسته از اختلالات ناتوانی در استفاده از آواهاست. برای مثال ممکن است فرد یک آوا مانند آوای پایان یک کلمه را جا بیاندازد. یا یک آوا را جانشین آوای دیگر کند مثل بکار بردن ش بجای س. این مشکلات معمولا در مورد آواهایی مانند ل ، ر ، س ، ز ، ش و ژ اتفاق می‌افتند. گاهی مشکل به حدی وخیم است که حتی اعضا خانواده قادر به درک بیان کودک نیستند ولی در شکلهای خفیف‌تر بعد از ورود به کودکستان یا مدرسه تظاهر می‌کند. این مشکل با استفاده از شیوه‌های گفتار درمانی قابل درمان است.

اختلالات صدا

در این دسته از اختلالات یکی از ویژگیهای صدا که به کیفیت صدا ، آهنگ صدا و بلندی آن مربوط است آسیب می‌بیند بمی بیش از حد ، زیری بیش از حد و گرفتگی صدا و همچنین گفتار تو دماغی از اختلالات صدا هستند. برای درمان این دسته از اختلالات از روشهای بازپروری صدا استفاده می‌کنند.

اختلالات آهنگ بیان

در این دسته از اختلالات آهنگ و جریان گفتار دچار آسیب است. لکنت زبان و شتابان گویی از جمله اختلالات آهنگ بیان هستند.

لکنت زبان

یکی از ویژگیهای اساسی لکنت زبان تکرار صوتها و هجاهاست. مثلا فرد یک حرف یا بخشی از یک کلمه را به صورت مکرر و پشت سر هم در فاصله زمانی کوتاه تکرار می‌کند تا بتواند کلمه را بطور کامل ادا کند. لکنت زبان همچنین ممکن است با ایجاد فشار و وقفه در بیان یک حرف که معمولا اولین حرف یک کلمه است دیده شود. معمولا این نوع گفتار با ناراحتی و تنش روانی در فرد همراه می‌شود که می‌تواند به تداوم لکنت منجر شود. لکنت زبان معمولا قابل درمان است و با روشهایی چون درمان مبتنی بر تلقین و انحراف توجه ، درمان مبتنی بر تنش‌زدایی ، درمان مبتنی بر آهنگ گفتار ، درمان مبتنی بر تنبیه و تقویت ، درمان مبتنی بر نظریه سیبرنتیک ، روان درمانی ، دارو درمانی و گروه درمانی معالجه می‌شود.

شتابان گویی

شتابان گویی را به منزله بی‌نظمی زمانی گفتار تعریف کرده‌اند. این اختلال بر اساس سرعت افراطی در سخن گفتن، وجود بی‌نظمی در جمله‌ها ، جا انداختن هجاها و صوت ها و نامشخص بودن تلفظ متمایز می‌شود. معمولا جمله‌ها از لحاظ ترکیبی ناقص هستند چرا که شتابان گو به بیان کلماتی می‌پردازد که به ساخت دستوری جمله وابسته نیستند. هنگامی که شتابان گو به کندی و آرامش سخن بگوید هیچگونه مشکلی در بیان خود ندارد اما ظاهرا فرد مبتلا قادر نیست مدت مدیدی چنین شیوه‌ای را حفظ کند. برای درمان شتابان گویی از روشهای سنتی و روشهای رفتاری نگر استفاده می‌کنند.

اختلالات زبان

این دسته از اختلالات با نارسایی یا معلولیت در فهمیدن یا بکاربردن گفتار و نوشتار مشخص می‌شوند. در این دسته از اختلالات ، اختلال در قالب گفتار نیست بلکه خود توانش زبانی را دربرمی‌گیرد. در این دسته از اختلالات زیر گروههای تاخیر زبان ، نارساگویی ، اختلال زبان بیانی ، انواع زبان پریشی (مادرزادی و اکتسابی) ، خموشی ، اختلال زبان نوشتاری ، اختلالات خواندن و ... قرار می‌گیرند.

تشخیص و درمان اختلالات زبان و گفتار

برخی از این اختلالات از لحاظ شدت و یا نشانه‌ها به نوعی هستند که افراد غیر متخصص نیز وجود مشکل را به راحتی متوجه می‌شوند. اما برخی از آنها مگر با قرار گرفتن در شرایط خاص مثل مدرسه و آموزش شفاهی و کتبی قابل تشخیص نیستند. بطور کلی برای تشخیص این دسته از اختلالات به صورت تخصصی از شیوه‌های مختلف چون مصاحبه با فرد ، مصاحبه با اطرافیان ، آزمایشهای عصب شناختی و آزمونهای مختلف استفاده می کنند.

درمان این اختلالات نیز با استفاده از شیوه‌های گفتار درمانی ، روان درمانی ، دارو درمانی انجام می‌گیرد. این افراد در برخی اوقات برای استفاده از شیوه‌های همزمان گفتار درمانی ، روان درمانی و دارو درمانی توصیه می‌شوند و غالبا درمان توام نتایج مفیدی را برای آنها به بار می‌آورد. در هر یک از این اختلالات ممکن است یک نوع روش درمانی اهمیت بیشتری پیدا کند.

 

 

                                  گردآور : زاهد فیضی

                                 منبع : http://daneshnameh.roshd.ir


.: Weblog psychology personality :.